چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ - ۱۰:۲۷

چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ - ۱۰:۲۷

مکتب فرانکفورت، اطاق فکرجنبش: زنان، دانشجویان، مسلحانه؟

 مکتب فرانکفورت و شعار: هو هو هوشی مین، یانکی گوو هووم!   مکتب فرانکفورت (۱۹۷۵-۱۹۲۵.م)، نوعی از مارکسیسم نو بود که مفسر و منتقد مارکسیسم؛ ولی...

 مکتب فرانکفورت و شعار: هو هو هوشی مین، یانکی گوو هووم!

 

مکتب فرانکفورت (۱۹۷۵-۱۹۲۵.م)، نوعی از مارکسیسم نو بود که مفسر و منتقد مارکسیسم؛ ولی مخالف مارکسیسم-لنینیسم بود،و در میان جریانات و گروههای چپ  قرن ۲۰ در غرب، توانست بشکل مکتب و سیستم فلسفی درآید و حدود نیم قرن در جوامع صنعتی اروپا، بعد از جنگ جهانی دوم تاثیرگذار باشد. از جمله دست آوردهای این مکتب: رشد جنبش دانشجویی، جنبش زنان فمنیست، جنبش سبز محیط زیست، جنش صلح، حنبش چریکی ارتش سرخ در آلمان و در ژاپن،جنبش هیپی، جنبش روابط جنسی آزاد، و جنبش خروج امریکا از ویتنام و از اروپا، بود. آن در بحث های ایدئولوژیک چپ جهانی، جریانی فلسفی سیاسی اجتماعی، و محصول افکار جامعه شناسانی مانند: هورکهایمر، مارکوزه، آدرنو، و هابرماس در آلمان، و پولک، لونتال، و فروم، در امریکا بود. مکتب فرانکفورت خود را نوعی تئوری “جامعه رفاه و جامعه مازاد تولید” و دارای اصول انواع شناخت های اجتماعی، و برنامه عمل و نظر میدانست. فلسفه این مکتب غیر از مارکسیسم، نتیجه تفکر و سنت اندیشمندان کلاسیکی مانند: نیچه، اشتیرنر، دیلتای، نئوکانتیسم، ماکس وبر، فروید، و تئوری “نقد فرهنگی” بود.

مکتب فرانکفورت، نقد ایدئولوژیک نیم قرن جامعه، فرهنگ، و سیاست اروپا و امریکا زمان خود، و مدعی جایگزین برای تمام فلسفه های قرن ۲۰ ،و  تنها صاحب حقیقت و تئوری سوسیالیم دمکراتیک است. از جمله دلایل وجود و رشد این مکتب: بحران و خالی بودن دمکراسی بورژوایی غربی، بحران دولت انحصاری کاپیتالیستی، تضادهای جنبش کارگری در غرب، تنهایی روشنفکران و ناتوانی روشنفکری بورژوایی، و مشکلات سوسیالیسم واقعا موجود اروپای شرقی بودند. رهبران این مکتب ظاهرا مخالف کمونیسم استالینیستی، ضد شوروی، و منکر مارکسیسم ارتدکس بودند. هورک هایمر میگفت : تئوری سلطه بر طبیعت بعضی از مکاتب، شامل سلطه بر انسان هم میشود. مکتب فرانکفورت توانست تا پایان قرن ۲۰ روی جریانات چپ نو در: آلمان، ایتالیا، فرانسه، انگلیس، امریکا، و کشورهای اسکاندیناوی اثر بگذارد. بعد از پایان جنگ دوم جهانی، اشتغال با مارکسیسم مشمول نوعی کمونیسم ستیزی خشن شد. نئولیبرال ها به دلیل هیجان ناشی از “معجزه اقتصادی و نتایج جامعه رفاه و مصرف” هیچگونه نقد نظام سرمایه داری را تحمل نمیکردند.

مکتب فرانکفورت اغلب با طرح تئوری های خاص موجب جلب بعضی از روشنفکران و دانشجویان بسوی مارکسیسم گردید. گروهی از آنان سپس جذب سازمان چریکی ارتش سرخ آلمان شدند. بعد از آنکه حزب و جنبش سوسیال دمکراسی آلمان در سال ۱۹۵۹ با مارکسیسم وداع کرد، مکتب فرانکفورت علیه عوارش جامعه صنعتی مدرن و علیه سرمایه داری انحصاری ضد انسانی وارد مبارزات شدیدتری گردید. آدرنو و هورکهایمر میگفتند: چرا روشنگری و تئوری سلطه بر طبیعت به اسطوره زوال طبیعت مبدل شده؟ این مکتب جریانی انتقادی اجتماعی در فلسفه بورژوایی بود که از سال ۱۹۲۳ میلادی برای تحقیقات اجتماعی در شهر فرانکفورت آلمان پایه گذاری شده بود و با بقدرت رسیدن فاشیسم دفتر و موسسه خود را به امریکا منتقل نمود. گلدمن، مارکسیست فرانسوی میگفت: نقطه مشترک همه فیلسوفان این مکتب، طرح تئوری “دیالکتیک منفی” است؛ که با طرح آن، منکر سیستم در سایر فلسفه ها مبشوند.

تئوریسین های شوروی آنزمان، “تئوری انتقادی” مکتب فراکفورت را ایده آلیستی و ترکیبی از: دیالکتیک چپ هگلی، مکتب اگزیستنسیالیسم، و عناصری از روانشناسی فروید میدانستند. نمایندگان تئوری انتقادی: مارکوزه، فروم، پولاک و هابرماس، بودند. تئوری انتقادی در مکتب فرانکفورت به تحلیل نظام های سلطه مانند: فاشیسم، کاپیتالیسم، و سلطه بر طبیعت از طریق علم و صنعت، از خودبیگانگی  در جوامع صنعتی، نقد فرهنگ بورژوایی، و نقد فرهنگهای امپریالیستی، می پرداخت. تئوریسین های این مقوله از سال ۱۹۶۰ میلادی: هابرماس و آ.اشمیت بودند. اشمیت تئوری انتقادی را نوعی “فلسفه تاریخ” میدانست. تئوری انتقادی مدعی کمک به مبارزات روشنگری بود و نه اینکه خواهان مدلی اتوپیستی از واقعیت  باشد. هورکهایمر تئوری انتقادی را نوعی فلسفه عمل برای تحولات اجتماعی با هدف امکان خودگردانی انسان در جامعه میدانست. هابرماس امکان عملی نمودن اتوپی در جوامع صنعتی را غیرممکن میدانست.

تئوری انتقادی در نظر تئوریسن های  مکتب فرانکفورت نوعی جامعه شناسی علمی و عملی  بود. گروهی از مورخین چپ، نمایندگان مکتب فرانکفورت مانند: هورکهایمر، آدرنو، و هابرماس را نوعی مارکسیست بشمار میآوردند گرچه این مکتب متکی به: اندیشه ای عصر روشنگری، فلسفه ایده آلیسم آلمان،  روانشناسی فروید، و ماتریالیسم تاریخی مارکس، بود. از جمله دیگر اهداف این مکتب: تامین علایق و منافع شناختی عدالت خواهانه، و کاهش سلطه نظام سرمایه داری انحصاری در جهان بود. فلسفه انتقادی این مکتب شامل ۳ مرحله بود: تشکیل تئوری انتقادی از سال ۱۹۳۰، تغییر و شکوفایی تئوری انتقادی و تبدیل آن به “دیالکتیک منفی” تا سال ۱۹۶۸، و سپس پروسه زوال این مکتب؛ تا انحلال کشورهای سوسیالیستی بلوک شرق سابق.

“تئوری انتقادی” خود را نوعی فلسفه میدانست که می خواست از طریق نقد، مانع شود تا انسان به “ازخودبیگانگی” عادت کند. مارکس آنرا دوگانگی میان انسان و جهان نامیده بود. تئوری انتقادی مکتب فرانکفورت دوباره به این نظر مارکس پرداخت. هورکهایمر در سال ۱۹۳۷ در کتاب “تئوری سنتی و تئوری انتقادی” آن نظریه را مطرح نمود و هدفش آنالیز انتقادی جامعه و نقد شرایط اجتماعی آن زمان بود. او باور به نقش مترقی و تاریخی پرولتاریا نداشت. آدرنو و هورکهایمر میگفتند: جامعه صنعتی که فرزند خلف روشنگری بود، نه تنها مانع از خودبیگانگی انسان نشد بلکه آنرا تشدید نمود و کوشید آنرا نوعی آزادی معرفی نماید.

مکتب فرانکفورت توانست جنبش دانشجویی غرب بین سالهای ۱۹۶۵-۱۹۵۰ میلادی را تبدیل به منتقد کاپیتالیسم و جامعه طبقاتی نماید و موانع اشتغال و علاقه به مارکسیسم را کنار بزند. این جنبش از سال ۱۹۶۰ زیر تاثیر نظرات مارکوزه بود. جنبش دانشجویی یکی از وظایف فلسفه را نقد ساختارهای سلطه و اتوریته میدانست که بشکل عمل سیاسی رادیکال وارد اعتراضات اجتماعی میگردد. مکتب فرانکفورت از سال ۱۹۶۵ روی جنبش های اروپا و امریکا اثر مهمی داشت. مارکوزه آنرا تشویق میکرد ولی: هورکهایمر، آدرنو، و هابرماس، با جنبش دانشجویی رادیکال مخالف بودند. سازمان چریکی ارتش سرخ آلمان از درون مکتب فرانکفورت بیرون آمد.

هورکهایمر از سال ۱۹۴۰ نظام سرمایه داری انحصاری را دلیل نابودی فردیت انسان میدانست. رشد مکتب فرانکفورت در آلمان بدلیل: رشد مبارزه طبقاتی، بحران جهانی اقتصادی ۱۹۲۹، فراز و فرود فاشیسم، جنبش طبقه کارگر، نشانه های شکست سوسیالیسم در بلوک شرق، ناتوانی و زوال فلسفه های دیگر، کاهش شور و شوق مارکسیسم، و شکست تجربیات کاپیتالیسم امریکایی بودند. در نیمه دوم قرن ۲۰ تاریخ و جامعه در غرب تبدیل به دادگاه اخلاقی فردگرایانه و آبستراکت شده بودند. قدرگرایی خرافاتی و ذهنی جای دیالکتیک را در جامعه گرفته بودند. به این دلیل پروسه زوال وبحران مکتب فرانکفورت نیز از سال ۱۹۶۵ به موازات سقوط و تجزیه فلسفی سیاسی این مکتب بود. در پایان آ.شمیت مبلغ یک مارکسیسم اروپایی شد. سپس مونتاژی رویزیونیستی بوجود آمد که بعضی مواضع مائوئیسم در باره کاپیتالیسم را پذیرفت. با این وجود مکتب فرانکفورت توانست در آلمان غربی جامعه را بسوی نوعی سوسیال دمکراسی رفرمیستی هدایت کند. ورود تفکرات مکتب فرانکفورت در پایان قرن ۲۰ به کشورهای بلوک شرق سابق بی تاثیر در سقوط این کشورها به دامن سرمایه داری نبود. در کشورهای جهان سوم نیز اندیشه های مکتب فرانکفورت در میان روشنفکران و دانشجویان موجب مبارزات ضد دیکتاتوری، ضد سلطنتی، و استقلال طلبانه، یا نیمه تمام، گردید.

بخش : فلسفه
تاریخ انتشار : ۱ فروردین, ۱۴۰۲ ۴:۰۸ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

حملۀ تروریستی در مسکو را محکوم می‌کنیم!

روشن است که چنین حمله‌ای نیاز به تیمی حرفه‌ای و سازماندهی و تدارکی نسبتاً طولانی و گسترده دارد. در عین حال، زود است که بتوان تحلیل جامع و روشنی از ابعاد پشت پردۀ این جنایت و اهداف سازمان‌دهندگان آن ارائه داد. هدف از این یادداشت کوتاه نیز  در وهلۀ نخست مکثی است بر قربانیان این حمله و حملاتی از این دست. قربانیانی که تنها سهم‌شان از سازمان‌دهی و تدارک چنین جنایاتی و علل پشت پردۀ آن، هزینه‌ای است که با جان و سلامتی‌شان می‌پردازند.

مطالعه »
یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
آخرین مطالب

یانیس واروفاکیس اجازه نمی‌دهد که دهانش را ببندند!

اگر در دهه ۱۹۳۰ زندگی می کردیم، به عنوان اروپایی‌ آزار و اذیت یهودیان را اولویت اصلی خود قرار می دادیم. اگر این زمان نسل کشی در رواندا یا بوسنی بود، ما آنها را در اولویت اول قرار می دادیم. این وظیفه ماست.

مهمترین مساله در کشور ما هنوز و همچنان آزادی و دمکراسی است.

قرار گرفتن جامعه و کشور ما در مسیر توسعه پایدار و تامین زندگی عادلانه، سبز، شاداب و بهتر برای مردم، بویژه کارگران و زحمت‌کشان جامعه، در گرو حل مهم‌ترین مساله آزادی و دمکراسی و مشارکت واقعی مردم در اخذ تصمیمات، نه در حرف، بلکه واقعاً در عمل است.

تورم ۵۲.۳ درصدی ۱۴۰۲ رکورد ۸۰ سال اخیر را شکست!

بانک مرکزی جمهوری اسلامی با گذشت ۳۳ روز از سال ۱۴۰۳، هنوز نرخ تورم سالانه در سال ۱۴۰۲ را رسما اعلام نکرده است، که می‌تواند به تلاش‌ دولتی‌ها برای دستکاری آمار‌های ارائه‌شده مربوط باشد، اما بر اساس جدولی که بانک مرکزی برای محاسبه تادیه بدهی و مهریه به دادگاه‌ها ارائه کرده، نرخ تورم سال ۱۴۰۲ برابر با ۵۲.۳ دهم درصد اعلام شده است.

نخل ها ایستاده میمیرند

نخل ها را شمردیم، همه ایستاده بودند،

سر بلند و سرفراز،

سبز گشتند، به سر سبزی جنگل های شمال،

ماندند، سربلند، چون نخل های جنوب،

گرچه تلخ بود، مرگ آن یاران،

اما ققنوس و ستاره گشتند،

آفریدند به نام، در تاریخ، و شکوفا گشتند،

یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
بیانیه ها

به یاد جان‌باختگان کشتار تپه‌های اوین – جنایات هیچ استبدادی به فراموشی سپرده نمی‌شود!

در چهل‌ونهمین سالگرد جان‌باختن مبارزان آزادهٔ راه میهن و مردم، به نام همهٔ فداییان خلق، یاد و نام آنان را بزرگ می‌داریم و در برابر عزم تا پای جان آنان در رزمشان در راه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در میهن عزیزمان سر به تعظیم فرومی‌آوریم.

مطالعه »
پيام ها

از قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل و برقراری آتش‌بس فوری و پایدار در غزّه حمایت می‌کنیم!

ما فداییان خلق ایران از نخستین روز آغاز جنگ ضمن محکوم کردن و غیرقابل توجیه خواندن عملیات مسلحانه و نظامی علیه مردم بی‌دفاع غیرنظامی، همراه و هم‌صدا با آزادی‌خواهان جهان خواهان آتش‌بس فوری و تأمین حقوق حقّهٔ مردم فلسطین شدیم. با این رویکرد ما مهار مقاومت آمریکا و تصویب قطعنامهٔ شورای امنیت را یک پیروزی بزرگ برای مردم بی‌گناه غزّه و فلسطین و تمامی آزادی‌خواهان جهان می‌دانیم.

مطالعه »
بیانیه ها

به یاد جان‌باختگان کشتار تپه‌های اوین – جنایات هیچ استبدادی به فراموشی سپرده نمی‌شود!

در چهل‌ونهمین سالگرد جان‌باختن مبارزان آزادهٔ راه میهن و مردم، به نام همهٔ فداییان خلق، یاد و نام آنان را بزرگ می‌داریم و در برابر عزم تا پای جان آنان در رزمشان در راه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در میهن عزیزمان سر به تعظیم فرومی‌آوریم.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

یانیس واروفاکیس اجازه نمی‌دهد که دهانش را ببندند!

سیاست حجاب اجباری یک سیاستِ شکست خورده است

مهمترین مساله در کشور ما هنوز و همچنان آزادی و دمکراسی است.

تورم ۵۲.۳ درصدی ۱۴۰۲ رکورد ۸۰ سال اخیر را شکست!

نخل ها ایستاده میمیرند

چرا باید ثروتِ بی‌اندازه‌ی شخصی را محدود کرد؟