واژگانی که در زندگی روزمره به کار گرفته می شوند، حقیقت اندیشه و درون انسان را آشکار می کنند. هر کس، آگاهانه یا ناخودآگاه، آنچه را در دل و ذهن خود پرورانده است در رفتار، گفتار و قضاوت هایش نمایان می سازد.
بسیار دیدهایم کسانی را که با زبانی فاخر و عباراتی پرطمطراق از حقوق محرومان و کرامت انسانی سخن میگویند، اما در همان حال، با کاربرد و انتخاب واژه های تحقیرآمیز، باور قلبی خود را آشکار می کنند، و هنوز گرفتار همان نگاه از بالا به پایین هستند. گویی میراث کهنهٔ تبعیض و نخوت را با خود حمل می کنند، بی آنکه خود بدانند، چنین است. آنان در گفت و گوهای روزمره شان، از سر عادت یا بی تأمل، واژگانی مانند«دهاتی»، «چالهمیدونی» «سوسنکوری» و… به کار می برند، بی آنکه دریابند همین کلمات، پرده را از پیش داوری های نهفته در ذهنشان، و نگاه واقعی آنان برمی دارد.
کسی که عمیقا به حرمت و کرامت آدمی معتقد است، نگاهش به انسان، بدون در نظر گرفتن ظاهر، ثروت، محل زندگی یا سن و سال او، محترمانه و انسانی خواهد بود. چنین فردی، نه از سر ادعا، بلکه از عمق باور، احترام و همدلی را در گفتار و رفتارش نشان می دهد. کلمات ما، رفتار ما، و نگاه ما، همه آینهای از درون ما هستند. اگر درون ما سرشار از احترام، عشق و درک متقابل باشد، بیرون نیز جز این نخواهد بود.
تمدن و روشنفکری، در داشتن مدرک دانشگاهی و بلغور کردن کلمات و جملات پیچیده نیست، بلکه در چگونگی و وسعت نگاه ما به دیگران و ارزشی است که هر انسان برای دیگران فارغ از ظواهر قائل می شود.
انسانی که به راستی به برابری انسان ها باور دارد، نه از سر ادعا، بلکه از عمق جان، تراوشات بیرونی اندیشه اش نیز جز این نخواهد بود.
چنانچه دغدغهٔ برابری انسان ها دغدغهٔ ماست، هنگام آن رسیده که کوزهٔ اندیشه و نگاهمان را خالی و دگر باره پر کنیم.