جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۹:۴۸

جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۹:۴۸

کدام مردم ، مردم توست؟

سئوال امروز برای من این است که درک ما از آزادی و احترام به عقاید دیگران ودفاع از حقوق انسانی، آیا تنها یک بازی لفظی است؟ عکس العمل اخیر برخی در رابطه با حمایت ساکنین اشرف، نشان دهنده عدم نهادینه شدن مفهوم دفاع از آزادی انسان هاست  

درگیری ها و تحولات اخیر ایران وهمزمان با آن کشتار در پایگاه اشرف بحث های متفاوتی را دامن زده است. تا آنجا که بحث ها و واکنش ها مربوط به ایران میشود، صرفنظر از اعتقادات اید یولوژیک ، همه از مردم ایران حمایت میکنند. بنظر میرسد اما این مردم برای بسیاری یک جمع ناهمگون و گوناگون نیست، بلکه مردمی هستند که از نظرات حامیانشان دفاع میکنند. دفاع از این مردم (البته اگر حرکتی ضد رژیم انجام دهند) محدود میشود به پشتیبانی های تبلیغی از نویسندگان وخبرنگاران، زندانیان سیاسی ، جنبش زنان، دانشجویان ، کارگران، اعتصابات معلمان، اتوبوس رانان وامروز هم سبز، با ارزش کمیتی آن. همیشه این مردم ایرانند که با مبارزاتشان خارج کشور را هدایت میکنند ویا رژیم ایران است که با سرکوب خود ،ما را به یاد مردم می اندازد. بخشی از جریانات سیاسی با علنی کردن عناصر مبارز در تبلیغات خود، باعث پایان دادن به فعالیت های متداوم این عناصر می شوند. پس تنها رژیم ایران نیست که مبارزین را به انفعال می کشانند، بلکه تاکتیک های غیر مسئولانه بعضی از تشکیلات ها ویا عناصر انقلابی نیز به این انفعال دامن می زد. سبزها اما در داخل و هم درخارج از ایران با استفاده از تضاد درونی رژیم واپوزسیون خارج از کشور، مردم را ولو موقتی به سوی یک اتحاد سراسری به خیابان های شهرهای جهان کشانیدند. ما مردم خارج از کشور از مردم داخل همیشه عقبیم و با این همه دم ازهدایت مردم میزنیم. آنقدر این کلمه مردم در سالیان اخیر بدون مفهوم عمومی آن، طرح شده است که امروز جنبش سبز و حامیانش نیز از این سنت عمومی استفاده کرده و جنبش متشکل شده از همه رنگها را از آن خود تلقی میکند! این طبیعی است که مردمی که سالیان دراز از اپوزیسیون به خارج از کشور منتقل شده دست شسته بودند، در شرایط مذهبی خفقان عمومی ، از این شکاف جناح های رژیم استفاده کنند ورنگ واقعی خودرا موقتا پنهان کنند. همان مردمی که سالها یاد گرفته اند با دو یا چند چهره متفاوت بیرونی و درونی به حیات خود ادامه دهند. ما درخارج از کشور هم ،از همان مردمی هستیم که برای بقای خود مجبور به زندگی چند چهره ای بودیم وبعضا هستیم. در خارچ از کشور هم این چند چهره گی به جای خود باقی ماند، در مقابل بومی ها یک چهره و در میان ایرانی ها با چهره ای دیگر. حتی با دوستان یا دشمنان چه واقعی و چه ساختگی نیز چند چهره . این چند چهره گی ، بخوان از خود بیگانگی، یا در زبان عامه شیادی است که سعی در سرکوب رنگ های تفکری دارد. این عدم ثبات در یکدستی نظرات یک جریان و یا فرد خاص است که موجب توهم عمومی ماست. زیگزاگ های نظری وتفکری جریان ها و افراد، نشان دهنده سرگردانی آن ها و عدم اعتماد به نظرات به اصطلاح دموکراتیک ومدنی خودشان است. اگر یک چهره ی اومی پذیرد، چهره ی دیگرش نفی میکند. بنظر میرسد که دریافت های ما که طوطی وارابراز می کنیم ، نهادینه نشده اند وبا یک چرخش کوچک در داخل ایران، به دیکتاتورهای کوچکی تبدیل می شویم که هیتلر نیز در قبراز ما شرم زده می شود. زیرا که ابراز عقاید انسانی مولد یک سرمایه فرهنگی است که با برده گیری فکری و فرهنگی دیگران همراه است. کیش شخصیت است و توخالی! مثال اینجا لازم نیست، به خود و دوروبر خود خوب نگاه کنیم.
سئوال امروز برای من این است که درک ما از آزادی و احترام به عقاید دیگران ودفاع از حقوق انسانی، آیا تنها یک بازی لفظی است؟ عکس العمل اخیر برخی در رابطه با حمایت ساکنین اشرف، نشان دهنده عدم نهادینه شدن مفهوم دفاع از آزادی انسان هاست. دوستان فراموش کرده اند که ساکنین اشرف هم مثل خودشان حق دارند از حقوق پناهندگی استفاده کنند ودر کشورهای دیگر مستقر شوند. در تاریخ حمایت از پناهند گان، این دفاع عمومی همیشه رایج بوده وبرخورد ما امروز به ساکنین اشرف حداقل از این نقطه نظر هم که شده ، ضروریست. اگر صادقانه با خودمان خلوت کنیم، بیشتر ما، با ورود و اقامت بسیاری از پناهندگان بطور شخصی مخالف بودیم وهستیم، اما از حقوق عمومی آنها دفاع میکنیم. جالب است که ما خود برای بدست آوردن این حقوق پناهندگی تلاشی هم نکرده ایم، بلکه فقط از آن استفاده کرده ایم. یادمان نرود که ما تنها برای بهتر شدن قوانین پناهندگی مبارزه کرده ایم و امروزبخودمان اجازه می دهیم که برای دیگران تعیین تکلیف کنیم. این نگاه فرصت طلبانه ما از کجا ناشی میشود؟ چرا دوستان مخالف حمایت از ساکنین اشرف مشخص صحبت نمی کنند و تنها از گذشته مجاهدین داد سخن می گویند؟ یادمان باشد که کمتر سازمانی است که اشتباه نکرده ویا دست به خیانت، حذف ودفع افراد وابسته وغیر وابسته به خودنزده است. افراد مستقل امروز هم، اگر به گذشته خود رجوع کنند ،در این انحرافات تفکری چه فعال و چه غیرفعال نقش خود را به وضوح در می یابند. مبالغات بی حد وحصر در رابطه با فعالیت ها، فرمانبر داری بی رویه، سرکوب فکری و روحی جریانات به اصطلاح مخالف خود وفرصت طلبی های تاکتیکی بی مرز! بهتر است که این جنبه عمومی اپوزیسیون را در نظر بگیریم وخودرا محدود به یک جریان نکنیم، چرا که این نقدها تنها در جزییات، جریانات را از هم تفکیک میکند و نه در کلیت خود!
اما بحث من تنها دفاع از ساکنین اشرف نیست، بلکه دفاع از همان اعتقاداتی که بر زبانمان جاری میشود ودر ذهن مان سرکوب! دفاع از حقوق انسانها مانند نخود ولوبیا نیست که از هم جدا کنیم، یا با یک تعریف عمومی مواضع خود را کم رنگ کنیم. شرایط امروز ایران اجازه این شلختگی تفکری را به ما نمیدهد. دفاع از مردمی که از ظرفیت ها و تفکرات مختلف تشکیل شده اند، نیاز به آگاهی مشخص از این چند وجهی بودن مردم هم دارد. به زعم بسیاری، مفهوم مردم تنها محدود به غیر روشنفکران میشود، به کسانی که هویت ندارند، نا مشخصند وبیگناه ومعصوم و مورد سرکوب. با این نگاه کودکانه، تا کسی تفکر خودرا آشکارا ابراز میکند، دیگری حامی مردم میشود ودر اعتراض میگوید اما مردم چیز دیگری می گویند و می خواهند. با این گونه برخوردها ،فرد هم خود را و هم دیگری را از جمع مردم جدا میکند و با این جایگاه ویژه خیالی به بازی قدرت می پردازد. فراموش نکنیم که مردم نه مظلومند ونه نا آگاه و از طرفی هم نا آگاه و هم شیاد. با دید کور کورانه و نگاه مذهبی که آب پاکی روی همه گناهان مردم میریزد، نمیشود واقعیت هارا پنهان کرد. پس این همه اخبار اعتیاد، فحشا وکلاه برداری ها (که البته منشا آن اجتماع ودولت مرتجعین و عوام فریبان است) در باره کدام مردم است؟ آنقدر با رویاها ودروغهای تبلیغی برعلیه ویا تایید دیگران زندگی کرده ایم که هیچ برنامه ای برای بازسازی جامعه مسموم شده و بخشن مافیایی ایران درنظر نداریم. مبارزات راحت طلبانه ما که درحد چند تظاهرات و امضا حمایتی و چند مقاله واطلاعیه است، می بایستی شکل دیگری به خود بگیرد. دوستانی که چمدان خودرابرای رفتن به ایران آماده کرده اید، آیا فکر کرده اید که وقتی به ایران بر می گردید ، می خواهید به عنوان قهرمان سر بار خانواده باشید؟ ویا اینکه در جامعه ای که از فقر وبیکاری بیداد می کند مشغول کار شوید؟ آیا حاضرید به کارهای سخت دست بزنید؟ برنامه شما برای مبارزه بافقر در همه شکل آن چیست؟
شاید بهتر است دوباره تعاریف خودرا برای خود بازگو کنیم واز انحصار طلبی ها و باند بازی دست بکشیم. امروز هیچ جریانی وجود ندارد که از خود انتقاد نکرده باشد. اما انتقاد از خود تنها کافی نیست و موضع گیری ها میبایست از شفافیت کامل برخوردار باشد. بحث من بر سر سکوت و عدم انتقاد نیست، بلکه شفافیت در تعاریفمان از آزادی، برابری، حقوق شهروندی، در همه عرصه هاست! انتقاد های ما تبدیل به غر زدن هاو نفرت های شخصی شده است که هیچ را ه حل منطقی برای آینده ایران سراسر از ویرانی ارایه نمی دهد. جالب توجه است که عملکردهای مورد نقد بازگو شده برعلیه دیگران، اگر از دوست ویا هم شهری و هم جنسیت و یاهم نظرمان، سر بزند به راحتی بخشوده می شود و با هزار دلیل شخصی بی پایه ،گناه های نزدیکان را می بخشیم. اگر خیلی بخواهیم صادق وعادل باشیم میگوییم طرف حالش خوب نیست ویا مشکلات دارد! اما این توجیهات برای بیگانه هرگز در نظر گرفته نمیشود. فرهنگ اخلاقیات دوگانه یا چندگانه در افکار ما ریشه های عمیق دارد. برای درک بهتر این مطلب به حافظه خودمان رجوع کنیم وبه یادمان ها ی مختلفی که فضای متعفن فرهنگ مرده پرستی آن را آلوده کرده. آری مرگ تنها گناهان را می بخشاید وداغداران غیر واقعی در غم دشمنانشان زاری می کنند. اگر جسد مربوطه دوباره روح بگیرد وبه زندگی ادامه دهد همگان درجا محل را ترک می کنند. تو باید مرده باشی تا پذیرفته شوی. شاید وقت آن باشد که اول با تفکر خود و قضاوت های دو گانه خود تصفیه حساب کنیم که دچار باند بازی های تکراری و آنهم ناپایدار نشویم واز شر ماسک های متعفن که خودمان را نیز آزار می دهد رها شویم. اما اعتیاد به این مرده پرستی و تظاهر به احترام ودوست داشتن از طرف برخی واتهامات آن ها همه مرا می ترساند و گوسفند وار همراه آنان میشویم. دست ملاهای بی عمامه را باز کنیم ومرده های خسته وتنها را به حال خود بگذاریم.
ما آنقدر در خارج از کشور از امکانات (حتی محدود ) برخوردار بوده ایم که هیچ گونه برداشتی ازکاستی های جامعه ایران نداریم. نفسمان از جای گرم بلند میشود.ما عادت به این زندگی خارج از ایران با انواع تضمین مالی ، اجتماعی ، و امنیتی ( در مقایسه با ایران) کرده ایم. تضمین امنیتی برای فعالیت های سیاسی و برگزاری مراسم گوناگون که بیشتر شبیه مهمانی های خصوصی ودید و باز دید ها شده است تا مبارزه. همه این فعالیت های در پنبه پیچیده خارج ازایران، این توهم را در ما ایجاد کرده است که به راستی حرکات تبلیغی ما مبارزه واقعی است وبس. اما لازم است که خوب به همه این واقعیات هایی که برای تبلیغات خود در نوشته های خود به سازمانهای حقوق بشرو غیره ارسال کرده ایم فکر کنیم. آری همه واقعیست ، به آینده فکر کنیم به ایران ویران! بازی های ناشیانه به اسم مبارزه ما را وادار کرده تا یک روز، زهرا کاظمی و اوصانلو، روز دیگر ندا را وسیله تبلیغات خود کنیم وازاعتراضات محدود خود به نام مبارزه میکروفونها را فرسوده کنیم. برخی آن چنان برای آن ها زاری می کنند که آدم خیال می کند این افراد خواهر ویا برادر آن هاهستند. اما معلوم نیست که اگر با آنها رابطه نزدیک تری داشتند اینگونه از آنها حمایت می کردند. همین غلو کردن ها برای دفاع از سمبل های مبارزات ایران در مورد زندانیان سیاسی هم انجام شد. این سمبل گرایی باعث شد که ما فقط به کشتار شصت وهفت در زندان فکر کنیم و تمامی این سالهای سرکوب و کشتار محدود به یک بزرگداشت آنهم از یکروز در سال شود. البته که همیشه از دیگرانی هم یادمی شود، اما سمبل سازی خارج از کشوری ها، خود باعث ایجاد وگسترش فرهنگ قهرمان پروری از یک طرف و پایمال کردن حق مبارزین بی نام و چهره ازطرف دیگر است.
اما سمبل سازی آنهم ژمانی که این سمبل به قتل رسیده باشد یا در زندان باشد، درگیرهای سیاسی را کمتر می کند چرا که مرگ در فر هنگ های مختلف، بخصوص فرهنگ ایرانی پاک کننده گناهان است وچهر ها بهشتی می شودند. دفاع از مرگ برای ما ساده تر از دفاع از زندگیست، چرا که مرده به وکیل نیاز دارد ولی آدم زنده، نه ! برای مثال اگر از یک زندانی سیاسی سابق اسم ببریم و یا از مبارزات او تعریف کنیم، آن دیگری مخالف نظر او، اورا بریده و تواب می نامد. کسی که خارج از گروه زندانیان سابق باشد، نمی تواند این فرهنگ انگ زنی ویا سمبل سازی را از فرهنگ مبارزاتی جدا ببیند. در جریان ساکنین اشرف، برخی از زندانیان سابق نه از نگاه سیاسی بلکه به این دلیل که درزندان، از برخی از مجاهدین زندانی آزار دیده بودند، با آنهمه شعار آزادی ودفاع از حقوق انسانی یا پناهندگی، با کینه های شخصی خود، تفکر آزاد اندیش خود را هم به زیر سوال بردند. ازاین زندانیان سابق سیاسی سوال می کنم ، شما که دل برای مردم میسوزانید، آیا همه زندانیان سیاسی سابق، به خارج از کشور آمده اند ویا این مردمی که از آن یاد میکنیم هم از زندانیان سیاسی سابق و حاضر تشکیل شده اند. روشن کنیم دفاع ما از کدام مردم است؟ آیا در ایران هم میخواهید با تعاریف دوگانه ازمردم دفاع کنید یا اینکه در آنجا هم دوستان و همشهری ها و هم خطی ها بخشوده میشوند ودیگران سرکوب ؟ البته با نوشتن این سطور در باره بخشی از زندانیان مقدس سابق، بارگاه فحاشی ها بر من گشوده خواهد شد “چرا که رژیم از این اطلاعات استفاده می کند!؟” رژیمی که خود از پرونده همه زندانیان با خبر است، مدرک داردو ما به عنوان اپوزیسیون هنوزهم بی خبر و گیج در باورواعتمادی مشکوک.
همه داد از مشکلات فرهنگی می زنیم و منتظریم که آن دیگری به خطاهای خود خاتمه دهد. معضل امروز ما موضع گیری ها نیست بلکه مغشوش کردن فضای موضع گیری هاست. معضل ما از خود بیگانگی ها و خودخواهی هاست که همه چیز راتنها برای هم نوع خود میخواهد وعملا دست به حذف دیگری میزند. آیا یکی از عمده ترین انتقاد های ما به رژیم جمهوری اسلامی همین کوته نظری مسند نشینان نیست؟ متاسفانه ما با این همه کمبودهای فرهنگی امکان کسب، استحکام و پایداری آزادی را چه برای خود و چه برای دیگری نخواهیم داشت. چرا که مسبب این دو گانگی ها و چند گانگی ها رژیم تنها نیست. زیرا که سالهاست که هر صدایی که فریاد صداقت را بر آورد، تحت عنوان این جمله تکراری وتهوع آور |”سو استفاده جمهوری اسلامی از اطلاعات درونی” سرکوب شد. یا به عنوان عنصر جمهوری اسلامی، بریده و غیره زبانش را به صلاب کشیدند. باز کنیم این بند های دروغین مخقی کاری را! چماق های چماق داران کوچه های مبارزه را بشکنیم واین شکست همگانی را بپذیریم. دیالوگ ها را، با حفظ مواضع که کاربرد عملی دارد را، با هم آغاز کنیم برای بازسازی دوباره! آینه های گرد گرفته را با شهامت زدوده کنیم و در آن خیره شویم. چرا که من و تو جزیی از همان مردمیم ، با همان فرهنگ مسموم شده بدست ارتجاع، حتی اگر دیگر محدوده های سرزمین ایران را با هم شریک نباشیم.مهناز تمیزی. استکهلم. دوم آگوست دوهزارونه
mahnaztamizi@yahoo.com

تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد, ۱۳۸۸ ۵:۲۸ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

در جمهوری اسلامی، یک شورای انتصابی حکومتی تحت نام «شورای نگهبان» لیست کاندیدا هایی از حواریون و عوامل مطیع و وابسته به حکومت را در مقابل مردم قرار می دهد و از آنان می خواهد که فقط به این افراد گزینش شده حکومتی رای بدهند. آیا به این صحنه سازی مضحک و پر فریب می توان «انتخابات» نام نهاد؟

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

کانون نویسندگان ایران ضمن گرامی‌داشت این روز، همان‌گونه که در بند سوم منشور خود آورده است: «رشد و شکوفایی زبان‌های متنوع کشور را از ارکان اعتلای فرهنگی و پیوند و تفاهم مردم ایران می‌داند…» و خواهان آزادی زبان‌های مادری در ظرفیت و ابعاد گوناگون آن‌ها به‌ویژه در «عرصه‌ی چاپ و نشر و پخش آثار» است. هم‌چنین خواستار رهایی تمام کنشگران عرصه‌ی زبان مادری از زندان و تبعید و دیگر آزارها و فشارهاست.

سرمایه داری و دموکراسی

۴۰ سال سرمایه داری نئولیبرالیستی׳ و اندیشه‌های ضد دموکراتیکِ آن جوامع را در یک بحران ژرف و جدی سیاسی ـ اقتصادی فرو برده’ و دموکراسی را با خطرات و تهدید های جدی مواجه کرده است. روشن است که دموکراسی نیازمند شرایط مساعد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. لازمه پدید آمدن این شرایط تنها در گرو مبارزات بی امان دموکراتیک احزاب و شخصیت های مترقی، سندیکاهای کارگری و جوامع مدنی می باشد.

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

رفیق سید فاخر شجری کادر مبارز و برجسته جنبش کارگری ایران و از یاران دیرین فدایی از میان ما رفت و خانواده، نزدیکان و رفقایش را به سوگ خود نشاند. پیش از هر سخنی، فقدان این یار وفادار زحمت‌کشان را به خانواده و بازماندگان او تسلیت می‌گوییم و یاد عزیزش را گرامی می‌داریم.

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

سرمایه داری و دموکراسی

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

انتخابات! کدام انتخابات؟