دیدگاههای کلان در عمدهترین خطوط خود تاکتیک ها را نیز تعیین می کنند، اگرچه گاهی تاکتیک ها چنین به نظر می رسند که با این دیدگاهها در تناقض قرار می گیرند.
بعضی از احزاب و سازمانهای سیاسی، از میان سه استراتژی “اصلاح طلبی”، “انقلابی گری” و “تحول خواهی”، دیدگاه کلان “تحول خواهی” را انتخاب کرده اند. در تئور قرار است که این خواستگاه پر اهمیت، نقطه حرکت و عزیمت در تعیین سیاست ها باشد.
اما “تحول خواهی” چیست؟ تحول خواهی از دیدگاه من بنابر ماهیت خود و جایگاه ویژهای که در رابطه با دو مفهوم دیگر “اصلاح طلبی” و “انقلابی گری” برای خود قائل شده است، از این دو مفهوم فاصله می گیرد، اما در همان حال با هر دو نقاط تماس دارد؛ فاصله برقرار می کند برای اینکه وجود مستقل خودش را داشته باشد و تماس برقرار می کند برای اینکه بدون این دو مفهوم عملا راه دیگری برای تغییر وجود ندارد (تغییر یا رفرمیستی است یا انقلابی). بنابراین, “تحول خواهی” در نقطه مقابل هیچ کدام از آنها قرار نمی گیرد. این مفهوم در اصل از لحاظ جایگاهش نسبت به دو مفهوم دیگر از توان انعطافی بیشتری برخوردار است، این دیدگاه کلان، بنابر شرایط مشخص می تواند گاها در تعیین سیاستها از رفرمیسم یا انقلابی گری نیز بهره جوید. این بهره جستن را شرایط مشخص تعیین می کند.
اگر بحث بر سر تقابل مفاهیم است، در واقع این “اصلاح طلبی” است که در مقابل “انقلابی گری” قرار می گیرد، و یا برعکس. این دو مفهوم، دو قطب منتهی الیه خطی هستند که وسطش “تحول خواهی” قرار گرفته است. “تحول خواهی” نه در مقابل انقلابی گری است و نه در مقابل اصلاح طلبی.
“تحول خواهی”، بر خلاف رفرمیسم تنها به به تغییرات جزئی و گام به گام نمی اندیشد، و یا بر خلاف “انقلابی گری” تنها به تغییرات کلان نمی اندیشد. برای وی تغییرات گام به گام و کلان دو روی سکه سیاست هستند.
پیروی کردن از این دیدگاه کلان البته در عمل و در جریان کار روزانه به نظر من نسبت به دو دیدگاه کلان دیگر بسیار دشوارتر است، چونکه علاوه بر دشواری خوانش شرایط، معتقد به این نگاه، بنابر سیال بودن جایگاهش از دشواری تصـمیم گیری بیشتری برخوردار است. “اصلاح طلب” نگاهش تنها متوجه تغییرات گام به گام است و از خوانش امکان تغییرات کلان بی بهره (این بی بهرهگی در بسیاری موارد انتخابی و آگاهانه است)، و “انقلابی” به همان منوال از خوانش امکان تغییرات گام به گام عمدتا بی بهره، که این هم آگاهانه و انتخابی است. “اصلاح طلب” و “انقلابی” نسبت به دیدگاه “تحول خواه” بیشتر از امکان نسخههای از پیش پیچیده شده برخوردارند. تنها کافیست که گفت امکان تغییر کلان وجود ندارد و یا اگر هم امکان داشته باشد بی نتیجه است، و یا اینکه گفت امکان تغییر جزئی وجود ندارد و اگر هم اتفاق افتاد بی نتیجه است. این نسخههای از پیش پیچیده شده کار را برای آنها بسیار آسانتر می کند. اما برای یک نگاه “تحول خواه” هر دوی این امکانات بنابر شرایط می توانند وجود داشته باشند، تنها باید گوش به زنگ بود.
نیروهای معتقد به دیدگاه “تحول خواهی” به اعتقاد من تا به حال نتوانستهاند آنگونه که بایسته است از منظر دیدگاه “تحول خواهی” اعلام شده از طرف خودشان به خوبی حرکت کنند. گرایش بویژه در مقاطع انتخاباتی بیشتر به سمت حرکت انقلابی بوده است، در صورتی که دیدگاه “تحول طلبانه” امکان رفتار رفرمیستی را بصورت تاکتیکی هم که باشد، می دهد.
علت چیست؟ علت عمدتا می تواند موارد زیرین باشند:
ـ نقص معین در تحلیل شرایط مشخص،
ـ ماندگاری روانشناسی و روحیه انقلابی گری،
ـ متاثر بودن به فضای میان احزابی،
ـ و سرانجام کمبود جرات کافی.
از تاکتیک گفتم. آیا اتخاذ تصـمیم رفرمیستی یا انقلابی، برای یک “تحول خواه” یک تصمیم تاکتیکی است؟ شاید در تبلیغ بتوان از واژه “تاکتیک” رو به بیرون استفاده کرد، اما در حقیقت “رفرمیسم” و “انقلابی گری” به نوعی ماهیت “تحول خواهی” یا فرد تحول خواه را نیز تشکیل می دهند. زیرا همه جهت بر روی تغییر استوار است، چه تغییر جزئی و چه تغییر کلان. “تحول خواهی” جایگاه اتحاد “رفرمیسم” و “انقلابی گری” است. و چه دشوار است چنین ماهیتی را داشتن و با آن به عنوان یک موجود زنده حرکت کردن.



