سه شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۳ - ۰۸:۳۰

سه شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۳ - ۰۸:۳۰

لیبی، مبارزه علیه استبداد، جنگ داخلی و جنگ خارجی

در زمانی که اين چنين آلترناتيوی وجود ندارد، قطعنامه 1973 شورای امنيت و اقدام کنونی غرب در جهت اجرای مفاد قطعنامه بايد مورد تاييد مشروط ما باشد. فکر می کنم "قانون"، هم قانون در چارچوب ملی و هم در چارچوب بين المللی، از درون همين نوع تجربيات شکل می گيرد. لااقل قانون خوب و سالم بايد از اين تجربه بيرون بيايد تا بتوانيم در موارد مشابه بعدی بهتر و راحتترتصميم بگيريم

شورای امنیت سازمان ملل در ۱۷ مارس امسال قطعنامه ۱۹۷۳ را برای جلوگیری از کشتار مردم بیگناه و غیرنظامیان لیبی تصویب کرد و بدین ترتیب جنبشی که در لیبی برای آزادی بیشتر مردم علیه رژیم استبدادی شروع شده بود، در ابتدا به جنگی داخلی و سپس به جنگی بین المللی تبدیل شد. هواپیماها و موشکهای امریکائی و فرانسوی از ساعات اولیه ۱۸ مارس به بمباران مراکز دفاع هوائی لیبی و انهدام مقر ستاد قذافی در باب العزیزیه پرداختند و بدین ترتیب عملیات “طلوع اودیسه” شروع شدند. ناگفته نماند که قطعنامه ۱۹۷۳، که در دفاع از حقوق بین المللی انسانی صادر شده، صرفا و حتی عمدتا بر اقدامات نظامی تکیه نکرده است. انتخاب نماینده ویژه دبیرکل، درخواست آتش بس بین طرفهای درگیر، تاکید بر استقلال، تمامیت ارضی و حق حاکمیت مردم لیبی، فشارهای اقتصادی بر دولت لیبی، تعیین کمیته مسئول و هیئت هشت نفره صاحب صلاحیت ناظر و. . . از جمله روشهای پیشنهادی دیگر است. این نیز فراموش نشود که قطعنامه ۱۹۷۳ زمانی صادر شد که قطعنامه ۱۹۷۰ مصوبه در ماه فوریه امسال، کار ساز واقع نشد و قذافی به اقدامات جنگی خود علیه لیبیائیها گسترش داد.

روشن است (و از قبل روشن بود) که این عملیات نظامی با توافق همگان نیست. مخالفتها، اتهامات، سوء ظنها و نگرانیها ادامه خواهند داشت و بسته به چگونگی پیشرفت این جنگ، کمتر یا بیشتر خواهند شد. از نگاه من، در حالی که همه آنها را قابل بحث می دانم یک هدف معین و روشن ارجحیت می یابد و آن هم نجات هزاران زن و مردی بود که، مخصوصا در بنغازی، به پا خاسته بودند. زمانی که قذافی تهدید می کند “می آئیم، می گیریم، اطاق به اطاق و گنجه به گنجه پیدایتان می کنیم و رحم نمی کنیم”، در این گونه شرایط چه برخورد دیگری می توان داشت؟ اگر راه حل دیگری برای جلوگیری از یک کشتار وسیع مردم بیدفاع وجود داشت می باید مسلما بررسی می کردیم، ولی در زمانی که این چنین آلترناتیوی وجود ندارد، قطعنامه ۱۹۷۳ شورای امنیت و اقدام کنونی غرب در جهت اجرای مفاد قطعنامه باید مورد تایید مشروط ما باشد. فکر می کنم “قانون”، هم قانون در چارچوب ملی و هم در چارچوب بین المللی، از درون همین نوع تجربیات شکل می گیرد. لااقل قانون خوب و سالم باید از این تجربه بیرون بیاید تا بتوانیم در موارد مشابه بعدی بهتر و راحت ترتصمیم بگیریم.

بزرگترین اعتراضات و اتهامات به این جنگ از طرف طیفی می آیند که می گوید اروپائیها و امریکائیها می خواستند تمام سرزمینهای اسلامی را تصرف کنند و حالا بعد از عراق و افغانستان برنامه ای ریخته اند که در لیبی پیاده می شود. آنها این جنگ را ادامه جنگهای صلیبی می بینند. این بحث ( شبیه اکثر بحثهائی که دنیا را در ابری از توطئه های گوناگون پوشیده می بینند) به نظر من هیچ پایه و مایه ای ندارد ولی در میان اقشار اسلامی و تهیدست طرفدار دارد.

توضیحی که از طرف بعضی نیروهای چپ داده می شود این جنگ را به نفت لیبی و نیاز غرب به منابع نفتی وابسته می داند. این بحث به واقعیات غیر قابل انکاری اشاره دارد. چرا در همین زمان از کشتارهای خونین در جمهوری دموکراتیک کنگو با این حدت و شدت جلوگیری نمی شود؟ مگر در ساحل عاج همین نوع کشت و کشتار وجود ندارد؟ پس چرا در لیبی به این سرعت حساسیت نشان داده شده؟ اینها سئوالات غیر قابل انکاری هستند و نباید از آنها گذشت. تفسیر و اراده قدرتهای بزرگ برای کشاندن امور در جهت منافع خودشان با مضمون قطعنامه ۱۹۷۳ متناقض است. با این تناقض چگونه باید برخورد کرد؟ این یا آن را نادیده گرفت؟ یا با دیدن هر دو جنبه موضع گرفت؟ ولی فکر می کنم – حتی بعد از درنظر گرفتن این نکات – دفاع از مردم بی گناه وظیفه ای بین المللی است و باید مورد تایید آزادی خواهان جهان باشد.

سئوال مهمی که باید بررسی شود اینست که آیا این وقایع زیر پا گذاشتن حق حاکمیت ملی نیست؟ پس استقلال لیبی چه می شود؟

به نظرمن استقلال و حق حاکمیت ملی هر دو مفاهیمی تاریخی هستند و با تاریخ بشر به جلو می روند و تکامل می یابند. زمانی که مغولها نیشابور را به تیغ کشیدند نمی شد به فکر کمک بین المللی به مردم نیشابور بود. تازه اگر به فکرش می افتادیم چه چاره عملی ای وجود داشت؟ حتی دویست سال پیش، زمانی که آغا محمد خان قاجار در کرمان آن اندازه چشم از حدقه کرمانیها در آورد که با آنها تپه می ساخت مگر این نوع همبستگی بین المللی مفهوم بود و به دردی می خورد؟

اما روند رشد تاریخ و مدنیت بشری تدریجا معیارهای نوین – و باز هم تدریجا امکانات نوینی – را فراهم آورد. بازار جهانی آنچنان به هم تنیده شده که مفهوم استقلال اقتصادی معنائی کاملا متفاوت با صد سال پیش دارد. مقوله محیط زیست همه جهان را مجبور می کند برنامه ها ی “جهانی” و قوانین جهانی ای (فرای استقلال تک کشورها) بیابیم. امروز برای انواع مسائل مختلف – برای انواع جنبه های زندگی بشری – سازمانهای بین المللی داریم. سازمانها و قوانین بیین المللی که تدریجا شکل قوی تر و موثرتری به خود می گیرند. امروز در بسیاری نقاط جهان کشورهای کوچکتر به دور هم جمع شده اند و واحدهای بزرگتری به وجود آورده اند. اتحادیه اروپا نمونه بارز این روند تاریخی است. اما در درون این اتحادیه تقلای دائمی ای بر سر نو کردن مفهوم استقلال وجود دارد. انگلیسیها هر روزه از این یا آن جنبه شکایت دارند که حقوق ملی آنها زیر پا گذاشته شده است و درست می گویند، بخشی از حقوق ملی آنها( آنچنان که تا کنون وجود داشته) محدود شده است ولی راه دیگری هم وجود ندارد. می گویم دنیا، همه کشورهای جهان، در مسیر جهانی شدن هستند و در این مسیر، بعضی ازحقوق متعارف و موجود آنها تدریجا کم رنگ شده و نهایتا منتفی خواهند شد. حقوق دیگری، احتمالا با جنبه های بارز “بین المللی و جهانی” تدریجا جایگزین آنها می شوند. شاید بتوان گفت که جهانی شدن مفهوم استقلال را از جوانبی مختلف به چالش می کشد، تغییر می دهد و به نحو جدیدی تفسیر می کند. از زاویه سرنوشت بشر، نکته در اینست که این تغییرات باید بطور کلی زمینه زندگی مردم را بهتر کنند، جهان بهتری بسازند. یادمان نرود که اهمیت مفهوم “استقلال” تنها هم درست بخاطر همین خدمت به مردم است. اگر این نوع مفهوم خدمتی نمی کرد و بی فایده بود منطقا اهمیتی هم نمی داشت.

امروز اخلاقیات مدنی جدیدی وجود دارند که عمدتا از طریق قوانین سازمان ملل متحد به قوانین بین المللی تبدیل می شوند. رعایت حقوق بشر، حقوق اولیه هر انسانی – جدا از اینکه در کدام نقطه جهان زندگی می کنند – به مقوله ای جا افتاده تبدیل شده است. در همین راستاست که قطعنامه ۱۷۳۸ مصوبه در سال ۲۰۰۶ در سازمان ملل از حقوق بین المللی انسانی دفاع می نماید. یکی از این موارد که ضرورت دخالت بین المللی در امور داخلی یک کشور را فراهم می آورد همین کشتارهای بی رحمانه مردم بی دفاع توسط دولت محلی است. فجیع ترین نمونه این نوع وقایع کشتار بیش از یک ملیون نفر در رواندا بود که مجامع بین المللی موفق به جلوگیری به موقع نشدند. طبیعتا همان واقعه و نتایج آن زمینه را برای تسهیل و تعجیل در وقایع مشابه بعدی به وجود آوردند. فکر می کنم همه مردم جهان قبول دارند که زمانی که حکومت محلی ای که به اقدامات خشونت بار علیه مردم بی دفاع کشور خود اقدام می کند، حقانیت ملی خود را از دست می دهد و از آن پس تنها با مردم بی دفاع طرف نیست بلکه جامعه بین المللی هم می تواند در آن وقایع دخالت کند. آیا با حق دخالت بشردوستانه یک بار برای همیشه می توان موافق یا مخالف بود؟ آیا می توان بدلیل این قطعنامه در مورد لیبی، گفت پس چنین قطعنامه ای در مورد تمامی کشورهای دیگر نیز صادر می شود بی آن که توجه شود که پیش زمینه های صدور این قطعنامه چه بوده است؟ خیر! این قطعنامه راه نقض خود سرانه حق حاکمیتهای ملی را هموار نمی سازد بر عکس بر این حق تاکید نموده است. از سوی دیگر آلترناتیوهایی در مقابل قطعنامه ۱۹۷۳ داده می شود که غیر قابل عمل است. گفته می شود که به جای این قطعنامه و اقدامات مربوط به آن کارهای دیگر می توان کرد. مثلا نفت لیبی را محاصره کرد. و خبر داده می شود که هنوز از لیبی نفت می خرند. آیا این گونه خبر دادن درست است؟ آیا نفت لیبی محاصره نشده است؟ از سوی دیگر تحریمها اثر دراز مدت دارند. ایا آن گاه که یک امر عاجل است مثل سرکوب خونین و قتل عام مردم با لشکر کشی، می توان با راه حلی دراز مدت و غیر عاجل خود را راضی کرد؟ امروز معیارهای سالمتر وجود دارند و علاوه برآن، امکانات بین المللی برای دفاع از آن معیارها هم موجودند. (یکی از نتایج این واقعیات این است که ماهم باید با درک روشنتر از آنها از تمام امکانات سالم بین المللی برای مبارزه در راه احقاق حقوق اولیه مردم ایران استفاده کنیم).

مشکلی که در نیم قرن اخیر وجود داشته برسر دست یابی به اینگونه معیارهای بین المللی نبوده بلکه مشکل بر سر استفاده موضعی و دلبخواهی قدرتها بزرگ از این معیارهای سالم بوده. اعتراضات درستی هم که به آنها می شده و می شوند از همین زاویه اند. چرا همین نوع حساسیت که به لیبی نشان داده می شود نسبت به وضعیت مردم فلسطین وجود ندارد؟ چرا اسمی از سیستم عقب مانده و وحشی عربستان سعودی برده نمی شود؟ چرا امریکا و انگلستان یک بام و دو هوا برخورد می کنند؟ چطور است که سربازان امارات در بحرین برای سرکوب مبارزه آزادی خواهانه مردم بحرین شرکت می کنند ولی دولت امارات را بخشی از اتحاد بین المللی برضد قذافی به رسمیت می شناسند؟

این اعتراضات بجا هستند و به همین دلیل، در حالی که باید از اقدامات کنونی در دفاع از مردم لیبی را تایید کنیم باید در عین حال هشیار باشیم که تا کجا می رود و چه کار می کند. ما فقط از اقدامات بشردوستانه – در دفاع از حق زندگی برای آحاد مردم لیبی – دفاع می کنیم ولی اگر زمانی احساس شود که این اقدامات بسوی برنامه های دیگری می چرخند باید این حق خود را در اعتراض به آنها و در مخالفت با آنها حفظ کنیم.

از زمانی که قبول کردیم که قوانینی بین المللی وجود دارند که همه کشورهای مستقل باید آنها را رعایت کنند (یعنی همه کشورها باید محدودیتهائی در امور داخلی و رفتار خارجی خود را قبول کنند) از آن زمان همه کشورها باید حق داشته باشند بخواهند که این قوانین در همه جا به حالتی یکسان اعمال شوند نه اینکه کاربرد آنها دلبخواهی باشد.

هم اکنون ابهامات فراوانی در مورد مبارزه امریکا (غرب) در لیبی وجود دارند. مسلما پرنسیپهای اخلاقی و پشتوانه قانون بین المللی برای این عملیات وجود دارند. در عین حال منافع (عمدتا نفتی) خاصی در لیبی وجود دارند که جذابیت لیبی را نسبت به بسیاری کشورهای دیگر بیشتر می کند. می گویند یک دلیل شرکت فعال فرانسه در این عملیات علاقه اش به نفت لیبی است. با اینکه فاصله فرانسه و لیبی فقط عرض دریای مدیترانه است آنها سهم کوچکی از این نفت دارند. در مقابل ایتالیا بزرگترین وارد کننده نفت لیبی است. به همین دلیل فرانسه بسیار با شور و حال علمدار این جنگ بوده در حالی که ایتالیا مایل است در حد امکان به عنوان یک ناظر بی طرف باقی بماند. شاید بشود این سئوال را مطرح کرد که این ترازو دو کفه دارد و باید دید کدام کفه سنگینی می کند.

به نظر می رسد هدف “طلوع اودیسه” بیشتر از دفاع از مردم بی گناه باشد. در واقع به نظر می رسد هدف از این پروژه سرنگونی دولت قذافی و روی کار آوردن حکومتی است که فعلا به اسم شورای موقت در بنغازی به راه افتاده است. اطلاعات علنی در مورد این شورا و اعضای آن بسیار محدود و پراکنده است. پس چگونه است که این چنین با قدرت در راه پیروزی آنها اقدام می شود. چندین پیش فرض در مورد وضعیت این شورا وجود دارند.

اول- فرض می شود که مبارزه لیبی بازتاب تمایلات تمامی گروهها، اقشار و طبقات موجود در لیبی هستند. هیچ معلوم نیست این موضوع واقعیت داشته باشد. بسیاری شواهد هستند که نشان می دهند این مبارزه – لااقل بخشا – نماینده خواسته های قبایل معینی باشند. هیچ معلوم نیست که شورای موقت همه مردم را نمایندگی کند.

دوم – فرض می شود که این مبارزه خواستار جامعه ای دموکراتیک است. باز هم معلوم نیست چنین باشد. حضور بعضی چهره های شناخته – مخصوصا فردی که تا همین یک ماه پیش وزیر امور داخله قذافی (مسئول سیستم امنیتی و اطلاعاتی لیبی) بود باید بسیار نگران کننده باشد.

سوم – فرض می شود که آزادی خواسته شده شورا در همان چارچوب قوانین متعارف، مثلا انتخابات آزاد و سیستم پارلمانی قابل تعریف است. باز هم معلوم نیست چنین درکی از آزادی داشته باشند. شاید بسیاری از فعالین این جنبش خواهان نوعی شورای قبایل باشند. شاید برخی از آنان چیزی شبیه شوراهای اسلامی را بخواهند.

در این شرایط است که شک و شبهه ها بیشتر می شوند. آیا نیروهای غربی که با این شدت و حدت از آنها دفاع می کنند، که نه تنها هواپیماها بلکه تانکهای لیبی را هم هدف قرار می دهند و عملا می کوشند که نیروهای شورای مقاومت نیروهای قذافی را از طریق نظامی شکست دهند، آیا این نیروها اطلاعات خاصی دارند که برای بقیه نگفته اند؟ در واقع اگر آنها هیچ اطلاعات جدی تری ندارند پس آنها به چه دلیلی سرمایه و اعتبار خود را به پای این شورای موقت می ریزند؟ چه می شود اگر این شورای مقاومت به قدرت برسد و در شش ماه اول دست به اقداماتی بزند که روی قذافی را هم سفید کند؟

تا زمانی که جوابهای روشن و دقیقتری به این سئوالها نداشته باشیم نمی توانیم نظر قاطعی بدهیم. تا آنجا که گزارشهای علنی اطلاع می دهند مبارزه در ابتدا برای آزادی یک وکیل حقوقی شروع شد. جوانانی که برای این آزادی به خیابان آمدند عمدتا به وسیله تعدادی وکلای دادگستری سازمان دهی شده بودند (وزیر دادگستری لیبی هم اکنون فرد اول شورای موقت شناخته می شود). این افراد سپس خود را تحت عنوان “جوانان ۱۷ فوریه” سازمان دادند. دو هفته اول مبارزه کمابیش تظاهراتی صلح آمیز و دموکراتیک بود. در این مدت قذافی نیروهای نظامی خود را از این شهرها در شرق لیبی (و در غرب لیبی هم – مثلا الزاویه) بیرون کشید و در تریپولی و “سرت” متمرکز کرد. در این وقت بسیاری شهرها در شرق و غرب به همراه چندین ناحیه در تریپولی در حال مبارزه علنی بودند و کمابیش بر این نواحی کنترل داشتند.

در این زمان یکی دو انبار بزرگ اسلحه (اسلحه های قدیمی – تانکهای تی ۵۴ متعلق به ۶۰ سال پیش، کلاشنیکف و مسلسهای ضد هوائی ) در بنغازی پیدا شدند که قذافی باقی گذاشته بود و هیچ نوعی محافظی هم وجود نداشت. عده ای می گویند قذافی این اسلحه ها را عمدا جا گذاشت که مردم را به جنگ وسوسه کند. اسرار پشت پرده را نمی دانیم ولی دو نکته را باید گوشزد کرد. اولا این که در هر صورت از روز بعدی که این انبارها کشف شدند مبارزه عمدتا مسالمت آمیز تمام شد. مردم پلاکاردهای آزادی خواهانه را کنار گذاشتند و کلاشنیکفها را برداشتند و شعار انتقام گیری از مستبدین چهل سال گذشته، و شعار ” انتقام خون شهدا” را پیش کشیدند. ثانیا آنهائی که می گویند قذافی برای ما تله پهن کرده بود عمدتا امروز این حرف را می زنند، زمانی که متوجه شده اند مبارزه خیابانی آزادی خواهانه آنها به جنگ داخلی تبدیل شده و فهمیده اند کشته های یک جنگ دهها و صدها برابر کشته ها و زخمیهائی هستند که به خاطر سرکوب تظاهرات خیابانی اتفاق می افتند. در روزهای اول خبری از این حرفها نبود. لااقل هشدارهای آنها که می گفتند کمی فکر کنیم در هیاهو و هیجان انتقام گیری گم شده بودند.

در هر صورت پس از کشف انبارهای اسلحه کاراکتر مبارزه کاملا عوض شد. مردم کلاشنیکف بر می داشتند (و بعضیها نمی دانستند چطور استفاده کنند) سوار ماشین دوستشان می شدند و برای تصرف شهر و روستای بعدی براه می افتادند. مسلسلهای ضدهوائی دوره جنگ جهانی دوم را سوار وانتها کردند و در بیابان (و خیابان) صدها گلوله را به سمت گنجشکهای آسمان آبی شلیک کردند. خبرنگاران غربی از پدیده ای به نام توریستهای انقلابی استفاده می کنند. اکثریت این کلاش- به- دستها تا نزدیکیهای شهر بعدی می روند واز فاصله امنی به صحنه های هیجان انگیزپیش رویشان نگاه می کنند. این تاخت و تازها هیچ نظم و ترتیبی هم نداشتند. خبرنگاران غربی می گویند بسیاری از کشته شدنها به خاطر بی تجربگی و نا مرتبط بودن صفوف انقلابیون اتفاق می افتند. (تاسف بارتر، گزارشهای پراکنده و شایعاتی هستند که می گویند تسویه حسابهای غیر سیاسی هم اتفاق افتاده اند. آدمهائی که – هر گناهی که داشتند به جای خود – در این مبارزه نه سر پیاز بوده اند و نه ته پیاز ولی بدست دشمن شخصی شان افتاده، شکنجه شده و حتی کشته شده اند). در روزهای اول، نه سازمان جنگی منظمی و نه جنگ دیده های مجربی دیده نمی شدند. با تجربه ترینها لیبیائیهای “افغانی” بودند. دو نفر آنها در همان روز اول جنگ – در حمله به اجدبیه – کشته شدند. (همینها هستند که به قذافی اجازه داده بگوید در حال جنگ با بن لادن است). اخوان المسلمین در روزهای اول ساکت بود و می گفت می خواهد از طریق مبارزه مسالمت آمیز عمل کند ولی جو جنگ آنها را گرفت و حالا صحبت از جهاد می کنند و می گویند کادرهای اصلی جنگ از صفوف آنها رفته اند. شاید بهترین خبر برای اهالی بنغازی این باشد که گروهی از کادرهای مجرب ارتش مصراز مرز زمینی به لیبی رفته اند و دارند حد اقل نظم و ترتیب نظامی را به آنها می دهند. گفته می شود که در دو سه روز گذشته بالاخره یک رهبری منسجم، منسجم تر، برای نیروهای نظامی انقلاب شکل گرفته است.

سرنوشت رهبری انقلاب هم معلوم نیست. اعضای شناخته شده شورای انقلاب عمدتا از وکلای دادگستری و عناصر خوشنام هستند ولی تعداد زیادی (از جمع ۳۱ نفره) علنی نشده اند. می گویند به خاطر مسائل امنیتی مخفی مانده اند. با تمام اینها مبارزه شدیدی – در داخل و خارج شورا – در مورد رهبری وجود دارد. بخشی از مسائل مورد اختلاف مربوط به استراتژی خشونت یا مسالمت آمیز است (عناصری جوان، عمدتا بی تجربه تر و جنگ طلب، بعضی اعضای شورا را متهم می کنند که آنها نفوذیهای قذافی هستند) در عین حال برخی دیگر هم در زمینه قدرت نسبی قبایل و “حق آب و خاک” آنها اختلاف دارند. پس از اولین ضربه هائی که به لشکرکشی اردوی انقلاب وارد آمد، شورای موقت به بزرگترین قبیله لیبی – ورفلا – رجوع کرد و از آنها کمک خواست. این قبیله در بخش مرکزی و نزدیک “مصراته” متمرکزهستند و می توانستند نقش موثری در سرنوشت جنگ داشته باشند. اما درست قبل از شروع جنگ، قذافی تعداد فراوانی از رهبران آنها را به گروگان گرفته و در تریپولی نگاه داشته است. به این دلیل و یا به دلائل سیاسی دیگری، این قبیله هنوز بی طرف مانده است.

معلوم نیست سرنوشت لیبی به کجا بیانجامد، معلوم نیست هزینه اجتماعی کل جامعه چه باشد. چه قدر کشته و زخمی؟ تاثیر جنگ برروابط درونی مردم و قبایل در بعد از جنگ چه خواهد بود؟ آیا جنگ لازم بود؟ آیا نمی شد از افتادن به خشونت پرهیز کرد؟ آیا نمی شد مبارزه ای کمابیش مشابه مبارزه مصریها داشت؟ آیا مصر که تدریجا بسوی دموکراسی می رود بیشتر فایده برده یا لیبی؟ آیا نقش شورای موقت در روزهای حساسی که به نبرد مسلحانه منجر شد چه بود؟ چه باید می بود؟

اینها و دهها سئوال مربوطه مسائلی هستند که تدریجا، در ضمن روشنی بیشتر واقعیات، باید برای ما روشن شوند. با توجه به این موارد است که در این مقاله از تایید مشروط قطعنامه ۱۹۷۳ سخن رفت. در حال حاضر فقط می توان امید داشت که این مبارزه در دوره ای هر چه کوتاهتر به ختم خود زنی و خودکشی مردم لیبی بیانجامد. به امید روزی که مردم ما و مردم لیبی به آزادی واقعی دست بیابند.

تاریخ انتشار : ۸ فروردین, ۱۳۹۰ ۰:۵۱ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

ادامه »
سرمقاله

روز جهانی کارگر بر همۀ کارگران، مزد‌بگیران و زحمتکشان مبارک باد!

در یک سالی که گذشت شرایط سخت زندگی کارگران و مزدبگیران ایران سخت‌تر شد. علاوه بر پیامدهای موقتی کردن هر چه بیشتر مشاغل که منجر به فقر هر چه بیشتر طبقۀ کارگر شده، بالا رفتن نرخ تورم ارزش دستمزد کارگران و قدرت خرید آنان را بسیار ناچیز کرده است. در این شرایط، امنیت شغلی و ایمنی کارگران در محل‌های کارشان نیز در معرض خطر دائمی است. بر بستر چنین شرایطی نیروهای کار در سراسر کشور مرتب دست به تظاهرات و تجمع‌های اعتراضی می‌زنند. در چنین شرایطی اتحاد و همبستگی نیروهای کار با جامعۀ مدنی و دیگر زحمتکشان و تقویت تشکل های مستقل کارگری تنها راه رهایی مزدبگیران است …

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

شاید کشته شدن ابراهیم رئیسی در پی سرنگونی بالگرد حامل او مهمترین خبر چند روز گذشته باشد. در پی چندگویی دست‌اندکاران حکومتی در آگاهی‌رسانی، بازار شایعات در ایران و جهان در این رابطه گرم شد. این و آن گفتن دست‌اندرکاران حکومتی و شایعه، و هم، پیشامد و اتفاق‌هایی چنین، حکومت اسلامی در ایران را از همان آغاز پیدایش، همراهی کرده‌اند.

مطالعه »
آخرین مطالب

هند و صادرات پهپاد به اسراییل در جنگ غزه…

مشارکت آدانی-البیت که توسط تاجری نزدیک به نخست وزیر مودی اداره می شود در پنج سال گذشته ۲۰ بار مجوز فروش را دریافت کرده است و ادعا می کند هواپیماهای بدون سرنشین برای مصارف “غیر جنگی” هستند اما سیستم صدور مجوز هند اقلام را به عنوان مهمات طبقه بندی می کند.

۳۰ سال پس از آزادی ماندلا, رویا ها محقق نشده است…

درآفریقای جنوبی از میراث نلسون ماندلا چه چیزی باقی مانده است؟ او نماد جنبش ضد آپارتاید در این کشور بود و هنوز هم به عنوان یک الگو در مبارزه با ظلم و بی عدالتی شناخته می شود.اما روحیه کشور متشنج است و اعتماد به دولت در حال کاهش است. از سوی دیگر، دموکراسی آفریقای جنوبی با قوه قضاییه عمدتاً مستقل، رسانه‌های آزاد و جامعه مدنی هوشیار خود, ثابت می‌کند که انعطاف‌پذیر است. 

شهروندی درجه چهار با اسم رمزِ «کارگر حجمی»!

دسته‌بندی کارگران و فرق گذاشتن میان آن‌ها، امکان تشکل‌یابی متحد و همگرایی افقی کارگران واحدها را به نفع کارفرما به صفر می‌رساند؛ وقتی در یک کارگاه کوچک مثل انبار یک شرکت، کارگرانِ همکار، سه مدل قرارداد و سه نوع دستمزد داشته باشند، هرگز نمی‌توانند سر مطالبات مشترک با کارفرما چانه‌زنی کنند یا دست به اعتراض جمعی بزنند چون اساساً سرنوشت مشترکی در میان نیست؛

نگاهی به بحران های منطقه «غرب آسیا» در پرتو گذار به «نظم نوین جهانی»-بخش یک

سال ها روال رایج این‌گونه بود که ایالات متحده آمریکا تعیین می‌کرد که در غرب آسیا چه اتفاقی باید بیفتد و چه اتفاقی نباید رخ دهد. بدون توافق و دخالت آمریکا در گذشته ای نه چندان دور هیچ مناقشه و بحرانی رفع نمی شد. اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست آن چیرگی گذشته آمریکا در منطقه رو به کاهش می باشد و بسیاری از مسائل مهم منطقه بدون حضور و حتی مشورت با آمریکا روی می دهد.

“ما و تخت پرویز”

زنده یاد پرویز بابایی در بازگویی خاطرات خود برای این قلم عنوان داشته بود که از همان بدو ورود خود در عرصه کار چاپ و چاپخانه به وقت نوجوانی با اسم کوه و کوه‌نوردی آشنا شد و متوجه گردید که تمام کارگرانی که شور و شرر مبارزاتی دارند برای کوه و کوه‌نوردی منزلتی خاص قائل هستند و او هم خیلی زود به‌جمع آن‌ها اضافه شد.

یادداشت

آیا مرگ رئیسی برای قربانیان فاجعه ملی یک بستار و ختم می‌آورد؟

“من انها را نمی بخشم. چرا باید انها را ببخشم وقتی که هنوزهم نمی خواهند حقیقت را بگویند؟ و مشکل در انست که آنها حتی از ما بخشش هم نمیخواهند، از کسانیکه عزیزانشان را از دست داده اند. آنها بخشش را از دولت طلب میکنند، انها هیچ زخمی به دولت نزده اند، آنها چه کرده اند، ظلم به ما روا شده است.”

مطالعه »
بیانیه ها

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

مطالعه »
پيام ها

دانشجویان آمریکایی در اعتراض به ادامه نسل کشی فلسطینیان توسط اسرائیل دانشگاه ها را به تصرف خود در آوردند!

سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت)-حوزه آمریکا ضمن اعلام حمایت کامل از مبارزه دانشجویان و استادان در تمامی دانشگاه های آمریکایی شرکت کننده در این جنبش، به مقاومت نسل نوین دانشجویی درود میفرستد و برای ایشان در شکستن فضای تاریک تحمیل شده و تا موفقیت نهایی پیروزی آرزو می‌کند.

مطالعه »
بیانیه ها

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

هند و صادرات پهپاد به اسراییل در جنگ غزه…

۳۰ سال پس از آزادی ماندلا, رویا ها محقق نشده است…

شهروندی درجه چهار با اسم رمزِ «کارگر حجمی»!

نگاهی به بحران های منطقه «غرب آسیا» در پرتو گذار به «نظم نوین جهانی»-بخش یک

“ما و تخت پرویز”

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …