سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۰ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۱:۰۴

جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۴

مشابهت ها و مفارقت های تحولات شرق آسیا در قرن گذشته، و غرب آسیا در این قرن

در زمانه ما و تناسب قوای در حال شکل گیری پایانی، چنین طرحی تنها و تنها توسط "چپ اجتماعی" (تحولگر) امکان پذیر است، تجربه چین بارزترین نمونه بازسازی یی است که در تداومش محتملترین بالقوگی برای نوزایی تاریخی را در بطن خود حمل می کند - حتا اگرمجبور شود از "اتحاد شوروی" دومی نیز عبور کند.

Getting your Trinity Audio player ready...

استقلال و مبارزه ابزار ساختن هستند و نه اهداف

 راهها واهداف نوزایی  

جنگ ویتنام پس از دهه ها که فرانسویان را از پیشرفت باز داشت، آمریکاییان با ادعای قهرمانی وارد میدان شدند، و عاقبت در روزهایی که دیگر سر و کله شکست نمایان می شد، دو نظر شکل گرفت، یکی می گفت بهتر است جان بازماندگان را نجات دهیم و با مذاکره قایله را به قرارداد ترک مخاصمه و “صلح” یی بموقع که روابط بعدی و طرفداران ما را حفظ کند، برسانیم.  نظر دیگر می گفت با بمباران اتمی پکن و مسکو قایله را برای همیشه به پایان ببریم که با یک تیر چند گنجشگ و کلاغ و کبوتر، و باز را باهم بزنیم (هیروشیما – ناکازاکی وار).

اینقدر این دو نظر این دست و آن دست کردند که عاقبت باقیماندە طرفداران شان روی قایق های مرگ پا به فرار گذاشتند، و آنهایی هم که سران امور بودند از روی پشتبام سفارت با طناب توسط هلیکوپترها چنین کردند. 

هم دوراندیشان و هم میانبر زنان، هردو بالاخره قربانی شدند.  تا وقایع و تحولات اتحاد شوروی اتفاق افتاد، که دوباره این دو مقابل هم قرار گرفتند و استدلال گرایشان به یک سو رفت، که حال دیگر بمب اتم ترسش و خرجش آنها را از پای درآورد، و دیگر جهان یکدست و یکپارچه از آن ما شده است. و بقیه داستان را حتا جوانتر از من نیز با چشم خویش دیده اند.  این سرگذشت شرق آسیا بود.

و اما در غرب آسیا، در ایران اول از پشت بام سفارت فرار کردند و بعد روزگار ظاهرا “ویتنام” شد ه است.  اما این ویتنام ویژگیهای خاص خود را داشت و بمرور به ویژگیهای جدید دیگری نیز مزین شد که داستان اش هنوز ادامه دارد.

کمونیست و حزب کمونیست و لنینیسم و مائوییسم یی در کار نبود.  در عوض آیت الله ها و ساختار قرونی اعتقادی- مذهبی بود و میلیونها نفر که چنان به خیابانها ریختند که نشان می داد حتا آن “تنها زنجیر معروف” را نیز در پا ندارند. “ویتنام” ی های غرب آسیا، از چله کمان ناچیزی و بی چیزی، خدنگ اعتقادات و آداب و رسوم هزاران سال رکود و افول را از غلافهایشان بیرون کشیدند و به بهر کرانه رها کردند “که شاید از آن میانه یکی کارگر شود.” ظاهرا یکی گارگر افتاده است، و این ایران است. اما چون جنگ چندین دهساله نوع شرق آسیایی، صف بندیها را روشن نکرده بود،  دوست و دشمن “همرزم” یکدیگر شده بودند-  بدون اینکه روشن باشد صف بندی و تقابل اینها کجاست.  و این چنین آنچه انقلاب “بهمن” نام گرفته بود، برای حفظ وحدت از یکسو، و جوری جنس از سوی دیگر، قطاری شد شبیه واگن ها و اتوبوس های هندی و پاکستانی- همه از در پیکر و گلگیر و سپر و باربند و پنجره ها و خلاصه از هر منفذ و قلابی و دست گیره یی آویزان شده و با نعره کشان موتور و جیر جیر کلاچ و دنده و فنر و شاسی، به سویی که تصور میشد مقصد همگان هم اگر نبود، اقلا روی به سوی جهت جغرافیایی میرفت که آنها رهسپار بودند.  چیزیکه میرفت تا جنگ خارجی را به جنگ داخلی مبدل کند.

در هر تکان اتوبوس، یا “تکانه تکانه” کردن نفرات، یا پیچ و گردنه یی، یا تعویض دندهیی و ترمزی ناگهانی، این رهسپاران نامقصد و یا مقصد گمشده، افتان و خیزان و سواران و پیادگان، دیگر برخوردشان با واگن ها واتوبوس ها اعتقادی ایمانی شده بود و نه واقعا یک وسیله نقلیه حمل مسافر. همه از هم می پرسند “کی بکجا می رود و مقصد کجاست؟”- اما کماکان امید به رهسپاریی دارند که خود هدف شده است و نه دیگر مقصدی و سر رسیدی.  لنینیسم و مائویسم واگنی-اتوبوسی و ویتکنگهایی که که بمباران “محلول پرتقالی” (تحریم های پرتقالی) سرگردانشان کرده باشد و سرباز نوامید آمریکایی هم تنها عشقشان سربریدن کوچک و بزرگ و عکس افتخار و مدال آورگرفتن با چنگ در مویان یک سربریده و دست دیگر، خنجر خونین.

اول فرار و بعد نبرد و جنگ، این بدی را دارد که صف بندیها چنان مغشوش می شوند که همه کس وهمه چیز را می شود متهم و مقصر دانست جز خود مقصرین و متهمان.  تا صافی انقلاب تکلیف این صف و آن صف را روشن نکند، آش همان و کاسه همان خواهند ماند.  و بالاخره هرچه بیشتر داخل را نقد نکنیم و همه چیز را بگردن خارجی ها بیاندازیم، در حقیقت نقطه ضعف ها را به حریف نشان می دهیم، چون یواش یواش متوجه می شوند که چکار کنند که طرف قادربه نقد شرایط و حل مسایل نباشد.  صورتبندی محفلی حکومت (گاورنمنت) مانع شکلگیری قدرت  شده و این بنوبه خود گذار از حکومت (گاورنمنت) به دولت (استیت) را غیر ممکن میکند. 

محفلی بودن منافع و مصالح را مناسبتی پیش می برند و بهمین دلیل، همان پدیده یی که توسط یک محفل خطا محسوب می شود، در گردش مناسبتی و منافعی محفل دیگر، بجا و درست اعلام می شود، و بنابراین روشن نیست ظاهرا کی بدنبال چیست – در ویتنام با بوجود آوردن ویتنام جنوبی، جنگ را داخلی کردند، در نمونه آسیای غربی، جنگ هشت ساله اگر موفق نشد چنین کند، اما بطریقی دیگر جنگ داخلی را به خارج وصل کردند و همان اهداف را در وضعیتی بسیار پیچیده و بغرنج تر دنبال می کنند.  این آن چیزیست که این روزها تدریجا دارد سوریه یی شدن نام می گیرد.  آمریکا در زمان ویتنام، ضرف زمان کوتاهی، چندین کشور بی طرف را بمباران کرد و عملا آنها را نیز وارد جنگ کرد- گذار عملی، رهایی ملی به رهایی منطقه یی.  

این ساختار گرچه در بسیاری ظواهر فئودالی نیست، اما در بطن و اساسا فئودال- سلطنتی است و بخواهند یا نخواهند، با هرگونه تعبیر اخلاقی و یا اعتقادی- مذهبی – انساندوستانه، ارائه شوند، بر اساس ساختار و ملات  زور که ویژه شیرازه بندی جامعه فئودالی است، امور رتق و فتق می شوند، و تصمیم گیریها انجام می گیرند. این وضعیت در تقابل، تناقض، و بالاخره تضاد آشتی ناپذیر با دستآوردهای فنی، صنعتی، که بخصوص در فن گرایی سطح بسیار بالای دفاعی عمدتا تظاهر پیدا کرده اند، قرار می گیرند- بهمین دلیل، مخالفت با صنایع هسته یی اساسا ریشه داخلی دارد و شک و ابهام “بمب آری یا بمب نه” نیز پرچمی است که در داخل برافراشته شده و مدتی یکبار نیمه افراشته تا تا شده و کنار گذاشته شده، بطور مناسبتی، برای اهداف خاص بکار برده می شود. بازی مجاهدین با این پدیده یکی از “زیرکانه ترین” بازی خارجیان و ظاهرا داخلیانی بوده است که طرفداران مالی – طبقاتی آنها  که اساسا هم داخلی هستند، بکار برده اند.  اما متاسفانه متوجه نیستند که این بازی در جهت مورد نظر آنان برنده نخواهد داشت، و تنها اثرش بردن شرایط به سمت ابهام مطلق و نه اجبارا جنگ خواهد بود زیرا طرفی که از این بازی پشتیبانی می کند بخوبی می داند که آنچه ایران بدست آورده است دارای اعتباری عمیقا استراتژیک است، و اصولا اگر تناسب قوای جهانی  اساسا تعویض شده هم نشده باشد، اما قطعا این اتفاق خواهد افتاد و بنابراین آنهایی که اینچنین تجهیزات و تاسیساتی را کسب کرده اند، در هسته قدرت را در ایران تشکیل می دهند و برگشت ناپذیر پابرجا خواهند ماند، هرچند ظواهر و بازیها و آرزو ها و بیخبریها هنوز مایل باشند امور را طوری دیگر ببینند. 

 بهمین دلیل، بنیادا غرب (شامل آمریکا و “هم اسراییل” نیز)، برای باز پس بردن ایران به جاده سابق، دیگر توانی در خور ندارند زیرا اول باید آنچه به ایران داده شده است را بکلی نابود کنند تا برای بازگشت گذشته زمین خالی فراهم آید. و این دیگر بنیادا غیر ممکن است و روز بروز ناممکن تر شده است. استعاره یی می توان چنین استدلال کرد که ناتوانی در شکست متقابل یکدیگر،آمریکا و شوروی هریک توسط دیگری در این نخوابیده بود که نمی شد به هر وسیله یی با خاک یکسانشان کرد، بلکه در این خوابیده بود که نه ابزار چنین کاری را هیچکدام علیه دیگری داشت، و نه ابزار و امکانات بازسازی غولی در ابعاد آمریکا و یا اتحاد شوروی در هیچیک از اینها بود چه رسد با سایرین.

 در حقیقت بازداری یعنی نه بتوانند تخریبات کنند و نه بتوانند اگر کردند بازسازی ات کنند. ایران به این مرحله مدتیست که وارد شده است. تحریمهای پرتقالی تنها هلیکوپترهای مالی – اقتصادی هستند که خودیها و طرفداران را “محترمانه” از درون جامعه ایران دستچین کرده و بخارج منتقل می کنند بالاخره خودیها نیز باید از “محلول پرتقالی” رهایی یابند- بقیه هم اگرامکان زنده ماندن در جنگ دلار و ریال را تا جایی که دلاری بماند که حداقل هزینه بالاکشیدن و پرواز انتقالی آنها را تامین کند، شاید در آخرین لحظات مبلغی برای وکیل وهزینه های عرفی و قانونی گرفتن اقامت برایشان باقی بماند که از طناب هلیکوپترها بسبک واگن و اتوبوس های هندی – پاکستانی بطور آویزان ایران را برای همیشه ترک کنند. این چنین شباهت هایی بین شرق آسیا و غرب آسیا در روند تحولات اجتماعی- سیاسی و رهایی بخششان هم وجود دارند و هم از افتراقات بسیاری نیز برخوردار هستند. در تجربیات پس از ایران، شرایط بمراتب پیچیده تر خواهند شد – البته پیش از اینکه ایران به انتهای خط پیروزی برسد خرچند رسیده است اما بازی باید ادامه یابد زیرا ساختن دیوار حایل جنوب خلیج فارس با رفتن رژیم پهلوی، دیگر ناممکن شده است.  مگر، انقلاب استقلال طلبانه – ضد امپریالیستی – شاید هم اجتماعی در اسراییل، بالاخره، پرونده امپراتوری عثمانی “موقتا” قطعه بندی شده را ببندد، و کشورهای جدیدی را با ترکیبات قدیمی یا جدیدی، بوجود آورد. شاه اسراییل را نگهداشته بود، و عربستان شاه را، و با رفتن شاه، پایه های پل هنوز هستند، اما سطح اتصال دهنده افقی دو سر پل فروریخته است. کار شاق و احتمالا نا ممکن اینستکه این دو پایه بدون سطحی افقی، دایما لرزان و بی ثبات تا ریزش نهایی، تا کی و چگونه ماندنی هستند.  بنظر می رسد که اسراییل و عربستان بسبک رژیم ایران فرو میافتند و یا دگرگون می شوند، به کشورهایی جدید یا حدود و مرزهایی جدید.  ترکیه و آرزوی روم شرقی اسلامی شده، امپراتوری اسلامی، خود نیز در مخاطره قرار دارد- بالاخره این خود قسمتی از امپراتوری عثمانی موقتا قطعه بندی شده بوده و هنوز هست. 

 و بالاخره، ایران در “پیچ آبی” افتاده است که به دو عامل اساسا تا کنون تکیه کرده است، و هردو نارسایی شدیدی از خود نشان داده اند، یکی محورعقیدتی- اعتقادی اسلامی (و با ابهاماتی بسیار بیشتر، شیعی) و دیگری، قدرت نظامی – دفاعی دایما رو به گسترش.  این دو عامل، خطری بسیار بزرگ را در خود دارند که تبدیل به شمشیری دو لبه شده و خود ایران را بزند و بزانو درآورد. 

پس چه باید کرد

از نقش ژاندارمی پیشین در هر شکل و مضمونی باید بکلی پرهیز و صرفنظر کرد، از قدرت بلامنازع منطقه یی و یا جهانی شدن بر اساس “نه شرقی – نه غربی” نیز باید صرفنظر کرد. خیالات و تعابیری از قبیل “جوین لای-کسینجر و دیپلماسی پینگ پنگ مائو”، اساسا، پیش درآمد و مفروضیاتی را میطلبند که ایران نه از آنها برخوردار است و نه اصولا هیچوقت برخوردار خواهد شد. باید کفه ترازو را پایین آورد و با هدف بازسازی نوزایانه دموکراتیک و عدالت جویانه، استقلال و مبارزه را باز تعریف کرد و براین اساس سیاستهای مناسب داخلی، منطقه یی، و جهانی در دنیای امروز و نه در دوره صدر اسلام و نه دوره کوروش و داریوش ها را تدوین، و با پشتیبانی طرفداران چنین طرحی به اجرا درآورد. در غیر اینصورت محکوم خواهیم شد که آواری بشویم که بر خرابه های خود فرو خواهد ریخت.  نخستین قدم ” پشتیبانی طرفداران چنین طرحی” را فراهم آوردن است.  بیداری اگر هرچه زودتر به نوزایی منجر نشود، خود مقدمه یی خطرناک برای بازگشت به روکود و افول قرونی پیشین می شود. 

در زمانه ما و تناسب قوای در حال شکلگیری پایانی، چنین طرحی تنها و تنها توسط “چپ اجتماعی” (تحولگر) امکانپذیر است، تجربه چین بارزترین نمونه بازسازی یی است که در تداومش محتملترین  بالقوگی برای نوزایی تاریخی را در بطن خود حمل می کند- حتا اگرمجبور شود از “اتحاد شوروی” دومی نیز عبور کند.   

 در محوطه (کارگاه یا انوایرونمنت) برنامه نویسی مادر تمام زبانهای برنامه نویسی کامپیوتری، یونیکس، وِیژگی یی وجود دارد که وقتی محصول نهایی – یعنی برنامه یی- نوشته شد و تمام شد، با زدن دگمه “سیو یا ثبت و نگهداری” دو اتفاق همزمان می افتد، یکی اینستکه محصول پایانی در حافظه ماندگار (استورج) ثبت و نگهداری می شود، دوم این است که تمام آچه که بعنوان ابزار برای تولید محصول اصلی ساخته شده و یا فراهم شده اند، همگی “پاک” می شوند، یعنی از حافظه بیرون رانده میشوند یا باصطلاح دلیت می شوند، و بالاخره، تمام محوطه یا کارگاه یا باصطلاح انوایرونمنت برنامه نویسی متعلق به یونیکس بحالت نخستین باز می گردد- درست مانند وقتی که یک آشپزماهر و منظم پس از تهیه و اتمام غذا، آشپزخانه را بحالت اولیه برای نفر بعدی باز می گرداند.

 در ایران محصول باتمام رسیده است، تنها باید در حافظه ماندگار به ثبت برسد و نگهداری شود، اما سخت افزار و نرم افزار مخصوص این کار، چون سیستمی نیستند و عمیقا محفلی هستند، نه بصورت “مین فریم” قادر به انجام کار و وظایف هستند، و نه بصورت سیستم افشان (دیستریبیوتت سیستم)، این توانایی را دارند گر چه چنین وظایفی در آنها برنامه گذاری شده است اما نه قادرند به انجام آنها بپردازند، زیرا اساسا یا به خود مسایل و ضرورت ها اعتقاد منافعی مناسبتی ندارند، و یا اصولا برایشان شناخته شده نیستند. البته غرب آسیا تجربه یی بسیار قامض تر است زیرا به بحران اروپا نیز متصل است، و شمال آفریقا را نیز در خود درگیر دارد.     

 

 

 

تاریخ انتشار : ۱۳ آبان, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۹ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

جنایت جنگی آمریکا در سیریک و جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را شدیداً محکوم می‌کنیم

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تأکید می‌کند که تقویت سرمایهٔ اجتماعی و افزایش تاب‌آوری ملی، تنها زمانی ممکن است که مجموعه‌ای از اقدامات فوری و ساختاری به‌صورت هم‌زمان پیش برود. رفع فشار سنگین اقتصادی از زندگی مردم، به‌ویژه کارگران، بازنشستگان و طبقات میانی و پایین جامعه، اولویت انکارناپذیر است؛ زیرا هیچ جامعه‌ای زیر بار فقر، ناامنی معیشتی و نابرابری گسترده نمی‌تواند تاب‌آوری واقعی داشته باشد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

گفت‌وگوی یرواند آبراهامیان درباره آینده ایران؛ تغییر حکومت و ثبات آن

از نظر تاریخی، حتی تندروها نیز همیشه آمادگی رسیدن به توافق با آمریکا را داشته‌اند. [آیت الله] خمینی، حتی زمانی که آمریکا و اسرائیل را «شیطان» می‌خواند، در پشت پرده رفتاری بسیار عمل‌گرایانه داشت. فقط کافی است ماجرای ایران‌کنترا را به یاد بیاوریم. درباره آیت‌الله خامنه‌ای نیز همین مسئله وجود داشت. با وجود تمام شعارها، نمایندگان او حاضر به مذاکره و رسیدن به توافق بودند.

مطالعه »

دعوت به بازگشت؛ آغازی برای آشتی ملی یا گشایشی از سر درماندگی؟

گودرز اقتداری: اظهارات اخیر مقام‌های دولت مسعود پزشکیان درباره ایرانیان خارج از کشور، در نگاه نخست شاید تکرار همان دعوت‌هایی به نظر برسد که در دولت‌های مختلف درباره «بازگشت ایرانیان» شنیده‌ایم. اما این بار یک تفاوت مهم وجود دارد: سخن فقط از متخصصان، سرمایه‌گذاران یا ایرانیان غیرسیاسی نیست. نام کسانی مطرح شده که سال‌ها منتقد جدی جمهوری اسلامی بوده‌اند و برخی نیز هزینه‌های سیاسی سنگینی پرداخته‌اند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

دعوت به بازگشت؛ آغازی برای آشتی ملی یا گشایشی از سر درماندگی؟

نتانیاهو ظاهراً هشدار حمله حماس به اسرائیل در سال ۲۰۲۳ را نادیده گرفته است

در غزه، حتی یک فندک هم به یک کالای لوکس تبدیل شده است

ونزوئلا در حال بازگشت به استعمار است

سیما بینا؛ هنرمندی که بخشی از حافظهٔ شنیداری ایران را به نسل‌های بعد سپرد

چرا رضاشاه هنوز با حاشیه‌نشینان ایران صحبت می‌کند؟