سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۶ بهمن, ۱۴۰۴ ۲۲:۵۸

پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۲:۵۸

مردی کە نمی خندد

توی شهر ما مردی هست کە نمی خندد. همیشە با چهرەای اخمو و نگاهی عبوس بە اطرافش نگاە می کند. حتی اگر بهترین جکهای دنیا را هم برایش تعریف کنی، باز نمی خندد. همین جوری نگاهت می کند و انگار نە انگار کە بهترین ماجراهای مضحک دنیا را شنیدە. در چنین لحظاتی، او همچنان مردمی را کە دوروبرش هستند و از خندە ریسە می روند را با همان نگاە همیشگی اش دنبال می کند، و بعد بدون هیچگونە نشانی از شادی، تعجب، و یا افسوس با قدمهای شمردە محل را ترک می کند.

توی شهر ما مردی هست کە نمی خندد. همیشە با چهرەای اخمو و نگاهی عبوس بە اطرافش نگاە می کند. حتی اگر بهترین جکهای دنیا را هم برایش تعریف کنی، باز نمی خندد. همین جوری نگاهت می کند و انگار نە انگار کە بهترین ماجراهای مضحک دنیا را شنیدە. در چنین لحظاتی، او همچنان مردمی را کە دوروبرش هستند و از خندە ریسە می روند را با همان نگاە همیشگی اش دنبال می کند، و بعد بدون هیچگونە نشانی از شادی، تعجب، و یا افسوس با قدمهای شمردە محل را ترک می کند.

البتە می گویند همیشە این جوری نبودە. “مردی کە نمی خندد”، بعد از این اسمش را این می گذاریم، زمانی بودە کە خندیدە، گویا بدجوری هم خندیدە، از تە قلب و با صدای بلند و نکرەای کە تمام تنش را حین خندە لرزاندە. اما یک دفعە همە چیز متوقف می شود و برای همیشە خندە را کنار می گذارد. یا مثل بعضی ها کە می گویند، در واقع خندە بودە کە او را کنار گذاشتە!

مردم دلایل متفاوتی را بە ماجرای نخندیدنش نسبت می دهند، همچنین تاریخهای متفاوتی را. بعضی می گویند “مردی کە نمی خندد” از همان سال کشتن امیرکبیر در حمام فین کاشان خندە را فراموش کرد. بعضی از سال کشتن ناصرالدین شاە و یا اعدام قاتل او میرزا رضا کرمانی. تعدادی سال شروع نهضت مشروطە و یا سرکوب آن، دیگران از سال آمدن رضاشاە و سال تبعید او می گویند. مردمانی دیگر می گویند کە نخیر از همان سالی کە شاە رفت. یعنی ساڵ ۱۳۳۲. بعضی دیگر می گویند نە همان سالی کە شاە برگشت او خندە را فراموش کرد، یعنی دوبارە همان سال ۱۳۳۲. تعدادی دیگر می گویند نە او سال ۱۳۵۷، خندە را فراموش کرد کە دوبارە شاە رفت. و تعدادی می گویند نە، البتە همان سال ۱۳۵۷ بود اما این بار نە بخاطر رفتن دوبارە شاە، بلکە بخاطر برنگشتنش بود. بعضی دیگر رگ گردنشان بالا آمدە، با صدای بلند داد می زنند کە اتفاقا همان سال ۵۷ او خندە را فراموش کرد چونکە ترسیدە بود شاە مثل قدیما دوبارە برگردد.

آدمای دیگری هستند کە می گویند خندە را سال ۵۹ فراموش کرد، یعنی زمانی کە عراقی ها بە کشور حملە کردند. بعضی دیگر از تاریخ ۱۳۶۷، یعنی سال پایان جنگ می گویند. هستند از سال ۱۳۷۲، می گویند، یعنی سال آمدن اصلاح طلبها، تعدادی از آمدن احمدی نژاد و بعد از آن از آمدن روحانی و رفتنش و حال هم از آمدن رئیسی می گویند.

ولی این پایان ماجرا نیست. تعدادی اساسا موافق این جور نگاە بە وضعیت “مردی کە نمی خندد” نیستند، و اصل را حوادث برون مرزی قرار می دهند. بە نظر آنها در دنیای کنونی، اتفاقات خارج کشوری، البتە بە شرطی کە بە کشور ربط داشتەباشند، مهمترین اتفاقات هستند و بنابراین شروع محاصرە اقتصادی کشور، قطعنامە ۵۹۸ سازمان ملل، بستن قرارداد برجام،  جنگ سوریە، خروج ترامپ از برجام، کشتن حاج قاسم و غیرە را علت نخندیدن مردی می دانند کە نمی خندد.

اما فکر کنم من بیشتر از مردم شهرم بە علت نخندیدنهای این مرد عجیب و غریب فکر کردەام. پیش خودم این جوری تصور می کنم کە با این حساب او دیگر هیچ وقت نخواهد خندید. فکر می کنم کە هیچ حادثەای دیگر در این کشور، در چنان سطح و با چنان مختصاتی کە بتواند او را بخنداند دیگر اتفاق نخواهد افتاد. و یا اگر هم اتفاق بیافتد قادر بە خندانیدن او نخواهد شد! پیش او، همە حوادث مثل هم شدەاند. همە چیز علی السویە شدەاست. هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد و مردی کە نمی خندد در یک ژست و ادعای فیلسوف مآبانە ادعا می کند کە تنها “باید مانع تابش آفتاب نشد!” و این البتە بە داستان معروف دیوژن کلبی و اسکندر مقدونی بر می گردد کە هنگامیکە اسکندر بە ملاقات این فیلسوف عجیب و غریب و نامی رفت تا از او بخواهد کە او بعنوان مقتدرترین مرد جهان چە کاری می تواند برایش انجام دهد، دیوژن خیلی سادە گفت کە لطفا جلو تابش آفتاب را بر رویش نگیرد!

پس مردی کە نمی خندد تنها تابش آفتاب را دوست دارد، و البتە نە اینکە شما گمان کنی کە درست مثل همین دیوژن در خیابانهای آتن با چراغی راەافتادە تا آدم پیدا کند، نە بە هیچ وجە! و این مرد خیلی محترمانە هم از شما می خواهد کە جلو تابش آفتاب بر روی او نگیری. و اگر هم روزی هوس کردی بگیری، هیچ نگران نباش. او کاملا بی آزار است و خیلی محترمانە در بی آفتابی هم بسر خواهد کرد بە این امید کە شما بر ایستادن روی پاهایتان خستە شوی و سرانجام راە خودت را در پیش گیری.

من فکر می کنم برای خندانیدن این مرد باید نوع حوادث تغییر کنند. اما راستی این حادثە چگونە باید باشد کە مردی را کە نمی خندد، بخنداند! آهان، مثلا او بە امید تکرار یک حادثە تاریخی زندگی کند، بدون اینکە در واقع امیدی بە وقوع آن داشتەباشد! آرە پیدا کردم، و این واقعا عجیب ترین امید جهان است.

تلفنم را بر می دارم و بە شاهزادە رضا پهلوی زنگ می زنم.

ـ الو جناب آقای رضا پهلوی؟

ـ بلە بفرمائید!

ـ شما آمادەاید بە کشور برگرد…

اما تلفن را قطع می کنم. بە خودم می گویم این کە در مقام شاە نبودە کە از کشور فرار کردە. اما،… اما چارەای ندارم دوبارە تلفن را بر می دارم، و می گویم:

ـ آیا شما آمادەاید علیرغم اینکە بە گاە فرار مشهور سال ۵۷، در مقام شاە مملکت نبودەای، بە مملکت بازگشتە و از جملە خندە را بە لبان “مردی کە نمی خندد” را بازگردانی؟

آن طرف تلفن سکوت است. مثل اینکە آقای رضا پهلوی توی قضیە ماندە.

ـ الو… الو!

ـ الو الو، گوشم بە شماست. آرە کە چرا نە.

ـ اما باید حساب این را داشتە باشی کە تنها سخن بر سر بازگشت صوری شماست و نە بازگشت حقیقی!

ـ یعنی چە آقا؟!

ـ یعنی اینکە متاسفانە این دوست ما کاملا یک نگاە فلسفی ـ تاریخی بە زندگی و حوادث آن دارد کە کاملا در زرورق بدبینی و پوچگرائی پیچیدە شدەاست… او نسخە کمیک دیوژن است.

ـ خوب اینو میشە چارە کرد،… مگە دکتر کم داریم تو مملکت؟

ـ دکتر برو نیست.

ـ می بریمش،… مگە دست خودشە!

تلفن را زمین می گذارم.

ـ الوالو،… قبول دارم، گوش کنید آقا قبول دار…

اما تازە تلفن را زمین گذاشتەام. من از آن جور آدمائی هستم کە از تکرار بیزارم. بویژە تکرار تاریخی، حتی در شکل صوری آن. آهان یادم آمد از آرە من واقعا از تکرار بیزارم. پس چرا دنبال آدمی افتادەام کە هی خودش را تکرار می کند، آدمی کە هی نمی خواهد بخندد. خوب، بە من چە! کە نخندد،… چشاش درآد!

راستی رفیق شمارە تلفن همون قاچاقچی مشهورو داری، لطفا رد کن بیاد. دلم هوای خارجو کردە. از این هوای عبوس آفتاب نزدە تا اون تە تەاش بیزارم. پول تو جیبام هست و میخام در رم. آرە با هواپیما، میخام آخر لحظاتو از آسمون نظارە کنم، اون بالا بالاها. حتما کیف دارە. ما کە رفتیم،… مملکت پیشکش “مردی کە نمی خندد”!

و اون بالا بالاها هم یادم می افتد کە من هم در تکرارم. چشمهایم را می بندم و بە صندلی تکیە می دهم. شاید هواپیما این بار مرا بە سرزمین عجایب ببرد. درست مثل آلیس.

 

تاریخ انتشار : ۲۳ مهر, ۱۴۰۰ ۲:۰۴ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

در همایش‌ها، گردهم‌آیی‌ها و تظاهرات جمهوری‌خواهان مردمی و میهن‌دوست شرکت می‌کنیم!

در تداوم پای‌بندی به این وظیفهٔ انسانی و میهنی، هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) از برگزاری تظاهراتی که با نام «همبستگی جمهوری خواهان در حمایت از مبارزات مردم ایران» از ساعت ۱۴:۰۰ روز یک‌شنبه، ۵ بهمن ۱۴۰۴ (۲۵ ژانویهٔ ۲۰۲۶ میلادی) در شهر کلن آلمان برگزار می‌شود پشتیبانی کرده و شرکت هرچه گسترده‌تر در تظاهرات جمهوری‌خواهان مردمی و میهن‌دوست را در خدمت دست‌یابی به آینده‌ای روشن برای مردم و سرزمین ایران می‌داند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

جمهوری اسلامی و مذاکره با امریکا، چرا استانبول نه؟

اما در این بین چرا روژآوا باید حذف می‌شد، کردستان سوریه فقط داعش را شکست نداد، امکان دیگری از زندگی را نشان داد. زنِ مسلح، آزاد و سیاسی، خود گردانی بدون دولت متمرکز جامعه‌ای که نه خلافت بود، نه اقتدارگرایی قومی.  و اینها همه، خط قرمز برای همه در منطقه بود. برای ترکیه، الگوی کردِ مسلح و مشروع، برای اسلام‌گرایان، فروپاشی نظم مردسالار، برای دولت‌های منطقه، خطر سرایت خود سازمان‌یابی و برای اسرائیل، ثبات مردمیِ غیرقابل ‌مهندسی.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

جمهوری اسلامی و مذاکره با امریکا، چرا استانبول نه؟

نقش عاملیت جامعه و جنبش‌ها به‌مثابه قطب سوم در معادله سه قطبی قدرت

چگونه آگاهانه مردم ایران را به مسلخ فرستادند

لزوم سازماندهی جنبش مصادره

نقش حکومت در تقویت سلطنت طلبان و انفعال و عدم تاثیر گذاری جریانات جمهوریخواه

نقش سلطنت طلبها در ایجاد خشونت و کشتار بی رحمانه