|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
خبر درگذشت پیروز کاموری، برای بسیاری از ما فقط خبر رفتن یک رفیق قدیمی نیست؛ خبر خاموش شدن صدایی آشناست که سالها در میان ما طنین داشت؛ صدایی که با شعر و موسیقی، با شوخی و خنده، با مهربانی و رفاقت، فاصلهها را کوتاه میکرد و آدمها را به یکدیگر نزدیک میساخت.
درگذشت او برای خانواده، دوستان و یارانش و نیز برای همه کسانی که در سالهای طولانی مبارزه و فعالیت اجتماعی و سیاسی با او همراه بودند، ضایعهای دردناک و جبرانناپذیر است.
پیروز از فعالان جنبش دانشجویی و از مبارزان سالهای پیش از انقلاب بود و پس از انقلاب نیز در دورهای در کنار فداییان خلق به فعالیت سیاسی ادامه داد و همچنان یار قدیم ما فداییان خلق باقی ماند.
پیروز از نسلی بود که سیاست و زندگی را از یکدیگر جدا نمیکرد. سالهای مبارزه پیش از انقلاب، زندان، دشواریهای پس از انقلاب و سپس سالهای مهاجرت و پراکندگی را تجربه کرد. اما آنچه از او در حافظه بسیاری از ما باقی خواهد ماند، تنها سابقه سیاسی و مبارزاتی او نیست. پیروز را باید در مناسبات انسانیاش، در شور زندگی، در عشق عمیقش به شعر و موسیقی و در شناخت گستردهاش از موسیقی و شعر ایرانی نیز به یاد آورد. سینه او گنجینهای از ترانهها و آهنگهای هنرمندان و فعالان ترقیخواه کشور بود و موسیقی برایش تنها علاقهای شخصی نبود؛ وسیلهای بود برای نزدیک کردن آدمها و پل زدن میان دلها. در هر محفلی حضورش به جمع گرما و شادی میداد. شوخطبعی و روحیه شادش، دستگیری از کسانی که رنج و ستم دیده بودند، و توانایی کمنظیرش در ایجاد صمیمیت میان آدمها، بخش دیگری از چهره پیروز بود که در یادها خواهد ماند.
در خاطرات بسیاری از رفقا، تصویر پیروز با همین شادی و سرزندگی گره خورده است؛ در دیدارهای دوستانه، مراسمها و گردهماییهای رفقا و در لحظاتی که حضور او میتوانست حالوهوای یک جمع را دگرگون کند. در کنگره دوم، در مراسم جشن ۱۹ بهمن، همکاری او در کنار بیژن و دیگران نقشی سازنده و خلاقانه داشت. در آن شبها و در آن جمعهای رفیقانه، پیروز با طنز و شوخیهای خود، حتی کسانی را که زیر بار اندوه سالهای سخت کمر خم کرده بودند، به خنده وامیداشت.
چه غوغایی به پا میکردی، پیروز، با آن طنزپردازیها و شوخیهایت؛ زیر آن چادر بزرگ در کوهپایههای اطراف مونیخ، در مراسم عمو رضا در هانوفر، یا در آن شب فراموشنشدنی که یاد زندهیاد بیژن را گرامی میداشتیم. حضور تو در چنین لحظههایی تنها شادیآفرین نبود؛ راهی بود برای شکستن سنگینی روزگار و بازگرداندن گرما و صمیمیت به جمعی که هر یک از ما کولهباری از خاطره، رنج و دلتنگی بر دوش داشتیم.
اما پشت آن روحیه شاد و پرنشاط، انسانی حساس، عمیق و مسئول نسبت به دیگران قرار داشت. پیروز نسبت به رنج و دشواریهای دیگران بیتفاوت نبود. اگر رفیقی گرفتار مشکلی میشد، خود را درگیر آن میدانست و تا جایی که میتوانست برای کمک و گشودن گره قدم برمیداشت. برای او رفاقت فقط خاطرهای مشترک یا سابقهای سیاسی نبود؛ رفاقت یعنی حضور داشتن، شنیدن، پیگیری کردن و در لحظه دشوار در کنار دیگری ایستادن.
سالهای مهاجرت و پراکندگی، بسیاری از پیوندهای انسانی را در معرض گسست قرار داد. اما پیروز از کسانی بود که این پیوندها را زنده نگه میداشت. در میان رفقایی که در شهرها و کشورهای مختلف پراکنده بودند، همواره راهی برای ارتباط، همدلی و یاری به یکدیگر پیدا میشد. فاصله جغرافیایی برای او پایان رفاقت نبود.
موسیقی و شعر نیز بخش جداییناپذیر زندگی پیروز بود. او موسیقی ایرانی را عمیقاً میشناخت و گنجینهای از ترانهها و آهنگهایی را در حافظه داشت که با زندگی چند نسل از ایرانیان و با خاطرات مبارزه و امید و رنج آنان گره خوردهاند. موسیقی برای پیروز تنها هنر و سرگرمی نبود؛ وسیلهای بود برای پیوند دادن دلها و زنده نگه داشتن بخشی از فرهنگ و خاطره جمعی ما.
در سالهای پایانی زندگی، بیماری مجال کمتری برای آن پیروز همیشگی باقی گذاشت؛ همان پیروزی که هنوز برای شعر و موسیقی برنامه داشت، به انتشار ترانههایی که خوانده بود میاندیشید و میخواست روایت خود از سالهای زندگی و فعالیت اجتماعی و سیاسیاش را به پایان برساند. فرصت اما برای تحقق همه این خواستهها باقی نماند.
خبر درگذشت او اکنون ما را با جای خالی انسانی روبهرو کرده است که حضورش بخشی از زندگی جمعی ما بود. بعضی آدمها را نمیتوان فقط با پذیرش طبیعی بودن مرگ بدرقه کرد. نبودنشان در زندگی روزمره باقی میماند؛ در ترانهای که ما را به یاد آنان میاندازد، در محفلی که جای خندهشان خالی است، در خاطرهای که ناگهان زنده میشود و در نامی که هر بار بر زبان میآید، بخشی از یک دوره از زندگی را با خود بازمیگرداند.
برادرزاده پیروز، نازلی کاموری، در نخستین خبر درگذشت او در شبکه اجتماعی ایکس، از او به عنوان مردی یاد کرد که «راز سنگر و ستاره را میدانست». این تعبیر، در کنار خاطراتی که از او بر جای مانده، تصویری از انسانی را پیش روی ما میگذارد که هم با سختیهای مبارزه آشنا بود و هم با روشنایی شعر، موسیقی و زندگی.
پیروز کاموری، یار قدیم ما فداییان خلق، از میان ما رفت، اما یاد و مرام او در خاطره رفقا و دوستانش باقی خواهد ماند؛ در مبارزهای که بخشی از زندگیاش بود، در رفاقتهایی که با جان و دل پاس میداشت، در شعر و موسیقیای که عاشقانه دوست میداشت و در شادیای که بیدریغ با دیگران قسمت میکرد.
درگذشت پیروز را به بازمانگان او فرانک، صبا، کیمیا و دیگر اعضای خانواده بخصوص صبا و فرخ ، خویشاوندان، دوستان و همه یاران و رفقای او صمیمانه تسلیت میگوییم. برای همه بازماندگان، شکیبایی و توان تحمل این خسران بزرگ را آرزو میکنیم.
پیروز عزیز، جایت در میان ما خالی خواهد ماند؛ در جمع رفقا، در ترانهها و شعرها، در خاطرات سالهای دور و نزدیک و در دل کسانی که تو را میشناختند و دوستت داشتند.
پیروز کاموری برای ما یار یک دوره و یک مقطع نبود؛ یار قدیمی و رفیقی برای همه فصلها بود. یادش، مرامش و نغمهای که از زندگی خواند، در یاد و خاطره همه ما ماندگار خواهد ماند.
یاد پیروز کاموری گرامی باد و نامش در خاطره رفقا ماندگار!
دبیرخانۀ شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ (۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی)




1 Comment
نام و منش انسانی و بی غل و غش پیروز هماره در قلوب یاران و دوستداران پیروز گرامی و ماندگار خواهد بود!