سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۱ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۲۰:۳۰

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۰

زایش نظم نوین جهانی و شدت‌عمل آمریکا

تحرکات بعضاً بسیار افراطی آقای ترامپ تراوش تنها ذهن عامی و سوداگرانۀ خود او نیست. در پشت همۀ این جنجال‌ها مانند همیشه حکومت پنهان موضع گرفته است. برخورد خشن، تعرضی و بی‌اعتنایی کامل تحرکات آقای ترامپ دقیقاً با برنامه‌های حکومت پنهان می‌خواند، چنان‌چه در سند تازه استراتژی امنیت ملی آمریکا ذکر شده است

بخش نخست: سرنوشت ونزوئلا و ایران

در مورد تجاوز بی‌بندو‌بارانۀ آمریکا بر ونزوئلا و تبعات و پی‌آمدهای آن تاکنون اخبار و گزارشات فراوانی ارائه شده که افزودن بر آن‌ها، ملال‌آور خواهد بود. ببینیم منطق درونی برخورد تجاوزگرانۀ آمریکا که همۀ قوانین بین‌المللی را نادیده می‌گیرد، نه تنها در مورد ونزوئلا بلکه در مقیاسی وسیع‌تر، در چیست.

در وضع بغرنج کنونی، حملات جنون‌آمیز، فاقد منطق و مغایر تمام نورم‌های روابط بین‌المللی که از جانب آمریکا به هر سو انجام می‌شود، مانند آخرین شعله‌های شمعی است که می‌میرد؛ پرجوش و خروش ولی با افول حتمی. در اینجا منظور از افول این نیست که آمریکا به‌مثابه قدرت بزرگ نظامی، اقتصادی و سیاسی– دیپلماتیک به یک‌باره محو می‌شود؛ نه! چنین نمی‌تواند باشد، ولی مرگ نقش مسلط کنونی آن در عرصۀ ژئوپولیتیک محتوم به‌نظر می‌رسد. این مرگ محتوم چیز دیگری نیست مگر از دست دادن تدریجی قدرقدرتی تام و تمام در همه عرصه‌های زندگی بین‌المللی و تغییر و اُفت نقش آن به‌مثابه فکتور تعیین‌کنندۀ این عرصه؛ یعنی آمریکای بزن‌بهادر مطلق می‌رود به طرف مبدل شدن به آمریکای قدرتی در ردیف قدرت‌های دیگر. در آن صورت، تناسب نوین نیروهای جهانی چهارچوب روابط آینده بین ملت‌ها و کشورها را تعیین خواهد کرد، نه قواعدی که اکنون آمریکا به تنهایی بر جهان تحمیل می‌کند.

در آن صورت است که دیگر قادر نخواهد بود بدون کیفر و هزینه‌ای، هرآنی که دلش خواست به زور سرنیزه و نیرنگ و به وسیله “انقلاب‌های رنگی” کشورها را ویران و حکومت‌ها را سرنگون سازد و رژیم‌ها را تغییر بدهد، دلارش بتواند تمام دنیا را بچرخاند، روابط و قوانین در عرصه تجارت بین‌المللی را در عمل به تنهایی تعیین کند، قدرت تحریم یک‌جانبۀ خارج از محدودۀ کشورش را دارا باشد و غیره. در چنین موقعیتی آمریکا دیگر قادر نخواهد بود فرماندهان و سیاسیون کشورهای دیگر را ترور کند و رییس‌جمهوری چون “مادورو” را از مرکز کشورش برباید، و این آن وضعی است که آمریکا نمی‌خواهد در کادر آن قرار بگیرد.

امروز که اوضاع کنونی به نظر اکثریت قاطع آگاهان سیاسی و ژئوپولیتیک با اعتبار جهان، به‌مثابه نقطه‌عطف تغییر و جایگزینی نظم جهانی تلقی می‌شود، در عین زمان می‌تواند خطرناک‌ترین مرحله آن باشد. در همین نقطۀ تاریخی است که نیروی مسلط مانند حیوان درندۀ تیرخورده، آکنده از خشم و مسخر به احساس انتقام است؛ نمونۀ گویای این نوع برخورد را در قبال ونزوئلا و ایران می‌بینیم. در ونزوئلا به علت وضع جغرافیایی و پیرامونی آن آمریکا توانست از لحاظ فنی عملیات ماهرانه‌ای را انجام بدهد که از لحاظ اخلاقی و قانونی به‌مثابه یک خطا و جرم در تاریخ باقی خواهد ماند؛ با آن هم آقای ترامپ به آن می‌نازد. این شادی آقای ترامپ از انجام چنین عملیاتی، از حد اعلای درماندگی در عرصه سیاست‌های بزرگ و مشروع و بی‌برنامگی و عملکرد غیرقانونی وی منشاء می‌گیرد. مگر مهارت در آدم‌ربایی در شرایط بسیار دشوار هم اگر صورت گیرد می‌تواند از منظر قانون و روابط برابر بین‌المللی مایه سربلندی باشد، آن‌طور که ترامپ به آن می‌نازد؟

آنچه بر ونزوئلا گذشت در ماهیت خود، بیشتر از یک عملیات مافیایی ارزش ندارد.

آمریکایی‌ها همزمان با تجاوز بر ونزوئلا تمام قوانین و عرف بین‌المللی در عرصه امنیت رهبران و احترام به انتخاب مردمان دنیا را به‌طور اجتناب‌ناپذیری خدشه‌دار ساختند.

از جانب دیگر این تجاوز، روند انقطاب بیشتر جهانی را به‌طور بی‌سابقه‌ای تسریع می‌کند.

آمریکا تنها به تجاوز به ونزوئلا بسنده نکرده و در مورد ایران ماهیتاً همان سیاست را دنبال می‌کند. در صحنۀ عمل اما، تفاوت در این است که ایران از دهه‌ها به این سو و به ویژه از تجاوز صهیونیستی –امپریالیستی جنگ دوازده روزه به این سو برای چنین روزهایی آمادگی دارد. در مقایسه با ونزوئلا، اهرم‌های اساسی متفاوتی در ایران عمل می‌کنند که به‌طور قاطعی مانع دستیابی آمریکا و اسراییل به اهداف‌شان می‌شوند.

در این روزهای پرآشوب موقعیت جغرافیایی ایران، ایستادگی جناح چپ رهبری ایران و به تداوم آن شرکت میلیونی مردم ایران در فردای اغتشاش رهبری‌شده به وسیله “موساد” و “سیا”، نقش اساسی را ایفا کردند. پشتیبانی قاطع سیاسی، عملی و نظامی روسیه و چین باعث آن شد تا ایران نیرومندتر مطرح شود و آمریکا عقب‌نشینی کند. نیات تجاوزکارانه غول نظامی امپریالیستی عجالتاً عقب زده شد. دیده شود آیا باز هم جنون تجاوز غلبه خواهد کرد یا نه؛ در نهایت همه چیز بستگی به تناسب نیروها دارد. به‌طور یقین هر دو طرف برای تقویت مواضع خود می‌پردازند و هیچ نشانه‌ای از این نیست که این غائله تجاوزگری به زودی پایان یابد.

ایران که در نتیجۀ غلبۀ تدریجی سیاست‌های ضدملی طیف غرب‌گرا و حامی نئولیبرالیزم که بخش‌های قابل ملاحظه‌ای از اهرم‌ها و ارکان حاکمیت را در قبضه دارند، در موقعیت ضعیفی قرار گرفته است، مردم زجرکشیده ایران انتظار دارند تا به سیاست‌های ضدملی، ضدانسانی و ضد مردمی ناشی از این تسلط پایان بخشیده شده و شرایط لازم زندگی مطابق نورم‌های قبول‌شده بین‌المللی فراهم گردد. علیرغم همۀ این ناملایمات مردم ایران با درایتی کم‌نظیر ثابت کردند که با اکثریت مطلق خود، در برابر تجاوزگران خارجی و وابستگان داخلی آن‌ها با قاطعیت مخالف‌اند و در لحظات حساس برای دفاع از موجودیت کشور خود سد واحدی را تشکیل خواهند داد.

همۀ تحرکات آمریکا نه تنها در ونزوئلا و ایران بلکه در بسیاری نقاط دیگر دنیا نشان می‌دهد که این سیاست تعرضی و تجاوزگرانه، تبارز احساس تلاش برای تلافی شکست در جنگ اوکراین از یک سو و مظهر تقابل مذبوحانه با روند پایان‌بخشیدن به نظم تک‌قطبی جهان از جانب دیگر است.

در این گیر و دار اوضاع متشنج کنونی، عملکرد و نیات تجاوزگرانه، غیرقانونی و غیرمنطقی جنگ‌طلبان آمریکایی به روشنی نشان می‌دهد که در این بزنگاه عظیم تاریخی که سرنوشت زندگی معیشتی، آزادی، صلح و آرامش همه مردمان دنیا؛ تمام بشریت مطرح است، نیروی مسلط یعنی آمریکا می‌خواهد با برتری تکنیکی– نظامی که به‌طور کلی هنوز هم از آن برخوردار است، ضعف در حال صعود مواضع ژئوپولیتیک و سیاست‌های جهانی خود را بپوشاند، ولی این برتری تکنیکی– نظامی به‌طور قطع در سایۀ ضعف‌های ژئوپولیتیک و تغییر توقف‌ناپذیر توازن قوا به‌طور اجتناب‌ناپذیری محدود و مسلماً نابود خواهد شد.

خلاف توقع سردمداران نظم تک‌قطبی، بازی خطرناک ادارۀ ترامپ نسبت به قوانین و الزامات روابط بین‌المللی در حد نزدیک شدن به خط قرمز هسته‌ای، فرارسیدن زمان این اضمحلال را تسهیل خواهد کرد. ولی متأسفانه در عین حال در این فاصلۀ زمانی عده زیادی از کشورها که راه استقلال و اعلام هویت خود را در دفاع از منافع ملی خود در پیش گرفته‌اند به تدریج مورد تجاوز قرار خواهند گرفت که ونزوئلا متبارزترین نمونۀ آن است.

اگر مقاومت تاریخی مردم ایران و پشتیبانی بی‌دریغ روسیه و چین از مردم ایران به این تجاوز لگام بزند، برقراری نظم نوین متکی بر عدالت و قانون در روابط بین‌المللی تسهیل خواهد شد. علایم فراوانی موید این پیش‌بینی می‌تواند باشد که ماجرای ایران یک نقطه عطف در نبرد جهانی برای ایجاد نظم نوین خواهد بود.

 

با این همه، متأسفانه نتیجۀ مبارزه و اقدامات بازدارندۀ نقش‌آفرینان جهانی این روند که با ترم “جنوب جهانی” نشانی می‌شود، تا هنوز به آن نقطه‌ای نرسیده است تا آمریکا را در این اجبار قرار بدهد که قبل از هر عمل ماجراجویانه، تعرضی و خلاف قوانین بین‌المللی، به عواقب آن هم عمیقاً فکر کند. چنانچه ترامپ بی‌خیالی تمام می‌گوید:

“من به قوانین بین‌المللی نیازی ندارم”

“چه کسی می‌تواند جلو من را بگیرد؟”

آقای ترامپ در مصاحبه با نیویورک تایمز اعتبار قوانین بین‌المللی را رد کرد و با صراحت گفت که اختیارات او به‌عنوان فرمانده کل قوا فقط توسط “اخلاق خودش” محدود می‌شود.

زندگی نشان خواهد داد که برخلاف توقع آمریکا، این برخورد خشن، قلدرمآبانه، تعرضی، جنگ‌طلبانه و تجاوزکارانه، امکان ورود جهان به مرحله زندگی در فضای کامل چندقطبی را تسریع می‌کند. زیرا ادامۀ این زورگویی‌های دور از منطق زندگی متمدن، برای اکثریت مردمان دنیا دیگر قابل قبول نیست. حتی رهبران مطیع و گوش‌به‌فرمان اروپایی نیز اینجا، آنجا اظهاراتی دارند که از ناخوشنودی‌شان نمایندگی می‌کند. این وضع به تبلور ارادۀ تدریجی متراکم و متحد شده و اقدامات قاطع و مؤثر “جنوب جهانی” منجر خواهد شد.

در نتیجه با اطمینان می‌توان گفت که روزی که هیچ فردی ولو هرقدر نیرومند هم باشد، نتواند در برابر قانون چنین یاغی‌گری کند، آمدنی است؛ که امید می‌رود چندان دور هم نباشد. این ماموریت تنها با اقدامات متقابل دفاعی نه بلکه در نتیجه ایجاد تناسب نوینی از نیرومندی در تمام عرصه‌های زندگی اعم از اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، تکنولوژیک و نظامی برآورده خواهد شد.

هر عقل سلیمی می‌داند که همۀ این تحرکات بعضاً بسیار افراطی آقای ترامپ تراوش تنها ذهن عامی و سوداگرانۀ خود او نیست. در پشت همۀ این جنجال‌ها مانند همیشه حکومت پنهان موضع گرفته است. برخورد خشن، تعرضی و بی‌اعتنایی کامل تحرکات آقای ترامپ دقیقاً با برنامه‌های حکومت پنهان می‌خواند، چنان‌چه در سند تازه استراتژی امنیت ملی آمریکا ذکر شده است که:

“استراتژی امنیت ملی آمریکا بر این باور است که جهان وارد دوره‌ای از رقابت راهبردی، بی‌ثباتی و تهدیدات چندبعدی شده است. آمریکا خود را متعهد می‌داند که از نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین، دموکراسی، حقوق بشر و ثبات جهانی دفاع کند.”

 

آقای ترامپ دقیقاً در بر این “رقابت راهبردی، بی‌ثباتی و تهدیدات چندبعدی” به شیوۀ خودش قرار داشته و عمل می‌کند که نتیجۀ آن برخلاف مواد ادعایی استراتیژی امنیتی چیزی جز ایجاد تنش و بی‌ثباتی جهانی و تجاوز بر حقوق خلق‌های جهان، ایجاد خطر در برابر صلح جهانی، راه انداختن بی‌نظمی و گریز از برخورد قانونی، نیست.

تمام تلاش آمریکا متمرکز به این امر است که در این “رقابت راهبردی” پیروز شود. اقدامات جنون‌آمیز تجاوزی بر ضد ونزوئلا و به ویژه در وضع کنونی علیه ایران بخش‌هایی از این تلاش پیش‌گیرانه در کادر این رقابت است.

جالب است که در این استراتژی از نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین داد زده می‌شود ولی در اولین قدم این اصل در ونزوئلا با صریح‌ترین وجه ممکن مخالف با قوانین شناخته‌شده بین‌المللی پایمال می‌شود و با بی‌پرده‌ترین وجه ممکن رویکردی خلاف قوانین بین‌المللی را در برابر ایران در پیش می‌گیرد. به نویسندگان این استراتژی یادآوری باید کرد که آزمون‌گاه حقوق بشر در غزه است؛ نقش شما در غزه چیست؟ شما که در حد استراتیژی امنیتی بزرگ‌ترین قدرت دنیا حقوق بشر را مطرح ساخته‌اید، در کجای این دنیایی که توسط شما رهبری می‌شود در کنار مدافعین واقعی حقوق بشر قرار داشته‌اید؟

در بخش دیگری از این استراتژی امنیت ملی آمریکا آمده است:

“هدف نهایی، حفظ رهبری آمریکا و شکل‌دهی آینده‌ای امن‌تر، باثبات‌تر و مبتنی بر قوانین بین‌المللی است.”

دیده می‌شود که علیرغم تغییرات دراماتیکی که در جهان رخ داده است، سردمداران حکومت پنهان هنوز حاضر نیستند از دوکتورین ویرانگر و تجاوزکارانۀ “پول و ولتوویتس” در جهت آقایی بر جهان به زور اسلحه فاصله بگیرند. نتیجه این سیاست همان وضعی است که در ونزوئلا رخ داد.

در سایۀ وضع متلاطم و مبتنی بر توازن دوآلیته تداوم نظم کهن و گرایش نیرومند برای تغییر، سردمداران آمریکا دوکتورین “جیمز مونرو” را یک بار دیگر خلاف روحیه ابتدایی آن که خصوصیت ضد استعمار اروپایی داشت، به‌طور جنون‌آمیزی وسیله اعمال سیاست‌های کور نئواستعماری از طریق اداره تحت قیادت ترامپ مورد استفاده قرار می‌دهند.

باید یادآوری کرد که آمریکایی که بر پایه “دوکتورین مونرو” آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی را حیاط خلوت خود می‌داند، خودش بی‌خیالی تمام تا عمق مرزهای امنیتی دیگران پیش روی می‌کند و در اقصی نقاط جهان به دست درازی و تجاوز متوسل می‌شود. این سیاست دیگر هیچ ربطی با “شکل‌دهی آینده‌ای امن‌تر، باثبات‌تر و مبتنی بر قوانین بین‌المللی” نمی‌تواند داشته باشد.

در شرایط کنونی در این گیر و دار که آخرین میخ‌ها به تابوت نظم تک‌قطبی جهان نخورده است، استفاده آمریکا از برتری‌های تسلیحاتی–تکنولوژیک و نظامی دست داشته خود به وسیله ماجراجویان حکومت پنهان تا آستانه جنگ دُروی، می‌تواند با احتمال زیادی یک برخورد نیرومند غریزی باشد؛ این برخورد آخرین استفاده از موقعیتی را تداعی می‌کند که در جهت غارت دنیا، نمایش قدرت و زورگویی در برابر مردمان ضعیف جهان به کار می‌رود.

آری! تمام علائم و شاخص‌ها در عرصه روابط بین‌المللی، بحران‌های داخلی آمریکا، تعاملات جاری سیاسی جهانی، سیاست‌های بزرگ اقتصادی امروزی قدرت‌های طرف مقابل، تغییر تعادل استراتژیک تسلیحاتی در جهان و تغییر ذهنیت‌های مردمان جهان علائم فروپاشی و افول بطیی ولی اجتناب‌ناپذیر امپراتوری آمریکا را نشان می‌دهد. تمام این عوامل بر سیستم اداره عمومی آمریکا تأثیر وارد کرده و همراه با عوامل داخلی عمل خواهد کرد.

تاریخ نشان داده است که در سقوط امپراتوری‌ها انحطاط درونی نقش بزرگی داشته است. در مورد آمریکا؛ اگر بر جامعه و به ویژه هستۀ ناب تصمیم‌گیری آن یعنی حکومت پنهان فضای انحطاط مستولی نباشد آیا می‌توان تصور کرد که کشوری با چنین ظرفیت‌های اقتصادی، علمی، فرهنگی، فنی و تکنولوژیک، به سطح سیاست‌های کنونی سقوط نموده و انزجار عمومی جهان را برانگیزد؟ آمریکا مریض است؛ مریض غرور ناشی از نیرومندی خویش و ندانستن مرز واقعی این نیرومندی، الزامات این نیرومندی و عدم شناخت حدود عملکرد نیرومندی‌اش در دنیای قرن بیست و یکم، مریض نادیده گرفتن تبعات این غرور در مقیاس‌های زمانی و مکانی، مریض حرص پایان‌ناپذیر خویش، … و مریض دلبستگی به آقایی بر جهان و ندانستن این امر که هر آقایی را پایانی است. برای گریزاز چنین وضعی است که آمریکا متجاوزترین و متعرض‌ترین چهره را به خود گرفته است؛ هم در داخل و هم در پهنه جهانی.

این امر موجب آن شده است که در میان بخشی قابل ملاحظه‌ای از نیروهای سیاسی، منجمله نیروهای چپ، روحیه ناامیدی و بعضاً تسلیم‌پذیری تسری پیدا کند. اما اگر دلایل عمقی این وضع به طور جدی جستجو شود، چنین حدی از ناامیدی نخواهد توانست منطق وجودی پیدا کند.

اسدالله کشتمند

تاریخ انتشار : ۲ بهمن, ۱۴۰۴ ۸:۲۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. ملیحه گفت:

    درود بر رفیق کشتمند عزیز که با گذر از رنجهای بیشمار و سنگین، هنوز می تواند منطقی و متین مشکلات را وا کاوی کند و چنین نگاه روشن و پر امیدی به جهان و آینده انسانها دارد.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

محاکمه مجدد احمدرضا حائری هم‌زمان با ادامه حبس او در قزل‌حصار

زادروز دکتر محمد مصدق؛ کابوس جاودانِ مستبدان، وابستگان و دشمنانِ حاکمیت ملت ایران، گرامی و مبارک باد

پیش به سوی اتحاد گسترده «چپ»:  برای میهن، نان، کار، خانه؛ برای کودک، مرد، زن، زندگی، آزادی

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز