@apahlavan
گنجشگکٌ پر جنب و جوش روی شاخههای درخت انار، سرعت ریزش برگهای زرد را تندتر میکند… و آفتاب نیمروزی آخر پاییز از پشتِ هوای ابری و پنجره، نورانداخته است… پسرک خردسال روی قالی کف اطاق دارد جیپها و ماشینهای اسباب بازیاش را در صفی طولانی پشت هم حرکت میدهد و از دهانش صدای آژیر و صدای ماشینهای جنگی در میآورد. با آن صداها تُف دهانش در هوا میپاشد…
پیرمرد به کودک بازیگوش مینگرد ، یادآوری خاطرات دوران کودکی، تصویرگر آن روزهاست:
کِرگبِریِجِه^ بوتهای بود خشک در اطراف کوهها و تپههای ولایتش. بسیار مقاوم. زندگی در روزگار سخت را خوب آموخته بود با ریشهای محکم. با کم آبی، گرمی و سردی هوا و روزگار همساز… در مقابل باد و بوران مقاوم بود و تندی آفتاب، ذخیرهی آتشی در نهادش… همهی اهالی قدیم این بوتهی صحرایی را خوب میشناختند. شاهدی ماندگار در کوهستان… در دوران کودکی و نوجوانیِ او که نفت نبود و یا اگر بود؛ اندک بود در روستا و برای روشنایی فانوس و لولهلمپا مصرف میشد، یک بوتهی آن، کافی بود برای روشن کردن هیزم تنورِ نانِ خانه… به راحتی با اولین شعله کبریت؛ آتش میگرفت!..
پیرمرد در دوران جوانیاش از مشاهدهی آن آدمها که همواره مانوس بودند با طبیعت و سختیهای روزگار؛ آرام میگرفت چرا که خشنودیشان، در دایرهی کوچک هستیشان بود و همین که نان فردایشان به دست میآمد؛ راضی بودند… با ریزشِ برگ جز این فکر نمیکردند که دارد زمستان میآید. هیچ چشمداشتی به حاکمان نداشتند و خود مُهیا میکردند حوائجشان را ، هرچند همه چیز به شکیبایی بود در برابر مرارت و سختیها…
اینگونه بود که روانش شاد استاد اسلامی ندوشن^^ مردم ایران را تشبیه کرده بود به همان بوتههای صحرایی که هم مقاوماند و هم صبور.
«…ملّت ایران شبیه به آن بوتههای صحرایی چون قیچ* و گز* بوده است که زندگی در شدائد* را میآموزند… و با کمآبی و سموم و داغی و سردی خو میگیرند، و چون بادهای تند بِوَزَد و یا شنهای انبوه روی آوَرَد، سرِ خود را خم میکنند و از نو پس از رفعِ خطر، برمیافرازند، و عادت کردهاند که ذخیرهای حیاتی در خود داشته باشند که در خشکسالی و عُسرت*، آن را به کار گیرند…»
این روزها گویا تاریخ تکرار میشود اما دیگر کُند و بهآهستگی و درنگ نیست… سرعت حوادث گاهی آنچنان تند و سریع است که حاکمان که هیچ؛ تحلیلگران هم وامیمانند…
در زمستان هم گل یخ هست و هم کوهِ یخ… انتخاب با شماست…
پی نوشت:
^.کرگبریجه = نوعی خار صحرایی است در گویش بومی…
^^.محمدعلی اسلامی نُدوشَن ۳ شهریور ۱۳۰۳ یزد– ۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ تورنتو. شاعر، منتقد، نویسنده، مترجم، حقوقدان و پژوهشگر ایرانی… او دانشآموختۀ حقوق بینالملل از فرانسه بود. ندوشن از ۱۳۴۸ تا دو سال پس از انقلاب ۱۳۵۷ در دانشگاه حقوق و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، حقوق و ادبیات تطبیقی درس میداد. از وی بیش از ۷۰ تألیف و ترجمه و صدها مقاله بهجای ماندهاست…
*.شدائد = سختیهای روزگار.
*.قیچ = درختچهایست در بیابانهای خراسان، کرمان و یزد
*.گز = درختی شورپسند بومی مناطق خشک…
*.عُسرت = دشواری
^^^.گل یخ، نمادِ ذاتِ سرسختش برای رشد در زمستان و مظهر عشق و نجابت…
^^^^. کوه یخ : در حادثه تایتانیک، کشتی با کوه یخ بزرگی برخورد کرد… فقط به خاطر اینکه نتوانسته بودند وسعت آن را حدس بزنند. یکی از نظریههای علم آمار هم به عنوان «اصل کوه یخ» نام گرفته و در تعریف آن میگویند: اطلاعاتی که مشاهده میکنیم، فقط بخشی از حقایق را شامل میشوند و در بسیاری از مواقع قسمت مهم آن مانند کوه یخ زیر آب است… تقریباً ۹۱٪ از یک کوه یخ در زیر سطح آب قرار میگیرد…
آذر ۱۴۰۴. پهلوان
@apahlavan
سکانسی از فیلم «کندو» به نویسندگی و کارگردانی فریدون گله (۱۶ شهریور ۱۳۱۹ – ۳۰ مهر ۱۳۸۴)



