سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۴ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۶:۲۸

جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۸

آیا در ایران چاره‌ای جز سیاسی شدن نیست؟

در ماه‌های گذشته، کلاس‌ها ادامه داشت. من باز با آن دانشجویان کلاس داشتم. متوجه شدم که آرام آرام دارند سیاسی می‌شوند. دارند به سمت نقد قدرت ‌می‌روند. در کلاس نام مقامات را می گفتند. رگه‌های مقاومت در برابر قدرت داشت در بین آنان شکل می‌گرفت. این امر دلیل ساده‌ای داشت: قدرت می‌خواست به زندگی روزمرهٔ آنان نفوذ کند. قدرت می‌خواست به «زندگی کردن» آنان جهت و مسیر بدهد. نهادهای رسمی داشتند در بارهٔ لباس پوشیدن آنان، در بارهٔ اینستاگرام آنان، در بارهٔ کافه رفتن آنان، در بارهٔ شادی کردن آنان، و در بارهٔ اعتقادات آنان خط و نشان می‌کشیدند.

آیا در ایران چاره‌ای جز سیاسی شدن نیست؟*

 

تقریباً دو سال به دلیل پاندمی کرونا، کلاس‌ها به شکل مجازی تشکیل می‌شد. روشن است که این کلاس‌ها، به ویژه در مقطع کارشناسی، هیچ‌وقت ویژگی‌های یک کلاس متعارف و معمول را نداشت. در مقطع کارشناسی، تقریباً هیچ وقت چهرهٔ دانشجویی را ندیدم و به جز این، هیچ‌وقت بحثی جمعی در بارهٔ مباحثی که مطرح می‌کردم شکل نگرفت.

وقتی کلاس‌ها شکلی حضوری یافتند به تدریج آشنایی‌ها بیشتر شد. به تدریج بحث‌ها شکل گرفت و گاهی هم بحث‌ها بسیار داغ شد. در هر جلسه از درس‌هایی که من با دانشجویان مقطع کارشناسی داشتم در بارهٔ موضوع مشخصی بحث می‌کردم. این دانشجویان در واقع دانشجویان ورودیِ جدید بودند، یعنی آن‌که هنوز تجربهٔ کافی از فضای دانشگاه نداشتند و هر آن‌چه داشتند متعلق به قبل از ورود به دانشگاه بود.

در جلسات نخست، من مات و مبهوت به آن‌ها خیره می‌شدم. فکر می‌کردم که نه در جمهوری اسلامی بلکه در کشوری اروپایی سر کلاس حاضر شده‌ام. مثلاً همان جلسات اول در ابراز مخالفت یا موافقت با نظر هم‌کلاسی‌شان، همدیگر را با نام کوچک صدا می‌زدند. نه آن‌که من با این موضوع مشکلی داشته باشم. به دانشجویان نسل قبل‌تر و به دوران دانشجویی خودم فکر می‌کردم که خطاب قرار دادن هم‌کلاسی با نام کوچک تقریباً امری محال بود. ما حتی مجبور بودیم به هنگام صحبت با هم‌کلاسی دختر (ارتباطی که اغلب باید بهانه‌ای آموزشی برای آن می‌تراشیدیم) به زمین نگاه کنیم تا توسط نهادهای ناظر بازخواست نشویم.

برای ما، ادب حکم می‌کرد که به هنگام ارتباط اجتماعی، به صورت هم‌کلاسی‌مان نگاه کنیم ولی ترس آن‌قدر در ما نهادینه شده بود که جرأت و جسارت این کار را نداشتیم. ولی این دانشجویان راحت بودند. یادم هست که پس از کلاس، از دانشجویی پرسیدم «شما در کل چند وقت است که با هم آشنا شده‌اید؟» متوجه شدم که جمعی از آنان در همان روزهای بازگشایی دانشگاه به کافه‌ای در شهر رفته‌اند. کلی گفته‌اند و خندیده‌اند و با هم آشنا شده‌اند. این برای من بسیار جالب آمد.

دانشجویان کلاس بسیار راحت می‌خندیدند. شخصاً با این موضوع هم مشکلی نداشتم. نکته، راحت خندیدن آنان بود و من باز به نسل قبل‌تر فکر می‌کردم. به همین خاطر گاهی در نوشته‌هایم می‌گویم که خندیدن هم رفتاری اجتماعی است که تحت تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی، فراز و نشیب دارد. نسل‌های قبل‌تر، همین خندیدن را به مشکلی روانی برای خود تبدیل کرده بودند. دوست داشتند بخندند ولی تمایل خود را سرکوب می‌کردند. آنان تبسمی کاملاً کنترل‌شده را به جای خنده ابراز می‌کردند.

دانشجویان بسیار راحت و با اعتماد به نفس با من حرف می‌زدند. مثلا خیلی راحت می‌گفتند «استاد ضمن محترم بودن نظر شما، من نظر متفاوتی دارم». آنان نظر مرا به چالش می‌کشیدند و مدام از من توضیح بیشتری می‌خواستند. اگر توضیح من قانع‌شان نمی‌کرد با لبخند می‌گفتند «استاد ولی من قانع نشدم». باور کنید این رفتارها در نسل‌های قبل به سختی ابراز می شد. از نظر این دانشجویان، جایگاه یک فرد (هر چه می‌خواهد باشد) جایگاهی تعاملی است و نه مبتنی بر اقتدار یک طرفه. متوجه شدم که حتی موضوعی مانند «احترام» هم برای این دانشجویان تعریف متفاوتی دارد. هر دو طرف محترم‌اند و احترام دلیلی بر نشنیدن نقد نمی‌شود. من این را هم قابل تحسین می‌دانستم و به آیندهٔ ایران فکر می‌کردم.

برخی از آنان در ابتدای صحبت‌های‌شان اشاره‌ای به باورهای خود می‌کردند. مثلاً یکی از آن‌ها می‌گفت: «من آتئیست(خداناباور) هستم و از این زاویه به موضوع نگاه می‌کنم که…» یا دیگری می‌گفت: «من به عنوان یک گیاه‌خوار فکر می‌کنم که….». دیگری می‌گفت: «من آدم مذهبی نیستم و آدمی معنوی هستم. فکر می‌کنم که…». و من هاج و واج به آن‌ها نگاه می‌کردم. یادم هست در یکی از کلاس‌ها خندیدم و به آن‌ها گفتم که «چه اتفاقی رخ داده است؟ شما از کجا آمده‌اید؟ چطور شما نگران بازخواست نیستید؟» و البته تحسین‌شان می‌کردم که صریح هویت‌شان را آشکار می‌کنند و جالب آن‌که، تحسین من باعث تعجب آنان می‌شد. می‌گفتند: «استاد چرا برای شما ما عجیب هستیم!؟»

آن‌ها گاهی صحبت‌های مرا چک می‌کردند. یادم هست در یکی از کلاس‌ها به دانشجویی گفتم که لطفا گوشی‌ات را بگذار کنار. گفت: «دارم نکته‌ای که شما گفته‌اید را چک می‌کنم. تردید دارم درست باشد». همان‌جا و در لحظه می‌توانست درست یا غلط بودن ادعای مرا نشان دهد. به خودم یادآوری کردم که حواست باشد. این‌ها نسل «بومی‌های دیجیتال»‌اند.

آنان ویژگی مهم دیگری هم داشتند. به ندرت به ساختار سیاسی اشاره می‌کردند یا حرف‌شان رنگ و بوی سیاسی می‌گرفت. در بارهٔ زندگی حرف می‌زدند. مثال‌های‌شان در بارهٔ زندگی بود. در بارهٔ جریان سیال و پویای زندگی روزمره. کافه رفتن، گشت وگذار در صفحات چهره‌های مشهور جهانی، سفر، موسیقی، اینستاگرام، فَشِن، کافه، از عناصر زندگی روزمرهٔ آنان بود.

آنان سیاسی نبودند که البته منظورم تحقیر آنان نیست. کلیت زندگی برای‌شان مهم بود. اجزای زندگی برای‌شان مهم بود. محور زیست-جهان آنان خودِ زندگی بود. زندگی‌ای که در آن «زندگی کردن» و نه «زنده بودن» اهمیت دارد. و من گاهی به آنها غبطه می‌خورم.

در ماه‌های گذشته، کلاس‌ها ادامه داشت. من باز با آن دانشجویان کلاس داشتم. متوجه شدم که آرام آرام دارند سیاسی می‌شوند. دارند به سمت نقد قدرت ‌می‌روند. در کلاس نام مقامات را می گفتند. رگه‌های مقاومت در برابر قدرت داشت در بین آنان شکل می‌گرفت. این امر دلیل ساده‌ای داشت: قدرت می‌خواست به زندگی روزمرهٔ آنان نفوذ کند. قدرت می‌خواست به «زندگی کردن» آنان جهت و مسیر بدهد. نهادهای رسمی داشتند در بارهٔ لباس پوشیدن آنان، در بارهٔ اینستاگرام آنان، در بارهٔ کافه رفتن آنان، در بارهٔ شادی کردن آنان، و در بارهٔ اعتقادات آنان خط و نشان می‌کشیدند.

آنان نمی‌خواستند سیاسی شوند، ولی عمل‌کرد سراسر اشتباه و خام نهادهای رسمی آنان را سیاسی کرد. به همین دلیل جامعه‌شناسان می‌گویند که «در ایران آدم‌ها به ناچار سیاسی می‌شوند، چون قدرت سیاسی می خواهد در همه جای زندگی آدم‌ها، از وسایل کنترل بارداری تا نوع طراحی روی سنگ قبر دخالت کند. در ایران چاره‌ای جز سیاسی شدن نیست….»

 

 *منبع: عصر ایران، دوشنبه، ۱۱ مهر ۱۴۰۱ 

 

تاریخ انتشار : ۲۶ آبان, ۱۴۰۱ ۱۱:۳۹ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

قانون اعدام فلسطینیان؛ نقض آشکار حقوق بین‌الملل و اصول بنیادین انسانیت

هیات سیاسی اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تصویب این قانون نقض آشکار کنوانسیون چهارم ژنو دربارهٔ حفاظت از اشخاص غیرنظامی در زمان جنگ است؛ به‌ویژه ممنوعیت اقدامات تلافی‌جویانه و اصل بنیادین منع مجازات جمعی. سازمان ما این اقدام را قاطعانه محکوم می‌کند. از نظر ما، چنین قانونی نه‌تنها تعهدات اساسی حقوق بشردوستانه را زیر پا می‌گذارد، بلکه با اصل عدم تبعیض مندرج در مواد ۲ و ۲۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز در تعارض قرار دارد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

پاستور زیر آوار؛ زخمی که بر بدن جامعه نشست

شهناز قراگزلو: برای بسیاری از مردم، پاستور فقط یک نام علمی نبود؛ بخشی از بدنشان بود. کافی است هرکس دست راستش را نگاه کند تا جای واکسنی را ببیند که سال‌ها پیش در همین مرکز تزریق شده است. این رد کوچک، نشانی از اعتماد، سلامت و پیوندی است که میان مردم و این نهاد شکل گرفته بود.

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پاستور زیر آوار؛ زخمی که بر بدن جامعه نشست

 بیانیه انجمن علمی مطالعات صلح ایران در خصوص مخاصمات مسلحانه و تجاوز نظامی به ایران

کوبا: وقتی موسیقی خاموشی را درمی‌نوردد

بستن تنگه هرمز؛ ناقوس مرگ اقتدار آمریکا

«فقدان و حافظه»؛ نگاه به پشت سر

از «همه راه‌ها را رفتیم» تا «فقط جنگ مانده»؛ رؤیافروشیِ اپوزیسیونِ بی‌راهبرد