چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۳ - ۱۵:۵۱

چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۳ - ۱۵:۵۱

جنگ و گلهای یاس مادر (۵۴)

و خاطرە سرباز در ذهنم نقش بست. با اینکە او چیز زیادی در مورد خودش برای ما نگفت، اما انگار خیلی خوب توانستەبودم او را بشناسم....


و خاطرە سرباز در ذهنم نقش بست. با اینکە او چیز زیادی در مورد خودش برای ما نگفت، اما انگار خیلی خوب توانستەبودم او را بشناسم. سرباز از یکی از شهرهای مرکز کشور بود. سنش تقریبا هم قد من. اما انگار چند سالی از من بزرگتر می نمود، و علت آن جنگ بود، یعنی حضور مستقیم و مداوم در اولین خط جبهە. او چیزی را تجربە کردەبود کە مرزهایش از خود تجربە هم بسیار فراتر می رفتند.

در دو روزی کە ماند از خانوادەاش گفت، از اینکە پدرش مدتها پیش فوت کردەبود، و دارای دو برادر و سە خواهر بود. مادری کە سالها از طریق خیاطی بچەهای قد و نیم قدش را بزرگ کردەبود، و حالا دو تا از آنها در جبهە بودند. او گفت کە نمی خواهد با مرگ خودش رنج مادرش را کە بشیوەای اتفاقی و بیهودە از سنین بسیار جوانی بعلت از دست دادن شوهر بە او تحمیل شدەبود، چند برابر کند. قسم خورد کە ترس او از مرگ بخاطر خودش نیست، بلکە بخاطر مادر بیچارەاش است. گفت می داند تحمل ندارد، و دق مرگ می شود.

و از برادرش در جبهەهای جنوب گفت. برادری کە بر خلاف خود او از روی میل و رغبت بە جنگ رفتەبود، و آن را فریضە می شمرد. و بعد چند بد و بیراهی نثارش کردەبود. و از اینکە جنگ بعلت امثال برادر اوست کە تمام نمی شود، او را بشدت برافروخت. با خشم فروخفتەای گفت کە اگر دستش بهش برسد!

سرباز فراری، با فرار خود و داستان زندگی اش، ابهت ارتش و نیروهای مسلح را جلو چشمان من از بین برد. دیگر فهمیدم کە نیروهای مسلح یک کشور آنگونە هم کە بە نظر می رسد، نیست. آدمهایشان می توانند از همان جنس ما باشند، با دغدغەهای خاص، عادی و روزانەاشان. و گاهی وقتها بسیار بدتر. و فهمیدم در جبهەها چە خون دل خوردنهائی می تواند وجود داشتەباشد، چە اعتراضها، پشیمانی ها و ضدیتهای پنهانی! سالهای جنگ در خود قصەهای پنهان زیادی را داشت.

اما جنگ علیرغم همە اینها می توانست ادامە داشتەباشد، و در حقیقت ادامە هم داشت. انگار زندگی فراتر از خواست تک تک آدمها بود، و چیزی گندەتر از همە اینها بود کە تصمیم می گرفت و هدایت می کرد. حتی گندەتر از فرماندهان کلەگندە. و یاد حرف سعید افتادم کە از سیاسی های می گفت کە پشت صحنە در واقع آنهایند کە همە چیز را هدایت می کنند. تصمیم گیرندگان بزرگ کە حتی یک لحظە را هم در جبهەها و خطوط جنگی سپری نکردەاند.

و من فکر کردم کە شاید کل ماجرا بە اینجا ختم نمی شود، و باز چیز بالاتری از تمام اینها را می توان یافت. و هر چە فکر کردم عقلم بە جایی نرسید، اما انگار مطمئن بودم کە دارم مسیر درستی را پیش می روم. چیزی در درون بە من می گفت کە هیچ کس چنین وضعیت ترسناکی را دوست ندارد، از برادر سرباز فراری گرفتە کە خودخواستە بە جبهە رفتەبود، تا فرماندهان و همان رهبران پشت صحنە جنگ.

اما جهان آنی بود کە بود! و دوبارە یاد کتاب تاریخ مدرسە افتادم کە از جنگها در جریان تاریخ می گفت،… از همان ابتدای سرنوشت بشر. و مگر می شد یک چنین چیز تاریخی را تنها بر اساس ارادە و میل آدمها تعریف کرد؟ واقعیت این بود انسانها از تاریخ نمی آموختند، و انگار از ویرانی ها و مرگ فجیع انسانها ابائی نداشتند.

اما جواب کجا بود. فکرکردم مسئلە را با سعید در میان بگذارم. اما از قبل نظر او را در مورد جنگ می دانستم، و این بار هم با تاکید خاصی می گفت “منافع!” اما این چە منفعتی بود کە می توانست همە را ضررمند کند؟ و سعید می گفت “منافع سیستم”، و باز پیش خودم می گفتم کە این چە سیستمی است کە حتی بە خودش هم ضرر می رساند. و این چە سیستمی است کە همە را فدا می کند! مگر در جنگ دوم جهانی کل اروپا با همە سیستمش ضرر نکرد، و فرونریخت!؟

و بە یاد نمازهای مادر می افتم کە بشدت بە خدا اعتقاد داشت، و می گفت کە چیزی خارق العادە بە اسم خدا جهان را خارج از ارادە همە آدمها و موجودات درون آن می چرخاند. و آیا جنگ نیز چنین چیزی نبود؟ کتابهای جغرافیای چند سالە را ورق می زنم و بە عکس کرە زمین در بستر کهکشهانی آن نگاە می کنم. سیارەای در میان سیارەهای دیگر… در بی نهایت.

و کسی نمی داند آنجا، آن بیرون بیرونها چە خبر است و چە چیزی وجود دارد. شاید اهریمنی وجود دارد کە با جثە عظیم خود و با شاخهای بزرگی کە بر سر دارد و عصای آتشینی کە در دست دارد، هر از گاهی از کنار سیارە ما می گذرد و با دم آتشین و بشدت بدبوی خویش کرە ما را با هوای تف کردەای می انباشت کە همە را از صدر گرفتە تا ذیل بە اعماق حقیقت وجودی خود کە همان جنگ بود، فرو می برد.

سرم بشدت درد می کند و لیوانی آب می نوشم. نە، دو تا لیوان. اما حتی اگر حقیقت چنین هم باشد، کە چی؟ چە نتیجەای می تواند برای لحظەای کە من در آن زندگی می کنم، داشتەباشد؟ و ناگهان من و ما چقدر بی اختیار می شویم. چقدر سعید و آن سرباز فراری بە موجوداتی مفلوک تبدیل می شوند کە در حقیقت ناامیدانە دارند از سرنوشت خودشان فرار می کنند، سرنوشتی کە محتوم است و فراری از آن قابل تصور نیست. سرنوشتی کە نمی توان علیە آن مبارزەکرد.

و حتی خود من! و منی کە از همان ابتداء از سربازی رفتن امتناع کردەبودم، چە عجیب کل سرنوشتم با جنگ عجین شدەبود! و مادر را می بینم کە نە تنها از طریق نمازهایش بر تصمیمهای خدا تاثیری نگذاشتە، بلکە تنها توانستە در این دنیای بیکران از حوادث ناخواستە، آرامشی درونی دست و پا کند. و نکند کار اصلی انسان تنها عبارت است از خلق یک آرامش درونی، حال بە هر ترتیبی و در هر شرایطی. پس آنچە می ماند تلاش فرد بود برای رهائی خویش،… حال بە هر طریقی کە ممکن بود.

روزها چیزی در بیکران پیدا نیستند، اما شبها بە کنار پنجرە و یا حیاط می آیم و بە اعماق آسمان خیرە می شوم تا شاید روزی آن اهریمن افسانەای اما واقعی را ببینم. و چە تلاش بیهودەای. و ناگهان بە این نتیجە می رسم کە نکند خود وجود، چنین اهریمنی است! اما نە، چنین چیزی امکان دارد. اگر امکان داشت ما کە دیگر از جنگ رنج نمی بردیم. و تبسمی بر لبانم جاری می شود. و بە خودم باور می آورم کە نە زندگی همین نیست.

مگر زمان قبل از جنگ یادم رفتەاست! البتە کە نە. و بشدت دوبارە معتقد می شوم کە بازگشت امکان دارد. و باز اینکە باید کاری کرد. و بە سعید و بە سرباز فراری فکر می کنم. هر کس بە فراخور و بە توان خود. و ناگهان چنان احترام عظیمی در مقابل آن دو در من ایجاد می شود کە از خودم و از خیالات چند لحظە پیشم شرم می کنم. و آدمهائی کە بە بیکران می تازند، باید چە آدمهائی باشند!

و فردای همان شب، مادر اسپند دود می کند، و آن را در خانە، در تمام اتاقها و در حیاط می گرداند و زیر لب دعا می کند. بوی تند اسپند در هوا موج می زند، اما سریع هم از میان می رود. صدای ترق و تروق دانەهائی کە می سوزند، و از میان می روند بە گوش می رسد. و اسپند قرار است همان اهریمن آسمانها را از خانە و حیاط ما دورکند. در حیاط پشتی، تلنبار قوطی ها را می بینم کە از کمپوتهای مصرف شدە ماهها و یا شاید سالها ماندەاند.

همە چیز علیرغم همە فکرکردنهای من، نمازهای مادر و اسپند دودکردنها مثل سابق است. از درون خانە، صدای رادیوی پدر را می شنوم. ترانەای بە گوش می رسد. کسی دارد از عشق ناکامی کە هیچوقت نمی میرد، می گوید.
ادامه دارد…

تاریخ انتشار : ۲ فروردین, ۱۴۰۲ ۱۰:۳۴ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

حملۀ تروریستی در مسکو را محکوم می‌کنیم!

روشن است که چنین حمله‌ای نیاز به تیمی حرفه‌ای و سازماندهی و تدارکی نسبتاً طولانی و گسترده دارد. در عین حال، زود است که بتوان تحلیل جامع و روشنی از ابعاد پشت پردۀ این جنایت و اهداف سازمان‌دهندگان آن ارائه داد. هدف از این یادداشت کوتاه نیز  در وهلۀ نخست مکثی است بر قربانیان این حمله و حملاتی از این دست. قربانیانی که تنها سهم‌شان از سازمان‌دهی و تدارک چنین جنایاتی و علل پشت پردۀ آن، هزینه‌ای است که با جان و سلامتی‌شان می‌پردازند.

مطالعه »
یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
آخرین مطالب

افزایش تشنج در منطقه و ادامۀ ماجراجویی‌های دولت‌های اسرائیل و ایران را محکوم می‌کنیم!

سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت) یک‌بار دیگر مخالفت اکید خود را با ماجراجویی‌های خطرناک پیش‌آمده از سوی اسرائیل و واکنش متقابل جمهوری اسلامی ایران و ادامۀ حملات نظامی  چه از سوی جمهوری اسلامی و چه از سوی اسرائیل، اعلام و قاطعانه از تلاش‌های دیپلماتیک برای رفع اختلافات منتج به این حوادث حمایت می‌کند. 

پیش و پس موشک‌ها!

جمهوری اسلامی به دولت‌های عراق، عمان، عربستان و اردن خبر ‌داد که تصمیم به عملیات هوایی از خاک ایران به خاک اسرائیل دارد. عملیاتی که ناگزیر از آسمان کشورهای حد فاصل خواهد گذشت. با این کار، قدرت‌های جهان و کشورهای منطقه مرتبط با فضای جنگی و نیز مشخصاً دولت اسرائیل را از قبل نسبت به حمله، آگاهی سیاسی و نظامی داد.

در انتظار باران

دیروز از صبح،
در انتظار باران بودم،
می‌گفتند نمی‌آید،
ابرهای بارور را باد،
به آن سوی اقیانوس‌ها برده،
و چنین می‌پنداشتند، اما آمد …
چه روز زیبایی بود

همه‌ی چلچله‌‌ها برگشتند

گلها از این‌که روزی پژمرده شوند؛ نگران نیستند!
از نهایت جلوه‌گری دست نمی‌کشند!
زیبایی‌ها‌یشان، از عطر و بو و تا تجلی سحرانگیز را بدون هیچ کینه‌ای پیشکش می‌‌‌کنند.

اجازه است که خودم باشم، آزاد باشم؟

اجازه است زمانی که از خانه بیرون می‌روم با احساس آرامش بیرون بروم، راه بروم سرک‌ها یا مسیر هدفم را طی کنم، بدون داشتن هراس، ترس، دلهره و وحشت از این ‌که مبادا طالبان مرا با خود ببرد، یا اینکه در انتحار و انفجار زخمی و یا شهید شوم، یا دزد راهم را بگیرد و تمام اموالم را غارت کند؟

یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
بیانیه ها

افزایش تشنج در منطقه و ادامۀ ماجراجویی‌های دولت‌های اسرائیل و ایران را محکوم می‌کنیم!

سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت) یک‌بار دیگر مخالفت اکید خود را با ماجراجویی‌های خطرناک پیش‌آمده از سوی اسرائیل و واکنش متقابل جمهوری اسلامی ایران و ادامۀ حملات نظامی  چه از سوی جمهوری اسلامی و چه از سوی اسرائیل، اعلام و قاطعانه از تلاش‌های دیپلماتیک برای رفع اختلافات منتج به این حوادث حمایت می‌کند. 

مطالعه »
پيام ها

از قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل و برقراری آتش‌بس فوری و پایدار در غزّه حمایت می‌کنیم!

ما فداییان خلق ایران از نخستین روز آغاز جنگ ضمن محکوم کردن و غیرقابل توجیه خواندن عملیات مسلحانه و نظامی علیه مردم بی‌دفاع غیرنظامی، همراه و هم‌صدا با آزادی‌خواهان جهان خواهان آتش‌بس فوری و تأمین حقوق حقّهٔ مردم فلسطین شدیم. با این رویکرد ما مهار مقاومت آمریکا و تصویب قطعنامهٔ شورای امنیت را یک پیروزی بزرگ برای مردم بی‌گناه غزّه و فلسطین و تمامی آزادی‌خواهان جهان می‌دانیم.

مطالعه »
بیانیه ها

افزایش تشنج در منطقه و ادامۀ ماجراجویی‌های دولت‌های اسرائیل و ایران را محکوم می‌کنیم!

سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت) یک‌بار دیگر مخالفت اکید خود را با ماجراجویی‌های خطرناک پیش‌آمده از سوی اسرائیل و واکنش متقابل جمهوری اسلامی ایران و ادامۀ حملات نظامی  چه از سوی جمهوری اسلامی و چه از سوی اسرائیل، اعلام و قاطعانه از تلاش‌های دیپلماتیک برای رفع اختلافات منتج به این حوادث حمایت می‌کند. 

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

افزایش تشنج در منطقه و ادامۀ ماجراجویی‌های دولت‌های اسرائیل و ایران را محکوم می‌کنیم!

پیش و پس موشک‌ها!

در انتظار باران

همه‌ی چلچله‌‌ها برگشتند

اجازه است که خودم باشم، آزاد باشم؟

مثل یک باد