۸ مارس، روزی برای یادآوری فداکاری زنان کارگر است،
زنانی که در شرایط سخت جنگ و بحران،
در میان دود و آوار،
برای زندگی کودکان و خانوادههایشان ایستادهاند،
و با هر قطره عرق و اشک، امید را به شهر بازمیگردانند
زنانِ کارگر این خاک،
با دستانی که هم زخم دیدهاند و هم امید میسازند،
میایستند در میان دود و شعلهها،
میان آوار و خیابانهایی که هر لحظه بوی انفجار میدهد.
صبحهای جنگ، با صدای شیشههای خرد شده،
با لرزش زمین زیر پای کودکان،
آغاز میشود؛
اما آنان هنوز بیدارند،
پیش از طلوع خورشید،
نان را در دست میگیرند
و زندگی را دوباره از زیر آوار بیرون میکشند.
در مدارس، که روزی صدای خندهٔ کودکان پر میکشید،
اکنون سکوت سنگینی نشسته است؛
کیفهای خاکآلود، دفترهای نیمهسوخته،
کفشهای کوچکی که صاحبشان باز نخواهد گشت،
اما هر یاد آنان، شعلهای است در دل زنان کارگر،
که با هر نفس، امید را روشن نگه میدارند.
هر دیوار فرو ریخته،
هر خانه ویران شده،
هر کودک از دست رفته،
بر دوش زنان کارگر سنگینی میکند؛
و آنها با دستانی زخمی و قلبهایی که آتش را تجربه کردهاند،
زندگی میسازند و محافظت میکنند،
از خانواده، از کودکان، از شهر.
در میان دود و خاکستر،
صدای زخمها و گریهها به سمفونی مقاومت بدل میشود؛
سمفونی زنانی که با قلبی از آهن و روحی از گل،
میدانند زندگی باید ادامه یابد،
حتی وقتی مرگ در کوچهها پرسه میزند،
حتی وقتی آسمان باران خون میبارد.
زنان کارگر ایران، چراغهای روشن در تاریکیاند؛
هر انفجار، هر آوار، هر فاجعه،
نمیتواند ایستادگی آنان را بشکند.
با دستهای کارگر و دلهایی پر از درد،
دفاع میکنند از کودکانی که هنوز به مدرسه میروند،
از خانوادههایی که در آتش و ترس میسوزند،
و از شهری که هنوز میخواهد زندگی کند.
در شبهایی که تاریکی زمین و آسمان را میپوشاند،
زنان کارگر با فریادهای خاموش خود میگویند:
ما هنوز هستیم،
ما هنوز ایستادهایم،
ما هنوز نفس میکشیم،
هیچ بمب، هیچ آوار، هیچ جنگی، هیچ ظلمی،
نمیتواند ایمان ما را به زندگی، عدالت و انسانیت از میان ببرد.
و اینان، با هر قطره اشک و عرق،
نماد مقاومت، فداکاری و عشق به خانواده، مردم و وطناند،
و روز جهانی زن را با حضور و ایستادگیشان جاودانه میکنند.



