سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۱ دی, ۱۴۰۴ ۲۲:۵۷

یکشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۴ - ۲۲:۵۷

اعتراض مردم؛ نه به دخالت آمریکا، نه به بازی با سرنوشت ایران
اعتراض مردم ایران مشروع است. این اعتراض، محصول فقر، ناامنی شغلی، سقوط امید اجتماعی و احساس نادیده‌گرفته‌شدن است. مردمی که به خیابان می‌آیند، نه مزدورند و نه ابزار بیگانه؛ بلکه...
۲۱ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: مهرزاد وطن‌آبادی
نویسنده: مهرزاد وطن‌آبادی
روایت معلمان از دل اعتراضات: این صدای نسلی است که ساکت نمی‌ماند
دیاکو علوی ــ مریم فومنی: آنچه او را در این روزها امیدوار می‌کند این است که «اعتراضات کم‌هیجان‌تر اما آگاهانه‌تر است، و همین‌طور پرهیز نسبی از خشونت و تخریب و باور...
۲۱ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: دیاکو علوی ــ مریم فومنی
نویسنده: دیاکو علوی ــ مریم فومنی
تغییر از مسیر نه‌های مداوم؛ روایت زنی که تحریم را آغاز کرد
دانشکده: برخلاف تصور رایج، رزا پارکس آن روزها نه پیر بود و نه از شدت خستگی روی صندلیِ اتوبوس نشسته بود و نه چنان‌که بعدها روایت کردند، امتناعش از بلندن...
۲۱ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: دانشکده
نویسنده: دانشکده
نامه‌ای سرگشاده به همۀ دغدغه‌مندان آزادی و آیندهٔ ایران
ما فداییان خلق ایران، هر سه این جبهه‌ها را در تقابل آشکار با منافع مردم و کشور می‌دانیم. ما، هم‌سو با همۀ نیروهای مترقی ایران، بر این باوریم که شکل‌گیری یک...
۲۱ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: هیئت سیاسی ـ اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
نویسنده: هیئت سیاسی ـ اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
وسوسهٔ پیروزی‌های سریع: وقتی قدرت، خطرناک‌تر از شکست می‌شود
شهناز قراگزلو: ربودن نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در روایت رسمی دولت ترامپ نه فقط یک پیروزی قاطع، بلکه نمونه‌ای ایده‌آل از شیوه‌ای تازه برای اعمال قدرت معرفی می‌شود؛ شیوه‌ای که...
۲۱ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: شهناز قراگزلو
نویسنده: شهناز قراگزلو
شجاعتِ بی‌سلاح: روایت زندگی امیلی گرین بالچ
گروه کار زنان فداییان خلق ایران (اکثریت): جنگ جهانی دوم نگاه امیلی را پیچیده‌تر کرد. او همچنان صلح‌طلب بود، اما می‌دانست که در برابر شر مطلق، گاهی انتخاب‌ها دشوار می‌شوند....
۲۱ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
نویسنده: گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
L'Iran non ha bisogno del sostegno e dell'ingerenza di stranieri e di persone come il signor Trump per liberarsi dalla tirannia!
L'Organizzazione dei Fedayn del Popolo dell'Iran (Maggioranza) ritiene che la prima e più immediata misura per superare l'attuale crisi e neutralizzare qualsiasi minaccia e intervento straniero sia mostrare una sincera...
۲۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: Comitato politico-esecutivo dell'Organizzazione Fadaiana Popolare dell'Iran (Maggioranza)
نویسنده: Comitato politico-esecutivo dell'Organizzazione Fadaiana Popolare dell'Iran (Maggioranza)

از شعار «مرگ بر روسیه» تا «شعار مرگ بر …»

همان اندازه که دوستی و همکاری و همزیستی مسالمتآمیز و سازنده با کشور بزرگ همسایه برای امنیت ایران اهمیت دارد، پرهیز از ورود به هرگونه پیمان ضد غرب و ناتو، پرهیز از دشمنی و ستیز با غرب، عادیسازی و گسترش روابط همهجانبه با غرب، برای امنیت ما اهمیت دارد. ایران برای برخوردار شدن از مواهب اقتصاد و جامعهی رشد یافته، برای بازسازی خود بر پایه استانداردهای جهان معاصر، برای مشارکت در امر سرنوشت ساز حفاظت از زیست و محیط زیست، برای مؤثر واقع شدن در تعیین سرنوشت آیندهی بشریت، نیازمند دوستی و همکاری و همبستگی با جهان غرب است.

در جریان نماز جمعهی هفتهی گذشته به پیشنمازی آقای رفسنجانی، شعار مرگ بر روسیه نیز در صفوف معترضان به کودتای احمدینژاد شنیده شده است. در طرح این شعار انگیزه روشن است.

آزادیخواهان ایران از بیتوجهی دولت بزرگ همسایه نسبت به این همه ستمی که بر آنها میرود متأسّف هستند. انتظار این بود که دولت همسایه، بدون این که آسیب بر مناسبات بین دو کشور وارد شود، و برای این که در آینده راه گسترش بازهم بیشتر این مناسبات هموار باشد، به گونهای درخور نسبت به بزرگترین مارش آزادی در تاریخ خاورمیانه ادای احترام کند، و نشان دهد که روسیهی، علاوه بر همسایگی دریای خزر، همسایهی دریای سبز آزادی نیز هست. به عنوان یک همسایهی نگران، ما در حافظه داریم که در جریان انقلاب مشروطه دولت تزار جانب مشروعه را داشت. این دخالت از موضع متضاد با ارادهی مردم ایران برای طرد استبداد بود. یعنی یاری رساندن به ارتجاع ستمگر در ایران.

اما ایران خاطرهی بس شیرین دولت لنین را نیز در حافظه دارد. آنجا که دولت انقلابی روسیه تمام قراردادهای ناعادلانه دولت تزار با ایران را باطل اعلام کرد و کوشید با کشور ما با بر پایه برابر حقوقی و در راستای خواست و ارادهی مردم ما برخورد کند. در تاریخ معاصر هرگز هیچ دولتی آن اندازه به احیای غرور ملی ایرانیان یاری نرساند که دولت ولادیمیر ایلیچ لنین.

سپس استالین آمد. با همهی شعارهای برابریخواهانهی حکومت استالین، عمل این حکومت در قبال ایران بیشتر با عمل دولت تزاری همانند بود. مداخله در امور ایران از زاویهای مغایر با آزادی و حقوق بشر، و حتی تلاش برای بلعیدن تکههای دیگری از ایران، از نقاط سیاه کارنامهی استالین در قبال ایران است.

در دوران پس از استالین و پیش از گارباچوف روابط دو کشور با همهی فراز و فرودهای آن بسترهای مثبت بسیاری نیز داشته است. دولت شوروی در این دوره بیشتر از سیاست همزیستی مسالمتآمیز و «عایق بودن ایران» پیروی میکرد. «عایق بودن» در این مفهوم بود که ایران کشوری مقتدر و متکی به خود باشد و بتواند بین خلیج فارس و مرزهای جنوبی شوروی یک پهنهی عایق ایجاد کند، یعنی در کلام ساده متحد ناتو یا پایگاه ناتو علیه شوروی نشود. شاه ایران، که مثل دیگر حکومتگران تاریخ طولانی ایران سرانجام ردای غرور ملی و عظمتطلبی ایرانی را بر شانه کشید، حسن این سیاست را دریافت و از همین رو نگاه به شرق را بر سیاست خود افزود، و در خفا و به شکل پیچیدهای کوشید از این وضعیت برای استقلال بیشتر خود بهره بگیرد. دولت برژنف و دولت ایران منافع همدیگر را درک میکردند و بدون این که همه چیز را بر زبان آورند همکاری نسبتاً قابل توجهی با هم داشتند. یک نوع همکاری با پانتومیم که در مجموع به زیان نفوذ ناتو در ایران و به سود تقویت حاکمیت ملی ایران بود. در این بستر، به عکس تبلیغات نامستند رایج، دولت شوری غالباً سیاست و گرایشی بسیار متفاوت با حزب توده ایران داشته است. به خصوص سیاست رسمی دولت شوروی با سیاست حزب تودهی ایران در جریان انقلاب بهمن تضاد بنیادی داشت. دولت شوروی نه خواهان انقلاب (هرگونه انقلابی) در ایران بود، نه خواهان برکناری شاه بود و نه ذرهای اعتماد به آقای خمینی و جنبش ایشان داشت. برخی از سیاستسازان و پژوهشگران مهم شوروی فکر میکردند که انقلاب اسلامی آقای خمینی پیچیدهترین مکمل استراتژی کمربند سبز ناتو برای محاصرهی شوروی و تجزیهی آن است و از این رو آرزو میکردند که دولت شاه باقی بماند. با این همه، پس از انقلاب ایران و درگیری جنبش زیر رهبری آقای خمینی با غرب، دولت شوروی کوشید همان سیاست برژنفی در رابطه با حکومت شاه را در ایران به اجرا بگذارد، چرا که فکر میکرد «دشمن دشمن من دوست من است» و تاحدی نیز حق داشت و موفق شد. آمریکا بزرگترین بازنده و روسیه بزرگترین برنده در رابطه با حکومت آقای خمینی بودند.

با آمدن گارباچف روسیه بار دیگر، اگر چه کوتاه مدت، به صداقت و پاکیزگی و انقلابیگری عصر لنین سرکشید. با همهی تفاوتها و تضادهای بین اندیشهی گارباچوف و لنین، دولت گارباچوف یک دولت لنینی منطبق بر عصر جدید بود. گارباچف یک لنین مدرن شده بود، یعنی هست. در دوران گارباچف ما شاهد تلاش جدید دولت شوروی برای احترام کامل هم به حاکمیت ملی همسایگان بودیم. گارباچف مثل لنین سخاوتمندانه با حقوق ملل برخورد کرد و این شالودهی سیاستپردازی او در قبال ایران عصر انقلاب بود.

در دورهی پس از گارباچوف ما شاهد بازپردازی سیاست دولت همسایه با ویژگیهای جدید هستیم. مهمترین این ویژگی، برعکس سیاست لنین و گارباچوف، و متفاوت با سیاست عایقسازی عصر برژنف، سیاست هادیسازی ایران به سود روسیه و محور شرق است. منظور از هادیسازی تلاش برای کشاندن ایران به درون یک جبههبندی شرقی در برابر جبههبندی غربی یا ناتو است. یعنی رساندن مرز جنوبی امنیت روسیه به ساحل خلیج فارس. یعنی متحقق کردن همان استراتژی قدیمی دستیابی به آبهای گرم، اینبار از طریق اتحاد استراتژیک با ایران است. خمینی با پافشاری بر شعار نه شرقی نه غربی در برابر اینگونه گرایشها مانع ساخته بود. اما با روی کار آمدن افراد بسیار بیتجربهای چون آقای خامنهای و مخصوصأ احمدینژاد ایران در مسیر افتادن به یک دام خطرناک قرار گرفت. احمدینژد به عنوان نادانترین دولتمرد ایرانی تاریخ معاصر با ارزانترین شکل ممکن میکوشد تا ایران را به عنوان عضو پیمان شانگهای جابزند و از طریق نفی سیاست خارجی مصدقی و نفی سیاست نه شرقی نه غربی خمینی ما را ناخواسته در کام اژدهای یک پیمان جنگی فرو ببرد. آقای خامنهای، که تنها به حفظ قدرت خود میاندیشد، در سیاست خارجی بازیچهی احمدینژاد شده است.

همان اندازه که دوستی و همکاری و همزیستی مسالمتآمیز و سازنده با کشور بزرگ همسایه برای امنیت ایران اهمیت دارد، پرهیز از ورود به هرگونه پیمان ضد غرب و ناتو، پرهیز از دشمنی و ستیز با غرب، عادیسازی و گسترش روابط همهجانبه با غرب، برای امنیت ما اهمیت دارد. ایران برای برخوردار شدن از مواهب اقتصاد و جامعهی رشد یافته، برای بازسازی خود بر پایه استانداردهای جهان معاصر، برای مشارکت در امر سرنوشت ساز حفاظت از زیست و محیط زیست، برای مؤثر واقع شدن در تعیین سرنوشت آیندهی بشریت، نیازمند دوستی و همکاری و همبستگی با جهان غرب است. این به معنی واقع کلمه مرگبار خواهد بود اگر با انگیزهی تحکیم امنیت کشور ایرانیان به راهی کشیده شوند که حاصل آن محاصره و تهدید هرچه بیشتر از سوی غرب است. یک ایران صلحجو و بیطرف و دوست با همهی کشورهای جهان به طور طبیعی به سود همه است. چنین ایرانی بیش از هر ایران دیگری میتواند در همهی عرصهها، از جمله در عرصهی تامین امنیت متقابل، دوست و همیار همسایگان خود باشد. هر بمب هستهای و هر پیمان نظامی امکانی برای جنگ و کاربرد سلاح هستهای هستند. بشریت باید بتواند به جای استراتژیهای وحشت بر استرتژیهای امنیت متکی شود. نیاز جهان و تک تک کشورها در این عصر تلاش برای لغو پیمانهای نظامی و خلع سلاح جهانی و تأمین صلح پایدار است. خلاصهی کلام، سیاست خارجی ایران باید مصدقی باشد. تقویت توان دفاعی کشور ضمن تأمین اعتماد لازم در رابطه با همسایگان و قدرتهای جهانی.

یک مسئلهی بسیار منفی این است که نزد مرتجعترن بخش نیروهای جمهوری اسلامی ستیز با آزادی و حقوق بشر خود به خود با غرب ستیزی آمیخته میشود، چرا که آزادی و حقوق بشر بزرگترین مدافع خود را در غرب دارند. چنین نیروهایی، که هم اکنون بر مقدرات مردم ما حاکم هستند، نه با هدف و خواست مشخص بلکه اساساً در نتیجهی ستیز خود با آزادی و با غرب به سوی شرق کشیده میشوند. این نیروهای مرتجع و نادان که رهبرانشان حکم سنگسار آدمی را میدهند و در قوانینشان حکم صلیب وجود دارد و در جهانبینیشان همه را به جز خود کثیف و کافر و متعفن تصور میکنند آیندهی ایران را نخواهند داشت. اینان رفتنی هستند. کسانی که به نام الله جنایت میکنند و مردم معتقد را از دین خود نیز محروم کردهاند بر سر کار نخواهند ماند. آیندهی ایران، مثل آیندهی روسیه یا چین یا آمریکا، توسط پیشروترین نیروهای جامعه شکل خواهد گرفت. از این رو، اگر دولتی مانند روسیه روی چنین نیرویی به عنوان دوست استراتژیک خود سرمایه گذری کند دو اشتباه استراتژیک خواهد کرد، هم این دوست را از دست خواهد داد و هم دوستی را. روسیه به خاطر منافع دراز مدت خود نیز باید بتواند دوست و همدرد سازندگان اصلی ایران باشد. پس بسیار طبیعی است که از دولت و مردم روسیه خواسته شود که با همان روح گارباچفی و لنینی از ندای حق و عدالت و آزادی در ایران حمایت کنند و با طناب ارتجاع ایران به چاه نروند و ماجرای مشروعه را تکرار نکنند. احمدینژاد رئیس جمهور ایران نیست که کسی او را چون رئیس جمهور و با آن تشریفات تحویل بگیرد. او یک انسان خرافاتی و دروغگو و حیلهگر است که فقط در صدد سازماندهی حماقت برای اعمال دیکتاتوری خویش است. ما از همهی ملتهای بیدار جهان انتظار همدردی داریم.

آنجا که به جنبش سبز آزادی برمیگردد باید گفت این جنبش در سرشت خود باید با هرگونه شعار مرگ مخالفت کند. پس از سالها تلاش جهت پایان دادن به شعار ارتجاعی و بیمعنی «مرگ بر آمریکا» چگونه میتوان پذیرفت که شعار همگون دیگری به میدان بیاید؟ شعار مرگ بر روسیه نیز مثل شعار مرگ بر آمریکا و مثل هرگونه شعار مرگ دیگری علیه کشورها، هر کدام که باشند، حتی اسرائیل، نادرست و بیمعنی است. جنبش سبز آزادی باید بتواند در پرتو این رنگ آرامش بخش خشونت را در کلام و در رفتار از خود دور کند. حتی فریاد کردن مرگ بر احمدینژاد یا خامنهای یا پاسدار یا بسیجی نیز به دور از آن سرشتی است که جنبش آزادی ما باید داشته باشد. دریای سبز روشنفکران و آزایخواهانی که برای آزادی واقعی فداکاری میکنند باید بدانند آنها رهبر و پیش برندهی واقعی جنبش هستند نه آقایان موسوی یا کروبی. این آنان هستند که آقای کروبی و موسوی را در شعار و در عمل ارتقاء میدهند و نه بر عکس آن. زن آزادهی ایرانی در یک کلام حجاب اجباری را نمیخواهد و تمام آزادیهایی را میخواهد که در یک دموکراسی واقعی وجود دارد. تا رسیدن به این حد این زنان باید روی آقایان موسوی و کروبی و رفسنجانی و دیگر محترمان اصلاحطلب کار کنند و به آنها آموزش بدهند تا بتوانند توان تماشای زلفهای عریان ژاندارکهای وطن را داشته باشد و به اهتزاز گیسوی رهای زن در وزش نسیم نرم اصلاحات مفتخر باشند.
همینگونه در هر عرصهای هستهی روشن جنبش نباید رسالت خود را فراموش کند و خود را به دست خودانگیختگی بسپارد. شعارهایی چون:
میکشم میکشم هر که برادرم کشت
وای به روزی که کسی حکم جهادم دهد
وای به روزی که مسلح شوم
مرگ بر بسیجی
مرگ بر پاسدار
مرگ بر آمریکا
مرگ بر روسیه
مرگ بر اسرائیل
مرگ بر احمدی
مرگ بر خامنهای

و امثال این قبیل شعارها مال یک جنبش پیشرو و دموکرات و مسالمتجو نیستند. اینگونه شعارها هیچ مناسبتی با جنبش سبز آزادی ندارند. جنبش سبز باید بتواند پاسدار و بسیجی را نیز طرف گفتگو و بحث خود قرار دهد و با روش و منش خود آنها را از شلیک به هموطنان خویش شرمنده کند. یک پارچه کردن سپاهیان و بسیجییان و راندن کل این مجموعه به آن سوی مرزهای دشمنی یک تاکتیک خام است. انقلاب بهمن نه با نفرت به ارتشیان بلکه با تأثیر مثبت بر آنها پیروز شد. جنبش آزادی باید از جنبش عصر خمینی در امر پیگیری مسالمت و کوشش برای گرفتن رهبری ملت بیاموزد و از آن تواناتر گردد. مسالمت سرانجام خشونت را خلع سلاح خواهد کرد. پلهای عقبنشینی و اصلاح را پشت سر هیچ کس خراب نکنیم، چرا که چنین کاری پرورش نیروی تهاجم و سرکوب است.

استکهلم
۲۲ ژوئیه ۲۰۰۹
sabzha@gmail.com

بخش : سياست
تاریخ انتشار : ۱ مرداد, ۱۳۸۸ ۶:۴۸ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

نامه‌ای سرگشاده به همۀ دغدغه‌مندان آزادی و آیندهٔ ایران

ما فداییان خلق ایران، هر سه این جبهه‌ها را در تقابل آشکار با منافع مردم و کشور می‌دانیم. ما، هم‌سو با همۀ نیروهای مترقی ایران، بر این باوریم که شکل‌گیری یک برآمد اجتماعیِ متحد حول مطالبات روشن و مشخص، در پیوند با سازمان‌دهی متکثر و غیرمتمرکزِ اعتراض‌های مسالمت‌آمیز، می‌تواند به پیروزی‌های چشم‌گیرتر مردم و تقابل مؤثرتر با جبهه‌های استبداد بینجامد. جامعهٔ مدنی آگاه، جنبش‌های اجتماعیِ درهم‌تنیده و نیروهای مردمی و سیاسی ایران بارها نشان داده‌اند که توان ایستادگی خردمندانه در برابر خشونتی را دارند که هر سه جبهۀ دشمنان مردم بازتولید می‌کنند؛ و هر بار نیرومندتر از پیش بازمی‌گردند.

ادامه »

در حسرت عطر و بوی کتاب تازه؛ روایت نابرابری آموزشی در ایران

روند طبقاتی شدن آموزش در هماهنگی با سیاست‌های خصوصی‌سازی بانک جهانی پیش می‌رود. نابرابری آشکار در زمینۀ آموزش، تنها امروزِ زحمتکشان و محرومان را تباه نمی‌کند؛ بلکه آیندۀ جامعه را از نیروهای مؤثر و مفید محروم م خواهد کرد.

مطالعه »

وسوسهٔ پیروزی‌های سریع: وقتی قدرت، خطرناک‌تر از شکست می‌شود

شهناز قراگزلو: ربودن نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در روایت رسمی دولت ترامپ نه فقط یک پیروزی قاطع، بلکه نمونه‌ای ایده‌آل از شیوه‌ای تازه برای اعمال قدرت معرفی می‌شود؛ شیوه‌ای که قرار است بارها و در نقاط مختلف جهان تکرار شود. این عملیات در کنار ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۱۹ و حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در سال گذشته قرار می‌گیرد؛ اقداماتی که وجه مشترکشان سرعت، دقت و پرهیز از جنگ‌های فرسایشی بوده است.

مطالعه »

انقلاب آمریکایی: پیروزی دموکرات‌های سوسیالیست از نیویورک تا سیاتل…

گودرز اقتداری: با توجه به اینکه خانم ویلسون، شهردار سابق را ابزاری در دست تشکیلات حاکم بر حزب معرفی می‌کرد، به نظر می‌رسد کمک‌های مالی از طرف مولتی میلیونرهای سرمایه‌داری دیجیتالی در شهر که عمده ترین آنها آمازون، گوگل و مایکروسافت هستند و فهرست طولانی حمایت‌های سنتی حزبی در دید توده کارگران و کارکنانی‌که مجبور به زندگی در شهری هستند که عمیقا با مشکل مسکن و گرانی اجاره ها روبرو است، به ضرر او عمل کرده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اعتراض مردم؛ نه به دخالت آمریکا، نه به بازی با سرنوشت ایران

روایت معلمان از دل اعتراضات: این صدای نسلی است که ساکت نمی‌ماند

تغییر از مسیر نه‌های مداوم؛ روایت زنی که تحریم را آغاز کرد

نامه‌ای سرگشاده به همۀ دغدغه‌مندان آزادی و آیندهٔ ایران

وسوسهٔ پیروزی‌های سریع: وقتی قدرت، خطرناک‌تر از شکست می‌شود

شجاعتِ بی‌سلاح: روایت زندگی امیلی گرین بالچ