آنچه در شیاوبیِ گوانگژو Xiaobei Guangzhou جریان دارد، بیش از آنکه استثنا باشد، نشانهای از تغییر مسیر جهانیسازی است. جهانیسازی فرو نپاشیده، بلکه از مسیرهای رسمی و متمرکزِ والاستریت و شرکتهای چندملیتی به شبکههایی پراکنده، روزمره و کمنامونشان منتقل شده است؛ شبکههایی که در آنها قیمت، دسترسی، لجستیک و توان دور زدن محدودیتها منطق اصلی تجارتاند.
این جابهجایی نشان میدهد که اقتصاد جهانی، حتی زیر فشار تحریمها و جنگهای تجاری، بهجای توقف، مسیرهای تازهای برای ادامهٔ جریان خود میسازد. در حالی که در اروپا و آمریکا موج ضدجهانیسازی در حال گسترش است، نوع دیگری از جهانیسازی با سرعتی چشمگیر رشد میکند: جهانیسازی جنوب–جنوب؛ شبکهای از مبادلات میان کشورهای در حال توسعه که نه از مسیر نهادهای مالی غرب عبور میکند و نه لزوماً تابع قواعد اقتصاد سیاسی آن است.
شیاوبی یکی از گرهگاههای عینی این شبکه است؛ جایی که تاجر آفریقایی میتواند بدون تکیه بر دلار یا بانکهای غربی، زنجیرهٔ کامل تجارت را مدیریت کند. چین در این میان فقط صادرکنندهٔ کالا نیست، بلکه صادرکنندهٔ امکان تجارت است. ترکیب تولید انبوه، زیرساخت حملونقل، انعطاف نظارتی و تساهل نسبت به اقتصاد غیررسمی، بستری ساخته که در آن تجارت کوچکمقیاس میتواند جهانی شود.
این همان چیزی است که چین را از قدرتهای صنعتی پیشین متمایز میکند: نه معلم توسعه است و نه شریک برابر، بلکه پلتفرمی است که دیگران بر روی آن تجارت میکنند. رشد تجارت چین و آفریقا این روند را تأیید میکند. تنها بین ژانویه تا اوت ۲۰۲۵، حجم این تجارت به ۲۲۲ میلیارد دلار رسید؛ رقمی که نشان میدهد این پیوند حاشیهای نیست و به اهمیتی راهبردی دست یافته است.
بسیاری امیدوارند که تجارت جنوب–جنوب متوازنتر و کمتر امپریالیستی از الگوی سنتی شمال–جنوب باشد. با این حال، ساختار این مبادلات همچنان نامتوازن است: صادرات چین به آفریقا با سرعت رشد میکند، در حالی که صادرات آفریقا به چین عمدتاً به مواد خام و محصولات سادهٔ کشاورزی محدود مانده است. حتی اقداماتی مانند حذف تعرفههای گمرکی برای ۵۳ کشور آفریقایی نیز این الگو را بهطور بنیادین تغییر ندادهاند.
همانطور که پژوهشگرانی چون کریستین ژرو نِما Christian Géraud Neema تأکید میکنند، این عدمتوازن را نمیتوان صرفاً به چین نسبت داد؛ ضعف یا ناپایداری سیاست صنعتی، فساد ساختاری و اقتصادهای تحت کنترل نخبگان در بسیاری از کشورهای آفریقایی، به همان اندازه در تثبیت این وضعیت نقش دارند.
شیاوبی تنها محصول ظرفیت تولیدی چین نیست؛ بلکه زادهٔ جهانی است که در آن ابزارهای سنتی سلطهٔ غرب کارآمدی پیشین خود را از دست دادهاند. تحریمهای آمریکا علیه ایران نمونهای روشناند: فشار شدید اقتصادی نه به تغییر رفتار سیاسی منجر شد و نه به فروپاشی ساختار قدرت، بلکه شبکههای دور زدن تحریم و مسیرهای مالی جایگزین را تقویت کرد. در جنگ اوکراین نیز الگویی مشابه دیده میشود؛ جنگی که قرار بود نظم مطلوب قدرتهای بزرگ را تثبیت کند، به منازعهای فرسایشی بدل شد و توان تحمیل ارادهٔ یکجانبه را زیر سؤال برد.
در چنین جهانی، اقتصاد نه از مسیر رضایت، بلکه از دل فرسایش هژمونی راههای تازهای برای خود میسازد. شیاوبی یکی از این مسیرهاست؛ جایی که تجارت جهانی از شکافهای نظم رسمی عبور میکند.
تفاوت امروز با دوران جنگ سرد در پراکندگی و سیالیت قدرت نهفته است. برخلاف آن دوره که جهان عمدتاً میان دو بلوک نسبتاً بستهٔ آمریکا و شوروی تقسیم شده بود، امروز هیچ قدرتی توان تحمیل یکدست قواعد خود بر جهان را ندارد. رقابت فناورانهٔ چین و آمریکا نمونهٔ بارز این وضعیت است: رقابتی شدید، اما در بستری از وابستگی متقابل و بدون قطببندی کامل جهان. آمریکا همچنان میتواند در حوزههایی مانند نظام مالی جهانی، سلطهٔ دلار، فناوریهای حساس و امنیت نظامی فشار سنگین وارد کند؛ تحریم اعمال کند، دسترسی به بازارها و فناوریها را ببندد و از قدرت نظامی برای بازدارندگی یا تخریب بهره ببرد. در مقابل، چین ابزارهای متفاوتی در اختیار دارد: بازار عظیم داخلی، ظرفیت تولید انبوه، زیرساختهای لجستیکی و شبکهای از روابط تجاری که بهویژه در جهان در حال توسعه گسترش یافتهاند.
با این حال، هیچیک از این دو قدرت قادر نیستند مجموعهٔ کامل قواعد خود را، آنگونه که در دوران جنگ سرد ممکن بود، به کل جهان تحمیل کنند. جهان امروز نه به دو اردوگاه بسته تقسیم شده و نه تحت یک نظم واحد اداره میشود؛ بلکه شبکهای چندمرکزی است که در آن کشورها، شرکتها و حتی بازیگران خرد، بسته به منافع خود، میان این مراکز قدرت جابهجا میشوند و از شکافها و رقابتها برای ساختن مسیرهای بدیل استفاده میکنند.
با این همه، شیاوبی نه داستان موفقیت بیقیدوشرط است و نه بازتولید سادهٔ الگوی استعماری گذشته. اینجا منطقهای خاکستری است که در آن سود و تحرک اجتماعی وجود دارد، اما وابستگی و نابرابری نیز همزمان بازتولید میشوند. شبکههای غیررسمی کارآمدند، اما ارزش افزوده عمدتاً در چین باقی میماند. شیاوبی پرجنبوجوش است، اما نه به صنعتیشدن آفریقا منجر میشود و نه به انتقال فناوری.
اگر سیاستهای ترامپ نماد تلاشی نافرجام برای بستن جهان بودند، شیاوبی یادآور این واقعیت است که جهان بسته نمیشود؛ فقط مسیرهایش تغییر میکنند، و اغلب این مسیرهای جدید از جاهایی میگذرند که در نقشههای رسمی اقتصاد جهانی دیده نمیشوند.
– Handel er lett. Mellom Kina og Afrika er det så lett | Klassekampen



