سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۴ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۵:۱۰

سه شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۰

دفاع از جنگ یا تمکین به استیصال…

ناهید سیام‌دوست: مردم از درون شرایط استیصال سیاسی و اقتصادی صحبت می‌کنند، با وعده‌ی رهایی، که توسط قدرت‌هایی پیش رویشان آویزان شده است که در طول دهه‌ها با رفتارشان به آنها این فرصت را داده‌اند تا فریب بودن آن‌ را بهتر بشناسند. تقویت صدای آنها بدون پاسخگو کردن دولت‌هایی که به ایجاد این شرایط ناامیدی کمک کردند، از گشایش‌های دیپلماتیک کناره‌گیری کردند، کمپین‌های تبلیغاتی را تأمین مالی کردند و جنگی را بدون هیچ برنامه‌ای برای آنچه پس از آن رخ می‌دهد، آغاز کردند، به منزله احترام به رنج آنها نیست. بلکه مشارکت در بهره‌برداری از آن است.

بحثی داغ در میان ایرانیان

به‌نقل از مجله نیولاینز ۲۳ مارس ۲۰۲۶

برگردان به‌فارسی: گودرز اقتداری

اختلاف بین کسانی که با جنگ علیه کشورشان مخالفند و کسانی که از استیصال رنج و ناامیدی به حمایت از آن برخاسته‌اند، به راحتی حل نخواهد شد.

حمایت از ایرانیان طرفدار جنگ صرفاً به این دلیل که آنها کسانی هستند که در ایران هستند – اینکه نزدیکی آنها به رنج نوعی اقتدار اخلاقی می‌دهد که بر سایر ملاحظات غلبه می‌کند – همبستگی نیست. این نوعی کناره‌گیری از پاسخ دادن است که در لباس تمکین ظاهر می‌شود. مردم از درون شرایط استیصال سیاسی و اقتصادی صحبت می‌کنند، با وعده‌ی رهایی، که توسط قدرت‌هایی پیش رویشان آویزان شده است که در طول دهه‌ها با رفتارشان به آنها این فرصت را داده‌اند تا فریب بودن آن‌ را بهتر بشناسند. تقویت صدای آنها بدون پاسخگو کردن دولت‌هایی که به ایجاد این شرایط ناامیدی کمک کردند، از گشایش‌های دیپلماتیک کناره‌گیری کردند، کمپین‌های تبلیغاتی را تأمین مالی کردند و جنگی را بدون هیچ برنامه‌ای برای آنچه پس از آن رخ می‌دهد، آغاز کردند، به منزله احترام به رنج آنها نیست. بلکه مشارکت در بهره‌برداری از آن است.

نوعی سرگیجه خاص وجود دارد که با دریافت پیام‌هایی که به شدت به عنوان نشانه‌های زندگی به دنبالشان هستید اما از محتوای آنها وحشت دارید، به سراغتان می‌آید. یک هفته پس از بمباران ایران توسط آمریکا و اسرائیل، متوجه شدم که پیام‌هایی از دوستان و همکارانم در داخل کشور می‌خوانم که در ابتدا نمی‌توانستم به آنها پاسخ دهم.

یکی از همکاران سابق دانشگاهی‌ام از تهران نوشت: «ما حاضریم هزینه نابودی جمهوری اسلامی را بپردازیم.» این جمله را زنی سی و چند ساله از تهران نوشته بود که تنها هشت ماه قبل، در ماه ژوئن، به شدت با هرگونه حمله نظامی به کشورش مخالفت کرده بود. «ما مردم ایران باید بر این رژیم پیروز شویم وگرنه خودمان نابود می‌شویم.» دوست دیگری چهل و چند ساله که او هم در داخل ایران است، پیامک داد: «دو ماه پیش، ایرانی‌ها بر مزار عزیزانشان آواز می‌خواندند و می‌رقصیدند و همچنان نابودی این رژیم شیطانی را در میان خود جشن می‌گیرند.»

من این را از ایرانیان مهاجر انتظار داشتم – آن چهره‌هایی که در پایتخت‌های غربی دیده می‌شوند و پرچم‌های پهلوی، آمریکا و اسرائیل را تکان می‌دهند و از ترامپ و نتانیاهو به خاطر بمب‌هایی که بر سر میهنشان می‌بارد تشکر می‌کنند. بسیاری از آنها مدت‌ها قبل از وقوع جنگ، برای آن تلاش کرده بودند. چیزی که من به طور کامل محاسبه نکرده بودم، با وجود نشانه‌هایی که از زمان قتل عام معترضان توسط رژیم در قیام ژانویه ۲۰۲۶ جمع شده بود، میزان ریشه دواندن این احساس در میان مردمی بود که خود زیر بمب‌ها زندگی می‌کردند. به خودم گفته بودم که وقتی ویرانی واقعی و قریب‌الوقوع شود، مسائل را روشن خواهد کرد – اینکه میل شدید به تغییر رژیم با واقعیت ملموس مرگ برخورد می‌کند و چیزی محتاطانه‌تر به بار می‌آورد. پس از بیش از دو هفته جنگ و ویرانی، این واقعیت برای برخی شروع به تأثیرگذاری کرده است. همانطور که این اتفاق می‌افتد، مهم است که به این فکر کنیم که چگونه ایرانیان به این مخمصه غیرقابل تصور منجر به جنگ رسیده‌اند.

به عنوان یک خبرنگار سابق خاورمیانه که سال‌ها از ایران گزارش تهیه کرده است، می‌دانم سرکوب جمهوری اسلامی و ناامیدی القا شده توسط آن چگونه است. من دیدم که مردم چقدر سخت برای ایجاد تغییر تلاش کردند و چگونه تعدادی از آنها، زمانی که در خارج از کشور بودند، ایده مداخله خارجی را با نوعی عقلانیت خودخواهانه پذیرفتند. چیزی که این بار هضمش برایم سخت‌تر بود – و گمان می‌کنم بسیاری دیگر را که در گفتگوهای مشابه با عزیزانشان در خود ایران بودند، نگران می‌کرد – واقعیت محض این احساس نبود، بلکه یک مطالبه فلسفی بود که با آن همراه بود: اینکه آن دسته از ما که در آسایش نسبی شهرهای غربی زندگی می‌کنیم، باید قضاوت اخلاقی و سیاسی خود را به کسانی که مستقیماً در معرض خطر هستند، واگذار کنیم. مدت‌هاست که شعار این بوده است که ما باید «صدای کسانی را که در ایران به دنبال آزادی هستند، تقویت کنیم». اکنون، به نظر می‌رسید، برخی در خارج از کشور معتقد بودند که اگر خانواده‌ها و دوستانشان در ایران از جنگ حمایت می‌کنند، آنها نیز باید حمایت کنند، حتی اگر این جنگ برخلاف باورهای خودشان باشد.

این سوال – اینکه آیا ایرانیان ضد جنگ در خارج از کشور جایگاهی برای دفاع از موضع خود در برابر صدای افرادی که از عواقب جنگ به طور مستقیم رنج خواهند برد، دارند یا خیر – به بخش عمده‌ای از بحث‌های نگران‌کننده‌ای که در رسانه‌های اجتماعی ایران در جریان است، تبدیل شده است. در ویدئویی که ده روز پس از جنگ منتشر شد، تارا گرامی، بازیگر و اینفلوئنسر ساکن لس‌آنجلس، آشکارا رنج کشیده بود و اظهار داشت که با وجود اعتقادات دیرینه ضدامپریالیستی‌اش، به درک حمایت ایرانیان از جنگ رسیده است. قتل عام ژانویه و تصاویری از ایران که در آن مردم از بمباران‌ها تجلیل می‌کنند، او را تغییر داده است. بخش نظرات عمدتاً با تشویق همراه بود، اما یکی از پاسخ‌ها، از طرف موسیقیدان ایرانی، اعظم علی، سوالی را مطرح کرد که هیچ کس در جبهه طرفدار جنگ به طور رضایت‌بخشی به آن پاسخ نداده است: از آنجایی که با ضرورت جنگ به صلح رسیده‌اید، تا چه میزان حاضرید رنج را بپذیرید تا دیگر از شرکت در آن خودداری کنید؟ این یک سوال بلاغی نیست. این سوالی فلسفی است.

برای درک اینکه چگونه به اینجا رسیدیم، ارزش دارد که در مورد معنای واقعی «اینجا» دقیق باشیم – نه فقط جنگ فعلی، بلکه دهه‌ها شکست سیاسی که به عنوان یک اجتناب‌ناپذیری به جای یک فاجعه قاب گرفته شده‌اند. پیش از آنکه ایران به عنوان یک دشمن سرسخت دیده شود، عبارتی که اغلب برای توصیف روابط ایالات متحده و ایران در محافلی از اندیشکده‌های واشنگتن استفاده می‌شد، «تاریخچه فرصت‌های از دست رفته» بود. در یک رویداد کمتر منتشر شده که تحلیلگران آن را مهمترین شکست در سیاست خارجی ایالات متحده پس از یازده سپتامبر توصیف کرده‌اند، دولت جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳ به طور خلاصه «معامله بزرگ» جمهوری اسلامی را رد کرد. این شرایط که از طریق واسطه‌های سوئیسی منتقل شده بود، از نظر دامنه خود خیره‌کننده بودند: شفافیت کامل در مورد برنامه هسته‌ای ایران، پایان حمایت مادی از حماس و حزب‌الله، پذیرش راه حل دو کشور در اسرائیل، همکاری علیه القاعده و توقف دخالت در عراق. در عوض، ایران خواستار پایان تحریم‌ها، تغییر در لفاظی‌های واشنگتن در مورد تغییر رژیم و آزادسازی دارایی‌های مسدود شده خود شد. بوش این پیشنهاد را بی‌درنگ رد کرد و در عوض ایران را در کنار عراق و کره شمالی در «محور شرارت» قرار داد – عنوانی که آشکارا همکاری خاموش ایران با واشنگتن در افغانستان پس از یازده سپتامبر را نادیده می‌گرفت.

برای من که در آن سال‌ها خود از ایران گزارش می‌فرستادم، می‌شد سنگینی این مخالفت را در بافت زندگی سیاسی روزمره احساس کرد. سیاستمداران، دانشجویان و روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب، با پذیرش ریسک شخصی قابل توجه، برای دموکراتیزه کردن نظام از درون از طریق ایده‌ها، از طریق حوزه حقوقی، از طریق بحث‌های فلسفی گسترده – در مورد رابطه بین دین و دموکراسی، سنت و مدرنیته و اینکه آیا حکومت اسلامی می‌تواند از درون اصلاح شود، تلاش کرده بودند. اگرچه دستگاه اطلاعاتی با این جریان مبارزه می‌کرد و حتی روشنفکران را در آنچه که به عنوان “قتل‌های زنجیره‌ای” شناخته می‌شود، کشت، اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان از همه اقشار به طور فعال به دنبال آزادسازی دولت خود بودند. نمادی از این امر، معماران بحران گروگانگیری سال ۱۹۷۹ بودند که در آن زمان میانسال بودند و روزنامه‌های اصلاح‌طلب متوالی را افتتاح می‌کردند. ایران نسبت به روزهای شور انقلابی خود به طور قابل توجهی تغییر کرده بود، اما تخیل سیاسی آمریکا همچنان در سال ۱۹۷۹ گیر کرده بود. برای بیش از دو دهه، در طول چندین دور مذاکرات هسته‌ای، تهدید نیروی نظامی عمداً و به صورت نمایشی «روی میز» نگه داشته شد – موضعی که همان نتیجه‌ای را که ادعا می‌کرد از آن جلوگیری می‌کند، عادی جلوه می‌داد.

آخرین ضربه جدی به چشم‌انداز اصلاحات داخلی زمانی وارد شد که ترامپ، در دوره اول ریاست جمهوری خود، به طور یکجانبه از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ خارج شد. این توافق که طی سال‌ها دیپلماسی چندجانبه با دقت مذاکره شده بود، چارچوبی ایجاد کرده بود که ایران را در برابر تأیید خارجی پاسخگو می‌کرد و در عین حال اجازه می‌داد تا حدی از گشایش اقتصادی و سیاسی حاصل شود. فروپاشی آن – که توسط واشنگتن مهندسی شده بود، نه تهران – هر تندروی ایرانی را که استدلال می‌کرد تعهدات آمریکا بی‌ارزش است، توجیه کرد. تحریم‌های فشار حداکثری که پس از آن اعمال شد، افراد درگیر در دستگاه دولتی را ثروتمند و در عین حال ایرانیان عادی را فقیرتر کرد – و اعتبار کسانی را که برای تعامل استدلال می‌کردند، بیشتر از بین برد. در این خلاء سیاسی، چیزی پدیدار شد که سنجش آن دشوارتر اما نادیده گرفتن آن غیرممکن بود: دگرگونی سیستماتیک محیط اطلاعاتی ایران، به ویژه در میان ایرانیان خارج از کشور، که به ایجاد احساسات طرفدار جنگ که اکنون شاهد آن هستیم، کمک کرد.

اکوسیستم رسانه‌ای راست‌گرا که باعث ظهور سیاسی ترامپ شد، در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، خاکی بسیار حاصلخیز یافت. پلتفرم‌هایی مانند ایران اینترنشنال – پربیننده‌ترین کانال ماهواره‌ای ایرانی در داخل ایران – به همراه ده‌ها برنامه بوتیک یوتیوب و اکوسیستم گسترده‌ای از شخصیت‌های رسانه‌های اجتماعی، سال‌هاست که یک پیام دو بخشی را منتشر می‌کنند: جمهوری اسلامی یک دولت مشروع نیست، بلکه یک نیروی اشغالگر، یک تحمیل عربی-اسلامی بر ملت اصیل پارسی است؛ و پس از نابودی آن، یک آرمان‌شهر دموکراتیک در انتظار است.

شباهت‌های بین محیط‌های رسانه‌ای اسرائیل و ایران تصادفی نیست. مدت‌هاست که بین طرفداران تغییر رژیم و منافع طرفدار اسرائیل همگرایی وجود داشته است، و شاه‌زاده رضا پهلوی به روابط نزدیک خود با نخست‌وزیر اسرائیل افتخار می‌کند. شباهت‌ها در این دو فضای رسانه‌ای محصول پیام‌رسانی طرفدار اسرائیل در فضای ایران است. ایرانیانی که این محتوا را مصرف می‌کنند، درگیری فعلی را به عنوان یک «جنگ وجودی» تصویر می‌کنند، جنگی که مستلزم نابودی کامل رژیم است. این همان چارچوبی است که بیش از ۸۰٪ از اسرائیلی‌ها را به حمایت از جنگ جاری سوق داده است – جمعیتی که طی دهه‌ها درگیری و ترسِ پرورش‌یافته، متقاعد شده است که بقای ملی نیازمند اقدامات همه‌جانبه است، و وقتی صحبت از ایران می‌شود، پایان دادن به جمهوری اسلامی.

جریان ضد اسلامیِ نهفته در پس این لفاظی‌ها، شایسته توجه دقیق‌تری نسبت به آنچه معمولاً دریافت می‌کند، است. بخش عمده‌ای از پیام‌های طرفدار جنگ، به شدت از هویت ایرانی پیش از اسلام الهام می‌گیرد و جمهوری اسلامی را به عنوان نوعی تهاجم اعراب به تمدنی اساساً متفاوت و اساساً سکولار قرار می‌دهد. مسیح علی‌نژاد، فعال و شخصیت رسانه‌ای تبعیدی، جمهوری اسلامی را به عنوان «ارتشی اشغالگر که مانند حمله مغول قصد نابودی ایران را دارد» توصیف کرده است. یکی از اعضای خانواده من، در واکنش به خبر ترور خامنه‌ای، او را «مهاجم خونخواری که امثال او ایران را اشغال کرده‌اند» توصیف کرد. هیچکس، رپر ایرانی ساکن لندن، اکنون یک چهره برجسته طرفدار جنگ و طرفدار پهلوی است که راهپیمایی‌هایی را که با پرچم‌های آمریکا و اسرائیل پوشیده شده‌اند، رهبری می‌کند. اما ۲۰ سال پیش، پس از حمله به عراق، او در مورد «خدا، خانواده و پرچم ایران [بخوانید جمهوری اسلامی]» شعر می‌گفت. این مسیر آموزنده است.

عملیات اطلاعاتی اسرائیل این خط را دنبال کرده است. حساب اینستاگرام فارسی زبان وزارت امور خارجه اسرائیل، ویدئویی تولید شده توسط هوش مصنوعی را منتشر کرد که یک زن آمریکایی و اسرائیلی را نشان می‌دهد که یک زن ایرانی را از گودالی در زمین بیرون می‌کشند و سپس به او کمک می‌کنند حجابش را بردارد و در پیوند خواهری با آنها «آزاد» شود. برای بینندگان غیرایرانی، این تصویر بسیار ساده است.

برای ایرانیان، این اشاره‌ای خوانا به رسم پیش از اسلام است که به قبایل خاصی در شبه جزیره عربستان نسبت داده می‌شود، یعنی زنده به گور کردن دختران ناخواسته – رسمی که باید توجه داشت، پیامبر اسلام، حضرت محمد، به آن پایان داد و عربستان سعودی با افتخار در آموزه‌های مذهبی خود آن را آموزش می‌دهد. استدلال اسلام‌هراسی و واقعیت تاریخی، همانطور که اغلب در چنین تولیداتی دیده می‌شود، در تضاد مستقیم هستند. اما دقت تاریخی موضوع اصلی نیست؛ بلکه فعال شدن کلیشه‌ها و اضطراب‌های موجود موضوع اصلی است.

این پیام‌ها در فضایی بی‌طرفانه فرود نیامده‌اند. این پیام‌ها توسط افرادی دریافت شده‌اند که شاهد بوده‌اند رژیم ایران منابع کشورشان را صرف برنامه‌های نظامی و شبکه‌های نیابتی در سراسر منطقه می‌کند، در حالی که جمعیت خود ایران در فقر فزاینده‌ای فرو رفته است؛ کسانی که شاهد قیام‌های پی در پی بوده‌اند که با خشونت مرگبار دولتی روبرو شده است؛ کسانی که شاهد کشته شدن هزاران نفر از هموطنان خود توسط دولت خودشان در ژانویه ۲۰۲۶ بوده‌اند. گرامی از کشته شدن «۴۰۰۰۰» معترض به عنوان نقطه عطف شخصی خود یاد کرد. این عدد هنوز مورد بحث است – سازمان غیردولتی «فعالان حقوق بشر در ایران» که اغلب از آن نقل قول می‌شود، ۷۰۰۷ مورد را تأیید کرده و هنوز در حال بررسی ۱۱۷۴۴ مورد است – اگرچه بسیاری از ناظران و فعالان معتقدند که این تعداد بسیار بیشتر از آن چیزی است که تأیید شده است.

اختلافی که ایجاد شده است – بین آن دسته از ایرانیانی که از جنگ علیه کشور خود حمایت نمی‌کنند و کسانی که از طریق رنج و ناامیدی به حمایت از جنگ رسیده‌اند – واقعی و دردناک است و به راحتی حل نخواهد شد. یکی از دوستان در تهران با وضوحی تلخ این را بیان کرد: «ما می‌دانیم که این یک قمار است. اما چه راه دیگری وجود دارد؟»

این سوال بجای طفره رفتن راحت از آن شایسته پاسخی صادقانه است. پاسخ صادقانه این است که در حال حاضر، هیچ راه روشن دیگری وجود ندارد – و همچنین مسیری که در حال دنبال شدن است، با هر معیار تاریخی موجود، به هیچ کجای خوبی نمی‌رسد. هیچ سابقه‌ای در خاورمیانه مدرن – یا در هیچ کجای دیگر – برای جنگی که نتیجه‌ای سریع و دموکراتیک داشته باشد، همانطور که معماران این جنگ در وعده‌های خود تلویحاً اشاره کردند، وجود ندارد. و اکنون، از مصاحبه‌های مقامات دفاعی سابق اسرائیل، می‌دانیم که هرگز هیچ برنامه مشخصی برای آنچه پس از نابودی جمهوری اسلامی رخ خواهد داد، وجود نداشته است – تنها به گفته خودشان، “آرزوی محال” این بوده که ایرانیان خودجوش قیام کنند و حکومت خود را به دست بگیرند. به همین ترتیب، ترامپ در پیام‌های خود بسیار اغراق کرده است، ابتدا به ایرانیان گفته است که “زمان آزادی [آنها] نزدیک است”، سپس به سی‌ان‌ان گفته است که اصراری بر یک دولت دموکراتیک ندارد و ایران حتی می‌تواند یک رهبر مذهبی داشته باشد، مادامی که با ایالات متحده و اسرائیل “منصفانه” رفتار کند.

این مهم است زیرا حمایت از ایرانیان طرفدار جنگ صرفاً به این دلیل که آنها کسانی هستند که در ایران هستند – اینکه نزدیکی آنها به رنج نوعی اقتدار اخلاقی می‌دهد که بر سایر ملاحظات غلبه می‌کند – همبستگی نیست. این نوعی کناره‌گیری از پاسخ دادن است که در لباس تمکین ظاهر می‌شود. مردم از درون شرایط استیصال سیاسی و اقتصادی صحبت می‌کنند، با وعده‌ی رهایی، که توسط قدرت‌هایی پیش رویشان آویزان شده است که در طول دهه‌ها با رفتارشان به آنها این فرصت را داده‌اند تا فریب بودن آن‌ را بهتر بشناسند. تقویت صدای آنها بدون پاسخگو کردن دولت‌هایی که به ایجاد این شرایط ناامیدی کمک کردند، از گشایش‌های دیپلماتیک کناره‌گیری کردند، کمپین‌های تبلیغاتی را تأمین مالی کردند و جنگی را بدون هیچ برنامه‌ای برای آنچه پس از آن رخ می‌دهد، آغاز کردند، به منزله احترام به رنج آنها نیست. بلکه مشارکت در بهره‌برداری از آن است.

ترامپ پیش از این کاری را انجام داده است که معماران چنین لفاظی‌هایی همیشه در نهایت انجام می‌دهند: او تمایز بین جمهوری اسلامی و مردم ایران را از بین برد. او در هواپیما، در اظهاراتی غیررسمی، گفت که ارتش ایالات متحده کاری را انجام می‌دهد که “باید در طول دوره ۴۷ ساله انجام می‌شد” و افزود که ایرانیان “واقعاً ملتی از تبار ترور و نفرت هستند.” علی‌نژاد، فعال تبعیدی، که سال‌ها از سیاست خارجی خصمانه در قبال ایران حمایت کرده است – و ظاهراً رژیم سعی در ترور او داشته است – به توییت کردن یک اصلاحیه تقلیل یافت: “آقای رئیس جمهور، ایران ملتی از تبار ترور و نفرت نیست. جمهوری اسلامی است.” تمایزی که او قائل بود توسط نیروهایی که او به آزاد شدن وسیله آنها امید بسته است، از بین رفته بود. جنگ مرزهای مشخصی نمی‌شناسد.

آن دسته از ما که در ایالات متحده زندگی می‌کنیم – که بطور زنده شاهد برچیده شدن هنجارهای دموکراتیک توسط این دولت بوده‌ایم، که شاهد نسل‌کشی اسرائیل در غزه و جنایات آن در لبنان بوده‌ایم، که روزانه در یک فضای سیاسی اسلام‌هراس و ایران‌هراس زندگی می‌کنیم که در آن ظاهراً ما مردم «نفرت و ترور» هستیم – نمی‌توانیم با وجدان راحت جنگ فعلی را به عنوان وسیله‌ای برای آزادی تلقی کنیم. رئیس جمهوری که این اظهار نظر را کرد، بدون حتی یک عذرخواهی، اظهار داشت که «می‌تواند با این واقعیت کنار بیاید» که ارتش او در روز اول جنگ بیش از ۱۵۰ دختر مدرسه‌ای را کشته است.

این پس از آن صورت گرفت که مت شلپ، رئیس کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران (CPAC)، در برنامه «پیرز مورگان بدون سانسور» گفت که آن دختران مرده بهتر از «زنده در برقع» بودند. اینها قدرت‌هایی هستند که از ایرانیان خواسته می‌شود به نیت خیرشان اعتماد کنند. برچیدن کامل یک دولت کارآمد، هر چقدر هم وحشیانه و هر چقدر هم که مورد تنفر گسترده باشد، بدون هیچ برنامه معتبری برای آنچه در پی خواهد داشت، دموکراسی را به طور معجزه‌آسا ایجاد نخواهد کرد، بلکه ویرانی‌هایی را از پیش طراحی شده به بار خواهد آورد. حداقل وظیفه ما که در خارج از ایران هستیم این است که به صراحت بگوییم، از تقویت تبلیغات جنگ، به هر شکلی که باشد، خودداری کنیم و دولت‌های خود را مسئول فاجعه‌ای بدانیم که علی‌رغم آنچه حداکثرگرایان اصرار دارند، اجتناب‌ناپذیر نبود. این یک انتخاب بود – مجموعه‌ای از انتخاب‌ها، برخی از آنها در طول دهه‌ها و برخی دیگر اخیراً توسط دولت‌های ما انجام شده است. تسلیم شدن در این فضای سیاسی، بی‌طرفی نیست. این همدستی در ویرانی‌ای است که از قبل فراتر از ایران گسترش یافته است.

*****

ناهید سیام‌دوست استادیار مطالعات رسانه و خاورمیانه در دانشگاه تگزاس در آستین است.

Translation from New Lines Magazine March 23rd 2026

Illustration by Joanna Andreasson for New Lines Magazine.

تاریخ انتشار : ۴ فروردین, ۱۴۰۵ ۹:۰۴ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوروز در سایهٔ رنج، در پرتوِ امید

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در روزگاری که دل‌ها سنگین و نگران است، نوروز یادآور همین امید است؛ یادآور نوزایی، همدلی و ایستادگی، و اینکه زندگی، حتی در دل رنج، راه خود را ادامه می‌دهد. باشد که سال نو، پایان رنج و خشونت را نزدیک‌تر کند؛ جان مردم بی‌دفاع در امان بماند و صلح و آرامش بار دیگر به زندگی‌ها بازگردد. امید آن‌که خرد و تدبیر بر تصمیم‌ها چیره شود، افقی روشن‌تر پیش روی این سرزمین گشوده گردد و ایران از این دوران دشوار با سربلندی عبور کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

توقف بمباران و آتش بس فوری، ضرورتی ملی است

ابعاد ویرانی جنگ پس از حدود سه هفته گسترده تر می شود، تنها کسانی می توانند طرفدار ادامه ی این جنگ باشند که نمی دانند نابودی زیرساختهای کشور، از جمله زیرساختهای نظامی و انرژی، چه سرنوشتی برای اقتصاد و معیشت مردم، به طور خاص کارگران و زحمتکشان به همراه دارد. زیر ساختهایی که در طول سالها ساخته شده، سالها طول می کشد تا بازسازی شود. همچنین ادامه ی جنگ با تهدید فروپاشی و امنیت ملی و نامعلوم بودن خروجی آن همراه است.  

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

دفاع از جنگ یا تمکین به استیصال…

Stop the war against Iran!

بیانیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نوروز در سایهٔ تجاوزِ نظامی

آیا فروپاشی جمهوری اسلامی، زیر بمباران دشمنان و در شرایط هم‌سنگی کنونی نیروها، به سود «چپ» است؟

ّ
International Affairs Bulletin

قرار بود برای برداشت سبزی‌ها برگردد