فمینیسم آنارشیستی، وحدت آنارشیستها و فمینیستها در غرب بود. آنها می گویند که “آزادی زنان وابسته به نابودی کاپیتالیسم، دولت انحصاری مقتدر مرکزی، امتیازات مردسالارانه و تسلط دین بر دولت و جامعه است. زنان و طبیعت از نخستین قربانیان نظام سرمایه داری مردسالار اند”. فمینیسم آنارشیستی خواهان سوسیالیسم دمکراتیک شورایی است. آنها در جستجوی آلترناتیوهایی برای جامعه کاپیتالیستی و ساختارهای هیرارشیک و سلسله مراتبی مردسالار، مخالف سودجویی، استثمار و فشار اقتصادی اند و علناً مخالف سرمایه داری گلوبال و امپریالیسم غربی اند. اینها در راه فمینیستی کردن جنبش اجتماعی فعالیت می کنند.
محافل بورژوا لیبرال زنان فمینیست در آغاز مخالف آنارکوفمینیسم بودند ولی مردهای آنارشیست، جنبش آنارکوفمینیسم را ضرورت انقلاب اجتماعی آنارشیستی می دانند. جنبش فمینیستی زنان سفید پوست لیبرال اهمیتی به فمینیسم انقلابی یا آنارکوفمینیسم نمی دهد. فمینیستها زن را موجودی اجتماعی، دلسوز و غیرفنی می دانند که نیمی از عمر خود را با مشکلات خاص جنسیتی مانند حاملگی، زایمان، شیردادن بچه و خونریزی قاعدگی و غیره دست به گریبان است.
دو نظریه پرداز کلاسیک زن مکتب آنارکوفمینیسم، خانمها اما گلدمن و لویزه میشل، و سازمان “زنان آزاد” آنارشیست اسپانیا بودند که تحت آثار آنارشیسم کمونیستی کروپتکین قرار داشتند. آنها مدعی اند که فمینیسم ماهیتاً آنارشیستی، و آنارشیسم شامل مبارزه و خواسته های زنان فمینیسم است. مورای لوکچن می نویسد که کمونیسم دمکراتیک آنارکوفمینیسم ها خواهان فمینیست اجتماعی، مدافع محیط زیست و مخالف سرمایه داری و دولت مرکزی انحصارگر است.
آنارکوفمینیست های مدرن اهمیت خاصی برای آنارشیسم کمونیستی کروپتکین قائل اند، چون در نظر آنان او جنبه های اجتماعی و شخصی طبیعت انسان را مورد توجه قرار داده است. در مورد وحدت آنارشیسم و فمینیسم اشاره می شد که فمینیستها، آنارشیستهای واقعی اند، و آنارشیستها به فمینیستها درس انقلاب می دهند تا آنها جامعه اتوریتر و هیرارشیک را منحل کنند. فمینیستها با کمک نیمی از جمعیت جامعه یعنی زنان موجب قدرت آنارشیستی می شوند، آنها از طریق آنارشیستها متوجه می شوند که تمام فشارها و ظلم ها با هم رابطه دارند و فشار اقتصادی و فشار سیاسی غیر از فشار جنسیتی در جامعه طبقاتی سرمایه داری شامل وضعیت اسفبار زنان نیز هست.
۶۰ سال پیش از جنبش “زنان آزاد” در اسپانیا، زنان انقلابی اجتماعی روس شیفته افکار آنارشیستی و فمینیستی شده بودند. فمینیستهای روس از سال ۱۸۷۶ در جنبش خلقی دهقانی نارودنیکی اعلان وجود کردند. این گونه زنان که لباس مردانه می پوشیدند هرگونه اتوریته مرد، خدا، دولت، روحانی، شوهر، رئیس، تزار و غیره را زیر سئوال بردند. کروپتکین در کتاب “خاطرات یک انقلابی” می نویسد که زنان نیهلیست که بعدها آنارشیست شدند، هیچ اتوریته ای غیر از حاکمیت عقل را قبول نداشتند. آنها غیر از پوشیدن لباس ساده و مردانه، موهایشان را چون مردها کوتاه می کردند و به بزدلی اخلاقی طبقه خود یعنی قشر مرفه انتقاد می کردند و به مبارزه علیه ارزشها و عادات بورژوایی و اشرافی می پرداختند. در روسیه زنان از سال ۱۸۵۹ اجازه یافتند در دانشگاه شهر پتروگراد به تحصیل بپردازند، یعنی از این زمان زنان خود را نیهلیست و آنارشیست نامیدند و نظام مردسالاری و آداب و رسوم سنتی و مذهبی خانوادگی و اشرافی را زیر سئوال برده و برده گرایانه نامیدند.
خانم اما گلدمن یکی از نظریه پردازان و مورخین فمینیست در مقاله “علت شکست انقلاب اکتبر روس” می نویسد که زنان روس در تاریخ جنبش آنارشیستی در جنبش بین المللی نقش مهمی داشتند. زنان انقلابی اجتماعی و زنان آنارشیست روس، که خود را در چهارچوب نارودنیکی موظف می دانستند، از جمله مبارزان فعال زنان بودند. امروزه ادعا می شود که زنان مبارز اغلب بهتر از مردان همرزم خود قادر بودند در روستاها به دهقانان نزدیک شوند و آنان را علیه نظام تزاری متحد سازند. ورا فینگر یکی از زنان مبارز روس در سال ۱۸۵۲ در خانواده ای مرفه و اشرافی در شهر غازان بدنیا آمد و همچون لویزه میشل به سبب شغل پدر سالهای کودکی و جوانی را در روستاها و در دامن طبیعت میان کشاورزان گذراند.
“موریس لیبره” نام سازمان زنان آزاد و آنارشیست اسپانیا در قرن بیست بود. آنها مسائل جنسیستی را بجای مشکلات طبقاتی و یا نژادی عمده نکردند و در خدمت تجزیه جنبش در نیامدند. هدف آن سازمان آزادی خود و انجام یک انقلاب اجتماعی با کمک مردان مبارز دیگر بود. در سال ۱۹۳۷ این سازمان به تأسیس سندیکاهای زنان بخش حمل و نقل و صنایع غذایی پرداخت و خود را سازمان زنان کارگرنامید و از “فمینیسم بورژوایی شکم سیر” فاصله گرفت و خود را بخشی از جنبش آنارشیستی اعلام کرد. برای مردهاِی آن زمان آزادی زنان فقط در چهارچوب آزادی طبقه کارگر یعنی مجموعه زن و مرد ممکن بود. در آغاز مبارزه اجتماعی در اسپانیا در حالی که زنان آنارشیست شعار ضد مالکیت خصوصی می دادند، خودشان متأسفانه هنوز در مالکیت مردان یعنی شوهران، صاحبکاران و زمینداران بودند. آن زمان غالباً پاتوق مردها، قهوه خانه ها و پاتوق زنان، کلیساهای کاتولیک بود و نه محافل و انجمنهای کارگری و آنارشیستی.
از طریق باکونین و فرستاده اش، آنارشیسم در سال ۱۸۶۸ وارد اسپانیا شد. آنارشیستها رسماً میان سالهای ۱۸۸۱-۱۸۷۴ برای مدتی در اسپانیا آزاد بودند. آنها همیشه رقیب سوسیالیستها بودند، گرچه سوسیال دمکراتها مبلغ سازش میان کمونیسم و کاپیتالیسم بودند ولی حکومت جمهوری در نظر آنارشیستها مرحله ای مترقی برای رسیدن به انقلاب اجتماعی سوسیالیستی بود. امروزه اشاره می شود که نه در کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ و نه در دو انقلاب ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ روسیه آنارشیستها نتوانستند قدرت را بدست گیرند. در انقلاب اسپانیا ولی آنان حدود سه سال دولت را در دست داشتند. زنان می گفتند که انقلاب باید با نابود کردن نظام مردسالاری همراه باشد و اتوریته مردها نباید روی دولت و انقلاب و قانون و سیاست تکرار شود. مردها مدعی بودند که برابری زن و مرد بعد از پیروزی انقلاب اجتماعی آغاز خواهد شد، چون تأسیس سازمان خاص زنان پیروزی انقلاب آینده را ضعیف می کند.
سازمان اسپانیایی “زنان آزاد” بعنوان سازمانی کارگری – فمینیستی با جنبش فمینیستی لیبرال و بورژوایی مرزبندی داشت. موضع سیاسی آنان، در زمان فرانکو و خفقان دیکتاتوری، این بود که شرکت در مبارزه مسلحانه امری ضرور است. هدف سیاسی آنان یک کمونیسم آنارشیستی دمکرات شورایی بود که مخالف فرهنگ ارتجاعی و مردهای قهوه خانه نشیین و زنان کلیسارو و دولت اتوریتر و مذهب کاتولیک در اسپانیا بود.