” نقدی بر بیانیه دو گروه چپ” عنوان مطلبی از ” حزب مشروطه ایران” فرصتی ایجاد کرد تا زوایای نه چندان مستحکم مطلب را باز شکافی نمایم. نخست باید گفت که اثر نویسنده برآمد ذهنیت نازل و درک سطحی ایشان میباشد، هر چند که در حوزه تاریخی و ریخت شناسی رفتار سیاسی مقاله نیز جای تأمل بسیار هست. طبیعی است که هیچ عملی میسر نیست مگر آنکه نخست آرزوئی را نشانه رود. همچنین با در نظر گرفتن این اصل عرفی که زبان هر کس نشاندهنده دنیای درون او میباشد بنابر این نویسنده ناخواسته اصول پیشگفته را محور حرکت خود قرار داده است. محوری که باعث میگردد صراحی گریه و بربط فغان نماید.
نقد بیانیه دو گروه چپ را نشانه رفته است . بدون اینکه عنوان ، موضوع و تاریخ و آدرس درج بیانیه ها را اعلام نماید. وجود شناسه های مزبور می توانست دقت و ذکاوت نویسنده را ترسیم کند اما کین از خصلت ضد سلطنتی فدائیان خلق بر ذکاوت نویسنده اثر خاصی ایجاد کرده چنانچه عدم وجود شناسه ها و دههااما و اگر،سهل انگاری صاحب مطلب را نشان میدهد. نکته دیگر عدم شناخت لازم و دقیق نویسنده از سازمانها و احزاب سیاسی چپ میباشد. بطور نمونه در کنار ” اتحاد جمهوریخواهان ایران” ، ” چریکهای فدائی خلق” را قرار میدهد . در صورتیکه منظور باید ” سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت-” باشد. پس ضعف دیگر نویسنده نیز در زمینه تاریخ جریان های سیاسی معاصر وسیر تکوین و تحول آنها رخ مینماید.
با عبور از ایرادات پیشگفته، به بررسی محتوی دیدگاه نویسنده نقدواره وارد میشوم. نویسنده ادعا دارد که در تداوم عمر جمهوری اسلامی ” جمهوریخواهان ایران و چریکهای فدائی خلق”( منظور سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت-) نقش منفی داشته و دارند ، نقشی که میکوشد تا رژیم جمهوری اسلامی را قابل اصلاح معرفی کند نویسنده سیاست دو سازمان سیاسی فوق را ” فریب بزرگی” اعلام میکند. هر چند فریب کاری نه در موضع دو تشکل چپ چمهوریخواه ، سکولار بلکه در عمل عنصر پی نام مشروطه خواهی است که از تبیین مفاد و محورهای بیانیه دو تشکل موصوف دریغ کرده تا مبادا در نشر مواضع دموکراتیک جریانات چپ پارلمانتاریست گامی برداشته باشد.
در خصوص موضع دو تشکل مورد نظر حزب مشروطه ایران مبنی بر ” اصلاح پذیر بودن رژیم جمهوری اسلامی ایران” گفتنی ها گفته شده است . امروز علیرغم تضییقات دموکراتیک در جامعه ایران، پیکار بر اندازی به نقطه ای رسیده است که امروزه چالش دو رویکرد ، پیکار مسالمت جویانه قهریون و نیروهای براندازی در نزد افکار عمومی از چنان جایگاهی برخوردار نشده اند تا بتوانند بر گفتمان اصلاحات فائق آیند. جریانات سیاسی معتقد بر اصلاحات بویژه نیرو های چپ جمهوری خواه به نیکی دریافته اند که رنگین کمانی از خرده قدرتها در ساختار قدرت حاکمیت ایران کنونی وجود دارند که عیار و جنس متفاوتی دارند . خرده قدرتهایی که تجلی بارز آنرا در بطن گرایشهای مطرح دو جناح عمده و ساختارهای انتخابی و انتصابی میتوان باز یافت . شاید رویداد های مهم سیاسی بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ ” حزب مشروطه ایران” را دچار تردید کرده است تا کمان باطل نماید. شاید حرکات اعتراضی بعد از انتخابات در شهر تهران و دیگر کلان شهرهای ، جامعه را به سمت دلخواه آنان سوق میدهد . اما با کمی تعمق و با بررسی رویدادها در نگاه غیر جانبدارانه ویژگی ایجابی حرکت اعتراضی را چنین می بیند که تا کنون سمت و سوی حرکتهای مزبور گشودن محور به سوی اصلاحات بوده و از زاویه بندی یا از شیب ملایم به سوی بر اندازی پرهیز کرده است.
بلا شک همه نیروهای سیاسی واحزاب و سازمان ویا بهتر بگویم آرزومندان سی ساله به انتظار سرنگونی رژیم نشسته همه و همه در یک غرقاب غوطه ور بوده اند. لیکن آنهایی که رویکرد اصلاحات را بر گزیدند و به مرور زمان با شناخت همه جانبه از غرقاب فاصله گرفتند و در تغییر فضای نظری- سیاسی خود اهتمام خاص خاص ورزیده اند، اما شوربختانه در این فاصله گیری و رهایش از ورطه غرقاب نه تنها سلطنت طلبان ، بلکه مشروطه خواهان نیز تلاشی از خود نشان نداده اند.
وجود جریان محدود به ورشکستگان سیاسی خواه در قالب مشروطه خواهان و یا در کسوت مردم ناپسند سلطنت تنها نشان از تلاش بی حاصل ساختاری دارد. ساختاری که تنها امید به احیاء و بازگشت زمینه سازان نیست بلکه نیازشدید به حمایت وسیع مردمی دارد. که خوشبختانه نگاه اکثریت قریب به اتفاق ۷۰ میلیون ایرانی به جریان سلطنت آنگونه نیست که در ذهن طرفداران جریان مذکور میگذرد و امید بازگشت به عصربه اصطلاح طلائی محال است و محال. وضعیت کنونی حامیان سلطنت قرینه بنجامین پانن، قهرمان سالینجر، نویسنده امریکایی است. مردی که عدد سن و سالش در دو مسیر کاملا معکوس قرار دارد . بنجامین پیر بدنیا می آید. کم کم بزرگ میشود اما در واقع سنش به عقب بر میگردد. او کودکی ۵ ساله است اما ظاهر پیرمردان صد ساله دارد. طالبان احیاء سلطنت باید باور کنند که جهان بر مدار آمالشان نمی چرخد و نمی گردد چرا که عملکرد سلسله پهلوی چنان اسفبار بوده که مردم ایران نه تنها به شما نمی اندیشند بلکه شما را کاملا طرد شده از عرصه شطرنج سیاست ایران می دانند.
در بخشی دیگر از مطلب، پرسش هایی خطاب به دو تشکل چپ جمهوریخواه عنوان میشود. پرسش هایی مبنی بر اینکه ” آیا گروه ها، سازمانها و احزاب سیاسی براستی نمایندگان ۷۰ میلیون ایرانی هستند؟ آیا ۷۰ میلیون ایرانی به اینان از سوی خود وکالت از راه دور داده اند؟ نویسنده مقاله فوق چنان غرق در اوهام خود است تا از این واقعیت غافل شود که جریانات سیاسی متبوع وی نیز نماینده مردم ایران نبوده و فاقد وکالت از راه دور می باشند. نویسنده بی نام طرفدار ” حزب مشروطه ایران” باید متوجه شده باشد که ” اتحاد جمهوری خواهان ایران و سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت- به به لحاظ خصلت دموکراتیک صرفا به طرح مطالبات واقعی و قابل خصول اقشار گوناگون جامعه ایران می پردازند و هیچگاه نیز از موضع قیومیت حرکت نکرده اند . ما معتقدیم که مردم به ما وکالت نداده اند و ما نیزاگر در عرصه سیاست ورزی از حقوق مردم و یا به تعبیر نویسنده مقاله ملیت و خلق ها دفاع کرده ایم آنرا از ناحیه وکالت مردم مطرح نساخته ایم، چرا که حمایت سیاسی از مردم ایران لزوما نیاز به وکالت آنان ندارد.
و نکته طنز گونه پایانی نقد نویسنده بی نام حزب مشروطه ایران اعلام پایبندی به حقوق شهروندی است . در این رابطه گفتنی ها بسیارخواهد بود لیکن به مصداقی از پایبندی به حقوق شهروندی اشاره میشود و آن موضع نماینده حزب مشروطه ” سعید مسکونی” است که کرارأ از ینگه دنیا و امکانات رسانه ای غرب وعده اعدام و تیر باران میدهد که ترهات وی در حقیقت ماهیت شما را بر ملا میسازد و در پایان باید گفت مدتهاست که از دود کش اجاق کاخ مخروبه دودی خارج نمی شود.