دعوت اخیر دولت مسعود پزشکیان از شماری از شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و هنری خارج از کشور برای سفر یا بازگشت به ایران، در ظاهر ادامه سیاست دیرینه «جذب ایرانیان خارج کشور» است؛ این اظهارات مقامهای دولت درباره ایرانیان مهاجر، سابقه طولانی دارد که به دولت های رفسنجانی، خاتمی و حتی احمدینژاد نیز میرسد. اما این بار تفاوت مهمی وجود دارد. برخی از کسانی که نامشان مطرح شده، نه حامی جمهوری اسلامی بلکه از منتقدان شناختهشده آن هستند. جنگ اخیر نیز تمایزی را برجسته کرده است که سالها در فضای سیاسی ایران مخدوش مانده بود: مخالفت با ساختار حاکم در جمهوری اسلامی الزاماً به معنای دشمنی با ایران نیست. آیا این ابتکار میتواند نخستین گام به سوی نوعی آشتی ملی باشد، یا با گشایشی موقت از سر استیصال و گزینشی روبهرو هستیم؟
اطلاعات نگارنده این یادداشت حاکی ست که در فروردین ماه ۱۴۰۵ عبدالکریم حسینزاده معاون رئیسجمهور در امور توسعه روستایی و مناطق محروم کشور با عده ای از هموطنان و فعالین سیاسی شناخته شده خارج کشور تماس گرفته است. در این مکالمه آقای حسینزاده از مواضع ایران دوستانه ایشان سپاسگذاری کرده و از طرف رییسجمهور مراتب قدردانی از حمایت این اندیشمندان از کشور در مقابل متجاوزین به امنیت ملی و تهدیدات به استقلال ارضی را به آنها اطلاع داده است. در این گفتگو ها صحبت مشخصی از بازگشت و سفر به ایران نشده است. در روزهای بعد هم تماس هایی از طرف برخی خبرگزاریها و نشریات وابسته به دولت برای مصاحبه و نظرخواهی گرفته شده اما این مصاحبه ها تا کنون منتشر نشده است.
از یک فهرست صدنفره تا یک پرسش بزرگتر
عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در گفتوگویی که پنجم شهریور ۱۴۰۵ منتشر شد، اعلام کرد فهرستهای مختلفی شامل بیش از صد ایرانی مقیم خارج کشور به مجموعههایی که در موضوع بازگشت ایرانیان دخیلاند ارائه شده است. او مشخصاً از عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و محسن کدیور نام برد و با وجود اذعان به اختلاف نظر با آنان، بر موضع این افراد در دفاع از ایران در جریان جنگ تأکید کرد. (۱) صالحی درباره هنرمندان نیز نکته قابل توجهی مطرح کرد: آنان الزاماً نباید برای ماندن یا اجرای برنامه به ایران بازگردند؛ میتوانند بیایند، ایران را ببینند و دوباره خارج شوند(۲)
عبدالکریم حسینزاده، معاون رئیسجمهور، نیز در سخنانی مشابه با مطبوعات بر ضرورت باز کردن درهای کشور تأکید کرده و از ایرانیان منتقد خارج کشور که در جریان جنگ از ایران دفاع کردند یاد کرده است. تعبیر اصلی او شاید از خود فهرستها مهمتر باشد: چنین افرادی را باید «فرصت» دانست، نه «تهدید». (۳)
در هرحال مشخص نیست چرا خبر این تماس ها که نزدیک به شش ماه قبل صورت گرفته اکنون منتشر شده است. میتوان این احتمال را در نظر داشت که این پروژه مورد توجه دستگاه دولت وسیله جناح سخت قدرت با تشدید درگیری های جنگی و تثبیت کنترل جناح امنیتی-قضایی از ریل خارج شده باشد و شاید بخشی از حاکمیت که بدنبال تحقق این طرح بوده به این نتیجه رسیده است که نیاز به حمایت و توجه افکار عمومی برای بازگرداندن آن به مسیر مورد نظردارد.
اگر این سخنان از سطح اظهارنظر سیاسی فراتر رود، شاید با موضوعی مهمتر از بازگشت چند شخصیت شناختهشده روبهرو باشیم، به عبارتی بازتعریف رابطه میان ایران، جمهوری اسلامی و ایرانیانی که با نظام سیاسی حاکم مخالفاند.
جنگ و آشکار شدن یک تمایز مهم
جنگ اخیر بسیاری از شکافهای جامعه ایران را تشدید کرد، اما همزمان واقعیتی را آشکار ساخت که سالها زیر سایه دوگانه «حکومت و اپوزیسیون» قرار گرفته بود: مخالفت با جمهوری اسلامی الزاماً به معنای حمایت از حمله خارجی، بیاعتنایی به تمامیت ارضی یا دشمنی با ایران نیست.
بخشی از منتقدان جمهوری اسلامی در خارج کشور، در عین حفظ اختلافات عمیق خود با حکومت، با حمله خارجی مخالفت کردند و بر دفاع از ایران تأکید گذاشتند. همین امر ظاهراً مورد توجه بخشی از حاکمیت قرار گرفته است.
در اینجا شاید مهمترین تحول نه «بازگشت»، بلکه پذیرش یک اصل ساده باشد: میتوان مخالف ساختار حکومت بود و در عین حال مدافع ایران باقی ماند.
اهمیت این تمایز را نباید دستکم گرفت. در بخش بزرگی از تاریخ جمهوری اسلامی، مرز میان مخالفت با حکومت و دشمنی با کشور مخدوش شده است. منتقد سیاسی به آسانی میتوانست ضد انقلاب، محارب، وابسته به بیگانه، یا حتی ضد ایرانی معرفی شود. در چنین فضایی، تعلق به وطن گاه با وفاداری به نظام سیاسی حاکم مترادف دیده میشد.
اگر سخنان اخیر نشانه فاصله گرفتن ــ حتی محدود ــ از این نگاه باشد، اهمیت آن بسیار بیشتر از دعوت چند روشنفکر یا هنرمند است.
از «وفاق ملی» به «وفاق ایرانی»
پزشکیان از آغاز ریاستجمهوری خود «وفاق ملی» را یکی از مفاهیم محوری دولتش قرار داد. اما وفاق در عمل عمدتاً به روابط میان جناحها و نیروهای درون ساختار جمهوری اسلامی محدود ماند.
اکنون پرسش بزرگتری مطرح است: آیا میتوان از «وفاق درون نظام» به نوعی «وفاق ایرانی» رسید؟
جامعه ایران بسیار بزرگتر و متنوعتر از ساختار سیاسی رسمی کشور است. میلیونها ایرانی در خارج از مرزها زندگی میکنند. در میان آنان اصلاحطلب، جمهوریخواه، چپ، ملیگرا، سلطنتطلب، فعال حقوق بشر، روشنفکر و هنرمند حضور دارد؛ در کنار جمعیت بسیار بزرگتری که اساساً وابستگی سیاسی مشخصی ندارد.
نزدیک به پنج دهه پس از انقلاب ۱۳۵۷، مهاجرت و تبعید به بخشی از تجربه تاریخی جامعه ایران تبدیل شده است. نسل نخست مهاجران سیاسی اکنون در کنار نسلهایی قرار دارند که در خارج از ایران بزرگ شدهاند و یا حتی در خارج از مرزهای ایران بهدنیا آمده اند، اما همچنان پیوندهای خانوادگی، فرهنگی و عاطفی عمیقی با ایران دارند.
هیچ پروژه جدی آشتی ملی نمیتواند این بخش از جامعه ایران را نادیده بگیرد.
مسئله برای بسیاری از مهاجرین «بازگشت» نیست!
در اینجا حتی واژه «بازگشت» نیازمند بازاندیشی است. بسیاری از ایرانیان خارج کشور زندگی، خانواده و حرفه خود را در کشورهای دیگر بنا کردهاند و لزوماً قصد مهاجرت معکوس و اقامت دائمی در ایران ندارند. آنچه برای بسیاری اهمیت بیشتری دارد حق سفر آزادانه به وطن است.
یک ایرانی باید بتواند برای دیدار خانواده، شرکت در مراسمی فرهنگی، تدریس، پژوهش یا صرفاً دیدن سرزمین خود وارد ایران شود و سپس آزادانه آن را ترک کند. از این منظر، سخن صالحی درباره اینکه هنرمندان میتوانند «بیایند ایران را ببینند و برگردند» شاید مهمتر از مفهوم «بازگشت» باشد. (۴)
مسئله اصلی آن است که سفر به وطن نباید برای یک ایرانی به تصمیمی امنیتی و پرمخاطره تبدیل شود.
سوال اصلی: چه کسی تضمین میکند؟
اینجاست که محدودیت اساسی ابتکار دولت آشکار میشود. دولت به تنهایی درباره سرنوشت فردی که وارد ایران میشود تصمیم نمیگیرد. دستگاه قضایی، وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه، فراجا و سایر نهادها ممکن است در وضعیت حقوقی یا امنیتی افراد نقش داشته باشند.
جالب آنکه همین واقعیت در ساختار پیشنهادی برای اجرای قانون نیز به رسمیت شناخته شده است. مجلس در بررسی لایحه «حمایت از ایرانیان خارج از کشور» مقرر کرد برای تسهیل تردد ایرانیان، هیئتی با حضور نمایندگان فراجا، وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه و قوه قضائیه تشکیل شود و سامانهای برای استعلام آخرین وضعیت تردد متقاضیان ایجاد کند. گواهی این هیئت قرار است مبنای عمل دستگاههای اجرایی باشد. (۵)
این اقدام، در صورت اجرای مؤثر، میتواند بخشی از مشکل را حل کند؛ اما پرسش بنیادی همچنان باقی است:
آیا پاسخ مثبت به یک استعلام، تضمینی حقوقی و الزامآور در برابر بازداشت، تشکیل پرونده یا ممنوعالخروجی بعدی خواهد بود؟
این همان نقطهای است که اعتماد یا بیاعتمادی ایرانیان خارج کشور شکل خواهد گرفت. چرا که حتی تضمین امنیت سفر نیز پایان مسئله نیست. آزمون دشوارتر زمانی آغاز میشود که فرد منتقد وارد ایران شود.
فرض کنیم روشنفکری که سالها جمهوری اسلامی را نقد کرده با اطمینان از امنیت خود به تهران سفر کند. آیا پس از ورود همچنان میتواند همان دیدگاهها را بیان کند؟ آیا میتواند مقاله انتقادی بنویسد، سخنرانی کند، با نیروهای سیاسی و مدنی مستقل دیدار داشته باشد و سپس بدون مانع کشور را ترک کند؟
اگر بازگشت تنها به شرط سکوت، خودسانسوری یا تعدیل مواضع سیاسی ممکن باشد، آنچه اتفاق افتاده «آشتی ملی» نیست؛ بلکه فقط دایره تحمل حکومت اندکی بزرگتر شده است. آشتی ملی زمانی معنا پیدا میکند که حق اختلاف به رسمیت شناخته شود، نه فقط حق عبور از مرز.
آیا یک معیار تازه برای «ایراندوستی» تعریف میشود؟
در سیاست تازه یک خطر دیگر نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود. تأکید صالحی و برخی دیگر از مقامهای دولت بر کسانی که در جریان جنگ «پای ایران ایستادند» از یک جهت قابل فهم است. جنگ احتمالاً نگاه بخشی از حکومت به مخالفان خارج کشور را تغییر داده است. اما همین معیار میتواند به شکل تازهای از گزینش سیاسی تبدیل شود.
اگر فقط کسانی از مخالفان شایسته بازگشت شناخته شوند که در جریان جنگ موضع مورد پسند حکومت گرفتهاند، دوگانه قدیمی «خودی و غیرخودی» از بین نرفته است؛ فقط مرز آن جابهجا شده است.
یک ایرانی ممکن است با جمهوری اسلامی مخالف باشد، با حمله خارجی نیز مخالفت کند، اما درباره سیاست منطقهای، برنامه هستهای، مسئولیت حکومت در شکلگیری بحران یا حتی نحوه اداره جنگ دیدگاهی کاملاً متفاوت داشته باشد.
حتی ممکن است ایرانی دیگری تحلیلی داشته باشد که ما آن را نادرست یا ناپسند بدانیم. اما حق تعلق به ایران نباید به آزمونی برای سنجش عقاید سیاسی شهروندان تبدیل شود. ایران ملک دولت نیست که دولت درباره میزان تعلق شهروندان به آن داوری کند.
آشتی خارج بدون آشتی داخل عملی نخواهد بود.
تناقض دیگری نیز در این میان وجود دارد. دشوار است از مخالف یا روشنفکر خارج کشور دعوت شود به ایران بازگردد، اما همزمان فعال سیاسی، روزنامهنگار، دانشجو، کارگر، زن، نویسنده یا کنشگر مدنی در داخل کشور به دلیل فعالیت مسالمتآمیز خود با محدودیت روبهرو باشد. اگر هدف واقعاً آشتی ملی است، نمیتوان میان «مخالف خوب خارج کشور» و «منتقد نامطلوب داخل کشور» تمایز دائمی ایجاد کرد. آشتی با ایرانیان خارج کشور نمیتواند جایگزین گشایش سیاسی در داخل شود.
به همین دلیل، سرنوشت این ابتکار نهایتاً نه فقط در فرودگاه امام خمینی، بلکه در دانشگاه، مطبوعات، تشکلهای مدنی، فضای فرهنگی و برخورد با مخالفان داخل کشور نیز سنجیده خواهد شد.
فرصتی که جنگ ایجاد کرده است
واقعیت آن است که تجربه بسیاری از کسانی که در دهه های اخیر به ایران سفر کرده اند و بعد در زمان خروج بازداشت و زندانی شده اند نشان میدهد که جمهوری اسلامی علیرغم عدم تحمل تکثر بینش در بیرون ساختار سیاسی حاکم در درون خود با تکثر مواضع و کانون های قدرت و تصمیم گیری روبرو بوده است. از همین نقطه است که عدم اطمینان به وعده های رییس جمهور شکل میگیرد.
با وجود همه این ملاحظات، نباید اهمیت فرصت سیاسی ایجادشده را نادیده گرفت. جنگ نشان داد که مرزهای سیاسی جامعه ایران الزاماً با مرزهای رسمی «حکومت» و «اپوزیسیون» منطبق نیست. کسانی ممکن است با جمهوری اسلامی اختلافات بنیادین داشته باشند، اما حاضر نباشند آینده ایران را به قدرتهای خارجی واگذار کنند.
برای حکومت نیز این تجربه میتواند حامل درسی مهم باشد: دفاع از کشور الزاماً مستلزم وفاداری ایدئولوژیک به نظام نیست. کشوری با تاریخ، تنوع اجتماعی و پراکندگی جهانی جامعه ایرانی نمیتواند وحدت خود را بر یکسانسازی سیاسی بنا کند. آنچه ایران بیش از «وحدت عقیده» نیاز دارد، پذیرش تکثر در چارچوب یک تعلق مشترک ملی است.
از دعوت افراد به تضمین حقوق
اگر دولت پزشکیان قصد دارد ابتکار کنونی را به سیاستی پایدار تبدیل کند، بهتر است به جای تهیه فهرستهای محدود از شخصیتهای مورد تأیید، چند اصل عمومی را برقرار سازد:
حق هر ایرانی برای ورود به کشور؛ حق اطلاع روشن و معتبر از وضعیت قضایی پیش از سفر؛ تضمین آزادی خروج؛ منع بازداشت یا ممنوعالخروجی بر اساس پروندهای که هنگام استعلام پیشبینی نشده است؛ و در نهایت، پذیرش فعالیت و مخالفت سیاسی مسالمتآمیز. در چنین چارچوبی دیگر ضرورتی ندارد دولت تعیین کند کدام روشنفکر، هنرمند یا مخالف سیاسی «شایسته» بازگشت است. حق بازگشت از لطف حکومت به حق شهروندی تبدیل میشود. و دقیقاً در همین نقطه است که ابتکار محدود امروز میتواند به آغاز پروژهای بزرگتر تبدیل شود.
ایران بزرگتر از حکومتهاست
دعوت اخیر دولت جمهوری اسلامی را میتوان نشانهای مثبت دانست، اما هنوز برای نامیدن آن به عنوان آغاز آشتی ملی بسیار زود است. ارزش واقعی این ابتکار نه با تعداد نامهای یک فهرست، بلکه با تغییری سنجیده خواهد شد که در رابطه حکومت با حق مخالفت ایجاد میکند. اگر نتیجه این سیاست آن باشد که تعدادی از شخصیتهای مشهور با تضمینهای موردی به ایران سفر کنند، اتفاقی مثبت اما محدود رخ داده است.
اما اگر این تجربه به یک اصل عمومی با حمایت قانون تبدیل شود که براساس آن هر ایرانی ــ فارغ از عقیده سیاسیاش ــ حق داشته باشد به کشور خود سفر کند، از آن خارج شود و به دلیل مخالفت مسالمتآمیز از حقوق شهروندی محروم نشود، آنگاه میتوان از آغاز تحولی بسیار مهمتر سخن گفت. نقطه آغاز چنین تحولی پذیرش حقیقتی ساده است: ایران متعلق به موافقان یا مخالفان جمهوری اسلامی نیست؛ ایران متعلق به همه ایرانیان است.
و شاید پرسشی که اکنون نه فقط در برابر دولت پزشکیان، بلکه در برابر مجموعه ساختار سیاسی جمهوری اسلامی قرار دارد این باشد: آیا جمهوری اسلامی آماده است بپذیرد که ایران از جمهوری اسلامی بزرگتر است؟
پاسخ را نه فهرست صدنفره، نه سخنان وزیران و نه وعدههای معاونان رئیسجمهور و حتی خود ایشان، بلکه رفتار حکومت با کسانی خواهد داد که این دعوت را جدی میگیرند و به وطن سفر میکنند. آنچه در عمل در چند ماه آینده اتفاق خواهد افتاد میتواند نشان دهد که آیا وعده رییس جمهور که تا حدودی با یک طرح مورد بررسی در مجلس شورای اسلامی نیز پشتیبانی میشود، بویژه در عدم حضور رهبر نظام برای ارکان نظامی و امنیتی متکثر نظام هم قابل احترام خواهد بود یا نه.
یادداشتها و منابع:
۱. عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در گفتوگوی منتشرشده در ۵ شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرد فهرستهایی شامل بیش از صد ایرانی خارج کشور به نهادهای مرتبط با بازگشت ارائه شده است. او عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش و محسن کدیور را به عنوان نمونه نام برد و بر مواضع آنان در جریان جنگ تأکید کرد.
۲. صالحی در همان اظهارات تأکید کرد که هنرمندان خارج کشور لازم نیست برای اجرای برنامه یا اقامت دائمی به ایران بازگردند و میتوانند برای دیدار از کشور سفر کنند و دوباره بازگردند.
۳. عبدالکریم حسینزاده، معاون رئیسجمهور، پس از جنگ از مواضع برخی منتقدان و ایرانیان خارج کشور در دفاع از ایران تقدیر کرد و بر باز شدن درهای کشور به روی ایرانیانی که به ایران تعلق خاطر دارند تأکید کرد. او همچنین در سخنان دیگری درباره شماری از چهرههای منتقد و شناختهشده از تعبیر «فرصت» در مقابل «تهدید» استفاده کرده است.
۴. این تمایز میان «بازگشت برای اقامت» و «امکان سفر آزادانه» از نظر این نوشته اهمیت اساسی دارد؛ زیرا بخش بزرگی از ایرانیان مهاجر الزاماً خواهان بازگشت دائمی نیستند.
۵. مجلس شورای اسلامی در ۵ شهریور ۱۴۰۴ هنگام بررسی لایحه حمایت از ایرانیان خارج کشور، مادهای را تصویب کرد که دولت را موظف به تشکیل هیئتی با حضور نمایندگان فرماندهی انتظامی، وزارت اطلاعات، سازمان اطلاعات سپاه و قوه قضائیه برای تسهیل تردد ایرانیان خارج کشور میکند. این هیئت باید از طریق سامانه استعلام، امکان اطلاع از آخرین وضعیت تردد را فراهم کند و گواهی صادرشده برای دستگاههای اجرایی مبنای عمل باشد.
منابع برای مطالعه بیشتر
- گفتوگوی عباس صالحی درباره فهرست بیش از صد ایرانی خارج کشور. ایسنا
- رادیو فردا، «وزیر ارشاد از ارائه فهرستی برای بازگشت بیش از یکصد چهره ایرانی خارج از کشور خبر داد»، ۵ شهریور ۱۴۰۵. رادیو فردا
- خبرگزاری تسنیم، گزارش مصوبات مجلس درباره «لایحه حمایت از ایرانیان خارج از کشور»، ۵ شهریور ۱۴۰۴. تسنیم نیوز
- اظهارات عبدالکریم حسینزاده درباره ایرانیان خارج کشور و ضرورت باز کردن درهای کشور به روی آنان. ایرنا
- رادیو فردا، گزارش درباره مناقشه ایجادشده پس از اعلام فهرست صدنفره و بازگشت برخی هنرمندان، شهریور ۱۴۰۵. رادیو فردا
- مجلس در سال ۱۴۰۴ در جریان بررسی لایحه حمایت از ایرانیان خارج کشور، ایجاد سازوکار استعلام وضعیت تردد با حضور وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، قوه قضائیه و فراجا را تصویب کرده بود . رادیو فردا




1 Comment
سلام جناب اقتداری
یک مثل هست که میگه اول برادریت روثابت کن،بعدادعای ارث بفرما.
هرگاه حکومت امثال میرحسین ورهنورد وتاجزاده و….را آزاد کرد
تریبون اونهارو کورنکرد ونشریات مخالف رانبست،اونوقت میشه درمورد مخالفین خارج کشور فکر کرد وحرف زد.
فعلا فقط بوی ریا به مشام میرسد!