شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ - ۰۷:۰۵

شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ - ۰۷:۰۵

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۲)

ادم هست در رفتار و کردار سعید چیزی بود کە اطمینان می داد. سنگین و افتادە و آرام بود. انگار برای هیچ چیزی هیچ عجلەای نداشت. انگار قرار بود دنیا همانی باشد کە بود و اصلا هیچ ضرورتی وجود نداشت کە چیز خاصی اتفاق بیافتد. و همین موقربودنش باعث نفوذ شخصیتی اش می شد. و درست در سالهائی کە پسران بالغ می شوند و هر کدام در پی اثبات و تثبیت شخصیتی خود بە کارهای عجیب و غریبی دست می زنند، و دعوا و خشونت در یک سری بە پدیدەای عادی تبدیل می شود، او از همە اینها بدور بود. مگر کسی هم بود کە بخود جرات بدهد و با او بنوعی برخورد کند!

و بالاخرە روزی تصمیم می گیرم کە بە همان محلە بروم، و بە دوستی قدیمی کە دیدەبودم سری بزنم. و راستی اسمش چی بود؟ و یادم می آید آن روزی هم کە بە اتفاق ملاقاتش کردەبودم بە اسمش فکر نکردەبودم! و اصلا در جریان صحبت کردن کوتاهمان هیچکدام از ما اسم دیگری را نبردەبود! آە، چە مسخرە! بە نظر می رسد اصلا برایم مهم نبودە، و یا اینکە در خیال چیز دیگری بودەام. و در راە خانە هم باز بە آن نیاندیشیدەبودم. لبخند می زنم. بە خودم می گویم “عجب دنیائی شدە!” و پیش خودم آن را بە حساب روزهای جنگ می اندازم. و سعی می کنم نامش را بە یاد بیاورم. سرانجام بعد از کلنجار رفتن زیاد با خودم و آوردن چندین نام مشابە، یکدفعە نامش بر زبانم می آید. و واقعا احساس می کنم کە اول زبانم نام او را بە یاد آورد، و نە مغزم. و گاهی وقتها چنین است. مغز آدم را، اعضای بدنش کمک می کنند. انگار نشانەهای دنیا تنها در مغز باقی نمی مانند، و جائی بر روی بدن و درون ارگانها هم باقی می مانند. آرە نامش سعید بود. سعید! و چە اسم با مسمائی! من همیشە احساسم این بودە کە بعضی نامها آدمها را شاخصتر از دیگران می کنند، و سعید هم از جملە همین نامها بود.

و در طول راە تلاش می کنم خاطراتی از او را بە یاد بیاورم. یادم هست کە در سوم راهنمائی با هم در یک کلاس بودیم. و بعد از اینکە بە دبیرستان رفتیم، راهمان جدا شد. من علوم تجربی خواندم و او فکر کنم وارد بخش علوم انسانی شد. یادم می آید کە می گفتند زیرکترین آدمها وارد رشتە ریاضی ـ فیزیک می شوند، آنهائی کە در مرحلە دوم قرار می گیرند وارد علوم تجربی، سومی ها وارد رشتە علوم انسانی و سرانجام گرو چهارم وارد هنرستان می شوند! و این تقسیم بندی بنوعی درست هم بود. آنانی کە از همە بیشتر اهل درس خواندن بودند، وارد ریاضی ـ فیزیک و علوم تجربی می شدند. اما فکر کنم همەاش هم این نبود. رشتە ریاضی فیزیک و تجربی بە شغلهائی مانند مهندسی و دکتری ختم می شدند کە شغلهائی پردرآمد و دارای موقعیت اجتماعی بودند. ما در زمانەای زندگی می کردیم کە همە دوست داشتند دکتر و مهندس بشوند. و این یکی از مختصات دنیائی بود کە بە جنگ هم ختم می شد. و البتە زیاد مطمئن نیستم کە میان اینها رابطە عمیقی وجود داشت یا نە، اما فکر کنم مهندسی برای راەسازی، کە از ضروریات جنگ بود، مناسب بود و دکتری هم برای مداوای زخمی ها. و کمتر کسی می رفت اقتصاد و جامعەشناسی و سیاست بخواند شاید بە این دلیل کە کسی برایش مهم نبود کە جنگ می شود یا نە.

و من علوم تجربی خواندەبودم تنها بە این دلیل سادە کە تحت تاثیر دیگران می خواستم دکتر بشوم. بدون اینکە بە علاقە واقعی خودم فکر کردەباشم، وارد علوم تجربی شدەبودم و با اینکە احساس تعلق آنچنانی بە آن نمی کردم ولی تقریبا بە راحتی امتحاناتش را کە مشکل هم بودند از سر گذراندم. و شاید اگر جنگ نمی شد، می توانستم دیپلم هم بگیرم و وارد دانشگاە بشوم. کسی چە می داند! آرە سعید علوم انسانی خواندەبود. او با اینکە از من بزرگتر بود، اما در همان مرتبە کلاسی بود کە من بودم و اگر اشتباەنکنم علت آن هم مریضی پدرش بود کە خانە نشینش کرد و سعید ناچارا می بایست مسئولیت خانوادە پدری را بە عهدە بگیرد. و موقعیکە بعد از دو سال بە مدرسە بازگشت، ما در کلاس سوم راهنمائی همدیگر را دیدیم. اتفاقی بر روی یک نیمکت نشستیم و از همان ابتداء خیلی آسان دوست شدیم. و یک سال دوستی خیلی سریع گذشت. و با رفتن بە مدارس جدید کە با هم خیلی فاصلە داشتند، ما هم کم کم ازهمە فاصلە گرفتیم و دیگر هیچ وقت مانند سابق نشد.

یادم هست در رفتار و کردار سعید چیزی بود کە اطمینان می داد. سنگین و افتادە و آرام بود. انگار برای هیچ چیزی هیچ عجلەای نداشت. انگار قرار بود دنیا همانی باشد کە بود و اصلا هیچ ضرورتی وجود نداشت کە چیز خاصی اتفاق بیافتد. و همین موقربودنش باعث نفوذ شخصیتی اش می شد. و درست در سالهائی کە پسران بالغ می شوند و هر کدام در پی اثبات و تثبیت شخصیتی خود بە کارهای عجیب و غریبی دست می زنند، و دعوا و خشونت در یک سری بە پدیدەای عادی تبدیل می شود، او از همە اینها بدور بود. مگر کسی هم بود کە بخود جرات بدهد و با او بنوعی برخورد کند!… ابدا! و وجود او در کنار من یک هالە امنیتی هم بە من بخشیدەبود، اگرچە من هم خودم زیاد آدم دست و پا چلفتی نبودم. اما حضور او بە من استحکام بیشتری می بخشید و بتدریج توانست در من یک نوع اقتدار روحی درست کند. اقتداری کە سالهای بعد بویژە در جریان جنگ بە کمکم آمد، و توانستم با توانائی بیشتری آن روزها را بگذرانم.

و هنگامیکە بە محلە می رسم یادم می آید کە نشانی منزلش را هم نپرسیدەبودم! و او هم علیرغم اینکە تعارف کردەبود، اما چیزی در این مورد نگفتەبود! و باز خندەام می گیرد. عجب وضعی! و از همان ابتداء اولین اشتراک احساسی و درونی خودم را با او می فهمم: جنگ هر دوی ما را با خود بردەبود! و من از این مطمئنم. آخر نە او چیزی از نشانی خانەاشان گفتەبود و نە من هم پرسیدەبودم. اما اطمینان دارم کە در چنین محلەای پیداکردن یک آدرس کار سختی نیست. بویژە اینکە اسم فرد مورد نظر را بلد باشی،… خود محلە هم چنان بزرگ نباشد و سعید هم سالهای سال در همان جا زندگی کردەباشد. و تصویر دورشدن او در آن روز در خیابان خاکی در ذهنم دوبارە زندە می شود. بە نظر می رسید کە می خواست خیابان را تا آخر آن برود. پس خانەاش جائی آن تە بود. درست میان تپەهای ماهور با خانەهای نسبتا دور از هم.

و یادم می آید سعید هیچوقت زیاد صحبت نمی کرد. با چشمان نافذ کوچکش بە دنیا می نگریست و انگار تلاش می کرد چیزی را در آن بیابد کە دیگران نمی دیدند. و من مطمئنم کە علت همە اینها مشکلات خانوادگی اش بودند. سعید فقیر بود و بر خلاف دیگران فقر خود را نە فقط با پوست و تن خود کە با فکرش هم احساس می کرد. و من هیچ وقت جرات نکردم در این مورد با او صحبت کنم. و اگرچە من هم از این لحاظ با او فاصلە زیادی نداشتم، اما بهرحال وضعیت ما بە نسبت بهتر بود. و من خواهر و برادری نداشتم و در صورتیکە سعید دو خواهر و دو برادر دیگر داشت.
بە خیابان خاکی رسیدم. آسمان صاف بود و چند تکە ابر تابستانی در دوردستها می خرامیدند. از دور صدای خروس و انگار بهم خوردن چیزهائی می آمد. و آنجا در آن محلە، بر خلاف باقی شهر، زندگی جریان داشت. و این احساس خوبی در من بوجود آورد. در دل بە سعید حسودیم شد. او در تمامی این مدت مانند من احساس تنهائی و سکوت نکردەبود.

تاریخ انتشار : ۱ آبان, ۱۴۰۱ ۹:۰۷ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

حملۀ تروریستی در مسکو را محکوم می‌کنیم!

روشن است که چنین حمله‌ای نیاز به تیمی حرفه‌ای و سازماندهی و تدارکی نسبتاً طولانی و گسترده دارد. در عین حال، زود است که بتوان تحلیل جامع و روشنی از ابعاد پشت پردۀ این جنایت و اهداف سازمان‌دهندگان آن ارائه داد. هدف از این یادداشت کوتاه نیز  در وهلۀ نخست مکثی است بر قربانیان این حمله و حملاتی از این دست. قربانیانی که تنها سهم‌شان از سازمان‌دهی و تدارک چنین جنایاتی و علل پشت پردۀ آن، هزینه‌ای است که با جان و سلامتی‌شان می‌پردازند.

مطالعه »
یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
آخرین مطالب

فراخوان ‏دادخواهی علیه ثابتی و دیگر آمران و عاملان شکنجه و کشتار مردم در نظام سلطنتی

دادخواهی محدوده‌ی زمانی و مکانی ندارد؛ از دورانِ رژیم پیشین آغاز شده و تاکنون نیز ادامه دارد. تفاوتی میان شکنجه‌گران قبلی و کنونی نیست. همه را باید مورد پیگرد قرار داد. این دادخواهی بخشی از مبارزه در راه آزادی و اعمال حق حاکمیت مردم کشور ماست.

بهار غمگین و‌ ستارگان سرخ

در پس سالیان‌ِ دراز و سرد،
در پنهان ترین گوشهٔ دل‌ها هنوز ستاره می درخشد،
هر بهار در چشمهای خسته از انتظار،
یاد نُه ستارهٔ درخشان شعله می کشد،
و درکوچه باغهای غمگین‌ِ بهار،
شمیم خوشِ نامشان در هوا موج می زند!

“آزادی اندیشه … ضرورت است.”

آفرینش و شکوفایی واقعی هنر و ادبیات جز در سایه‌ی آزادی اندیشه ‌و بیان ممکن نیست و دست‌درازی حکومت‌ها بر ذهن‌ و زبان آدمی، وهن آدمی است.

به یاد جان‌باختگان کشتار تپه‌های اوین – جنایات هیچ استبدادی به فراموشی سپرده نمی‌شود!

در چهل‌ونهمین سالگرد جان‌باختن مبارزان آزادهٔ راه میهن و مردم، به نام همهٔ فداییان خلق، یاد و نام آنان را بزرگ می‌داریم و در برابر عزم تا پای جان آنان در رزمشان در راه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در میهن عزیزمان سر به تعظیم فرومی‌آوریم.

طرح نور، سرکوب شدید زنان خواهان پوشش اختیاری

اعتراضات علیه حجاب اجباری که بعد از قتل مهسا (ژینا) امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد، سراسر ایران را فراگرفت، با وجود سرکوب، به یک معضل برای حکومت تبدیل شده است. گشت ارشاد نمونه کوچکی از جنگ هر روز حاکمیت با زنان بوده و سرکوب هر روزه زنان در خیابان یعنی اعتراف به تداوم جنبش زن زندگی آزادی.

یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
بیانیه ها

به یاد جان‌باختگان کشتار تپه‌های اوین – جنایات هیچ استبدادی به فراموشی سپرده نمی‌شود!

در چهل‌ونهمین سالگرد جان‌باختن مبارزان آزادهٔ راه میهن و مردم، به نام همهٔ فداییان خلق، یاد و نام آنان را بزرگ می‌داریم و در برابر عزم تا پای جان آنان در رزمشان در راه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در میهن عزیزمان سر به تعظیم فرومی‌آوریم.

مطالعه »
پيام ها

از قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل و برقراری آتش‌بس فوری و پایدار در غزّه حمایت می‌کنیم!

ما فداییان خلق ایران از نخستین روز آغاز جنگ ضمن محکوم کردن و غیرقابل توجیه خواندن عملیات مسلحانه و نظامی علیه مردم بی‌دفاع غیرنظامی، همراه و هم‌صدا با آزادی‌خواهان جهان خواهان آتش‌بس فوری و تأمین حقوق حقّهٔ مردم فلسطین شدیم. با این رویکرد ما مهار مقاومت آمریکا و تصویب قطعنامهٔ شورای امنیت را یک پیروزی بزرگ برای مردم بی‌گناه غزّه و فلسطین و تمامی آزادی‌خواهان جهان می‌دانیم.

مطالعه »
بیانیه ها

به یاد جان‌باختگان کشتار تپه‌های اوین – جنایات هیچ استبدادی به فراموشی سپرده نمی‌شود!

در چهل‌ونهمین سالگرد جان‌باختن مبارزان آزادهٔ راه میهن و مردم، به نام همهٔ فداییان خلق، یاد و نام آنان را بزرگ می‌داریم و در برابر عزم تا پای جان آنان در رزمشان در راه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در میهن عزیزمان سر به تعظیم فرومی‌آوریم.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

فراخوان ‏دادخواهی علیه ثابتی و دیگر آمران و عاملان شکنجه و کشتار مردم در نظام سلطنتی

بهار غمگین و‌ ستارگان سرخ

“آزادی اندیشه … ضرورت است.”

به یاد جان‌باختگان کشتار تپه‌های اوین – جنایات هیچ استبدادی به فراموشی سپرده نمی‌شود!

طرح نور، سرکوب شدید زنان خواهان پوشش اختیاری

عمر آشور: چگونه حملات ایران به اسرائیل چشم انداز مناقشه خاورمیانه را بازتعریف کرد!