سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۸ اسفند, ۱۴۰۴ ۰۴:۴۸

پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۴:۴۸

«سِدخانِم»

دختری که همه‌ی جوانی‌اش در روستا و خانه‌ی پدری گذشته بود. چه آرزوها داشت… چه شب‌ها، تنها در بالای نِفار^ و تابستان‌ها، آن زمان که به ستاره می‌نگریست؛ آرزوهایش را نجوا می‌کرد وبا رویاهایش… به خواب می‌رفت… از صبح با پرتو اولین اشعه‌های خورشید از خواب برمی‌خاست و تا پاسی از شب مشغول کار در خانه پدری بود. همه دیگر عادت کرده بودند به این بودن «سِدخانِم» و کارهایش… حالا اما ورق برگشته بود یک پسر ...

‍@apahlavan

#سدخانم

امروز عروسی «سِدخانِم» است. عروسی ِدختر ِارشد ِطالب‌عمو …

طالب‌عمو پنج دختر و چهار پسر داشت و همگی به خانه‌ی بخت رفته بودند و تنها «سِدخاِنم» مانده بود. او مانده بود حتی بعد از مرگ پدر… همه‌ی برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌هایش را هم تروخشک می‌کرد. همه به نوعی به او علاقمند بودند. هم غمخوار پدربود، هم یاور مادر و کمک حال خواهران و برادران…

دختری که همه‌ی جوانی‌اش در روستا و خانه‌ی پدری گذشته بود. چه آرزوها داشت… چه شب‌ها، تنها در بالای نِفار^ و تابستان‌ها، آن زمان که به ستاره می‌نگریست؛ آرزوهایش را نجوا می‌کرد وبا رویاهایش… به خواب می‌رفت…

از صبح با پرتو اولین اشعه‌های خورشید از خواب برمی‌خاست و تا پاسی از شب مشغول کار در خانه پدری بود. همه دیگر عادت کرده بودند به این بودن «سِدخانِم» و کارهایش…

حالا اما ورق برگشته بود یک پسر شهری به خواستگاریش آمده بود و همه دست بالا زده بودند که عروسی «سِدخانِم» سر بگیرد. پسر متمول بود. معلوم نبود عاشق چه چیز سِدخانِم شده بود… سِدخانم لاغر بود و بلند بالا با دستانی بی‌ظرافت از فرط کار ورزیده و زمخت و صورتی آفتاب سوخته چشمانش اما زیبا بودند… عسلی روشن ،زیر سایه‌ی ابروانی کشیده‌…

هوا از صبح ابری بود…

عروسی در خانه پدری برپا بود و قرار بود غروب به خانه پسر در شهر بروند.

«سِدخانِم» نگران بود… نگران گاو و گوسفند، نگران مرغ و خروس و انبوه اردک وغازو بوقلمون… ماکیان این خانه خود به رسیدگی تمام وقت یک نفر نیاز داشت… به این فکر می‌کرد که بعداز او، خانه پدری را چه کسی اداره خواهد کرد. مادرش در قید حیات بود اما ناتوان‌تر از آن بود که به آن خانه‌ی درندشت و باغ مرکباتِ حیاط پشتی‌اش برسد ! شالیزار را چه کند؟! فصل نشا، وجین، آبیاری، برداشت!… افکار پیچیده‌ی درباره‌ی کار، عروسی و لباسی که به تن داشت… تنگ بود و نگرانی‌هایش بی‌پایان…

اهالی خانه اما خوشحال بودند چون می‌دانستند در تمام این سال‌ها او چه زحمت و مرارتی را متحمل شده… شاید حتی دلسوزی هم برایش می‌کردند… سن ازدواج‌اش خیلی دیر هم شده بود؛ جوانی‌ئی که به انتظار گذشته بود… حالا اما کسی دیگر به این موضوع اهمیت نمی‌داد. جوان ِشهری که پدرش معاملات ِاتوموبیل در شهر داشت؛ یک گاراژدار بود ومتمول… وحالا هم قرار بود با ماشین ِآخرین مدل، اورا به خانه مشترک‌شان در شهر بِبَرد. 

عروسی، پایکوبی و پذیرایی از ساعت‌ها قبل شروع شده بود .

اطراف خانه پدری ازیک سمت شالیزارهای وسیع بود که حالا اکثراً، محصول‌شان رابرداشت کرده بود و آن بخشی که هنوز وقت درو‌شان نرسیده بود؛ مشغول کار بودند. همهمه کاروتلاش در دشت نمایان بود وسمت دیگر باغ‌های پرتقال، لیمو و نارنج بود که حالا آرام وشاید نظاره گر! عروسی «سِدخانِم» و رویاهایش! بودند!!…! 

از خانه پدری تا جاده‌ی روستا که کمی از آنجا دورتر بود؛ رودخانه‌ای پُرآب جاری بود… رودخانه‌ای که در این منطقه تقریباً باریک می‌شد و بعداز چند کیلومتری به دریا می‌ریخت. در این فصل، نسیم خنک از سمت دریا می‌وزید… و یادآور روزهای خوش جوانی‌اش…

«سِدخانِم» هم خوشحال بود و هم تشویش و اضطراب داشت و چشمانش در انتظار… آه ازآن مردادِ گران…

سرانجام مراسم عقد آغاز شد. حالا اوج هیجان عروسی بود. ولوله و شادی همه‌ی دشت و صحرا را فرا گرفته بود. بچه‌ها ازدیگران خوشحال‌تر بودند شاید بخش زیادی از بچه‌ها ،خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌های او بودند.

عاقد، خطبه را خواند و عروس هرسه بار سکوت کرده بود. اول همه با خوشحالی و لبخند ماجرا را دنبال می‌کردند؛ اما وقتی برای بار چهارم از عروس، بله می‌خواستند؛ «سِدخانِم» در کمال ناباوری جواب «نه»  داد… آن روز عروسی به دعوا و مرافعه ختم شد اما «سِدخانِم» از تصمیم‌اش برنگشت …

«سِد خانِم» در روستا ماند …

ماند وسالها این راز و این واقعه سینه به سینه نقل شد…

در صندوقچه‌ی به یادگار مانده از او… ودر ترمه دست‌دوزش که چهارلا یک عکس سیاه سفید چروکیده را در خود گرفته بود؛ این نوشته پشت عکس خودنمایی می کرد:

«…تقدیم به نور چشمم سِدخانِم جان… مرداد…»

(تاریخ پاک شده بود…)

پانوشت:

^. .نفار: یا «نپار» در لغت نامه دهخدا به بنای چوبین دو طبقه اطلاق می‌شود با ستون‌هایی با ارتفاع بالا، که در فصل تابستان از هوای خنک‌تری برخوردار است.

نشر نخست: تابستان آن سال‌های دور. بازنشر: تابستان ۱۴۰۳ پهلوان

@apahlavan

#شعر_سعدی ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف (بین ۵۸۵ تا ۶۱۵ – بین ۶۹۰ تا ۶۹۵ هجری قمری) متخلص به سعدی، شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایران… 

#صدای_ماندگار ⬇️⬇️

: @apahlavan

@khosroye_jag

@jane_shifteham

تاریخ انتشار : ۵ شهریور, ۱۴۰۳ ۴:۵۵ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

ایران واحد؛ حاصل همبستگی هزاران‌سالهٔ اقوام گوناگون این سرزمین؛ همبستگی‌ای گسست‌ناپذیر

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): از احزاب کرد می‌خواهیم به شعار زنده‌یاد رفیق قاسملو ـ «دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» ـ که سال‌های طولانی راهنمای عمل احزاب کرد و مردم کردستان در ایران بوده است پایبند بمانند، به دیگر جریان‌های سرتاسر ی بپیوندید و در روند گذار مسالمت آمیزاز جمهوری اسلامی ایران به حاکمیت مردم، نقش تاثیر گزار ایفا کنید. جنگ این امکان را ناممکن می کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

شکست مفتضحانه چهارشنبه سوری اسرائیلی علیرغم ترور لاریجانی و سلیمانی

این لحظه تاریخی که ایران از سر می گذراند، مشابه لحظه تاریخی ژوئن ۱۹۴۱ برای اتحاد شوروی است. دشمنی غدار که به قوانین هزاران ساله جنگ پایبندنیست، برای نابودی ایران به سراغ آن آمده است. به یاد داشته باشیم که در دهه ۱۹۳۰ در اتحاد شوروی، سرکوب ده ها برابر بیش از ابعاد نیم قرن اخیر در ایران صورت گرفته بود. اتحاد شورویِ ژوئن ۱۹۴۱ بسیار تنها بود. ارتش نازی عملا سراسر قاره اروپا را فتح کرده بود. هیچ نیرویی در مقابل ارتش هیتلر نمانده بود. این ارتش، در نخستین ماه ها، برق آسا تا دروازه مسکو پیش رفت. مابقی ماجرا، تاریخ است. نتانیاهو و ترامپ نیز مانند هیتلر قادر به درک قدرت ملتی که از خود دفاع می کند نیستند.

مطالعه »

یک جنایت جنگی ظالمانه بر طبق قوانین ناظر بر دریاها!

گودرز اقتداری: دانیل لامبرت یک دیپلمات سابق در سازمان ملل در این مورد چنین نوشته است: ” فرماندهان زیردریایی‌های نازی اغلب قایق‌های نجات، آب، غذا و مسیرهای ناوبری برای فرود آمدن به بازماندگان کشتی‌هایی که به آنها برخورد می‌کردند، می‌دادند. ایالات متحده بدون هیچ هشداری، امروز بیش از ۱۵۰ ملوان را کشت و سپس با سرعت فرار کرد. به معنای واقعی کلمه بدتر از نازی‌ها و یک جنایت جنگی ظالمانه.”

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

جنگ؛ فشار مضاعف بر زندانیان با کمبود آب، غذا و خدمات درمانی در بسیاری زندان‌های کشور

تأثیر تنش‌های خاورمیانه از تنگه هرمز تا سفره مردم

جنگ ما را زخمی‌تر کرد و کمکی به مبارزه‌ علیه جمهوری اسلامی نبود

از حمله به ایران تا بازآرایی نظم جهانی: رقابت قدرت‌ها و جایگاه متزلزل اروپا

روایت جنگ از درون: انفجار سهمگین در مسیر عمه زهرا و پاپ‌کورن و شله زرد

شکست مفتضحانه چهارشنبه سوری اسرائیلی علیرغم ترور لاریجانی و سلیمانی