سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۸ بهمن, ۱۴۰۴ ۰۱:۴۱

سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۴۱

پویایی دیکتاتوری

چنین حکومتی نوعی استبداد مطلقه است که خواه ناخواه باید از طرف روحانیت یا عده ای محدود که خود را آگاه به فقه اسلامی می دانند، اعمال گردد. تردیدی نیست که چنین حکومتی جز با نفی کامل حق حاکمیت مردم غیرقابل تصور است

میر حسین موسوی در مصاحبه ای با نشریه اینترنتی “قلم سبز” گفته است: “اقتدارگرایان در بیست سال گذشته به دنبال حذف کردن همه فضای ملی از منتقدین و معترضین بودند، فضایی شبیه کره شمالی اما با کمی بزک مردمسالاری.” بی تردید این حملۀ صریحی است به شخص خامنه ای و دوران رهبری او. و بی تردید ، حقیقت انکارناپذیری را بیان می کند. اما حقیقت بیان شده در این عبارت، حقیقت بزرگ تری را پوشیده می دارد که میر حسین موسوی و امثال او دوست دارند نادیده گرفته شود. حقیقت بزرگ تر این است که جمهوری اسلامی استبداد مطلقه ای است در پوشش جمهوری و این استبداد مطلقه چنان خشن و همه جانبه است که بدون “کمی بزک مردم سالاری” اصلاً در دنیای امروزی نمی تواند قابل تحمل باشد. برای روشن تر شدن این نکته ناگزیرم اندکی توضیح بدهم:

اعتقاد به ضرورت اجرای احکام شریعت اسلامی بنیادی ترین اندیشه سیاسی در جمهوری اسلامی است. همه طرفداران جمهوری اسلامی یا (بهتر است بگوئیم) همه مخالفان سرنگونی آن، صرف نظر از کارنامه سیاسی شان در ۳۲ سال گذشته، قوانین شریعت اسلامی را مجموعه ای الهی می دانند که همه مسلمانان موظف اند از آنها تبعیت کنند و شرایط اجرای شان را فراهم بیاورند. در این نظام فکری، قانون گذاری متعلق به خداست و انسان حق قانون گذاری ندارد. نتیجه گریزناپذیر چنین اعتقادی این است که در جمهوری اسلامی قوه مقننه وجود ندارد، و مجلس قانون گذاری صرفاً نهادی است برای تفسیر قوانین موجود فقه و در بهترین حالت ، شرح و بسط آنها.

اما ضرورت اجرای قوانین الهی، ناگزیر، ضرورت شناخت این قوانین و منطق حاکم بر آنها را به دنبال می آورد و بنابراین ضرورت حکومتِ روحانیت را که آگاه به قوانین الهی هستند. به عبارت دیگر، اجرای قوانین فقه بدون حکومت روحانیت یا دست کم ، حق وتوی آنها در حکومت بی معناست. به این ترتیب، انکار حق قانون گذاری مردم، ناگزیر، انکار مشروعیت حکومت منتخب مردم را به دنبال می آورد.

اما قضیه به اینجا ختم نمی شود: در حکومتی که مکلف به اجرای قوانین الهی است، مخالفت با قوانین الهی فقط مخالفت با تصمیمات دولت و آدم های دولت نیست، بلکه مخالفت با خدا هم هست. از اینجاست که جهنم سانسورها و سرکوب های بی پایان شروع می شود. در حکومتی که خدا را در کنار خود دارد، همه مردم و حتی مومنان، در صورت اعتراض به حکومت و مخالفت با تصمیمات آن، خواه ناخواه در کنار شیطان قرار می گیرند. به عبارت دیگر، حکومت آیت الله ها به طور گریز ناپذیر، مردم (زنده و پافشار بر حق خود) را به اردوی آیت الشیطان ها تبدیل می کند. فراموش نباید کرد که مثلاً در جمهوری اسلامی شراب خوردن ممنوع است و مجازات دارد، اما مخالفت با ممنوعیت شراب در حکم مخالفت با خودِ خداست و ظبعاً “سر سبز می دهد بر باد”!!

اندکی تأمل در معنای جمهوری اسلامی جای تردیدی باقی نمی گذارد که چنین حکومتی نوعی استبداد مطلقه است که خواه ناخواه باید از طرف روحانیت یا عده ای محدود که خود را آگاه به فقه اسلامی می دانند، اعمال گردد. تردیدی نیست که چنین حکومتی جز با نفی کامل حق حاکمیت مردم غیرقابل تصور است. اما اگر چنین است عنوان “جمهوری” در اینجا چه معنایی دارد؟

فراموش نباید بکنیم که این استبداد مطلقه از بطن یک انقلاب توده ای بیرون آمده است، انقلابی که در اعتراض به یک استبداد مطلقه دیگری به راه افتاده بود. استبداد شاهنشاهی همه جریان های سیاسی منتقد و مخالف را می کوبید ولی به دلیل تعهدات تاریخی اش در مقابل روحانیت شیعه ، نمی خواست و نمی توانست همه مخالفان روحانی اش را مانند دیگران کاملاً سرکوب کند. بنابراین، در برهوتی که (به قول سعدی) “سنگ را بسته و سگ را گشوده” بودند، مردم به جان آمده از دیکتاتوری به دستگاه مذهب پناهنده شدند، و این در انقلابی که به راه افتاد، بخشی از روحانیت را به رهبران شورش مردم تبدیل کرد. باید توجه داشت که در آن هنگامه این مخالفان ِ حق حاکمیت مردم به وسیله یک انقلاب توده ای به قدرت پرتاب می شدند و بنابراین فقط از طریق تظاهر به جمهوری خواهی (یعنی تظاهر به گردن گذاشتن بر حق حاکمیت مردم) می توانستند خود را در قدرت نگهدارند. از اینجا بود که تاریک اندیش ترین بخش روحانیت که همیشه در گذشته با حق حاکمیت مردم و حتی عنوان “جمهوری” مخالفت کرده بود ، خود را مدافع “جمهوری” و حق حاکمیت مردم جا زد!! و از اینجا بود که عنوان متناقض و عجیب و غریب “جمهوری اسلامی” ابداع شد.

پس فقط در “بیست سال گذشته” نبوده که “اقتدارگرایان … به دنبال حذف کردن فضای ملی از منتقدین و معترضین بودند” ، بلکه جمهوری اسلامی از نخستین روز موجودیت اش همه “منتقدین و معترضین” را “محارب با خدا” و “مهدور الدم” تلقی کرده و با بیرحمانه ترین شیوه های ممکن سرکوب و سر به نیست کرده است. فراموش نباید کرد که دهه اول موجودیت جمهوری اسلامی هنوز هم خونین ترین دوره حیات آن محسوب می شود. البته میر حسین موسوی و امثال او دوست ندارند آن دوره را به یاد بیاورند، زیرا خود در سازماندهی آن کشتارها و سرکوب ها شرکت داشتند. اما استبدادی که در همان دوره خود را مستقر کرد، نمی توانست در همان جا که آنها می خواستند بیایستد. تعادل هایی که جمهوری اسلامی را در دهه اول موجودیت اش سرپا نگاه می داشتند، برای همیشه از بین رفته اند و دیگر باز نمی گردند. جمهوری اسلامی ِ امروز فقط از طریق قلع و قمع بیشتر و سرکوب حتی مدافعان دیروزی اش می تواند به موجودیت اش ادامه بدهد. این پویایی گریزناپذیر دیکتاتوری است و تا درهم شکستن کامل جمهوری اسلامی و هر نوع سلطه اندیشه حکومت دینی ادامه خواهد یافت.

تاریخ انتشار : ۲۴ آذر, ۱۳۸۹ ۱۰:۰۵ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

انقلاب بهمن، ٢٢ بهمن

انقلاب بهمن زنده است؛ خائنان به انقلاب مردم باید از مسند نامشروع قدرت طرد شوند!

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در شرایطی سالگرد انقلاب بهمن را گرامی می‌داریم که جامعهٔ ایران هنوز در اندوه جان‌باختن هزاران انسان بی‌گناه در فاجعهٔ دی‌ماه گذشته به‌سر می‌برد؛ فاجعه‌ای که مسئولیت مستقیم آن بر عهدهٔ حاکمیتی است که جان و امنیت شهروندان را قربانی ناکارآمدی، فساد و بی‌مسئولیتی خود کرده است.

انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ رویدادی تصادفی یا گسسته از تاریخ نبود، بلکه حلقه‌ای از زنجیرهٔ مبارزات تاریخی مردم ایران برای آزادی، استقلال، جمهوریت و حاکمیت شهروندان بر سرنوشت خویش بود؛ زنجیره‌ای که از انقلاب مشروطه، سرکوب آن توسط کودتای رضاخان، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ عبور کرد و به قیام علیه سلطنت پهلوی رسید. …

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

مصاحبهٔ مونیخ؛ آزمونی برای مسئولیت‌پذیری سیاسی

شهناز قراگزلو: نکتهٔ حساس‌تر در همان مصاحبه این بود که کسرا ناجی اشاره کرد بسیاری از نیروهای سیاسی و مخالفان جمهوری اسلامی رهبری رضا پهلوی را نمی‌پذیرند و زیر چتر او قرار نمی‌گیرند. پاسخ رضا پهلوی این بود که کسانی که با او همراه نیستند، احزاب و سازمان‌هایی‌اند که به دموکراسی اعتقاد ندارند. این پاسخ از نظر سیاسی و اخلاقی خطرناک است، چون به‌جای پذیرش تکثر طبیعی جامعه، مخالفان را با یک برچسب از دایرهٔ مشروعیت خارج می‌کند.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بازتعریف نقش ایرانیان مهاجر در قبال جنبش‌های داخل کشور

گلهای خشم کلان شهرهای بورژوایی

«مزد خوب» یعنی مزدی نزدیک به سبد معیشت/ هزینه‌های زندگی کمتر از۶۰ میلیون تومان نیست!

کودکان گرفتار در سوگ جمعی

مصاحبهٔ مونیخ؛ آزمونی برای مسئولیت‌پذیری سیاسی

بیانیه حمایت اتحادیه آموزش هلند از معلمان و شورای هماهنگی تشکا‌های صنفی فرهنگیان ایران