خیزش زن، زندگی، آزادی را شاید بتوان گفت در تاریخ ۴۷ سال گذشتهٔ جمهوری اسلامی، پردستاوردترین جنبش با ویژگیهای دموکراتیک بود که طی آن مردم توانستند ضمن سردادن شعارهایشان در نفی رژیم، تا حد زیادی خواستههای خود را در سطح وسیعی مطرح کرده و شرایطی را ایجاد کنند که پیوندی عمیق بین اعتراضات خیابانی و نافرمانیهای مدنی، بهخصوص نافرمانی زنان در مورد حجاب که هم در طول اعتراضات و هم پس از آن انجام شد، برقرار گردد و اثرات خود را بهشکلی معین بگذارد. ما دیدیم که شعار زن، زندگی، آزادی بهعنوان شعار محوری اعتراضات چگونه توانست، ضمن همراه کردن تودههای مردم، شکل نوینی به مبارزات مردم برای دستیابی به خواستههایی مشخص مانند آزادی و لغو حجاب اجباری که در شعارها نهفته بود بدهد. آنجا که تودههای مردم شعار علیه دیکتاتوری را بهشکلی گسترده در تمام شهرها و حتی بر بام خانهها تکرار میکردند و همگان را یادآور میشدند که ماهیت اعتراضات علیه استبداد و دیکتاتوری است که وضعیت کشور را به اینجا کشانده است.
جنبهٔ ترقیخواهانهٔ زن، زندگی، آزادی بیش از هر شعار دیگری توانست جلوی انحصار و مصادرهٔ جنبش را بگیرد و با تمام تلاشی که در آن زمان نیز توسط راست افراطی و سلطنتطلبها در این جهت بهکار رفت، عملاً نتوانستند مهر خود را بر جنبش زن، زندگی، آزادی بزنند. آنها تلاش کردند با بهکارگیری اراذل و اوباش در آن مقطع تجمعات خارج کشور را برهم زده و در مواردی مسیر آن را منحرف کنند و یا با وارد کردن شعارهایی چون «مرد، میهن، آبادی» علیه شعار بالندهٔ زن، زندگی، آزادی عمل نمایند، ولی موفق نشدند و سرانجام با راه انداختن سیرک وکالت و اتحاد جورجتاون و شکست آن، تا حد زیادی باعث سرخوردگی مردم و به سکوت رفتن اعتراضات شدند. اما دستاوردهای آن خیزش برجای ماند و تا به امروز توانسته است اثر خود را بر چهرهٔ اجتماع و جامعهٔ ایرانی بر جا گذارد.
گرچه در آن اعتراضات نیز حکومت دست به خشونت و سرکوب زد، ولی بهدلیل عدم خشونت از طرف مردم و یا رفتارهای کمتر خشونتآمیز، تلفات انسانی بهمراتب بسیار کمتر بود و نشان داد که رابطهٔ مستقیمی بین اعمال خشونت از طرف معترضان و شدت سرکوب از طرف حکومت وجود دارد. تجربهٔ اعتراضات سال ۱۴۰۱ (خیزش ژینا) و تجربهٔ اعتراضات اخیر این نظر را تأیید میکند که گرچه حکومت همواره با اعتراضات بهشکل خشونتآمیز و سرکوب برخورد کرده است، ولی شدت آن را تا حد زیادی میزان خشونت از طرف معترضان تعیین نموده است. ضمن اینکه تجربهٔ دو خیزش ژینا و اعتراضات اخیر به ما میگوید هرچه اعتراضات مسالمتآمیزتر بوده و خشونت کمتری از طرف معترضان انجام گرفته است، هم طول زمان آن بیشتر بوده و هم دستاوردهای بهتری کسب گردیده و حتی باعث عقب راندن حکومت و تشدید اختلافات در بین آنها شده و تا حد زیادی نیروی سرکوب را مجاب به رفتار کمتر خشونتآمیز کرده است.
متأسفانه اعتراضات اخیر که پس از چند روز، بهشکلی مسالمتآمیز شروع شده بود، تنها در شهرهای کوچک و عمدتاً با بافت عشایری ـ که متأسفانه از سطح آگاهی کمتری برخوردار بوده و معمولاً اعتراضات را مترادف انقلاب و رفتار خشونتآمیز تلقی میکنند ـ به خشونت کشیده شد و تلفات انسانی بهوجود آمد؛ آنجا که مردم در آبدانان برای تسخیر نهاد دولتی کوشیدند یا در مرودشت و… سعی کردند به پایگاههای بسیج و کلانتریها حملهور شوند.
در شهرهای بزرگ طی روزهای نخست، که اعتراضات بهشکل مسالمتآمیز وجود داشت، ما شاهد بودیم که نیروهای نظامی سعی میکردند از دست زدن به شدت عمل خودداری کنند و حتی حکومت و بهویژه دولت میکوشید اعتراضات را بهرسمیت بشناسد. ولی با ورود جریان سلطنتطلب به میدان و فراخوان رضا پهلوی، که عملاً شمشیر را از رو بست و با دستور حمله و تصرف نهادهای حکومتی همراه بود، سطح خشونت اوج گرفت و تخریب و آتش زدن و قتل عناصر و پرسنل بسیج و انتظامی توسط هواداران پهلوی که در همراهی با اوباش بودند، بهانهٔ لازم برای سرکوب شدید و کشتار وسیع مهیا شد.
متأسفانه بعضی تحلیلگران و دوستان خارج کشور، با اتکا به تحلیلهای گذشته و عدم شناخت درست از وضعیت ایران، همواره نسبت به وجود بهانه برای سرکوب توسط حکومت نقد دارند و آن را نمیپذیرند. باید به این دسته از دوستان گفت اگر نگاهی به تبلیغات و توجیهات و برنامههای صدا و سیما بیندازید، خواهید دید که حکومت با دستهبندی کردن اعتراضات چگونه از رفتار خشونتآمیز معترضان و بهویژه سلطنتطلبان بهره برده و کشتار مردم را توجیه میکند.
بحث مهم و نکتهٔ کلیدی اینجاست که هرگاه جریان راست افراطی و براندازان، و بهویژه سلطنتطلبان، توانستهاند با اتکا به تبلیغات گسترده و حمایت مالی و رسانهای دستی در اعتراضات یابند، نهتنها آن را به جلو نبرده بلکه باعث شکست آن و وارد آمدن تلفات سنگین گردیدهاند. متأسفانه اعتراضات اخیر که تحت تأثیر رفتارهای سلطنتطلبان و همراهی اوباش و اراذل قرار داشت، نهتنها دستاوردی نداشت بلکه هزینههای بسیاری بر مردم تحمیل کرد و باعث گردید روان جامعه بهشدت افسرده شده و انفعال زودتر از هر زمان دیگری مستولی گردد.
این جریان، که با وعدهٔ حمایت خارجی سعی میکرد چنین القا کند که گویی ظرف چند روز حکومت سقوط میکند و رضا پهلوی در حال آماده شدن و بستن چمدانهایش برای آمدن به ایران است، عملاً جامعه را دچار روانپریشی و استیصال نمود و نشان داد که نهتنها توانایی راهبری اعتراضات را ندارد بلکه عاملی برای از بین بردن آن و به شکست کشاندنش میباشد.
در چند روز اول اعتراضات، که عمدتاً توسط بازاریان انجام گرفت و مردم کمکم به آن پیوستند، شعارها بیشتر حول خواستههای اقتصادی دور میزد و بهتدریج رنگولعاب سیاسی در نفی دیکتاتوری و استبداد به خود میگرفت. تا قبل از تعطیل کردن دانشگاهها، دانشجویان با حرکتی متشکل در کنار مردم قرار گرفتند و سعی داشتند همچون خیزش ژینا با وارد کردن شعارهای مترقی جنبش را یاری دهند. هر روز به دامنهٔ اعتراضات افزوده میشد و عمدتاً اعتراضات در شهرهای مرکزی جریان داشت و شهرهای پیرامونی، بهخصوص کردستان و آذربایجان، آنچنان فعال نبودند.
احزاب کردی، با توجه به رفتارهای سلطنتطلبان در خیزش ژینا، سعی داشتند صف مستقل خود را حفظ کنند. نهایتاً آنها برای ۱۸ و ۱۹ دیماه اعلام فراخوان اعتصاب عمومی در کردستان را انجام دادند و در آذربایجان هم همین امر اتفاق افتاد. در چنین شرایطی بود که رضا پهلوی، با هدف مصادرهٔ اعتراضات، فراخوان کذایی خود را صادر و در آن معترضان و طرفدارانش را به حمله و تسخیر نهادهای حکومتی دعوت کرد؛ فراخوانی که بهطور واضح خشونت را توصیه و مردم را در مقابل گلولههای سرکوبگران قرار میداد. با نگاهی به آمار میتوان فهمید که بیش از ۹۰ درصد کشتهشدگان طی دو روز ۱۸ و ۱۹ دیماه بود که این فراخوان داده شده بود.
امروز روان جامعه، بهدلیل آن رخدادها، آسیب دیده و بهسادگی قابل ترمیم نیست. مردم پس از دیدن آن صحنهها، که جمعیتهای اعتراضی را پراکنده کرده و صحنهٔ خیابانها را به درگیریهای پراکنده تبدیل کرده بود، دیگر توان برخاستن مجدد را ندارند. نیروی سرکوب با قدرت تمام هرکه را که در تیررس خود میدید هدف قرار میداد و آن را مبارزه علیه توطئهٔ خارجی اعلام مینمود.
پس از پایان سریع اعتراضات، جامعه با غمی عمیق مواجه گردید که میتوان آن را در چهرهٔ مردم دید و احساس کرد. علاوه بر آن، ترس و هراسی که در خیزش ژینا مردم از آن عبور کرده بودند بار دیگر مستولی گشته و کمتر کسی را میتوان دید که خواهان ادامه یا شرکت در اعتراضات باشد.
این تجربه نشان میدهد که در شرایط نبود آلترناتیو دموکراتیک، مردم ممکن است به هر جریان مدعی رهبری گرایش یابند. از اینرو، هرچه صفوف جریانهای جمهوریخواه و دموکراتیک به هم نزدیکتر شود و اتحادی گسترده در بین آنها شکل گیرد، میتوان در برابر خطرات و انحرافات ایستاد و مسیر مطالبات مدنی و دموکراتیک را تقویت کرد.



