جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۸:۰۵

جمعه ۴ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۸:۰۵

کدام چپ ؟ کدام سوسیالیسم؟ (بخش اول)

زمان و دوره سازمانها و احزاب ایدئولوژیک بسر آمده است. اگر پذیرفته شود که احکام و پاسخهای قطعی، خدشه ناپذیر و تاریخی وجود نداشته و تمام حقیقت را نمی توان در نظریه واحدی یافت و جهان اندیشه جهانی موزائیک ی از نظریات و پاسخ هاست، دیگر به دنبال سازمان و حزب ایدئولوژیک نخواهیم بود. تشکل های که حقیقت را تنها در انحصار خود دانسته، خود را تنها ادامه دهنده "راه مارکس" و سوسیالیست وفادار به " مارکسیسم" معرفی و دیگر گرایشها در خانواده چپ را با انواع واقسام صفت ها مانند روزیونیسم، سوسیال امپریالیسم و ... متهم نموده اند، دیگر نقش و تاثیر تعیین کننده ای را در حیات سیاسی ــ اجتماعی ندارند

” امروز وجود تشکل بزرگ چپ برای دفاع از آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم و حمایت از منافع و مطالبات کارگران و مزدبگیران کشور به یک امر ضرور تبدیل شده است. چپ پراکنده نمی تواند به این ضرورت پاسخ گوید. ما نیازمند چپی هستیم که امر آزادی و عدالت اجتماعی را به هم پیوند دهد، از حقوق بشر دفاع کند و این باور را اشاعه دهد که سوسیالیسم بدون دمکراسی شدنی نیست.” نقل از فراخوان برای شکل دهی چپ بزرگ . آبان ماه ١٣٩١ (۵ نوامبر ٢٠١٢) آدرس سایت وحدت چپ.

هدفی را که فراخوان در پاراگراف بالا در نظر گرفته است، چالشی بزرگ را پیش پای تمامی کسانی قرارداده که خود را چپ و دمکرات دانسته و از این منظر با مسائل و مشکلات جامعه، تاویل از جهان و پیدا کردن راه کار برای حل مسائل و مشکلات بشری، تماس حاصل می کنند. سازماندهندگان فراخوان کنفرانسی را با عنوان” کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟ برای اجرائی کردن این هدف، ترتییب داده اند. اما پاسخ به این ۲ پرسش کلیدی بدون بررسی گذشته و درس آموزی از تجربیات تاکنونی جنبش سوسیالیستی ره به جای درستی نخواهد برد. خوشبختانه ما چه از نظر تئوری و نظری، چه از نقطه نظر ساختاری و تشکیلاتی، و مهمتر از همه عملی شدن پاره ای از این تئوری ها در قرن گذشته، دارای تجربیات گرانباری هستیم. به همین دلیل ابتدا بصورتی خلاصه چند تجربه کلان بدست آمده بیش از ۱۵۰ سال جنبش سوسیالیستی، چه در بعد نظری و چه در بعد عملی را دسته بندی و براساس آنها به طرح سوالات می پردازم.

الف ــ طی این مدت انواع گوناگونی ازسازمانها و احزابی که خود را سوسیالیست و چپ می نامیدند، شکل گرفته اند. سازمانها و احزابی با برنامه ها و تئوری های بعضن متفاوت تا سر حد دشمنی با یکدیگر. دریک نگاه کلی و کوتاه به این تنوعات و گوناگونی، می توان نتیجه گرفت که نظریه های زیادی برای تاویل و تبیین از جهان تدوین شده است. بعبارت دیگر تاویل و تبیین های متفاوتی از جهان در بین طرفداران جنبش سوسیالیسی وجود داشته و دارد. یعنی ما با یک جریان چپ یا یک برنامه و راه کار در جنبش سوسیالیستی روبرو نبوده بلکه با گروهای و جریانها، و از نظر ساختاری با سازمانها و احزاب گوناگون چپ سر و کار داشته و داریم. برداشت های متفاوت از چپ و چپ بودن وجود داشته و بجرات می توان گفت، پلورالیسم و تنوع نظر در خانواده چپ امری عینی بوده و می باید بعنوان واقعیت پذیرفته شود.

ب ــ هنوز برای سوالات زیادی پاسخ روشن و قانع کننده ای یافت نشده است. پاره ای از پاسخهای تاکنونی برای تبیین و تاویل جهان، آنهم پاسخ هائی که ظاهرن قانع کننده، قطعی و تاریخی، روشن و مستدل ارزیابی می شد ارزش خود را، نه فقط درعرصه تئوری بلکه درعرصه عمل هم از دست داده و باطل گردیده اند. وقتی به تجربه ” سوسیالیسم واقعا موجود”، با تمام جنایاتی که برای اثبات درست و قطعی بودن تئوری ها توسط بلشویکها صورت گرفت، نگاه کنیم، دیگر نمی توانیم بگوئیم که به پاسخهای نهائی، قطعی، تاریخی و برای تمام دوره ها دست پیدا کرده ایم. چنین پاسخهائی وجود ندارند. اکنون دیگر این حکم پذیرفتنی خواهد بود که چیزی بعنوان قوانین محکم، خدشه ناپذیر و قطعی و تاریخی وجود نداشته و از آنجائیکه این قوانین و احکام را انسانها بوجود آورده اند پس می تواند در شرایط جدید توسط انسانهای دیگر رد و از دور خارج و احکام  نو جایگزین احکام کهنه شوند.

ج ــ زمان و دوره سازمانها و احزاب ایدئولوژیک بسر آمده است. اگر پذیرفته شود که احکام و پاسخهای قطعی، خدشه ناپذیر و تاریخی وجود نداشته و تمام حقیقت را نمی توان در نظریه واحدی یافت و جهان اندیشه جهانی موزائیک ی از نظریات و پاسخ هاست، دیگر به دنبال سازمان و حزب ایدئولوژیک نخواهیم بود. تشکل های که حقیقت را تنها در انحصار خود دانسته، خود را تنها ادامه دهنده “راه مارکس” و سوسیالیست وفادار به ” مارکسیسم” معرفی و دیگر گرایشها در خانواده چپ را با انواع واقسام صفت ها مانند روزیونیسم، سوسیال امپریالیسم و … متهم نموده اند، دیگر نقش و تاثیر تعیین کننده ای را در حیات سیاسی ــ اجتماعی ندارند. هر کدام از این احزاب ایدئولوژیک، پیشوا و رهبری داشتند که نظریه اش در تاویل ازجهان، علمی تاریخی و واقعی پنداشته می شده است. این افراد، جریانها و نظریات وقتی قدرت را بچنگ آوردند، نظریات دیگر را با انگ غیرعلمی، نادرست، غیرکارگری یا غیرسوسیالیستی، غیرانقلابی، بورژازی و … از دور خارج و به تنهائی بر صندلی قدرت تکیه دادند. خنده دار اینکه افرادی مانند انورخوجه صاحب نظر شده و نظریه اش تکامل دهنده نظریات، مارکس، انگلس و لنین دانسته شد. و مضحکه تراینکه کسانی در خارج از آلبانی پیدا شده بودند که ” رهبر عظیم شان” انورخوجه و ایدئولوژی شان مارکسیسم ـ لنینسیم ـ انورخوجه ایست بوده است. این سازمانها و احزاب اگر چه هنوز هم به حیات ادامه می دهند، ولی به فرقه و کاست هائی کوچک و بدون اثر تبدیل شده اند.

اگرحاکم بالا پذیرفته شود، می توان نتیجه گرفت که تنها یک چپ و یا چپ واحد وجود نداشته و ندارد. تلاشهای تاکنونی برای ساختن چپ ناب، چپ خالص مارکسیستی، تنها گردان رزمنده طبقه کارگر، چپ انقلابی و … یا به توتالیتاریسم دولتی، آنجا که امکان عملی شدن خود را یافت، و یا به احزابی غیردمکراتیک و بی تاثیر تبدیل شده است.  

قبول و یا عدم قبول این ۳ حکم، به تشکلیلات و احزابی با ساختار درونی متفاوت منجرخواهد شد. در صورت پذیرش این احکام، ما با تشکلی روبروخواهیم بود که در آن دمکراسی درونی، یعنی قبول و پذیرش فراکسیونیسم، پذیرش حقوق اقلیت های درون حزبی، برگماری و کنار گذاشتن دمکراتیک مسئولین ارگانها، پذیرش حقوق فردی در درون حزب، حق اظهارنظر مغایر برنامه و سیاست های حزبی در خارج از حزب، برابر حقوقی اعضا و فراکسیونها و … نهادینه شده و بعنوان اصول سازمانی ــ تشکیلاتی در اساسنامه بازتاب می یابد. و در صورت عدم پذیرش این احکام، با تشکل هائی روبرو خواهیم شد که نمونه های آنرا همه می شناسند. تشکل هائی با ساختار شناخته شده سانترالیسم ــ دمکراتیک، بدون دمکراسی درون حزبی و دارای ساختاری که هر چه به ارگانهای بالاتر می رسیم قدرت بیشترو پاسخگوئی کمتر مشاهده می شود. 

بر اساس نتیجه گیری آمده در بالا، روشن است که به پاسخهای یکسان و واحد، برای سوال کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟ نمی توان رسید و چنین پایانی هم نباید هدف فراخوان باشد. ما نباید از پاسخهای متفاوت به سوالات اصلی و پایه ای که طبیعتن به تشکل های متفاوت و جدا از هم خواهد رسید، ترسی بخود راه دهیم. هدف اصلی از این فراخوان و تلاشها باید روشنگری و شفاف سازی و رسیدن به پاسخها قابل اندازه گیری، ممکن و راهگشا برای تصمیم گیریهای عملی در حیات سیاسی ـ اقتصادی روز باشد. به عبارت دیگر ممکن است از دل این حرکت نه یک تشکل چپ بلکه ۲ یا چند تشکل بیرون آید. این موضوعی است که در جای خود از اهمیت برخوردار بوده و می باید بصورت مقوله جداگانه مورد توجه قرارگیرد.

به نظرمن دو سوال کدام چپ؟ کدام سوسیالیسم؟ که کنفرانسی هم با همین عنوان براساس آن تدارک دیده شد، در اصل یک سوال است، ولی به دو صورت بیان شده است. به سوال کدام چپ؟ بدون اینکه پاسخی برای سوال کدام سوسیالیسم؟ داده شود، و برعکس، نمی توان پاسخ داد. این مقاله تلاش دارد تا سوالاتی را در این رابطه طرح نماید. سوالاتی که در پاره ای مواقع وارد جزئیات شده تا پاسخ ها زمینی، مشخص و قابل اندازه گیری باشد. اضافه کنم که منظور از طرح سوالات این نیست که خودم برای همه آنها جواب داشته و یا در این نوشته به پاسخ گوئی به تک تک آنها می پردازم. بنظر من برای پاره ای از این سوالات هنوز جوابی پیدا نشده است. نه اینکه بشر قادر به یافتن پاسخ ها نمی باشد، بلکه هنوز شرایط مادی و فکری ای که پاسخگوئی را محتمل کند بوجود نیامده است. یا شاید در آینده بخشی از این سوالات دیگر وجود نداشته و جایش را به سوالات دیگری که نیاز زمانه است بدهد. اما طرح سوال ونقد پاسخهائی تاکنونی، خود نقش مهمی در میزان توانائی مان برای حل مشکلات پیش رو داشته و خطر در غلتیدن به پاسخ های آرمانی وتخیلی ای که در گذشته منجر به فجایع بیشمار بشری شده را کم خواهد کرد.

دو گروه عمده را می توان در طیف باورمندان به سوسیالیسم مشاهده نمود. گروه اول کسانی را شامل می شود که هم به سوسیالیسم و هم به دمکراسی باور داشته و سوسیالیسم بدون دمکراسی( منظور من از دمکراسی دراینجا، دمکراسی ای بدون هرگونه پیشوند و پسوند است. دمکراسی ای با تعریفی که در جهان امروز شناخته شده است. طبیعی است که با پذیرش ساختار سیاسی دمکراتیک، هر نوع ساختار دیکتاتوری، مانند دیکتاتوری کارگری، توده ای، زحمتکشان و … جایگاهی در این اردوگاه نخواهد داشت.) برایشان غیرقابل تصور است. دست اندرکاران این فراخوان در این اردوگاه جای می گیرند، آنجا که می گویند” سوسیالیسم بدون دمکراسی شدنی نیست. “

گروه دوم کسانی هستند که در سوسیالیسم شان جائی برای دمکراسی دیده نمی شود.

این مقاله به بررسی، نقد و … گروه دوم نمی پردازد. بلکه تلاش دارد تا با موضوعاتی که می تواند در اردوگاه اول وجود داشته تماس گرفته و سوال طرح نماید. با این پیش فرض که هر فرد و یا جریانی که می پذیرد سوسیالیسم مورد نظرش بدون دمکراسی شدنی نیست و یا بعبارت دیگر جامعه بدون دمکراسی مورد قبول اش نیست، کنکاش نماید که این حکم چه تبعاتی را بدنبال خواهد داشت؟ بخصوص این مولفه برای افراد و یا جریانهائی که در گذشته جزء اردوگاه دوم بوده و به اردوگاه اول مهاجرت کرده اند، موضوعی کلیدی و حیاتی است. گیرکردن بین( دوجهان ) دو اردوگاه، پدیده ای که در بین مهاجرین بچشم می خورد. نه دیگر “کهنه ” بودن و نه تبدیل به ” نو ” شدن، پدیده ای شناخته شده است. در جا زدن در چنین برزخی، خطر اینکه فرد و یا جریان را از تاثیرگذاری در روند تغییر و تحولات و تصمیم گیریهای سیاسی روز بدور نگاه دارد، جدی است. البته دوران گذر و فاز عبور، ساده نبوده و بصورت خطی مستقیم به پایان نمی رسد. زمان معینی لازم است تا این پروسه حلاجی و نتیجه گیری شود که آیا پاسخ های تاکنونی به سوالات پایه ای جوابگو می باشند، یا احتیاج به پاسخ های ” تازه” می باشد. واین پاسخ ها کدامین هستند.

تعریف ازسوسیالیسم در بین نیروهای اردوگاه اول دارای محورهای پایه ای و اصلی مشترک و غیر مشترک می باشد. پاره ای از این محورها مانند دمکراسی، عدالت اجتماعی، آزادی، عدم تبعیض، برابری ( برابر حقوقی)، همبستگی، صلح خواهی و … مشترک می باشند. اما با تمام این مشترکات ما با محورهای متفاوت و بعضن بی جواب هم روبرو هستیم. محورهائی مانند، حد و حدود آزادیهای فردی، مالکیت خصوصی، نقش بازار و برنامه در اقتصاد، چگونگی تحول سوسیالیستی (با انقلاب اجتماعی یا تحولی تدریجی و با سر بر آوردن نظام جدید از بطن نظام قدیم، طی روندی که همزمان و موازی، شاهد محو نظام قدیم هم خواهیم بود.)، نقش طبقه کارگر، نوع احزاب چپ و رابطه اش با طبقه کارگر، وجود یا عدم وجود طبقات، محو دولت و…

اگرچه برای این گروه، جامعه ای سوسیالیستی ای بدون ارزشهای مشترکی که در بالا بر شمرده شد، جامعه ایده آلی نبوده و تلاشها سمت آنرا خواهند داشت که در حد امکان و متناسب با توانائی های بشری، به چنین جامعه ای نزدیک شد، اما تفاوت ها جدی و بررسی و کنکاش آنها برای رسیدن به توافقی که فعالیت وهمکاری را زیر چتر حزب مشترک ممکن سازد، از اهمیت برخوردار است.

۱ ــ اول از همه به بررسی و موشکافی  3 محور متفاوتی که اساسی و تعیین کننده هستند می پردازیم.

۱-۱ ــ جایگاه دمکراسی در حیات سوسیالیسم؛
۱-۲ــ نقش بازار در اقتصاد سوسیالیستی؛
۱-۳ ــ جایگاه مالکیت عمومی و خصوصی.

۱ــ ۱ ــ دمکراسی بعنوان ساختار سیاسی جوامع مدرن امروزی، چه جایگاهی را می تواند در نظام های سوسیالیستی داشته باشد؟

اگر دمکراسی؛ ازجمله به معنی حاکمیت اکثریت با در نظرداشت حقوق اقلیت و سیستم تناوبی و جابجائی قدرت فهمیده شود. اگر دمکراسی به معنی امکان تغییر دولت ها، آنهم در پریودهای ۴ تا ۶ ساله فهمیده شود. و اگر دمکراسی به معنی آزادی احزاب و پلورالیسم فهمیده شود. در آنصورت هیچ دولتی در دراز مدت و حتی میان مدت سر کار نبوده و جایش را به دولتی با شرکت احزاب دیگرمی دهد. یعنی مثلا دولت متشکل از احزاب چپ سوسیالیستی، توسط دولتی با شرکت احزاب راست یا بلعکس جایگزین می شود. روندی که در کشورهای پیشرفته و دمکرات جهان امروزی امری بدیهی می باشد. دمکراسی بعنوان ساختاری فهمیده می شود که تصمیمات سیاسی، اقتصادی واجتماعی اتخاذ شده در یک دوره دولتی، در دوره دیگر و با تغییردولت برگشت پذیر باشد. اگر قبول داشته باشیم که در چنین ساختاری تغییرات بنیادین اقتصادی ( تبدیل مالکیت های خصوصی به عمومی و بلعکس)  نمی تواند غیردمکراتیک و اراده گرایانه صورت گیرد. در آنصورت تا چه حد و ابعادی می تواند قوانین، بنیادها و ساختار اقتصادی یک کشور، آنهم در ۱ یا ۲ پریود انتخاباتی ( منظور یک دوره دولتی مثلا ۴ یا ۶ سال می باشد.) تغییریابد؟ آیا تغییرات بنیادین اقتصادی مانند لغو مالکیت خصوصی در بعد اقتصاد کلان، تنها در دوره کوتاه یک دولت، که در دور بعدی می تواند جایش را به اپوزیسیونی با برنامه متفاوت دیگر داده و مجددا خصوصی شود، عملی است؟ آیا با قدرت گیری احزاب چپ، می توان تغییراتی بنیادین، مانند عمومی کردن یا دولتی کردن واحدهای اقتصادی را تنها در یک پریود دولتی انجام داد؟ بدون اینکه شیرازه اقتصاد از هم بگسلد؟ و سپس با روی کارآمدن دولت بعدی که برنده آن احزاب غیر چپ هستند، دوباره واحدها اقتصادی دولتی یا عمومی شده، خصوصی شوند؟

آیا برای حفظ وضعیت و برگشت ناپذیرکردن چنین تغییرات گسترده اقتصادی، بالاجبار اصول دمکراتیک زیر پا گذاشته نخواهدشد؟ آیا بدون تغییرات بنیادین در ساختار سیاسی، یعنی بدون تغییر ساختار سیاسی دمکراتیک ( حذف دمکراسی درحیات سیاسی) و جایگزینی اش با نوعی دیکتاتوری می توان تغییرات بنیادین اقتصادی را عملی کرد؟ آیا می توان قوانین اساسی یک کشور را در پریودهای ۴ تا ۱۰ ساله عوض کرده و دوباره به همان قوانین گذشته برگشت؟ آیا بی جهت و دلیل بوده که سوسیالیستهائی ازنوع بلشویکها، دمکراسی و به همراه آن آزادی احزاب و جابجائی قدرت را کنار گذاشته و به دیکتاتوری روی آورده اند. تجربه بشری نشان می دهد، تغییراتی این چنین گسترده تنها با دیکتاتوری و کنارگذاشتن دمکراسی توانست عملی گردد.

چنین تغییراتی البته درشرایط خاص تاریخی و جهانی و با ساختاری دیکتاتوری و در میان مدت می تواند عملکرد داشته و به نتایج نسبی مثبت و به میزانی از پیشرفت، رشد و توسعه اقتصادی دست یابد. در بلند مدت اما، همانگونه که تجربه شد به بن بست رسیده و فرو خواهد پاشید. در کوتاه مدت و با وجود دمکراسی، هیج کشور با ثبات سیاسی ــ اقتصادی ای را مشاهده نخواهیم کرد که اقتصادش بتواند اینگونه تغییرات کلان و دوره ای را هضم کرده و سر پا باقی مانده و دارای پیشرفت، رشد و توسعه باشد.

۲ــ ۱ ــ نقش بازار در اقتصاد سوسیالیسم و رابطه اش با اقتصاد برنامه چه می باشد؟

فرض را بر این می گذاریم که برنامه دراقتصاد مورد نظرمان نقشی مهمی را درتنظیم روابط اقتصادی داراست. قبول داریم اقتصادی که تنها بازار تنظیم کننده اش باشد، به جامعه ای با اختلافات طبقاتی، نابرابری اقتصادی، روابط نابرابرانه بین المللی، تبعیض و … منجر می شود. با چنین پیش فرض هائی، آیا تنها برنامه می تواند تنظیم کننده اقتصاد باشد؟ اگر آری پس رابطه بین تولید، توزیع و مصرف چگونه تنظیم خواهد شد؟ اگر بازار وجود نداشته باشد، دیگر رقابت هم وجود نخواهد داشت، ایندو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. در آنصورت مشکل تولیدات غیراقتصادی چه خواهد شد؟ چه انگیزه ای برای تولید کالا با کیفیت بهترمی توان به تصور آید، وقتی که قانون عرضه و تقاضا عمل نکند، رقابت وجود نداشته باشد و در نتیجه انگیزه “بیشتر سود بردن” از دور خارج گردد؟ چه انگیزه ای برای تولید کالا با کیفیت بالاتر با رسیدن به تکنولوژی پیشرفته تر، هزینه کمتر، توجه بیشتر به محیط زیست و …  می تواند جایگزین گردد؟ آیا اصولا بازار بعنوان یکی از ابزارهای تنظیم کننده دراقتصاد حذف شدنی است؟

اقتصادی که در آن بازار نقش نداشته و تنها برنامه تنظیم کننده روابط اقتصادی اش باشد، تجربه شده و ساختاری استبدادی و توتالیتاریستی را بوجود آورد. اقتصاد بدون بازار چند دهه در شوروی سابق و بلوک شرق تجربه و ناکارآمدی خود را نشان داد. هم اکنون چین ” کمونیست” هم، تحت فشارهای واقعیت های اقتصادی، درهای اقتصاد خود را روی بازار باز کرده و از این طریق توانست به رشد و توسعه اقتصادی بالائی برسد.

حذف بازار و تنظیم اقتصاد تنها با برنامه، تبعاتی مانند، متمرکز شدن تصمیم گیریهای اقتصادی در دست دولت و یا هر ارگان مرکزی دیگر را بدنبال داشته و چنین تمرکزی خود به کنترل و سازماندهی فرماندهی گونه در اقتصاد وسیاست و لزوما به دیکتاتوری در جامعه ره خواهد برد. پدیده ای که در”اردوگاه سوسیالیسم واقعا موجود” تجربه شده است. سازماندهی فرماندهی گونه، یعنی کنار گذاشتن دمکراسی و جایگزی اش با دیکتاتوری و توتالیتاریسم. درهیج نظامی که برنامه تنها تنظیم کننده اقتصادش بود دمکراسی مشاهده نشده است.

۳ــ ۱ ــ لغو مالکیت خصوصی و جایگزینی اش با مالکیت عمومی، اجتماعی و یا دولتی.

اگر قبول داشته باشیم که بازار و برنامه دو تنظیم کننده غیر قابل چشم پوشی در روابط اقتصادی هستند. اگر دمکراسی و تبعاتش را جزئی جدائی ناپذیر سوسیالیسم بدانیم، درآنصورت آیا می توان چنین نتیجه گرفت که:

الف ) بخش خصوصی به همراه بازار غیر قابل چشم پوشی است؟ یا بعبارت دیگر در صورتی بازار نقش دارد که بخش خصوصی هم وجود داشته باشد. یعنی با پذیرش پلورالیسم و آزادی احزاب، از جمله اجزای مهم دمکراسی، و حذف ناپذیری نقش بازار آزاد در اقتصاد، بخش خصوصی هم غیر قابل چشم پوشی است؟ وجود بازار بعنوان یکی ازابزارهای تنظیم کننده اقتصاد، رقابت بین واحدهای محتلف تولیدی بر مبنای قانون عرضه و تقاضا را بدنبال خواد داشت. رقابت برای تولید کالا با کیفیت بهتر و … و فروش بیشتر. کشورهائی مانند چین کمونیست برای رشد و توسعه بیشتر، همراه با قبول و پذیرش بازار آزاد بعنوان ابزار تنظیم کننده اقتصاد، تا حد مشخصی و معینی به مالکیت خصوصی تن داده و آنرا برسمیت شناختند. چرا که این دو بدون هم عملکرد نداشته و رسیدن به اهدافی مانند، تولید بهتر و بیشتر، توسعه و پیشرفت اقتصادی و… به هر دو احتیاج دارد.

ب ) درآنصورت آیا می توان کلیت مالکیت خصوصی را لغو کرد ( یعنی بخش خصوصی اساسن از چرخه اقتصادی حذف گردد. نه اینکه در واحدهای اقتصادی معینی مالکیت خصوصی لغو شود.) ولی به بازار در اقتصاد نقش داد؟ و یا اینکه در اقتصاد مورد نظر بخش خصوصی وغیر خصوصی ( دولتی، اجتماعی و تعاونی ) هر دو باید وجود داشته و حذف ناشدنی می باشد. آیا می توان چنین حکم کرد که در ساختار سیاسی مبتنی بر دمکراسی نبود بازار آزاد و بخش خصوصی غیرقابل تصور است؟

بعبارت دیگر در اقتصاد سوسیالیستی ای که دمکراسی جزئی جدائی ناپذیرآن است، بخش خصوصی وعمومی ( تعاونی، دولتی، اجتماعی) هر دوحضور داشته و لغو مالکیت خصوصی ناممکن است؟

اگر پاسخ ها مثبت باشد، در آنصورت چه تفاوتی جامعه سوسیالیستی با یک جامعه سرمایه داری دارد؟ آیا تفاوتها تنها درحد پذیرش و پیاده شدن ارزشهائی است که در بالا بر شمرده شد؟ آیا داشتن نقش بیشتر برنامه در اقتصاد، یا دادن وزن بیشتر به بخش عمومی دراقتصاد آن تفاوت ها را تعیین می بخشد؟ در آنصورت نقش دولت چه خواهد شد؟ دولتی که قرار بود درکمونیسم از بین برود؟ درآنصورت سود آوری، استثمار و … درچنین نظامی چه جایگاهی دارد؟ درآنصورت جامعه بی طبقه چگونه امکان پذیراست؟ و … .

ادامه دارد

۱۰.۱۱.۲۰۱۳

تاریخ انتشار : ۲۰ آبان, ۱۳۹۲ ۵:۵۸ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

در جمهوری اسلامی، یک شورای انتصابی حکومتی تحت نام «شورای نگهبان» لیست کاندیدا هایی از حواریون و عوامل مطیع و وابسته به حکومت را در مقابل مردم قرار می دهد و از آنان می خواهد که فقط به این افراد گزینش شده حکومتی رای بدهند. آیا به این صحنه سازی مضحک و پر فریب می توان «انتخابات» نام نهاد؟

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

کانون نویسندگان ایران ضمن گرامی‌داشت این روز، همان‌گونه که در بند سوم منشور خود آورده است: «رشد و شکوفایی زبان‌های متنوع کشور را از ارکان اعتلای فرهنگی و پیوند و تفاهم مردم ایران می‌داند…» و خواهان آزادی زبان‌های مادری در ظرفیت و ابعاد گوناگون آن‌ها به‌ویژه در «عرصه‌ی چاپ و نشر و پخش آثار» است. هم‌چنین خواستار رهایی تمام کنشگران عرصه‌ی زبان مادری از زندان و تبعید و دیگر آزارها و فشارهاست.

سرمایه داری و دموکراسی

۴۰ سال سرمایه داری نئولیبرالیستی׳ و اندیشه‌های ضد دموکراتیکِ آن جوامع را در یک بحران ژرف و جدی سیاسی ـ اقتصادی فرو برده’ و دموکراسی را با خطرات و تهدید های جدی مواجه کرده است. روشن است که دموکراسی نیازمند شرایط مساعد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است. لازمه پدید آمدن این شرایط تنها در گرو مبارزات بی امان دموکراتیک احزاب و شخصیت های مترقی، سندیکاهای کارگری و جوامع مدنی می باشد.

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

رفیق سید فاخر شجری کادر مبارز و برجسته جنبش کارگری ایران و از یاران دیرین فدایی از میان ما رفت و خانواده، نزدیکان و رفقایش را به سوگ خود نشاند. پیش از هر سخنی، فقدان این یار وفادار زحمت‌کشان را به خانواده و بازماندگان او تسلیت می‌گوییم و یاد عزیزش را گرامی می‌داریم.

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

ما در انتخابات غیر واقعی شرکت نمی کنیم

زبان مادری؛ بخشی از آزادی بیان

سرمایه داری و دموکراسی

رفیق سید فاخر شجری از میان ما رفت

انتخابات! کدام انتخابات؟