در روز چهاردهم مرداد ۱۲۸۵، مظفرالدینشاه فرمانی را امضا کرد که در ظاهر، نقطهی آغاز مشروطیت در ایران شد؛ فرمانی که وعدهی ایجاد عدالتخانه، تدوین قانون اساسی، و تشکیل مجلس شورای ملی را میداد. اما این فرمان نه از سر روشنبینی شاه، بلکه در پی ماهها اعتراض مردمی، اعتصابهای اقتصادی، تحصن در مساجد و میدانها، و مقاومت مسلحانه در تبریز به سرکردگی ستارخان و باقرخان صادر شد (۱). از بازار تهران تا کوچههای تبریز، زن و مرد از همه اقشار با حضور در تجمعات، نامهنگاری یا تأمین مخارج اعتصابات، مشروطه را بهمثابه یک جنبش از پایین رقم زدند.
در حافظهی جمعی، جنبش مشروطه اغلب با تصویر مردان روشنفکر، علما و مجاهدانی شناخته میشود که به دنبال تأسیس عدالتخانهای برای ملت بودند. اما حضور زنان در این نهضت، نهتنها پررنگ، بلکه در مواردی تعیینکننده نیز بود. با وجود محرومیت از تحصیل، پردهنشینی اجتماعی، و حذف حقوقی از ساختار قدرت، زنان در صف مقدم جنبشی ایستادند که نوید جامعهای نوین میداد.
تعامل میان سنت و نوگرایی از همان آغاز آشکار بود. شماری از روشنفکران و روزنامهنگاران تجددخواه به دنبال نهادسازی پاسخگو بودند، ولی در دل مشروطه جنبشی نیز جوانه زد که تعریفی متفاوت از قانونگذاری و مشروعیت داشت: مشروعه، حکومتی مبتنی بر شریعت. این دو گفتمان، گاه موازی و گاه متضاد، مسیر متزلزل مشروطه را رقم زدند (۲).
در این میان، سهم زنان اگرچه در تاریخ رسمی کشور کمرنگ مانده، اما در منابع مکتوب، خاطرات و پژوهشهای معاصر پررنگ دیده میشود. انجمنهای سری و نیمهسری زنان، مدارس دخترانه، نشریههای اختصاصی، حمایت مالی از بستنشینیها و حضور زنان مبارز در روزهای بحرانی مانند «استبداد صغیر»، نمونههایی قابل تأملاند (۳،۴). گزارشهایی وجود دارد، هرچند عمدتاً در قالب روایتهای شفاهی یا منابع غیررسمی، که از نقش زنی ناشناس در رساندن نامهای به شاه سخن میگویند؛ نامهای که بنا به برخی نقلها، در تصمیم مظفرالدینشاه به صدور فرمان مشروطه تأثیرگذار بود. گفته میشود این زن با یکی از علمای مشروطهخواه نسبت خانوادگی داشت و این کنش جسورانه، در دل ساختاری مردسالار و سلطنتمحور، نشاندهندهی عمق مشارکت سیاسی زنان در آن مقطع است. با اینکه صحت تاریخی این روایت نیازمند پژوهش بیشتر و منابع دقیقتری است، اما همین نقل، نمادیست از حضوری که در متون رسمی بهندرت بازتاب یافته است.
فراتر از روایتها، اسناد معتبرتری نیز وجود دارد. مورگان شوستر، مستشار مالی آمریکایی در ایران، در خاطرات خود از وجود «ده انجمن مخفی زنان در تهران» یاد میکند که در هماهنگی با یک کمیته مرکزی، بهصورت منظم جلساتی را برگزار میکردند و در دفاع از مشروطه، گاه به اقدامات رادیکال نیز دست میزدند (۵). همچنین انجمنهایی چون «جامعه نسوان وطنخواه»، «انجمن آزادی زنان»، و گروههایی که نشریات زنانه منتشر میکردند، از نشانههای کوشش آگاهانهی زنان برای مداخله در عرصه عمومی و سیاسیاند (۶،۷).
« زنان ایرانی نه فقط با تشکیل انجمنها و مدارس، بلکه گاه با فروش زیورآلات و طلاهای شخصی برای حمایت از اعتصابات و نهضت، نشان دادند که خواهان مشارکت فعال در سرنوشت کشورند» (۵).
با این همه، تناقضی بنیادی از همان آغاز در دل مشروطه باقی ماند: دقیقاً همان ساختار سیاسی که به نام عدالتخواهی ایجاد شد، زنانی که برای تحقق آزادی جنگیدند، از همان ابتدا از ساختار قانون و قدرت کنار گذاشته شدند؛ نه تنها حق رأی نداشتند، بلکه موضوع گفتوگوهای رسمی نیز نبودند. این حذف، نهفقط یک بیعدالتی تاریخی، که نشانهای از آسیب ساختاری در تحقق مردمسالاری مشروطه است. این تناقض بنیادین، میتواند در فهم ما از زن و جنبش مشروطه راهگشا باشد: جنبشی که از پایین در برابر بند استبداد قیام کرد، اما نیمی از جامعه را در خلأ قدرت رها ساخت.
سکولاریسم رضاشاهی و مدرنیزاسیون بیرونیاش نیز نتوانست خلأ نهادهای دموکراتیک را پُر کند. نهادسازی بدون مشارکت واقعی مردم، هرچند ظاهری شبیه غربیها داشت، اما در ماهیت، اقتدارگرایانه بود. در این چارچوب، زنان نه تنها در ساختار قدرت مردانه با تبعیض کمتری مواجه نشدند، بلکه حذف آنها در سطح قانونگذاری و تصمیمگیری عمیقتر شد.
آنچه وضعیت زنان را پیچیدهتر میکند، این است که بسیاری از مطالبات آن دوران، هنوز به قوت خود باقیاند. نزدیک به ۱۲۰ سال پس از فرمان مشروطه، زنان ایرانی همچنان برای ابتداییترین حقوق خود، از آزادی پوشش و خواست حق برابر در طلاق، ارث، سفر و مشارکت سیاسی، در حال مبارزهاند. این پایداری، از یکسو نشاندهندهی تداوم تاریخی جنبش زنان است، و از سوی دیگر، بازتاب همان وعدهی ناتمام است که در مشروطه آغاز شد، اما هرگز در نهاد قدرت جای نگرفت. در دورهای که جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سطح ملی و جهانی پژواک یافته، بازگشت به آغازگاههایی چون مشروطه نشان میدهد که این مطالبه نه یک فریاد تازه، بلکه صدایی تاریخیست.
هر تغییر ناگهانی، از جمله سرنگونی، معمولاً خواستههای زنان را زیر سایهی شعار «دشمن مشترک» نادیده میگیرد. در چنین بزنگاههایی، اولویت دادن به «نجات ملی» یا «وحدت برای گذار» میتواند به معنای تعلیق یا حذف دوبارهی مطالبات تاریخی نیمی از جامعه باشد.
در پیوند با امروز، این پرسش اساسی پیش روی ماست: آیا گذار پیشِ رو، حتی اگر در قالب رفراندوم یا گفتوگوی سازمانیافته باشد، میتواند از تکرار تجربهی مشروطه فاصله بگیرد؟ اگر این گذار بر اساس پیمانهای پشت پرده یا نهادهای غیرپاسخگوی قدرت سیاسی مردانه شکل بگیرد، چه تضمینی وجود دارد که به دموکراسی واقعی منجر شود، نه بازتولید همان الگوی انحصار و حذف؟
جنبش زنان در ایران، تاریخ حذف نیست، بلکه تاریخ ساختن است. اگر مشروطه نقطهی آغاز رسمی حضور زن در حرکت مدرن ایران بود، مسیر این جنبش هنوز ادامه دارد. «زن، زندگی، آزادی» صرفاً شعار امروز نیست؛ پیوندیست میان ریشههای مبارزهی تاریخی زنان و رؤیای آیندهای دموکراتیک که هنوز تحقق نیافته است.
در نهایت، نگاه به تجربهی زنان در مشروطه، نه پایان تاریخ مردانه، بلکه کلیدیست برای تعریف آیندهای که عدالت را از یک شعار فراموششده به یک اصل محققشده بدل کند.
منابع
- کسروی احمد. تاریخ مشروطه ایران. تهران: امیرکبیر؛ ۱۳۲۳
- Afary J. The Iranian Constitutional Revolution, 1906–۱۹۱۱. Trans. Afshar H. Tehran: Nashr-e Ney; 2005
- ابراهیمزاده فرزانه. گفتگو با روزنامه پیامما. مرداد ۱۴۰۴
- دولتآبادی یحیی. حیات یحیی. تهران: نشر فردوس؛ ۱۳۴۰
- Shuster WM. The Strangling of Persia. Trans. Azad MM. Tehran: Amir Kabir; 1978.
- مشکینی فاطمه. زنان در تاریخ مشروطه ایران. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی؛ ۱۳۸۹.
- رضوی نسرین. نقش زنان در مشروطه. فصلنامه تاریخ معاصر ایران. ۱۳۹۲؛(۴۵):۵۵–۶۹
- Wikipedia contributors. Women in the Persian Constitutional Revolution. [Internet] Wikipedia; [Accessed 2025 Aug 7]. Available from: https://en.wikipedia.org/wiki/Women_in_the_Persian_Constitutional_Revolution