سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۱ تیر, ۱۴۰۵ ۱۸:۱۲

یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۸:۱۲

دو پاراگراف آخر…

به کلامی دیگر، زیر پوشش انتقاد و افشاء  نیت های شوم و ضد انسانی جرثومه فسادی مانند "پرویز ثابتی"، به دفاع از "اصلاح پذیری" نظام سلطنتی گماشته انگلیسی آمریکایی برخاستن، نه تنها عذری بدتر از گناه می باشد، بلکه سیگنال های خطرناکی را در رابطه با ائتلاف های سیاسی آینده گذار سیاسی در ایران به عوامل، گماشته ها و خود فروخته گان امپریالیستی می دهد.
Getting your Trinity Audio player ready...

مقدمه:

این روزها نوشته های زیادی در باره مصاحبه پرویز ثابتی با برنامهُ تلویزیونی منو تو نوشته شده است، با وجود اینکه من با اکثر توضیحات و افشاگری های اپوزیسیون انقلابی فعلی و سابق در این زمینه ها موافقم،  در عین حال نمیتوانم چیزی به آنها اضافه بکنم. دلیل ساده آن هم این است که با وجود اینکه من از سال پنجاه و پنج شمسی مستقیما و بصورتی فعال وارد فعالیت های سیاسی دانشجویی و بعدها بطور مستقیم جنبش فدائیان خلق شدم، ولی هیچ موقع دستگیر نشده و  تجربه زندان نداشته ام. نزدیک ترین تجربه عینی وعملی من با این مساله زمانی بود که خواهر کوچک من چهل سال پیش به عنوان پیک بین شهری سازمانی کار می کرد، هنگام انتقال نشریات سازمانی دستگیر شد، و یکسال زندان کشید. مادر من مثل مرغ سر بریده شده ای که رهایش کرده باشند، یک لحظه آرام و قرار نداشت و خودش را به هر در و دیواری می زد، تا برای آزادی فرزندش هر چه از دستش بر می اید انجام دهد. بنابراین، در مورد تجربه رفقای زندانی، همیشه شنونده ای بیش نبوده، و تلاش نموده ام تا اندازه ممکن این تجربه را درک، لمس و احساس کرده، با ارج و قدردانی و احترام فراوان به رفقا و عزیزانی که  تجربه زندان را داشته اند، گوش کرده و از آنها بیاموزم.

مقاله ارزشمند و آموزنده زیرین[i]، یکی از مقالاتی می باشد که در مورد نقش موزیانه عنصر فاسد، خود فروخته و جنایتکاری مانند پرویز ثابتی نوشته شده است. مقاله را تا آخر خواندم، و سپس در دو پاراگراف آخر که به ارزیابی و تحلیل  سیاسی از پدیده “ثابتی” پرداخته بود، رسیده و آنجا ترمز کردم. ممکن است هر کسی پس از خواندن مقاله بلندی مانند این مقاله، دو پاراگراف آخر را سریع سرسری خوانده و از رویش رد شود، ولی پیغام سیاسی آن برایم جالب بود، و خواستم روی آن مکث کوتاهی بکنم.

پاراگراف شماره ی دوم از آخر

مقاله در عین حالی که عموما از روند دیکتاتوری نظام ستم شاهی صحبت می کند، عناصری مانند “ثابتی” را به عنوان نمودهای عملی اجرائی دیکتاتوری نظام ستم شاهی افشاء می کند. وقتی که در آخر  به نتیجه گیری سیاسی می رسد، اینگونه مطرح می کند. رژیم پهلوی قانوناً بر بنیان نظام مشروطه بود، پادشاه‌اش اما ناقض مبانی حقوقی آن نظام”. من از پیغام سیاسی این جمله به مشروطه خواهان و سلطنت طلبان ایرانی اطلاعی ندارم. اما میتوانم بگویم که هم کودتای انگلیسی سوم اسفند نود و نه سردار سپه رضا میر پنج و فیلد مارشال آیرونساید انگلیسی و سید ضیاالدین طباطبائی قانونا بر بنیادهای انقلاب مشروطه و  ادامه انقلاب مشروطه نبود، نماینده حقوقی قانونی آن انقلاب نبود، و نه کسانی که بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد توسط آمریکا بر سر کار آورده شدند، ادامه دهندگان قانونی حقوقی اهداف انقلاب مشرطه بودند. برعکس، هم کودتای سردار سپه  انگلیسی رضا میر پنج، و هم کودتاگران بیست و هشتم مرداد سال سی و دو، دقیقا با هدف نابود کردن پایه های حقوقی قانونی  ارزش های انقلاب مشروطیت بر سر کار آورده شده بودند.

سپس، جمله بالا به این صورت ادامه یافته و تکمیل می گردد. “مشی اصلاح در آن علیرغم هر مانع سرکوبگری، پشتوانه‌ی منطقی نیرومندی داشت که طناب داری بود برای شاه دیکتاتور”. این جمله باید به دو قسمت تقسیم گردد. بخش اول اینکه، اصلاحات حقوقی قانونی در نظام سلطنت ستم شاهی پهلوی ممکن بود. بخش دوم اینکه، خود شاه دیکتانور، یکی از عوامل اصلی ممانعت از یک چنین اصلاحاتی بودند.

من متوجه نمی شوم. “مشی اصلاحات نیرومند” در نظام ستم شاهی پدر و پسر رضا و محمد رضا را باید در مجلس های فرمایشی نماینده های گماشته آنها، در قلع و قمع تمامی اپوزیسیون سیاسی، از حزب کمونیست، گروه پنجاه و سه نفر، اعدام افسران حزب توده ایران، دستگیری و اعدام بنیانگذاران جنبش فدائی، در تشکیل حزب رستاخیز و یا در کودتاهای ستم شاهی دید، و یا در کنترل کشور توسط مستشاران نظامی اقتصادی امنیتی آمریکایی انگلیسی؟ چرا در زمان سلطنت انگلیسی آمریکایی پدر و پسر، تقریبا تمامی اپوزیسیون واقعی یا در زندان ها بودند، یا به خارج فرار کرده بودند، و یا در زندان های سیاسی بودند، یا  بالاخره تیرباران و اعدام شده بودند.

نکند باید در این مورد به تکه کاغذ پاره ای مراجعه کرد، که  در طاقچه ها خاک میخورد، و معمولا “قانون اساسی” نامیده می شود. من قانون اساسی نظام ستم شاهی را نخوانده ام، اما مطمئن هستم که مانند تمامی قوانین اساسی، از جمله قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه، سرشار از جملاتی مانند آزادی احزاب سیاسی، آزادی بیان، کلام، قلم و حقوق بشر است. همه قوانین بین الملل در چهارچوبه قانون صحبت می کنند. این طور قوانین اساسی و قوانین دیگر در نظام هایی مانند ستم شاهی و جمهوری اسلامی ایران، حتی به درد چایی دم کردن هم نمی خورند.

این پاراگراف برای تکمیل نتیجه گیری خویش اینگونه ادامه می یابد. “رگبار جنبش انقلابی، شاه را ناگزیر از تمکین به مقام تشریفاتی سلطنت کرد“.  فکر می کنم، اینجا منظور این بوده باشد، که به دنبال فرار شاه، کابینه دولت بختیار تشکیل شد، و این فاز را باید گذار به تمکین “شاه” در نتیجه قیام انقلابی میلیونی مردم ایران طی سالهای پنجاه شش و پنجاه و هفت، به سلطنت نه “حکومت” کردن تلقی کرد.

تجربه تاریخی به شیوه دیگری رقم خورد، و ما نتوانستیم شاهد آن بوده باشیم که آیا اگر محمد رضا شاه دوباره می توانست به ایران باز گردد، “سلطنت” می کرد، یا “حکومت”؟  به نظر من نگاهی کوتاه به تجربه تاریخی پنجاه ساله حاکمیت ستم شاهی پهلوی پدر و پسر پاسخ خیلی روشنی به این سوال می دهد، که محمد رضا اگر دوباره میتوانست به ایران باز گردد، به توصیه ثابتی ها عمل می کرد، یا به خوش خیالی دوستان ما  “تمکین به مقام تشریفاتی سلطنت”.

پاراگراف آخر

پاراگراف آخر، خصوصا مرا با یاد کتاب های “نبرد با دیکتاتوری شاه” رفیق بیژن جزنی؛ “مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک” رفیق مسعود احمد زاده و بالاخره ” ضرورت مبارزه مسلحانه و درتئوری بقا”  رفیق امیرپرویز پویان می اندازد، که همه آنها در اوج خفقان نظام ستم شاهی “اصلاح پذیر” به قول این مقاله نوشته شده اند. نمیدانم با این همه بستر ها و زمینه های اصلاح پذیر بودن نظام های ستم شاهی پدر و پسر وابسته امپریالیستی، چرا روشنفکران اپوزیسیون نوین سیاسی ایران این چنین مسیر آینده پیکار سیاسی استراتژیک خویش را ترسیم می کردند.

پاراگراف آخر با استاندارد دو گانه ای، به دو پهلو گویی می پردازد. گویا یک استاندارد مجزایی برای تجزیه تحلیل نظام ستم شاهی و استانداردهای ارزشی متفاوت و مجزایی برای سنجش مسیر چالش و پیکار در دوره نظام جمهوری اسلامی ایران باید به کار گرفته شوند. در حالی که به مشروطه خواهان امروز و سلطنت طلبان آمریکایی و انگلیسی طبار امروزی می گوید، که نه تنها شما ها اصلاح طلب، لیبرال و دموکرات تشریف دارید، بلکه شاه اگر سلطنت بکند، اصلاحات دموکراتیک حکومتی ممکن می باشد، و ما میتوانیم با همدیگر همزیستی دموکراتیک داشته باشیم. اما در مورد جمهوری اسلامی ایران استانداردهای جداگانه ای به کار گرفته می شود.

در پاراگراف آخر چنین آورده میشود،. “این نظام ( ج ا ) ، از آنرو اصلاح‌پذیر نیست که بقایش وابسته به سلطه‌ی دین بر حکومت و آن هم در قالب و قواره‌ی ولایت فقیه است”. من با خواندن این ارزیابی، نمیتوانم با آن مخالف بوده باشم. به کلامی دیگر، نقش  ایدئولوژیک دین محوری و نقش مرکزی ولایت فقیه، از ریشه ای ترین  ارکان نظامی جمهوری اسلامی ایران می باشد، که آن را اصلاح ناپذیر می کند.

اما سوالی که برای من مطرح می شود این است، آیا  واقعا نظام سلطنتی انگلیسی آمریکایی پهلوی قابل اصلاح بوده، بر بنیان های ارزشی انقلاب مشروطه بوده، و با همان استدلال، جمهوری اسلامی ایران غیر قابل اصلاح می باشد؟ آنچه که مسّلم است، باید استراتژی سیاسی داخلی همه رهروان آرمان خواهی سوسیالیستی ایران عبور از ارزشمداری دین مداری در حاکمیت قدرتمداری سیاسی در ایران بوده، و با همان استدلال حذف نهاد ولایت فقیه از قدرتمداری سیاسی در ایران می باشد. حجم دهها میلیونی تحصیل کردگان دانشگاهی در ایران، جنبش های ادواری میلیونی مردم در محل های کار و زندگی همگی دال بر این می باشند که از نظر بلوغ  دراذهان عمومی، مردم ایران هر چه بیشتر آمادگی پذیرش گذار به حکومت غیر دینی و سکولار و حذف نهاد ولایت فقیه از قدرتمداری سیاسی کشور را دارند. تجربه نشان خواهد داد که آیا  پذیرش عبور از نظام سیاسی دین مداری و ولایت فقیه محور بیشتر و راحت تر خواهد بود، یا اینکه  عبور از نظام ستم شاهی در چهل و سه سال پیش. این تجربه گذار، تغییری در ماهیت های نظام های ستم شاهی، و جمهوری اسلامی ایران نخواهد داد.

به کلامی دیگر، زیر پوشش انتقاد و افشاء  نیت های شوم و ضد انسانی جرثومه فسادی مانند “پرویز ثابتی”، به دفاع از “اصلاح پذیری” نظام سلطنتی گماشته انگلیسی آمریکایی برخاستن، نه تنها عذری بدتر از گناه می باشد، بلکه سیگنال های خطرناکی را در رابطه با ائتلاف های سیاسی آینده گذار سیاسی در ایران به عوامل، گماشته ها و خود فروخته گان امپریالیستی می دهد.  

 

[i] ثابتی در پی چیست؟ | به پیش (bepish.org)

 

تاریخ انتشار : ۱۶ آذر, ۱۴۰۲ ۸:۵۸ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، در پی تلاش امریکا برای ایجاد مسیر جنوبی کشتیرانی و حملات متقابل دو کشور، تفاهم‌نامه را در معرض فروپاشی قرار داده است؛ وضعیتی که بدون خویشتنداری و دیپلماسی می‌تواند روند مذاکرات و ثبات منطقه را به‌شدت تهدید کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

International Affairs Committee Bulletin No 4

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

افسانه «جنگ خوب»

خانه اینجاست، جایی برای رفتن نداریم

چرا آزمایشگاه‌های بزرگ هوش مصنوعی این‌همه فیلسوف استخدام می‌کنند؟

بازتاب شکست در «اجاره‌نشین‌ها»ی داریوش مهرجویی و «سراسر حادثه»ی بهرام صادقی