سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۰ آذر, ۱۴۰۴ ۰۲:۰۵

دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ - ۰۲:۰۵

نگاه گذرایی به تاریخ «حزب دموکراتیک خلق افغانستان»
اسد کشتمند: «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» گذشته از اینکه برپایه خواست زمان واکنشی بود برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی داخل کشور، در عین زمان پدیده ای است که نمی‌توان...
۱۰ آذر, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: اسد کشتمند
نویسنده: اسد کشتمند
آلاتی‌تی
آنگاه که مجبور می‌شوی برای نجات جنگل به درون آتش بروی... زمانی که برای تسکین درد بیماری، خود تا انتهای خط می‌روی.. وقتی برای نجات انبوهی انسان، فداکاری را برمی‌گزینی...
۹ آذر, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: پهلوان
نویسنده: پهلوان
دنیا را نارنجی کن! | شانزده روز نارنجی و مبارزه با خشونت علیه زنان | مناف عماری
در روزهای کارزار «شانزده روز نارنجی» و در پی روز جهانی محو خشونت علیه زنان (٢۵ نوامبر)، مناف عماری، دانش‌آموخته حقوق و عضو سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، تأکید می‌کند...
۹ آذر, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
نویسنده: گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
دو کلمه؛ همچون دو پرخاش
پایه گذار تئوری التقاط گرایی در غرب، در سال 220 میلادی، جناب دیوگنس لائرتیوس، مورخ فلسفه است که پیرامون فیلسوفان یونان باستان میگفت بعضی ها از سیستم های فلسفی مختلف...
۸ آذر, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: آرام بختیاری
نویسنده: آرام بختیاری
خشونت علیه زنان در میدان‌های جنگ معاصر و نابرابری توجه جهانی
گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در این شانزده‌روز نارنجی، یادآوری خشونت علیه زنان در جنگ تنها بازگویی زخم نیست؛ دعوتی است به مسئولیت. دعوت به فهم اینکه...
۸ آذر, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
نویسنده: گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
سقوط سوسیال دموکراسی در دانمارک...
در سراسر اروپا، احزاب کارگری قدیمی با تشکیل ائتلاف‌های بزرگ با نیروهای راست میانه، پایگاه خود را از دست داده‌اند. در دانمارک، سوسیال دموکرات‌های مته فردریکسن همین استراتژی را با...
۸ آذر, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: روله مولر استاهل
نویسنده: روله مولر استاهل
هفدهمین تحلیل | بازخوانی نگاه تاجزاده: «ایران پس از جنگ ۱۲روزه»| فرخ نگهدار، سعید برزین، بابک دربیکی و پروین همتی
بازخوانی نگاه تاجزاده: «ایران پس از جنگ ۱۲ روزه» در این گفتگو، مهمانان با تمرکز بر محورهای اصلی طرح‌شده از سوی تاجزاده، به ارزیابی شرایط کنونی کشور، خطر بی‌دولتی، تغییر...
۸ آذر, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: تحلیل هفته، پرسش و پاسخ
نویسنده: تحلیل هفته، پرسش و پاسخ
حزب دموکراتیک خلق افغانستان

نگاه گذرایی به تاریخ «حزب دموکراتیک خلق افغانستان»

اسد کشتمند: «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» گذشته از اینکه برپایه خواست زمان واکنشی بود برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی داخل کشور، در عین زمان پدیده ای است که نمی‌توان آن را از ماهیت مقوله «دوران» جدا دانست. «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» در دورانی به میان آمد که بعد از جنگ جهانی دوم با نماد قراردادن اتحاد شوروی، سراسر گیتی را شور آزادی و احقاق حقوق مردمان فراگرفته بود؛ استعمارزدائی به مثابه یک روند با عظمت تاریخی، به معنی واقعی با پشتوانه اردوگاه سوسیالیستی و نتیجه بلافصل شکست ...

نخست باید گفت که حزب دموکراتیک خلق افغانستان زاده تاریخ و دوران اعتلای ترقی‌خواهانه مدرن آن است. زیرا «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» به مثابه پرچم‌بردار یکی از مدرن‌ترین و پیشرفته‌ترین اندیشه‌های دوران خود در جامعه عقب‌مانده فئودالی و نیمه فئودالی افغانستان دهه شصت میلادی قرن گذشته وارد عرصه سیاسی کشور شد. این حزب، از جانب دیگر، ادامه‌دهنده راه مشروطه خواهان سر به کف و مبارزان دوره هفتم شورای ملی و اتحادیه محصلین دانشگاه کابل بود. در نتیجه، «حزب دموکراتیک خلق افغانستان»، که در آغاز به‌علت عدم تمایل ظاهرشاه به توشیح قانون احزاب، «جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان» نامیده می‌شد، توانست ازخواسته‌های محدود مشروطه خواهان و مبارزان دوره‌های هفت و هشت شورا و اتحادیه محصلین سالهای پنجاه میلادی به طرح سوسیالیزم به مثابه هدف غائی جنبش عبور نماید. این تحول فکری که در برنامه «جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان»، در شماره اول جریده «خلق»، ارگان نشراتی «جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان»، انعکاس یافت، کارساده ای نبود. متأسفانه، قسمت اعظم کسانی که تاریخ این سال‌ها را به رشته تحریر درآورده اند، کمتر به آن توجه داشته اند.

لازم به تذکر است، آنچه به مثابه محمل عینی اجتماعی باعث این تحول فکری عظیم در جامعه عقب‌مانده ماشد، عامل تغییر در ساختار اجتماعی بود. در واقع، در نیمه دوم قرن بیست، بعد از ختم جنگ جهانی دوم، تغییرات قابل ملاحظه‌ای در ساختاراجتماعی با ایجاد طبقه کارگر و افزایش کمی آن رخ داد و مسایل جدید اجتماعی را مطرح ساخت؛ این تغییرات عمدتاً در دوره صدارت محمد داود رخ داد. در واقع، در اثر تطبیق پلان‌های پنج ساله اول و دوم رشد اقتصادی اجتماعی محمدداود، زمینه‌های عینی رشد کمی طبقه کارگر و بالارفتن عده سایر زحمتکشان، اعتلای علم و فرهنگ در مقیاس آن روزگار، و فشرده‌تر شدن صفوف روشنفکران و در مجموع راه یافتن تدریجی ذهنیت عامه به دنیای مدرن مهیا شد. از یاد نبریم که این تغییرات در مقطعی از تاریخ رخ داد که نظریات داودخان در عرصه مسایل سیاسی و اجتماعی آن روزگار شدیداً ناسیونالیتسی طراز شووینیستی و تمامیت خواه بود.

در چنین زمینه‌ای، یکی از مراکزعمده بحث و تبادل نظر دانشگاه (پوهنتون) کابل بود. از همین جا بودکه «ببرک کارمل» به‌عنوان دانشجوی عصیانگر ضداستبداد و ترقی خواه جوان در دوران «شاه محمود»، نخست وزیر آن دوران که برای مدت کوتاهی ادای تطبیق دموکراسی را درآورده بود، روانه زندان شد. در زندان بودکه «ببرک کارمل» با «میراکبرخیبر» آشنا شد. آین آشنائی به نزدیک شدن بیشتر مواضع و صیقل اندیشه‌ها انجامید. بعدها در وجود آن‌ها وعده محدود دیگری بود که اولین جوانه‌های ایجاد حزب ترقی خواه معتقد به ایدئولوژی مدافع منافع زحمتکشان در افغانستان فئودالی که طبقه کارگر در آن تازه پا می‌گرفت، سرزد.

در کنار دانشگاه کابل، دارالمعلمین کابل، و لیسه ابن سینا که روبروی دارالمعلین و در آن طرف جاده قرار داشت و سایر لیسه‌های کابل چون لیسه غازی، لیسه حبیبیه، لیسه استقلال، لیسه نجات (امانی) و غیره، به تدریج به مراکز بحث و تبادل نظرپرهیجان جوانان مبدل شدند. گوشه دیگری از افغانستان، یعنی شبرغان، که عمدتاً کارگران معادن و پروسس گاز تجمع کرده بودند، به تدریج به مرکز فعالیت‌های سیاسی دارای اندیشه‌های ترقی‌خواهانه کشانیده شد. همه این‌ها زمینهٔ اجتماعی شکل‌گیری حزب طبقه کارگر را فراهم می‌ساخت.

جامعه روشنفکری افغانستان، که بیشتر از سه دهه بعد از سرنگونی شاه امان الله، این محصل استقلال و راهگشای پیشرفت افغانستان به سوی تمدن، در سایه مخوف رژیم شاهی به سختی نفس میکشید، به‌تدریج سربلند میکرد.

برای درک تاریخ و زمینه‌های ایجاد «حزب دموکراتیک خلق افغانستان»، بسیارضرور است تا درباره دورانی که این حزب ایجاد شد تذکری داده شود: «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» گذشته از اینکه برپایه خواست زمان واکنشی بود برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی داخل کشور، در عین زمان پدیده ای است که نمی‌توان آن را از ماهیت مقوله «دوران» جدا دانست. «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» در دورانی به میان آمد که بعد از جنگ جهانی دوم با نماد قراردادن اتحاد شوروی، سراسر گیتی را شور آزادی و احقاق حقوق مردمان فراگرفته بود؛ استعمارزدائی به مثابه یک روند با عظمت تاریخی، به معنی واقعی با پشتوانه اردوگاه سوسیالیستی و نتیجه بلافصل شکست سیستم سرمایه‌داری امپریالیستی متعرض و استعمارگر در وجود آلمان هیتلری راه افتاد، و کشورهای عقب‌مانده آفریقائی و آسیائی برای آزادی و عدالت اجتماعی صف آراستند؛ جنبش‌های رهائی بخش ملی سراسر قاره‌های آفریقا، آسیاو آمریکای لاتین را به جوش و خروش درآورد، جنبش عدم انسلاک برپایه همین احساس آزادی خواهی ایجاد شد و افغانستان نمی‌توانست خارج از فضای عمومی دنیا قرارداشته باشد؛ به‌ویژه اینکه در همسایگی اتحاد شوروی و ایران قرار داشت. در چنین وضعی، افغانستان و به نمایندگی از آن محمددداود، در صف بزرگانی چون تیتو، جمال عبدالناصر، سوکارنو، نهرو، نکروما و بعداً کاسترو و غیره، برای رشد این جنبش قرار گرفت.

همه این جریانات عمده جهانی که بعدازجنگ جهانی دوم فضای سیاسی جهان را می‌ساخت و در آن افغانستان در نوسان درآمده بود، به تحول عمده آن روزگار، یعنی تصویب قانون اساسی سال ۱۹۶۴ انجامید. در واقع، قانون اساسی سال ۱۹۶۴ آن منفذی بود که اگر واقع نمی‌شد انفجار اجتماعی می‌توانست محتمل باشد.

«حزب دمکراتیک خلق افغانستان» (که در آغاز به نسبت تعلل ظاهرشاه در جهت توشیح قانون احزاب، «جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان» نامیده می‌شد) در زمینه فعالیت‌های گروه‌های کوچک ولی بسیار متحرک و پرجوش که در آنها «نورمحمد تره‌کی»، «ببرک کارمل»، «میراکبر خیبر» و «محمدطاهر بدخشی» چهره‌های متبارز بودند، با شور و شوق وارد عرصه سیاسی شد. برای تدارک کنگره «جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان» فعالیت‌های وسیعی از جانب کمیسیون تدارک و شخصیت‌های نامدار دیگری چون میرغلام محمدغبار، علی محمدزهما، صدیق روحی و عده‌ای دیگر صورت گرفت که متأسفانه در آخرین مراحل تدویر کنگره، عده‌ای از این افراد به دلایل مختلف در کنگره حضور نداشتند.

با استفاده از متن قانون اساسی سال ۱۳۴۳، «جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان» به تاریخ ۱۱ جدی سال ۱۳۴۳(اول جنوری سال ۱۹۶۵ میلادی) با حضور ۲۷ تن نماینده از میان تقریباً هفتاد تن از افرادی که در گروه‌های مختلف فعال بودند، در منزل «نورمحمد تره‌کی» واقع «کارته چهار» شهر کابل در وجود کنگره مؤسس پا به عرصه وجود و مبارزه علنی سیاسی گذاشت. هفت نفر به حیث اعضای اصلی اولین کمیته مرکزی حزب انتخاب شدند که نام‌های شان از قرار ذیل است: نورمحمد تره‌کی، ببرک کارمل، طاهر بدخشی، غلام دستگیر پنجشیری، شهرالله شهپر، سلطان‌علی کشتمند، و صالح محمدزیری. اعضای علی‌البدل کمیته مرکزی عبارت بودند از: عبدالکریم میثاق، شاه ولی، محمدظاهر زدران، و عبدالوهاب صافی. در این کنگره افرادی حضور داشتند که دارای منشأ طبقاتی و اعتقادات و تعلقات مذهبی و قومی متفاوت بودند. آن طوری که بارها به غلط تبلیغ شده است، که شرط عضویت در این حزب اعلام برائت از اسلام بوده است، یک مغالطه بسیارحساب شده تبلیغاتی است. واقعیت شناخته‌شده‌ای است که یکی از اعضا، در جریان کار کنگره فرضیه نماز را بجا آورد و بعداً به کارهای کنگره ادامه داده شد.

در وضع نوینی که بعد از انفاذ قانون اساسی به میان آمده بود، «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» و سایر جریانات مختلف و متضاد اجتماعی در سراسر کشور به صف آرائی پرداختند.

از جانب چپ، دو جریان فکری، یکی متمایل به شوروی («خلقی‌ها» و «پرچمی‌ها») و دیگری متمایل به چین (که به «شعله‌ای‌ها» شهرت یافتند)، یکی تحت نام «جمیعت دموکراتیک خلق افغانستان» و دیگری با نام «جمیعت دموکراتیک نوین» مبارزات شدید و پرجوشی را در عرصه ایدئولوژیک و تئوریک (علی‌رغم اینکه در عرصه تئوریک در سطح نازلی قرار داشتند) به راه انداختند. چنین جوش و خروش سیاسی را افغانستان به یاد نداشت.

لازم است در اینجا درباره این دونام بااهمیت تاریخی یعنی «خلقی» و «پرچمی» تذکر گذرائی داده شود: از انشعاب سال ۱۳۴۶ هجری به بعد تا اواخر سال ۱۳۴۷، هر دو بخش انشعابی حزب به نام‌های رهبران خود یاد می‌شدند، یعنی «طرفداران تره‌کی» و «طرفداران کارمل». بعد از انتشار جریده «پرچم» در سال ۱۳۴۷، طرفداران «ببرک کارمل» به نام «پرچمی‌ها» شهرت یافتند. از آنجائی که «نورمحمد تره‌کی» صاحب امتیاز جریده «خلق»، اولین ارگان نشراتی حزب بود، طرفداران وی خود را «خلقی» نامیدند و همین نام‌ها در جامعه سیاسی و روشنفکرانه آن روز افغانستان به زودی به هویت‌های مشخص سیاسی مبدل شدند.

هرگاه تاریخ‌نگاران این مقطع تاریخ افغانستان خواسته باشند درباره شکل‌گیری اندیشوی جبنش چپ افغانستان پژوهش نمایند، به هرحالی به این واقعیت بر می‌خورند که جریده «پرچم» نقش اساسی و یگانه ای را در پخش و نشر و ترویج «اندیشه‌های پیشرو عصر ما» ایفا نموده است. در حقیقت، جنبش چپ و سوسیالیستی افغانستان به‌مثابه اندیشه و شیوه تفکر، مستقیماً ثمره انتشارات سراسری دو ساله جریده «پرچم» می‌باشد. «پرچم» یگانه نشریه سراسری افغانستان بوده است که به صورت بلاوقفه و در طول دو سال با ۹۷ شماره ای که منتشر شد، اندیشه‌های ترقی‌خواهانه را تا دورترین نقاط افغانستان و در بین اقشار مختلف مردم افغانستان برد. طوری که می‌دانیم، جریده «خلق» بعد از چهار شماره توقیف شد و «شعله جاوید»، ناشر اندیشه‌های مائوئیستی، بعد از شماره یازدهم توقیف شد. بعد از اینکه سه ــ چهار سال در شرایطی که زمینه راه‌اندازی روزنامه‌ها و جراید برای همگان آماده شد، نه «خلقی‌ها» و نه «شعله‌ای‌ها» قادر نبودند برای یک نشریه سراسری و جدی سیاسی نیروی کافی تشکیلاتی و نویسندگی داشته باشند. «خلقی‌ها» از نشرات نیروهای میانه رو گاه‌گاهی برای پخش و نشراعلامیه‌های خود استفاده می‌کردند.

از جانب راست، جنبش‌های مذهبی عمدتاً ملهم از اندیشه‌ها و شیوه‌های مبارزاتی اخوانی‌ها، که خاستگاه عمده آنها مصر بود، در برابر اندیشه‌ها وسازمان‌های چپ و ترقی خواه وارد عرصه شدند.

در جبهه نیروهای چپ در این سال‌ها است که تجارب کشورهای خارجی به‌طور عموم، به‌ویژه تجارب پیشرفت‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اتحاد شوروی، و در درجه دوم و بالاتر از همه کشورهای دیگر، ایران، که باکشور ما دارای وجوه مشترک فرهنگی و تاریخی فراوانی است، وسیعاً از راه‌های مختلف انتقال یافت. دو مجرای تاثیرگذاری ایران برکشور ما، که دارای اهمیت تاریخی بودند، یکی از طریق فرهنگی و دیگری در عرصه سیاسی اعمال شد. در عرصه فرهنگی، ایران یکی از درخشان‌ترین دوره‌های تاریخ معاصرخود را طی می‌کرد (علی‌رغم اینکه یک رژیم جبار و خونریز ارتجاعی تحمیل شده به وسیله یک کودتای رهبری شده به وسیله استخبارات انگلیس و «سی آی ای» آمریکا در آن تسلط داشت). از آنجائی که زبان فارسی بین هردو کشور مشترک بود، این اعتلای فرهنگی نمی‌توانست بر کشور ما بی تاثیر باقی بماند. سیلی از کتاب‌ها و مجلات بسیار پررونق و ابتکاری ایرانی تمام محافل کتاب خوانی و در مجموع افراد باسواد و خوش‌ذوق افغانستان را سیراب می‌ساخت. در میان این جنبش روشنفکرانه خوش‌ذوق، به تدریج نشریات حزب توده ایران راه یافت و به‌سرعت به یگانه و به بزرگترین منبع آموزش سیاسی چپ روشنفکران افغانستان مبدل گردید. حزب توده ایران منبع بزرگ و پرغنای اندیشه‌ها و تفکر برپایه اندیشه‌های پیشرو عصر ما بود. در این زمان، که رهبری حزب توده ایران در تبعید و در خارج از کشور فعالیت داشت، از یکسو به کار وسیع ترجمه آثار مترقی می‌پرداخت، و از جانب دیگر، به‌تدریج با طرح و ارائه تیوری‌های منطبق با این اندیشه در شرایط ایران و کشورهای منطقه می‌پرداخت، که در ذهن و روان جوانان افغانستان در وجود «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» نفوذ می‌کرد و نیرومی بخشید. بعد از تأسیس «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» راه‌های وسیع‌تری برای دستیابی به این نشرات فراهم شد. در واقع، نشرات حزب توده ایران نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری وسیع اندیشه‌های ترقی‌خواهانه در افغانستان ایفا نمودند. در این ایام، «رادیوی پیک ایران»، که از طریق کشور بلغاریای سوسیالیستی فعالیت روزانه داشت، در پخش این اندیشه‌ها عظیم‌ترین نقش قابل تصور در آن شرایط را داشت.

اما منبع عمده تغذیه روانی چپ مائوئیستی افغانستان نشراتی بودکه از راه‌های مختلف، منجمله از طریق نشرات بخشی از نیروهای مائوئیستی ایرانی منشعب ازحزب توده ایران، و مقدار محدودی هم از چین وارد افغانستان می‌شد.

در این سال‌ها، تا کودتای سال ۱۹۷۳ محمدداود، افغانستان برای اولین بار تجربه مبارزه سیاسی پر جمع و جوشی را از سر می‌گذراند. این وضع جامعه ما را نشاط و سرزندگی بی‌سابقه‌ای بخشیده بود. برای اولین بار، جوانان در صدر حوادث کشور قرار گرفتند.

در چنین فضا و دورانی، «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» برپایه شرایط عینی مساعد برای فعالیت‌های آن، یعنی در دوران اعتلای بی‌سابقه جنبش‌های استقلال طلبانه ضداستعماری و ضدامپریالیستی، و جنبش جهانی کارگری و کمونیستی وارد عرصه مبارزه اجتماعی شد.

دهه دموکراسی که ظاهرشاه با تأنی و بدون هیچ علاقه‌ای با تنظیم قانون اساسی جدید مجبور به باب فتح آن شد، فضای مساعدی برای ابراز اندیشه و اراده روشنفکران افغانستان برای زندگی‌ای انسانی‌تر و بهتر گردید. اندیشه‌های آزادی‌خواهانه میراث مانده از جنبش‌های مشروطیت و احزاب ملی و ترقی‌خواه، چون ویش زلمیان (جوانان بیدار)، وطن، خلق، انگار، و غیره، همراه با رایحه‌ای از تمدن و فرهنگ، که از بیرون از کشور به‌سان نسیم ملایم گوارا می‌وزید، به تدریج در بین بخش قابل ملاحظه‌ای از روشنفکران افغانستان، که عده‌شان در مقیاس کل کشور اندک بود، راه باز می‌کرد و امید می‌آفرید. در چنین فضائی، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی هردو «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» («خلقی‌ها» و «پرچمی‌ها») در کنار و در ضدیت با جنبش مائوئیستی و سازمان مرتبط با آن به نام «شعله جاوید»، که با شور و هیجان بی‌سابقه‌ای همراه بود، به‌سرعت ماهیت جنبش روشنفکرانه افغانستان را متحول ساخت. تابوهای سیاسی درهم شکست و روح تازه و پرنشاطی بر جامعه روشنفکری افغانستان دمید. این سال‌های فعالیت «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» را به حق سال‌های نشاط و خروش جنبش چپ باید نامید. در این سال‌ها «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» از شیوه مسالمت آمیز مبارزه اجتماعی در اشکال گوناگون آن وسیعاً بهره گرفت؛ مبارزات پارلمانی، فعالیت پرجوش تبلیغاتی نشراتی (به‌ویژه در وجود جریده ماندگار «پرچم»)، تظاهرات خیابانی مسالمت آمیز، اعتصابات کارگری و دانشجوئی، راه‌اندازی مباحث داغ سیاسی و تئوریک، تنظیم فعالیت‌های حرفوی اعضای حزب جهت کار توضیحی و تشکیلاتی در کارخانه‌ها، در میان دهقانان و در ولایات دورافتاده کشور عرصه‌های جولان نیروی جوان حزب بود که نسبت به همه رقبای سیاسی در سطح بالاتری قرار گرفته بود. در داخل حزب، کورس‌های آموزشی برای اعضای جدید، که معمولاً به نام کورس‌های تئوریک یاد می‌شد، در سراسر کشور راه افتاد. عطش آموزش سراسرحزب را فراگرفته بود. کتاب‌خوانی یکی از عمده‌ترین فعالیت‌های روزانه اعضای حزب بود. چنین بود که «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» («پرچمی‌ها») به‌عنوان با فرهنگ‌ترین و باسوادترین روشنفکران کشور ما شهرت یافتند.

«حزب دموکراتیک خلق افغانستان» برای اولین بار در تاریخ کشور دورنمای مبازره طبقاتی و ایجاد جامعه سوسیالیستی را مطرح ساخت. این تجربه نوین در عرصه سیاسی افغانستان، در کادر حزبی از طرازنوین با در نظر داشت سطح رشد جامعه ما بسیار زود به مشکل حفظ یکپارچگی عملی و نظری رهبری و صفوفی که در حال توسعه بود، برخورد؛ حزب در ماه ثور سال ۱۳۴۶ خورشیدی منشعب شد، و در طول ده سال تمام، هردو بخش منشعب با مبارزات رودرروی همدیگر با شدت تمام که گاهی با خشونت همراه بود، به دفاع ازمواضع خود ادامه دادند. این مواضع متفاوت از منشأ و پس‌منظر سنت‌های اجتماعی شکل میگرفت. در روابط میان آنها، مشکل عمده نه در ایدئولوژی بلکه در سیاست و مقداری هم در عرصه تئوریک (مثل طرح مبارزه برای دموکراسی خلقی برای مرحله حاضر جامعه ما از طرف «خلقی‌ها» و طرح مبارزه برای دموکراسی ملی در مرحله حاضر از جانب «پرچمی‌ها») عامل این رودرروئی شد، زیرا هردو بخش پابندی خود را به ایدئولوژی طبقه کارگر و ساختمان سوسیالیزم به‌عنوان هدف غائی پیوسته اعلام میداشتند ولی درک و برخورد هردو بخش در قبال تدارک شرایط تعمیل تغییرات بنیادی متفاوت و گاهی بسیار دور از هم بود. دلیل عمده این امر را باید در خاستگاه اجتماعی و سطح درک عملی از مطالب اصولی راه در پیش گرفته شده جستجو کرد. انشعاب برپایه اختلافاتی که ممیزه یک جنبش نوپا در یک جامعه عقب‌مانده است، یعنی بر اساس سوءتفاهمات و اتهامات متقابل از یکسو، و تا حدودی هم طرح‌های تئوریک مسایل مطروحه در همان مقطع زمانی جنبش از سوی دیگر، رخ داد. یک بخش حزب، که بعدها به نام «خلقی‌ها» یاد شدند، بیشتر زاده روستاها و برآمده از ساختارهای عشیره‌ای بودند، و بخشی دیگر، که بعدها به نام «پرچمی‌ها» شهرت یافتند، بیشتر زاده شهرها و دارای فرهنگ شهری بودند؛ هردو بخش در راه ایجاد جامعه‌ای فارغ از استثمار و بی‌عدالتی می‌رزمیدند. زندگی نشان داد که تفاوت این دو فرهنگ شهری و روستائی تا چه حد میتواند در سرنوشت شکل گیری شخصیت مبارزان هردو طرف و عرصه تصامیم سیاسی نقش داشته باشد.

یکی از ممیزات منحصر به فرد این انشعاب، ریشه گرفتن شک و تردید درباره وفاداری به راه و اندیشه‌های اعلام شده از جانب شخصی بود که به شیوه‌های غیرمعمول، با اصرار و علی‌رغم مخالفت‌های بخشی از رهبری حزب، به‌وسیله «نورمحمد تره‌کی»، اولین منشی عمومی کمیته مرکزی حزب، در مقامات بالائی حزب قرار گرفته بود. این شخص که «حفیظ‌الله امین» نام داشت، با عجله بدون ختم تحصیلات از ایالات متحده امریکا، که در آنجا رئیس اتحادیه محصلین (دانشجویان) هم بود، به افغانستان آمد و به‌سرعت در کمیته مرکزی حزب جا گرفت. از قرار معلوم، در آن دوران، تسلط «مک کارتیزم» در پهنه روابط اجتماعی و سیاسی، رؤسای اتحادیه‌های دانشجویان خارجی راهی جز تمکین به همکاری با «سی آی ای» نداشتند. این امر در حقیقت سرنوشت تمام حزب و جنبش، و به تعبیری، سرنوشت جامعه افغانستان، را رقم زد.

انشعاب ده سال تمام ادامه داشت. «خلقی‌ها»، با اتکا بر سنت‌ها و شیوه زندگی قبیلوی، فعالیت‌های حزبی را سازمان دادند، و برپایه روابط تناتنگ قبیلوی، که جای عملکرد اصول زندگی متمدنانه یک حزب انقلابی مجهز به ایدئولوژی طبقه کارگر را محدود می‌سازد، رشد کردند. آنان با خشونت و افراطی‌گری خو گرفتند و در روابط با دیگر نیروها از همین شیوه کار می‌گرفتند. «پرچمی‌ها» در فضای دیگری که مشخصه اساسی آن رابطه نزدیک‌تر با زندگی فرهنگی و ارتباط با دنیای متمدن است، صفوف خود را وسعت بخشیدند.

کودتای سال ۱۳۵۲ خورشیدی (۱۹۷۳ میلادی) به‌وسیله «محمدداود»، پسرعموی ظاهرشاه، تکانه شدیدی را برای تغییر افغانستان در جهت ارتقای سطح شعور و مطالبات سیاسی و اجتماعی تمام نیروهای چپ و راست سیاسی به‌میان آورد. فضای جدید، رشد سریع جریان فکری سیاسی دست‌راستی «اخوان‌المسلمین» را در کنار نیروهای چپ و در تقابل با آن‌ها نیز به‌همراه داشت. به این ترتیب، اقدام «محمدداود» در جهت سرنگونی رژیم سلطنتی تنها باعث اعتلای جنبش دادخواهانه نشد، بلکه ارواح خبیثه ارتجاع منطقوی و ارتجاع عرب را نیز بیدار کرد.

اقدام جمهوری‌خواهانه «محمدداود»؛ به‌مثابه یکی از بارزترین اعضای خانواده سلطنتی آن زمان، را در کانتکست و زمینه دوران تغییرات سریع جهانی باید دید. در واقع، «محمدداود» تحت تأثیر فضای ایجادشده بعد از جنگ جهانی دوم، و در اثر کمک‌های نظامی، اقتصادی، و روابط بالنسبه وسیع فرهنگی با اتحاد شوروی، با استحاله‌ای طولانی از لحاظ فکری، تحول بزرگی را پشت سر گذاشته و از یک فرد ناسیونالیست قبیلوی به یک وطن‌پرست ترقی‌خواه تحول کرده بود، و دیگر روح و روانش در کادر رژیم فرتوت سلطنتی نمی‌گنجید و ارضا نمی‌شد. کما اینکه تقوی کم‌نظیر و متانت شخص وی او را از همه میراث‌خواران سلطنتی متمایز می‌ساخت. «محمدداود» از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۳ میلادی نخست وزیر ظاهرشاه بود. او بعد از واگذاری پُست نخست وزیری، در طول ده سال ریاضت و مطالعه وضع، تصمیم گرفت به کمک افسران ترقی‌خواه، سلطنت عموزاده خود «ظاهرشاه» را براندازد. در واقع، «محمدداود»، که در روشنی حوادث و تجربه سال‌های متمادی شخصی خود در روابط بین دو اردوگاه مسلط آن روز جهان و اداره کشور به حیث نخست وزیر «محمدظاهرشاه»، و به‌ویژه مطالعات ده سال اخیر به یک فرد وطن‌پرست ترقی‌خواه مبدل شده بود، با کودتای ۲۶ ماه سرطان سال ۱۳۵۲، افغانستان را از جاده فرسودگی و خمودگی چهل‌ساله بدر کشید و سیاست فعال ترقی افغانستان را در پیش گرفت. اینکه حوادث بعدی چه مسیری را دنبال کرد، بحث جداگانه‌ای است. ولی نفس این تغییر و بنیانگذاری جمهوریت، یکی از نقاط عطف تحول و از افتخارات تاریخ کشور ما است، که «محمدداود» نماد بی چون و چرای آن می‌باشد. در اعمال سیاست ترقی‌خواهانه و وطن‌پرستانه از جانب «محمدداود»، «پرچمی‌ها»ئی که در کنار او قرار داشتند، نقش بزرگی را ایفا نمودند. دریغا که خصلت‌های طبقاتی این «پرنس سرخ» در زیر بار فشار اوضاع، بخصوص پادرمیانی شاه ایران، عربستان سعودی، آمریکا، و پاکستان، که همه‌چیز منجمله سپردن کمک‌های بزرگ و تغییر سیاست‌ها در قبال افغانستان را منوط به کنار گذاشتن اتحاد و ائتلاف با «کمونیست‌ها» ساخته بودند، عَود کرد. «محمدداود»ی که صمیمانه خواهان پیشرفت و اعتلای حیثیت افغانستان بود، در دام وسوسه کمک‌های مالی دشمنان افغانستان افتاد و ضربه زدن به «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» شرط تحقق آرزوهای وسوسه آلودش شد.

در نتیجه این تغییر اوضاع سیاسی و موضع گیری‌های عاقبت‌نیندیشانه «محمدداود»، جنبش چپ افغانستان در مخمصه بزرگی قرار گرفت و ضرورت وحدت مجدد در برابر هردو حزب، که هردو خود را حزب دموکراتیک خلق افغانستان می‌نامیدند، به‌عنوان یک ضرورت مبرم مطرح شد. در کنار رشد فکری جنبش و ضرورت‌های این مرحله مبارزه سیاسی، این تمایل طبیعی به امر وحدت، در نتیجه کمک و تلاش‌های احزاب کمونیست هندوستان و عراق، و تاحدودی هم حزب توده ایران، بعد از ده سال مبارزه جداگانه ولی با حفظ برنامه اولی که در کنگره مؤسس به تصویب رسیده بود، هردو حزب به وحدت دوباره در تابستان سال ۱۳۵۶ خورشیدی (۱۹۷۷ میلادی) دست یافتند. سازمان‌های حزبی با شادی و بدون هیچ مشکلی بهم ادغام می‌شدند و این روند، نویدبخش خوبی برای شکل گیری مبارزه وسیع توده‌ای و رهبری مبارزات دادخواهانه اقشار و طبقات فرودست جامعه از یک مرکز واحد بود. مشکل اساسی را ادغام سازمان‌های نطامی تشکیل می‌داد. سازمان نظامی مخفی که هردو حزب از آن برخوردار بودند، در بین افسران ارتش وسیعاً راه باز کرده و به نیروی بزرگی مبدل شده بود. افشای فعالیت این سازمان مخفی خطرات عمده تا سطح اعدام برای افسران عضو را به‌همراه داشت. به همین دلیل، بعد از وحدت مجدد حزب، بنا بر موجودیت شرایط خاص برای نظامیان، قرار شد به‌تدریج و به‌طور دقیقاً سنجیده شده، ادغام سازمان‌های مخفی نظامی در طول زمان صورت بگیرد. تا این زمان موعود، هردو بخش دارای رهبری جداگانه‌ای برای سازمان‌های مخفی نظامی خود بودند. حقایق افشاشده بعدی به‌وسیله رهبری سطح بالای «خلقی‌ها» نشان داد که اهداف سازمان‌های مخفی نظامی هردو بخش حزب مبتنی بر سیاست‌های به‌کلی متفاوتی بودند. روند حوادث و اظهارات صریح رهبری «خلقی‌ها» نشان داد که آنها سازمان مخفی نظامی را وسیله‌ای برای احراز قدرت می‌دانستند، در حالی که «پرچمی‌ها» سازمان مخفی نظامی را برای دفاع از منافع مردم افغانستان در شرایطی که به کمک آن نیاز باشد، و برای مقابله با تسلط قهرآمیز ارتجاع و نیروهای افراطی بنیادگرای اخوانی، و در صورت لزوم، برای یاری رساندن به قیام سراسری مردمی در صورتی که چنین قیامی صورت بگیرد، در نظر داشتند.

«حفیظ‌الله امین»، که مسئول سازمان مخفی نظامی «خلقی‌ها» بود، با درک این امر که چرخش سیاست‌های رئیس جمهور «​محمدداود» موجب رفع پشتیبانی حزب از او می‌گردد و اقدام براندازانه در برابر آن دیگر معنی اقدام در برابر نیروهای خودی و دوستان را نخواهد داشت، در فکر ایجاد فضای مغشوش بخاطر تحقق برنامه‌های پنهانی خود برآمد. «حفیظ‌الله امین» و گروه جنایتکار وابسته به وی خواستند با راه‌اندازی ترورهای سیاسی شرایط رودرروئی با حاکمیت را مهیا سازند. برای تطبیق این استراتیژی، نخست «علی محمدخرم»، وزیرپلان (برنامه‌ریزی) حکومت «محمدداود»، به‌وسیله شخصی به نام «مرجان» صورت گرفت. («مرجان» که بعد از قیام هفت ثور در زندان باقی مانده بود، بارها با صدای بلند فریاد می‌زد که من که «خلقی» هستم، چرا مرا آزاد نمی‌سازید؟). بعداً، ترور ناکام «ببرک کارمل»، رهبر بخش «پرچمی» «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» سازمان داده شد (فردی بسیار مشابه «ببرک کارمل» به نام «گران» که پیلوت آریانا بود، در تاریکی آغاز شب دم درب دفترحزب بخش «پرچمی» حزب به شهادت رسید) و بالاخره ترور «میراکبر خیبر»، یکی از رهبران بسیارخوشنام و تاریخی و یکی از بنیانگذاران حزب، را سازمان دادند تا با ایجاد فضای مغشوش و سوء‌تفاهم زمینه رودرروئی دولت «محمدداود» با سازمان نظامی را فراهم سازند. با شهادت «میراکبر خیبر»، وضع بسیار مغشوش و متشنجی در پایتخت کشور به میان آمد؛ بعضی‌ها در این تصور بودند که حاکمیت دست به این ترور زده است، در حالی که «میراکبر خیبر» یکی از طرفداران بسیار جدی همکاری با «محمدداود» بود و این بر کسی پوشیده نبود. در برابر ترور «خیبر»، حزب به واکنش بسیار تند با برگزاری مراسم باشکوه تدفین و تظاهرات عظیم و بیسابقه در تاریخ کشور، و ایراد سخنرانی‌های برحق تند و انتقامجویانه پرداخت. تظاهرات، هنگام عبور از برابرسفارت آمریکا، اوج خشم و روحیه انتقامجوئی را تبارز می‌داد. بعد از این نمایش قدرت بیسابقه سیاسی، «محمدداود» و حکومت وی به فشار و سرکوب روآوردند. بخشی از رهبران حزب زندانی شدند، و قرار شد تا مورد محاکمه قرار بگیرند. «حفیظ‌الله امین» از فرصت استفاده نموده و قیام هفتم ثور را راه اندازی کرد. بعد از پیروزی قیام به‌وسیله «تره‌کی» و «امین»، افشا شد که سازمان مخفی نظامی «خلقی ها» قبلاً از جانب کمیته مرکزی بخش «خلقی» موظف شده بود که در صورتی که رهبری آنان زندانی شود، سازمان نظامی باید «انقلاب کند» (به همین سادگی). از آنجائی که «پرچمی‌ها» در این تصمیم شریک نبودند، بعد از اطلاع از منشأ آن، در برابر عمل انجام‌شده قرار گرفتند و جز همراهی راه دیگری برای انتخاب نداشتند.

واقعیت اینست که دستور این قیام بی‌موقع و خودسرانه و بدون توجه به این امر مهم صادر شد که حزب واحد شده و «پرچمی‌ها» هم باید در هرگونه تصمیم بااهمیت دخیل می‌بودند. بدینسان «پرچمی‌ها» در برابر یک عمل انجام‌شده بسیار ناروا قرار گرفتند که درباره آن گریز و گزیری نبود. «پرچمی‌ها» هیچ راه دیگری نداشتند جز اینکه به حوادث بپیوندند و این کار را باصداقت و دلی پرخون انجام دادند. اتفاقاً این عمل اجباری «پرچمی‌ها» در پیروزی قیام هفت ثور نقش بزرگی ایفا نمود. اما خود نفس قیام ملهم از پاک‌ترین احساسات وطن‌پرستانه و ترقی‌خواهانه افسران دلیری بود که هیچیک نمی‌دانستند بوسیله «حفیظ‌الله امین» در چه ماجرای از دید تاریخی جنجال برانگیزی پای‌شان کشانیده می‌شود. انگیزه عمل این افسران و نیات شوم «حفیظ‌الله امین» دو واقعیت متضاد و مبرز این جریانات است. بعدها، حوادث نشان داد که بازیگران اصلی این قیام تاریخی در ضدیت با «حفیظ‌الله امین» و مورد خشم و پیگرد وی قرار گرفتند. «پرچمی‌ها» سازمان نظامی به‌مراتب آگاه‌تر و مترقی‌تر داشتند که در سطح آگاهی سیاسی بسیار بالاتری قرار داشت و حوادث بعدی تا امروز مصداقی شد بر این امر. این سازمان تضمینی بود در برابر هرنوع تحمیل کج‌روی بر روند جمهوری‌خواهی‌ای که مردم ما آن را پسندیده بود. دریغا که این سازمان پالایش‌یافته انقلابی، علی‌رغم آگاهی و خواست درونی‌اش، به سوی حوادثی کشانیده شد که برایش مطلوب نبود.

قیام «هفت ثور» در واقع یکی از بدشانس‌ترین قیام‌ها و نبردهای جهانی ترقی‌خواهان و فرودستان در برابرطبقات بالائی و ستمگران است. متأسفانه، در پشت این بداقبالی که با نیات ناپاک باند «حفیظ‌الله امین» رقم خورده بود، امید و آرزو و نبرد چندین نسل از انقلابیون افغانستان در پرده‌ای از شک و ابهام قرار گرفت و خدشه برداشت.

«هفت ثور» در دوران اعتلای بی‌سابقه جنبش‌های چپ و انقلابی در جهان، و به‌مثابه یکی از ارکان آن، به وقوع پیوست. دریغا که سیاست نابخردانه‌ای در قبال رشد و ثمردهی آن در پیش گرفته شد و راه پیشرفت به بن‌بست خورد.

درباره ماهیت این قیام ارزیابی‌ها و گمانه زنی‌های هیجان‌زده و افراطی فراوانی از همان آغاز به راه افتاد. از همان آغاز، «خلقی‌ها» با سروصدا از وقوع انقلاب دم می‌زدند. «حفیظ‌الله امین» را قوماندان سپیده‌دم انقلاب و «تره‌کی» را تئوریسین این انقلاب و نابغه شرق می‌نامیدند. برای «پرچمی‌ها»، اما، مسأله بسیار روشن بوده است: انقلاب دارای اصول و قوانینی است که با آن آشنائی داریم. قیام «هفت ثور»، طوری که جریان حوادث نشان داد، به‌خوبی می‌توانست سرآغاز یک انقلاب اجتماعیِ ملی دموکراتیک با ویژه‌گی‌های دید ماتریالیستی تاریخی باشد. اگر حوادث با دقت و با درنظرداشت اصول مبارزه طبقاتی و دید ایدئولوژیک زمان، و بدون انحراف با درنظرداشت مراحل رشد جامعه در زمینه تدارک پایگاه اجتماعی انقلاب، مدیریت می‌شد، به‌احتمال بسیار بالا ما امروز یک جامعه بالنسبه آرام مترقی و پیشرفته می‌داشتیم. شاید دسایس امپریالیزم و ارتجاع نمی‌توانست تا حد سقوط حاکمیت انقلابی، در راه پیشرفت جامعه ما، مانع اساسی ایجاد کند. اینکه در وهله اول ندانم کاری‌های رهبران (به خصوص «تره‌کی» و «امین» و حواریون‌شان)، از یک سو، و غلبه احساسات و جو تبلیغاتی و جنگ روانی موجود در عرصه جهانی آن روز، از جانب دیگر، از خودِ قیام هفت ثور «انقلاب» تمام و کمال ساخت، این یک مضحکه تاریخی است. قیام «هفت ثور» فقط می‌توانست و می‌بایستی نقطه آغازین انقلاب ملی و دموکراتیک باشد.

دریغا که در سایه قدرت به‌دست آمده، حزب واحد دموکراتیک خلق افغانستان بسیار زود از جانب جناح «خلقی» که ابتکار عمل در عرصه قیام را به‌دست گرفته بود قبضه شد، و عل‌یرغم مخالفت رودررو و بسیار شدید رهبری «پرچمی‌ها»، سیاست ماجراجویانه و ماکیاولیستی (انقلاب همه‌چیز را توجیه میکند) را در پیش گرفت و نتوانست الزامات یک قدرت متمدن و با فرهنگ را مدنظر داشته باشد.

یکسال و نه ماه حاکمیت «خلقی‌ها» بر دولت و جامعه افغانستان، به‌ویژه دوره بیشتر از سه ماه قدرت یکه‌تاز و مطلقه «حفیظ‌الله امین» بعد از نابودی «تره‌کی»، خاطره بسیار تلخ تاریخ معاصر افغانستان است. سرتاپای جامعه ما غرق در استبداد و خشونت و ماتم بود. مرزهای طبقاتی محو شده و فقط یک مرز وجود داشت: مرز میان حاکمیت و مردم در کل آن؛ مرزی که با خون از هم جدا شده بود. چنین حاکمیتی نمی‌توانست پایدار بماند. سیاست‌های اعمال‌شده به‌وسیله گروه جنایت‌پیشه «امین»، وضعی را در کشور پدید آورده بود که از یکسو احساسات برحق ملی و مذهبی مردم افغانستان خدشه دار شده، و از جانب دیگر، زمینه برای مداخله بیرونی و سرکوب جنبش ترقی‌خواهانه کشور به‌وسیله نیروهای ارتجاعی وابسته به غرب فراهم شده بود.

در نتیجه تطبیق سیاستی سرکوبگرانه و بی‌اعتنا به منافع و خواسته‌های اقشار مختلف مردم، رهبران «خلقی» که در انزوا و خطرسقوط قرار داشتند، برای کشانیدن پای نیروهای نظامی شوروی به افغانستان برای حفظ قدرت خود، به تلاش‌های مذبوحانه‌ای دست زدند. برپایه اسناد افشاشده آرشیف‌های شوروی سابق، در این دوره یک سال و نه ماهه، رهبران «خلقی» چهارده بار از اتحاد شوروی رسماً تقاضای اعزام نیروهای نظامی به افغانستان را مطرح ساختند.

بالاخره، به تاریخ ششم جدی سال ۱۳۵۸ (۲۷ دسامبر سال ۱۹۷۹ میلادی) نیروهای شوروی، که مدتی قبل وارد افغانستان شده بودند، با عملیاتی برق آسا، به کمک نیروهای مخفی «حزب دموکراتیک خلق افغانستان»، که در میان آنان عده ای از «خلقی‌ها»ی ناراضی از «حفیظ‌الله امین» هم قرار داشتند، به عمر این رژِم خودکامه استبدادی پایان دادند.

به این ترتیب، کمی بیشتر از چهار دهه قبل حوادث طوری پیش آمد که «حزب دموکراتیک خلق افغانستان – بخش «پرچم»، که به تازاندن حوادث بیرون از حدود قوانین عملکرد اجتماع سازگار نبود، با پایان یافتن دوره خونین گروه جنایتکار «حفیظ‌الله امین»، مجبور شد برای نجات وطن از ورطه نابودی، سکان رهبری کشور را به‌دست بگیرد.

اگر به حکومت خودکامه «حفیظ‌الله امین» پایان داده نمی‌شد، دامنه کشتارهای جمعی و شکنجه و زندان برای ده‌ها و صدها هزار نفر از مردم افغانستان ادامه می‌یافت و شیرازه کشور به‌کلی از هم می‌پاشید. در این زمینه، حرف مشهور «امین» را نباید از یاد ببریم که گفته بود برای تطبیق سوسیالیزم دو میلیون نفر (از جمیعت ۲۰ یا ۲۵ میلیونی آن زمان افغانستان) برای ما کافی است. از جانب دیگر، عقب‌مانده‌ترین نیروهای واپس‌گرا و متحجر که در پشت سر آنها آمریکا و پاکستان و عربستان سعودی و اکثریت کشورهای اروپای غربی قرار داشتند، بر کشور ما مسلط می‌شدند و مردم هیچگاهی از برکت سیاستی ترقی‌خواهانه و مبتنی بر عدالت اجتماعی، که خوشبختانه «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» توانست در دروان حاکمیت خود آن را اعمال نماید، محروم می‌شدند و روزگاری را که امروز از سر می‌گذرانند در آن زمان با شرایطی به مراتب وحشتناک‌تر نصیب می‌شدند.

امروز مردم افغانستان با حسرت به آن گذشته ای که متأسفانه بخشی از آنها در سوء‌تفاهم با آن زیستند، برخورد می‌کنند. آنان امروز می‌دانند که چه امکان عظیمی را ازدست داده‌اند. در آن دوران، کارگر و دهقان می‌دانست که در قدرت به‌نحوی سهیم است. سیاست‌ها در عمل در سمت منافع آنان عمل می‌کرد. زیربنای اقتصادی کشورکه متعلق به همه مردم بود، در حال تقویت و تکامل قرار داشت، عدالت در درون جامعه هیچگاهی در تاریخ کشور ما چنین مقام بالائی نداشته است. کرامت انسانی امر مقدسی بود، فقر به‌مثابه یک پدیده ناهنجار به عقب رانده می‌شد و تلاش صورت می‌گرفت برای همگان کار تدارک شود، به خانواده‌های کارگران و کارمندان دولتی و سکتور خصوصی کمک سیستماتیک و قانونی صورت می‌گرفت، صدها هزار خانواده، مشتمل بر چندین میلیون نفر، مواد مورد ضرورت اولیه را به‌صورت کوپون به‌طور رایگان دریافت می‌کردند. کسی از گرسنگی نمی‌مُرد. کارزار وسیعی برای باسواد ساختن توده‌های بزرگی از مردم و سهیم ساختن هرچه بیشتری از مردم به زندگی فرهنگی به‌تدریج به‌صورت یک ضرورت ملموس درمی‌آمد. بهداشت عمومی یکی از اولویت‌های حاکمیت انقلابی بود. بخش بزرگی از جامعه در شبکه‌های وسیعی از سازمان‌های اجتماعی تشکل یافته بود، در زندگی اجتماعی دخیل بود و نقش معینی را ایفا می‌کرد.

فرهنگ جامعه در حال اعتلا بود و جوانان در مرکز فعالیت‌های دگرگون‌سازی جامعه بر مبنای معیارهای زندگی مدرن قرار داشتند. زنان در جایگاه مناسب اجتماعی نقش هرروز بزرگتری را ایفا می کردند. نیمی از محصلان دانشگاه‌های کشور را دختران جوان تشکیل می‌دادند و بیشتر از نصف معلمان را زنان تشکیل می‌داد.

تلاش‌های عظیمی در جهت تامین خدمات رایگان صحی در سراسر کشور به‌راه افتیده بود. برای مردم هر سال هزاران باب خانه اعمار و توزیع می‌گردید. در واقع، آنچه را «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» در طول موجودیت خود به مردم وعده داده بود، دولت انقلابی تحت رهبری حزب در عمل تطبیق می‌نمود.

«حزب دموکراتیک خلق افغانستان» در شرایطی عامل این تغیرات بود که جهان در التهاب جنگ سرد می‌‌سوخت. اکثریت مطلق کشورهای غربی به‌نحوی از انحاء در مبارزه علیه دولت انقلابی نه‌تنها سهم می‌گرفتند بلکه در مسابقه قرار داشتند. در واقع، افغانستان آن زمان به نمادی از مبارزه جهانی بین اردوگاه سرمایه‌داری و مردمانی که می‌خواستند از راه دیگری کشورهای خود را به اعتلا برسانند مبدل شده بود. متأسفانه، بخشی از مردم کشور ما در سوء‌تفاهم با دولت انقلابی قرار گرفتند. این واقع یک سوءتفاهم عظیم تاریخی بود. بخشی از مردم با حاکمیتی درافتید که یگانه مدافع آگاه و مصمم منافع ملی و مردم بود. در واقع، بخشی از مردم افغانستان با منافع بنیادی خود در جنگ شد. این سوء‌تفاهم عظیم تاریخی خواست درونی مردم ما نمی‌توانست باشد این ناشی از سطح نازل آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم از یکسو، و سوءاستفاده ماهرانه دشمنان کشور ما از جانب دیگر بود. امروز مردم ما تازه دریافته است که چه اشتباه بزرگی را مرتکب شده است. طبیعی است که موجودیت این سوءتفاهم تاریخی نتیجه عملکرد عوامل عدیده‌ای است که اشتباهات ناشی از کم‌تجربگی حاکمیت انقلابی نیز در آن سهم داشته است.

آنچه از دوران حاکمیت انقلابی وفادار به منافع مردم، یعنی از ششم جدی سال ۱۳۵۸ تا ثور ۱۳۷۱ به جا ماند، در تاریخ افغانستان به‌مثابه عظیم‌ترین دستاورد مردم و دوران طلائی نقش مردم در زندگی خود ثبت تاریخ خواهد شد. تاریخ به یاد خواهد داشت که حاکمیت انقلابی هزاران مکتب و شفاخانه و پل و سرک و خانه و فابریکه و بند و نهر را برای مردم فراهم ساخت ولی نیروهائی که خود را مجاهد فی سبیل‌الله می‌نامیدند، هزاران مکتب را به آتش کشیدند، پل‌ها را منفجر ساختند، خطوط اتصال برق به شهرهای بزرگ را قطع می‌کردند، فابریکه‌ها را از کار می‌انداختند، معلمین را به شهادت می‌رسانیدند و می‌خواستند مانع سهم‌گیری مردم در زندگی اجتماعی گردند. ولی حاکمیت انقلابی همه این ویرانی‌ها را تلافی می‌کرد. چنانچه در این مدت نزدیک به سیزده سال فعالیت‌های سوادآموزی و آموزش همگانی همچنان ادامه یافت، زنان همچنان نقش بزرگی در زندگی اجتماعی و سیاسی کشور ایفا نمودند، محرومیت‌زدائی و کمک به خانواده‌های مربوط به اقشار و طبقات زحمتکش همچنان ادامه داشت، فعالیت‌های فرهنگی بیشتر از هر زمان دیگری رونق یافته بود، تأمین شرایط مراقبت از صحت عامه موفقانه ادامه داشت، به‌صورت متداوم زمینه جدید کار برای همه اقشار جامعه فراهم می‌گردید، فقر و پدیده‌های منفی و ننگین اجتماعی چون گدائی و فحشاء در حال عقب‌روی بود، کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر به صورت واقعی سرکوب گردیده بود. و در یک کلام، جامعه به‌سوی پیشرفت و تعالی و کسب هویت متعالی‌تر در حرکت بود. مردم افغانستان، نسلی که در این سه دهه اخیر فراز و نشیب‌های هول انگیز زندگی را از سر گذشتانده اند می‌توانند به‌سادگی قضاوت کنند و آن دوران پر از صدق و خلوص در جهت خدمت به مردم را از یاد نمی‌برند.

مردم ما دیدند که بعد از سقوط حاکمیت انقلابی و ورود نیروهای «مجاهد» به کابل، اولین اقدام همه آنان جور و چپاول و بی‌حرمتی به مردم بود. مردم افغانستان تجربه انواع مختلف حکومت‌ها را از سر گذشتاندند و شرایط جهنمی اشغال کشور به‌وسیله آمریکا و ناتو و پیامدهای هول‌انگیز آن برای نسل کنونی و نسل‌های آینده کشور را در روزگار سیاهی که امید برای زندگی در پائین‌ترین حد ممکن قرار داشت، از سر گذشتاندند. این مردم رنجدیده در هیچ دوره‌ای به اندازه دوران حاکمیت «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» مورد توجه و حرمت قرار نگرفتند و به اندازه این دوران از خدمت حاکمیت مستفید نشدند. و بیهوده وبی اساس نیست که امروز مردم افغانستان در حسرت آن دوران به‌سر می‌برند.

تاریخ انتشار : ۱۰ آذر, ۱۴۰۴ ۱:۲۶ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

احضار و بازداشت کنشگران و کارشناسان مترقی، آزادی‌خواه، عدالت‌جو و میهن‌دوست کشورمان را به شدت محکوم می‌کنیم

احضار و بازداشت این روشنفکران هراس از گسترش و تعمیق نظرات عدالت‌خواهانۀ چپ و نیرویی میهن‌دوست، آزادی‌خواه و عدالت‌جو را نشان می‌دهد که به عنوان بخشی از جامعۀ مدنی ایران، روز به روز از مقبولیت بیشتری برخوردار می‌شوند.

ادامه »

در حسرت عطر و بوی کتاب تازه؛ روایت نابرابری آموزشی در ایران

روند طبقاتی شدن آموزش در هماهنگی با سیاست‌های خصوصی‌سازی بانک جهانی پیش می‌رود. نابرابری آشکار در زمینۀ آموزش، تنها امروزِ زحمتکشان و محرومان را تباه نمی‌کند؛ بلکه آیندۀ جامعه را از نیروهای مؤثر و مفید محروم م خواهد کرد.

مطالعه »

جامعهٔ مدنی ایران و دفاع از حقوق دگراندیشان

جامعۀ مدنی امروز ایران آگاه‌تر و هوشیارتر از آن است که در برابر چنین یورش‌هایی سکوت اختیار کند. موج بازداشت اندیشمندان چپ‌گرا طیف وسیعی از آزاداندیشان و میهن‌دوستان ایران با افکار و اندیشه‌های متفاوت را به واکنش واداشته است

مطالعه »

انقلاب آمریکایی: پیروزی دموکرات‌های سوسیالیست از نیویورک تا سیاتل…

گودرز اقتداری: با توجه به اینکه خانم ویلسون، شهردار سابق را ابزاری در دست تشکیلات حاکم بر حزب معرفی می‌کرد، به نظر می‌رسد کمک‌های مالی از طرف مولتی میلیونرهای سرمایه‌داری دیجیتالی در شهر که عمده ترین آنها آمازون، گوگل و مایکروسافت هستند و فهرست طولانی حمایت‌های سنتی حزبی در دید توده کارگران و کارکنانی‌که مجبور به زندگی در شهری هستند که عمیقا با مشکل مسکن و گرانی اجاره ها روبرو است، به ضرر او عمل کرده است.

مطالعه »
پادکست هفتگی
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

نگاه گذرایی به تاریخ «حزب دموکراتیک خلق افغانستان»

آلاتی‌تی

دنیا را نارنجی کن! | شانزده روز نارنجی و مبارزه با خشونت علیه زنان | مناف عماری

دو کلمه؛ همچون دو پرخاش

خشونت علیه زنان در میدان‌های جنگ معاصر و نابرابری توجه جهانی

سقوط سوسیال دموکراسی در دانمارک…