سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۶ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۴:۴۵

شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۵

به گلگشت جوانا ن / یاد ما را زنده دارید /ای رفیقان!*

همان جایی که تو اعلامیه و بولتن هایت را پخش می کردی، زمین پنج ماه است می جوشد و هوا می خروشد. همان روزها که ماشین ها برات چراغ می دادند، بوق می زدند و تو اعلامیه به دستشان می دادی، الان همان ماشین ها بوق می زنند. نه یکی، نه دوتا، صدها، هزارها.

به گلگشت جوانا ن

یاد ما را زنده دارید

ای رفیقان

که ما در ظلمت شب

زیر بال وحشی خفاش خون آشام

نشاندیم

این نگین صبح روشن را

اولین بار که دیدمت، خیابان ولیعصربود. داشتی اعلامیه پخش می کردی. یک برگ از تو گرفتم و به راهم ادامه دادم. آن روز از شهرستان به تهران آمده بودم. به دفتر محل کار دوستم رفتم، دو، سه آشنا آنجا بودند.

اعلامیه را روی میز گذاشتم و گفتم این دیوانه کیه؟

آنان تو را می شناختند. ترس بود و بالهای مرگ، دوران تعدیل هاشمی. بعد از جنگ، هاشمی سکاندار شده بود. معامله بر سر عدالت و استقلال دور می زد. ماشین دولت هاشمی سرداران سپاه و مدیران وزارت اطلاعات را یکی یکی وارد سفره خود کرد. سرتاسر میهن آواها فسرده بود. در سرمای سکوت، آنها دست به شناسایی و ذخیره سازی می زدند و در داخل و خارج به حذف مخالفانشان مشغول بودند. در آن برهه صدای تو را شنیدیم. دوستانم گفتند قصد داری یادنامه خاورانی ها را منتشر کنی.

مدتی بعد “آوای دل تو” منتشر شد. وصیت نامه کشتار های شصت و هفت، مختصر اما گزنده “ما که نامه تیر باران شده ها” را خوانده بودیم و دلیری و بی باکی مردان مرگ باور را حس کرده بودیم، و دسته دسته یاران را بدون دیدار درود گفته بودیم، این یاد نامه ما را به فضای حقیقی تلخ و گزنده سالهای خاکستری برد.

بار دیگر که دیدمت، از فعالیتهای حرفه ای سخن گفتی. می گفتی شرایط امروز گاو نر می خواهد و مرد کهن. با هم اختلاف نظر داشتیم . روی کار دمکراتیک با تو هم نظر بودم. می گفتم آنها تحمل نمی کنند، از شرایط ما در شهرستانها گفتم که هفتهای یک روز امضا در اداره اطلاعت شهر جهت معرفی داریم و برای خروج از شهر باید برویم از قبل اجازه بگیریم و قس الیهذا.

اما تو را تحسین کردم. علیرغم حرف و گپ بعضی ها که همیشه کم نیستند. نظر خوشی به تو نداشتند، با آنان کارم به بگو مگو کشیده شد. اما حرفشان را قبول نکردم.

دیگر تو را ندیدم. ما به کارهای خود مشغول بودیم. کوه، هیتت های ورزشی، فرهنگی، احضارها بازجویها، گرفتن مراسم خاورانی ها، سالگرد اعدامهای شصت، صندوقهای تعاونی سینه سوخته ها یکی دو تا نشریه و چند تا کتاب هم این وسظ چاشنی محفل بسیار فقیر ما بود.

بولتن های تو هم می رسید. خبرت را داشتیم. با زال ها و سام ها ونریمان نشست و برخواست می کردی، و بی خبر نبودیم. از خارج هم بعد از باز کردن فضا توسط هاشمی می آمدند و می رفتند، و تهران نشین ها حرف و گپی می زدند.

تا اینکه پروانه و داریوش سلاخی شدند. برای مراسم به تهران آمدیم. نیروهای امنیتی دوربین بدست عکس و فیلم می گرفتند و در بی سیم هاشان می گفتند “کله ها همه سفید است”

آنجا خبر تو را پیگیری کردیم. هیچ کس هیچ چیز نمی دانست. تو کجا هستی.

مدتی بعد در شهر کوچکمان برای دو تن از خاورانی ها مراسم داشتیم. محمد را دعوت کرده بودیم. منتظر ماندیم. نیامد .محمد هم چون تو ناپدید شد و هفته بعد نعش آن عزیز با کمری شکسته و خفه شده در بیابان پیدا شد. دوباره به تهران آمدیم. در این فاصله جعفر ناپدید شد، جعفر را هم زبان در کامش نهادند و بر گلویش رد مرگ رقم زدند.

از تو هیچ خبری نداشتیم. هر کس بنا به تناسب گرایی که با این یا آن داشت احضار بازداشت و بازجویی شد. همیشه در این بین عده ای یافت می شوند، نه از کین ، از روی نادانی نسبت هایی می دهند. دشمن هم در همه جهت در تلاش بود که زهر بپاشد و کام ما را تلخ تر کند. یاران در مانده هم، در ماندندو خیال خود را می بافتند و رشته می کردند.

در این بین بالاخره روشن نشد بر تو چه گذشت.

پبروز جان!

همان جایی که تو اعلامیه و بولتن هایت را پخش می کردی، زمین پنج ماه است می جوشد و هوا می خروشد.

همان روزها که ماشین ها برات چراغ می دادند، بوق می زدند و تو اعلامیه به دستشان می دادی، الان همان ماشین ها بوق می زنند. نه یکی، نه دوتا، صدها، هزارها و دیگه کسی اعلامیه پخش نمی کند.

موبایل ها فیلم میگیرند، ثانیه هایی بعد روی اینترنت، جهانی، جهان پیروز تو را می بینند.

تو را سوزاندند، ذغال کردند، تکه تکه کردند و …

تو را در کدامین خانه امن خود در کدامین باغچه دفن کردند.

در خفا با تو چه کردند. آنان آنچه با تو در خفا کردند، امروز در خیابان می کنند.

برایشان فرقی ندارد، روبرویشان زن است یا مرد، بچه است یا پیرمرد. در نی نی چشمانشان تخمی از کینه کاشتند که بدتر از ایلغارگران وحشی با مردم کوچه و بازار، با همشهری های خود می کنند.

در خفا در زندان انچه یک حیوان با انسان نمی کند، آنان انجام می دهند.

چند تا را می توانند بکشند؟ هزاران کشتند، چه کاشتند ؟ باد. اکنون طوفان درو می کنند.

چند زبان را می توانند ببرند؟ چند صدا را می توانند در گلو خفه کنند؟

امروز مردم با صد زبان سخن می گویند. زمان تو ترس بود وبا ل های مرگ. امروز ترس وجود ندارد.

سایه بال های مرگ گرچه گسترده است، اما سینه مردم فراخ تر است.

شکاف پدیدار شده است. و هر روز وسیع تر می شود. ما منتظر نیستیم که چه پیش خواهد آمد، آنان هستند که با هزار ترفند، حیله، تزویر و دروغ که بکار می برند نمی دانند با ما چه کنند.

دیگر از یک جنس نیستیم. ما نمی خواهیم، آنان نیز نمی توانند.

تمامی شعارهایی که تو در آن سال های ترس و بیم مرگ در بولتن هایت بازگو می کردی، امروز میلیونی شده است و در کوچه پس کوچه و خیابان ها دهان به دهان می گردد.

ــ با قانون اساسی کنونی نمی توان به جامعه مدنی و دمکراتیک دست یافت.

ــ فرصت برابر یک حق است نه امتیاز.

ــ تبلیغ و تقویت برای لغو مجازات اعدام ازجمله شعارهایی است که به تنهایی می تواند موضوع تشکیل جبهه ای از افراد و تشکل هایی باشد که با این شعار موافقند.

تو را هرگز فراموش نکردیم. گرچه بردن نامت سالیان پس از مرگ دلخراشت درونمان را چون آتش می سوزاند. امروز آن آتش، اتشفشانی شده که در خیابان ها جاریست.

یادت را همیشه گرامی می داریم پیروز!

————————————-

*قطعه اى از شعر بلند “به فردا” از محمد زُهَرى

تاریخ انتشار : ۲۹ آبان, ۱۳۸۸ ۱:۰۹ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

یاسمین فهیمی رئیس اتحادیه‌های کارگری آلمان، شرکت‌ها را به اعتصابات گسترده تهدید کرد.

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران