|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
در بزنگاههای حساس تاریخی، سیاستورزی عقلانی بیش از هر زمان دیگری در گرو درک دقیق شرایط عینی جامعه و تشخیص اهمیت لحظه تاریخی است. در چنین موقعیتهایی، کنش سیاسی نه بر مبنای آرمانگرایی انتزاعی، بلکه بر اساس ارزیابی واقعبینانه از توازن نیروها، امکانات موجود و پیامدهای محتمل انتخابها صورت میگیرد. مسئله اصلی آن نیست که کدام گزینه با تمامی آرزوها و مطالبات ما انطباق کامل دارد؛ بلکه پرسش اساسی این است که در میان گزینههای واقعاً موجود، کدام مسیر هزینههای اجتماعی کمتری بر جامعه تحمیل میکند و امکان عبور از بحران را افزایش میدهد.
امروز جامعه ایران در شرایطی قرار گرفته است که نقش نیروهای اجتماعی و شهروندان در فرآیندهای کلان تصمیمگیری به حداقل رسیده و امکان اثرگذاری مستقیم جامعه بر سیاستگذاری عمومی با محدودیتهای جدی مواجه است. در چنین وضعیتی، توجه به شکافها، تفاوتها و گرایشهای موجود در سطوح مختلف قدرت اهمیتی دوچندان مییابد. نادیده گرفتن این تفاوتها و تقلیل همه نیروها به یک کلیت یکدست، نه تنها به فهم واقعیت کمکی نمیکند، بلکه میتواند به خطاهای پرهزینه در عرصه کنش سیاسی بینجامد.
در شرایط کنونی، دو رویکرد عمده در برابر جامعه قرار گرفته است: رویکردی که بر ادامه و استمرار منازعه، تشدید تقابل و بازتولید بحران تأکید دارد و رویکردی که پایان دادن به جنگ، کاهش تنش و حرکت به سوی نوعی پایان شرافتمندانه برای بحرانهای موجود را در دستور کار قرار میدهد. از منظر منافع عمومی و حفظ انسجام اجتماعی، جامعه ایران امروز در برابر انتخابی سرنوشتساز قرار گرفته است: ادامه جنگ یا پایان دادن به آن. انتخاب میان این دو رویکرد، انتخابی بیاهمیت نیست؛ زیرا هر یک پیامدهای متفاوتی برای آینده کشور، کیفیت زندگی شهروندان و امکان بازسازی امید اجتماعی به همراه خواهد داشت.
در همین چارچوب، نباید از نظر دور داشت که بخشی از جریانهای تمامیتخواه که در سه دهه اخیر نتوانستهاند قرائت انحصاری خود را بر تمامی عرصههای حیات سیاسی و اجتماعی تثبیت کنند، ممکن است شرایط جنگی و فضای اضطراری ناشی از آن را فرصتی برای بازآرایی قدرت در دوران پس از جنگ تلقی کنند. تجربه تاریخی نشان داده است که جنگها، علاوه بر پیامدهای انسانی و اقتصادی، میتوانند به بستری برای تمرکز بیشتر قدرت، محدود شدن عرصه عمومی و به حاشیه رانده شدن صداهای متکثر جامعه تبدیل شوند. از این رو، حساسیت نسبت به نحوه مدیریت دوران جنگ و پس از جنگ ضرورتی انکارناپذیر است.
در چنین شرایطی، حمایت از پزشکیان صرفاً ترجیح یک فرد بر فردی دیگر نیست، بلکه انتخاب میان دو شیوه مواجهه با آینده ایران است. یک راه، کنارهگیری، نظارهگری و واگذار کردن سرنوشت جامعه به نیروهای افراطی و تمامیتخواهی است که در سایه بحران و جنگ، در پی تحکیم موقعیت خود و مصادره آینده کشور به سود پروژه سیاسی خویشاند؛ نیروهایی که آینده ایران را در هالهای از ابهام و مخاطره فرو بردهاند. راه دیگر، حمایت انتقادی از رویکردی است که، با وجود همه محدودیتها و کاستیهایش، امکان کاهش تنش، پایان دادن به جنگ و جلوگیری از تعمیق بحران را افزایش میدهد.
دکتر پزشکیان، با وجود همه نقدهای وارد و محدودیتهای ساختاری، در گفتار و عمل نشان دادهاند که به رویکرد کاهش تنش و ترجیح گفتوگو بر تشدید تقابل نزدیکترند. تأکید بر گفتوگو، پرهیز از ادبیات حذف و تلاش برای کاستن از شکافهای اجتماعی و سیاسی، نشانههایی است که ایشان را از نیروهایی که بر استمرار بحران تکیه دارند متمایز میسازد.
البته حمایت از پزشکیان به معنای چشمپوشی از ضعفها و کاستیها یا اعتماد مطلق به تواناییهای یک فرد نیست. این حمایت، بیش از آنکه حمایت از یک شخص باشد، حمایت از یک جهتگیری سیاسی است؛ جهتگیریای که میکوشد امکان کاهش هزینههای اجتماعی، جلوگیری از تعمیق بحران و گشودن روزنههایی برای بازسازی اعتماد عمومی را فراهم آورد.
در عین حال، باید تصریح کرد که این موضعگیری محصول یک وضعیت مطلوب و انتخابی آرمانی نیست، بلکه شرایط جنگی و الزامات ناشی از آن تا حد زیادی آن را بر ما تحمیل کرده است. هنگامی که جامعه در معرض تهدید جنگ، گسترش ناامنی و تشدید بحران قرار میگیرد، دامنه انتخابها محدودتر میشود و مسئولیت سیاسی اقتضا میکند که نه بر پایه آنچه در وضعیت ایدهآل خواهان آن هستیم، بلکه بر اساس امکانات واقعی و با هدف جلوگیری از خسارتهای بیشتر تصمیم بگیریم. در چنین وضعیتی، ترجیح گزینهای که احتمال بیشتری برای کاهش تنش و پایان دادن به منازعه دارد، نه عدول از آرمانها، بلکه تلاشی مسئولانه برای صیانت از جامعه و حفظ امکان پیگیری همان آرمانها در آینده است.
تجربه تاریخی و تأمل مسئولانه در عرصه سیاست به ما یادآوری میکند که در شرایط بحرانی، انتخابها غالباً میان «آرمان مطلوب» و «واقعیت موجود» صورت نمیگیرد، بلکه میان بدیلهایی انجام میشود که هر یک ظرفیتها و محدودیتهای خاص خود را دارند. هنر سیاستورزی مسئولانه در چنین موقعیتهایی، تشخیص گزینهای است که بیشترین امکان را برای حفظ جامعه، کاهش رنج عمومی و فراهم ساختن زمینههای اصلاحات تدریجی در آینده ایجاد کند.
در این مقطع، هر فرد یا جریانی که حتی گامی کوچک اما واقعی در جهت توقف جنگ، کاهش تنش و فراهم ساختن زمینه عبور جامعه از وضعیت بحرانی بردارد، شایسته حمایت انتقادی و مسئولانه است. زیرا اولویت نخست، حفظ جامعه و کاستن از رنج و هزینههایی است که جنگ بر زندگی روزمره شهروندان تحمیل میکند.
اتخاذ چنین موضعی، بیش از هر چیز، مستلزم شجاعت سیاسی و زمانشناسی تاریخی است؛ شجاعتی که فرد را از پناه گرفتن در حاشیه امن قضاوتهای پسینی بازمیدارد و او را به پذیرش مسئولیت انتخاب در متن واقعیتهای پیچیده وادار میکند. زمانشناسی نیز به معنای تشخیص اهمیت لحظه و درک این حقیقت است که در شرایط بحرانی، تأخیر در تصمیمگیری یا پافشاری بر مواضع حداکثری، گاه میتواند هزینههایی بهمراتب سنگینتر از کاستیهای یک انتخاب واقعبینانه بر جامعه تحمیل کند.
از این منظر، حمایت از پزشکیان را باید انتخابی معطوف به عقلانیت سیاسی و مسئولیت اجتماعی دانست؛ انتخابی در جهت پایان دادن به چرخه فرساینده تنشها و حرکت به سوی ثبات، آرامش و بازسازی امید اجتماعی. در نهایت، آنچه اهمیت دارد نه پیروزی یک فرد، بلکه صیانت از جامعه، دفاع از منافع عمومی و جلوگیری از آن است که بحران جنگ به فرصتی برای انسداد بیشتر فضای سیاسی و اجتماعی تبدیل شود.
امروز، بیش از هر زمان دیگر، ایران به کنشگرانی نیاز دارد که شهامت انتخاب در لحظه تاریخی را داشته باشند؛ کسانی که بدانند بیطرفی در میانه بحران، همواره به معنای بیتأثیری نیست و گاه نظارهگری، خود به تقویت خطرناکترین نیروها میانجامد. مسئولیت ما در قبال آینده، ایجاب میکند که در حد توان، از هر روزنهای برای پایان جنگ، کاهش رنج عمومی و حفظ امکان زیست مشترک دفاع کنیم.
حمایت انتقادی از پزشکیان در این بزنگاه، نه دعوت به چشمپوشی از مطالبات و نقدها، بلکه ترجیح مسئولیت بر انفعال، واقعبینی بر آرزوگرایی و امید به عبور مسالمتآمیز از بحران بر واگذاری سرنوشت کشور به نیروهایی است که از تداوم بحران و گسترش هراس عمومی سود میبرند



