سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۶ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۲۲:۰۱

شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۱

جنبش ملی آذربایجان، بن بست دو راه، سر آغازی بر راه نوین

جوهره استراتژی محوری این دو جریان "جنبش فدرال دموکرات آذربایجان" و "استقلای طلبان"، ایران ستیزی و ستیز با اندیشه فارس محوری یا آریا محوری میباشد. برای آنها عملا عبور از نظام ولایت فقیه به عنوان استراتژی محوری اولیه تحول و استقرار دموکراسی، سکولاریسم و ارزشهای حقوق بشر در سرتاسر ایران یک پدیده غیر مطرح، غیر مربوط و درجه چندم میباشد. آنها عوض اینکه نوک پیکان حرکت تحول گرایانه خود را بر محور عبور از نظام کودتا یی ولایی سپاهی بگذارند، دون کیشوت وار به دنبال آ سیابهای با دی و فاکتورهای درجه دوم و سوم میگردند

در داخل جنبش ملی اخیر آذربایجان عمدتا دو جریان فکری با ویژگیهای خاص خود بصورتی سیستماتیک و تا حدودی منسجم و با ساختاری نسبتا متشکل در چالش و فعالیتند. این دو جریان فکری ساختاری را میشود به دو دسته ” جنبش فدرال دموکرات آذربایجان” ، و ” استقلال طلبان ” تقسیم کرد. گرچه با بررسی اندیشه ها، برنامه ، ساختار و کارکرد سیاسی این دو دسته میشود این نتیجه را گرفت که پیروان اندیشه فدرال دموکراسی متشکل، نسبت به دسته دیگر منسجم تر، سازمان یافته تر و از نظر اندیشه سیاسی و بافت تئوریک سیاسی یکپارچه تری بر خوردارند، ولی در عین حال این جریان هم از بیماریهای فکری سیاسی ویژه ای رنج میبرد که دود آتش آن از یکطرف به چشم مردم آذربایجان، از طرف دیگر به چشم تمامی جنبش آزادیخواهانه در چهارچوبه جغرافیایی ایران میرود.

راجع با اندیشه های تئوریک فکری “استقلال طلبان” زیاد صحبتی نمیکنم، چون که از یکطرف اندیشه های آنها با تاکید محوری افراطی بر ملیت ترک آذربایجانی، اندیشه های خود را تا حد نفرت و تقابل با ملیتهای دیگر ، خصوصا ملت فارس گسترش داده و در درون جنبش ملی آذربایجان آنهایی را که مثل آنها افراط گرا نیستند را در صفوف خائنان ملّی قلمداد میکنند. صاحبان این اندیشه فکری که غیر از خود هیچ اندیشه سیاسی ملی را دارای مشروعیت سیاسی نمی دانند، به زحمت پیروان اندیشه فدرال دموکراسی را در حد و اندازه رفیقان نیمه راه خود قبول مینمایند. پیروان این اندیشه از نظر انسجام ساختاری از چندین محفل سازمانی کوچک در کنار تعداد پراکنده افراد منفرد هواداران بی سازمان در خارج از کشور تشکیل میشوند. پیروان این اندیشه در داخل ایران هم عمدتا جوانان پرشور ملی گرای کم تجربه که از بابت اندیشه های تئوریک سیاسی دموکراتیک چندان قدرتمند نمیباشند و بیشتر بر شور و احساسات ملی متکی میباشند، تشکیل میگردند.

دسته دوم “جنبش فدرال دموکراتهای آذربایجان” که در تشکیلاتی به همین نام منسجم گردیده اند، میباشند. این سازمان سیاسی که از انسجام ساختاری و تئوریک کارآیی برخوردار میباشد، از بدو تاسیس خویش از یکسری بیماریهایی رنج میبرد که حالت مزمن و لا علاجی پیدا کرده است. لا علاجی چنین بیماریهای فکری سیاسی و ساختاری، فعالان آزاده، دموکرات و مسئول دیگر جنبش ملی آذربایجان را به فکر می اندازد که آیا راه سومی برای جنبش دموکراتیک آذربایجان وجود دارد؟ اگر آری، شاخصه های آن چه ها میتوانند باشند؟

در خارج از این دو جریان ساختاری سیاسی ملی، هزارها آذربایجانی آزاده در انواع و اقسام سازمانهای سیاسی و صنفی سکولار و دموکراتیک سرتاسری به فعالیتهای روزمره خود در راه استقرار آزادی، سکولاریسم، مدرنیته و موازین حقوق بشر میپردازند. آذربایجانیها در خیلی از این سازمانها نقش های رهبری و کلیدی اسا سی ایفا میکنند. در اندامها ، بافتها و نهادهای این سازمانها و بدنه های آنها هم هزاران هزار آذربایجانی در صفوف نیروهای جبهه تحول و دموکراسی تلاش میکنند. نقش آذربایجانیها مثل جنبش های دموکراتیک مشروطه، حکومت ملی آذربایجان، قیام بهمن ۵۷ ، نقشی کلیدی در تحولات آتی و آینده ایران بوده و خواهد بود.

جنبش فدرال دموکرات آذربایجان از دو بیماری اساسی فکری ساختاری رنج میبرد که در عمل آن سازمان را در حد افراطی گرائی استقلال طلبان پائین می آورد. یکی از این بیماریها اندیشه تقابل با هویت کشوری سیاسی ایرانی از یکطرف و مترا دف قرار دادن ایرانی بودن با فارس بودن میباشد. این اندیشه در حالیکه هر گونه حرکت سیاسی ساختاری سرتاسری در ایران را به ملیت فارس نسبت میدهد، از هر گونه به رسمیت شناختن، همکاری کردن و ائتلاف سکولار دموکراتیک مدرن در راستای عبور از نظام ولایت فقیه خود داری میکند. بر عکس، این بینش ایران ستیزانه تنها بر محور آذربایجان و ملیت آذربایجانی با چشم پوشی بر واقیتهای ژئوپولیتیک کشوری منطقه ای از یکطرف پرداخته و جمهوری ولایت فقیه را زیر چتر حفاظ خود محفوظ نگه میدارد، از طرف دیگر با نفی سیاسی تمامی تشکلهای سیاسی دموکراتیک سرتاسری موجب عدم پیوستگی، ائتلاف و یکپارچگی قابل توجهی در جبهه فراگیر نیروهای مبارزه در راه حقوق بشر، آزادی، نفی ولایت فقیه و سکولاریسم میگردد.

برای چنین سازمانهای سیاسی که به هیچ وجه حاضر به مبارزه سیاسی در چهارچوبه کشوری ایران نمیباشند و سازمانهای سیاسی سرتاسری در محدوده سیاسی جغرافیایی ایران را به رسمیت نمیشناسند، فقط و فقط یک شاخصه مشترک محوری وجود دارد. این شاخصه مشترک دفاع از حقوق دموکراتیک مردم آذربایجان بر محور ایران ستیزی ومحوری شدن اندیشه فارس ستیزی میباشد. وقتی که این وجوه مشترک را در کنار همدیگر قرار میدهیم، طبیعی است که در عملکرد سیاسی روزمره میبینیم که وحدت و ائتلاف و همکاری “جنبش فدرال دموکرات آذربایجان” با ” سازمانهای متنوع و افرار منفرد استقلال اندیش افراطی آذربایجانی” بمراتب زمینه های مساعد تری پیدا میکنند. “جنبش فدرال دموکرات آذربایجان” بیشتر متاثر از استقلال طلبان به تمکین در چهارچوبه اندیشه های آنها میپردازند و از مواضع دموکراتیک و سیاستهای محوری خویش عدول میکنند. بازتاب تشکیلاتی ساختا ری تمکین به اندیشه های افراطی گرایا نه ملی موجب عدم امکان گسترش ظرفیتهای دموکراتیک سازمانی این جریان میگردد.

بیماری دیگری که این سازمان از آن رنج میبرد تسلط اندیشه آذربایجان محوری به قیمت ایران ستیزی میباشد.بر بستر چنین زمینه های مساعد همکاری و تفاهم فکری، در بیشتر موارد این ” جنبش فدرال دموکراتها” هستند که به قیمت حفظ انسجام ملی در جنبش ملی آذربایجان، به هر قیمت، در مقابل “استقلال طلبان” کوتاه می آیند. این عملکرد را میشود بیشتر به تمکین بخش اعظم جنبش چپ در اوایل بعد از قیام ۵۷ در مقابل ولایت فقیه تشبیه کرد که با توجیه حفظ یکپارچگی جبهه ضد امپریالیستم آمریکا صورت میگرفت. دقیقا به همین دلیل میباشد که با وجود تلاشهای سالهای متما دی برخی از آزاد اندیشان آذربایجانی و دیگر ملیتها میبینیم که “کنگره ملیتهای فدرال دموکرات ایران”، که به ابتکار فدرال دموکراتهای ملیتهای مختلف تشکیل گردیده بود، همچنان در جا میزند و بیشتر پس روی کرده است تا اینکه پیش رفته باشد.

جوهره استراتژی محوری این دو جریان “جنبش فدرال دموکرات اذربایجان” و “استقلای طلبان”، ایران ستیزی و ستیز با اندیشه فارس محوری یا آریا محوری میباشد. برای آنها عملا عبور از نظام ولایت فقیه به عنوان استراتژی محوری اولیه تحول و استقرار دموکراسی، سکولاریسم و ارزشهای حقوق بشر در سرتاسر ایران یک پدیده غیر مطرح، غیر مربوط و درجه چندم میباشد. آنها عوض اینکه نوک پیکان حرکت تحول گرایانه خود را بر محور عبور از نظام کودتایی ولایی سپاهی بگذارند، دون کیشوت وار به دنبال آسیابهای با دی و فاکتورهای درجه دوم و سوم میگردند.

قصد من بهره برداری سیاسی از پرخاشگریهای اخیر بعضی شخصیتهای ملّی آذربایجان به دیگر سازمانها و یا شخصیتهای ملی دیگر در حد تخریب سیاسی اجتماعی آنها است نمیباشد. گرچه خود این قضیه نشا نگر آن است که ارزشهایی که بر پایه های آنها این دوستان سیاست گذاری میکنند، در رفتار سیاسی روزمره آنها را تا چه اندازه به منجلاب فساد اخلاق سیاسی می اندازد. هر انسان آزاده ای از خود میپرسد، این به اصطلاح شخصیتهای منفرد و رهبران سیاسی چه الگوهای رفتاری اجتماعی را بر پایه های کدامین ارزشهای انسانی نمایندگی میکنند و میخواهند در فردای کشور پیاده بکنند.

شاخصه های راه برون رفت از این بحران چه میتوانند باشند؟ البته تحلیل چنین بحرانی تفصیل فراگیرتری را لازم دارد. من در این مختصر به محورهای کلی کارهای عملی که میتوان انجام داد اشاره میکنم و امیدوارم گشایشی باشد بر اینکه دیگر اندیشه ورزان آزاده جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان با نظرات خویش این مهم را ژرفای بیشتری ببخشند.

راه سوم، راه نوین و تنها راه درست و استراتژی دموکراتیک ملی برای برون رفت از این بن بست در جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان، تشکیل یک سازمان سیاسی نوین میباشد. همه آذربایجانیهای آزاده ای که بخاطر باورهای عمیق دموکراتیک خویش نمیتوانند با افراطیون ملی همسو شوند. فعالین سیاسی دموکرات و آزاده ای که نمیتوانند تحت تاثیر تمکین به افراطیون ملی چتر حفاظی بر سر حکومت ولایت فقیه بکشند و دن کیشوت وار به دنبال دشمنان مجازی بگردند، باید صف خود را از استراتژی افراطی محور تنگ ملی جدا کنند. آزادگان ملی دموکرات آذربایجان ایران، باید صف مستقل خود را تشکیل بدهند. شاخصه های راه نوین سوم را شاید بشود در بندهای زیرین خلاصه کرد.

الف) جنبش ملی آذربایجان احتیاج به یک نهاد ساختاری سیاسی مستقلی دارد که اندیشه های آن بر محورهای فدرالیسم در چهارچوبه جغرافیایی ایران، سکولاریسم، مدرنیته، عدالت اجتماعی، ضدیت با هر گونه تبعیض و پایبندی به موازین جهانی حقوق بشر استوار باشد.

ب) این سازمان سیاسی به موازات سازمانهای سیاسی سرتاسری سکولار دموکرات و در ائتلاف با آنها در راه دست یابی به حقوق بشر و آزادیهای فردی و اجتماعی در مقیاس آذربایجان از یکطرف و سرتاسر ایران از طرف دیگر تلاش بکند.

ج) این سازمان سیاسی عبور از نظام ولایت فقیه را بعنوان مانع اولیه، اصلی، اساسی و محوری تعیین کرده و گذر و عبور از آن را بعنوان وظیفه محوری مرحله ای و استراتژیک خویش قرار داده باشد.

چ) اعضا و فعالین این نهاد سیاسی اجازه این را داشته باشند در عین حال در هر سازمان سیاسی سکولار دموکرات سرتاسری هم اگر مایل بودند، به تلاش سیاسی خویش ادامه بدهند.

ح) این سازمان سیاسی باورمند باشد که سازمانهای سیاسی سرتاسری در مقیاس کشوری و در راه تحولات بنیادین جهت کسب قدرت و یا اشتراک در نهاد ساختار حکومتی دولت فدرال مرکزی تلاش میکند و نقش اساسی محوری سازمان سیاسی فدرال دموکراتیک آذربایجان ایران بر پایه رقابت با دیگر احزاب و شخصیتهای ملی جهت کنترل و یا اشتراک در مجلس و کابینه ملی آذربایجان استوار میباشد.

د ) این سازمان به حق خودگردانی سیاسی تمامی ملیتها از جمله ملت آ ذربایجان معتقد بوده و در راه دستیا بی به تمامی حقوق ملی دموکراتیک پا یمال شده مردم آذربایجان از هیچ کوششی دریغ نورزد.

یکی از ویژگیهای چنین سازمان سیاسی استقلال سیاسی آن و عدم وابستگی وعدم تا ثیرپذیری آن از قدرتهای سیاسی منطقه ای میباشد. این سازمان سیاسی هیچ موقع بعنوان ستون پنجم یک کشور منطقه ای در آذربایجان جنوبی عمل نخواهد کرد.

از ویژگیهای محوری و اساسی دیگر آن میشود به این موضوع اشاره کرد که تشکیل چنین سازمان سیاسی آذربایجانی میتواند سیل وسیع آذربایجانیهایی را که از هویت ملی خویش فاصله گرفته و خود را با هویت شهروندی ایرانی تعریف میکنند، متوجه فاکتور هویت آذربایجانی در تعریف خود نموده و پلی به فراخنای میلیونها نفر در ائتلافی دموکراتیک ما بین جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان از یکطرف و جنبش سکولار دموکراتیک سرتاسری ایجاد بکند.

با به رسمیت شناختن دولت فدرال مرکزی ایران و احزاب سرتاسری که در راستای بر قراری یک حکومت مرکزی دموکراتیک، سکولار و استوار بر پایه های موازین حقوق بشر فعالیت میکنند، و بر پایه های آمادگی فعالیت ائتلافی در راستای عبور از نظام ولایت فقیه، پلهای استوار ائتلاف مبارزات ملی دموکراتیک آذربایجان، با مبارزات سرتاسری هر چه ا ستوا رتر میگردد. این استو اری و همکاری ائتلافی به ژرفا و غنای مبارزات دموکراتیک کمک شایانی خواهد کرد. یکی دیگر از بازتابهای چنین همکاری افزایش آگاهیهای سازمانهای سیاسی سرتاسری نسبت به ماهیت ، نفس، تاریخچه و دیگر جنبه های ستم ملی شده و این گسترش و ژرفای آگاهیهای دموکراتیک ملی در سطح جنبش دموکراتیک سرتاسری خود پشتوانه های جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان را در راه رسیدن با آمال ملی دموکراتیک خود قوی خواهد کرد.

یکی دیگر از ویژگیهای تاثیرات تاسیس چنین سازمانی و همکاریهای گسترده آن با سازمانهای سیاسی سکولار دموکراتیک سرتاسری افزایش حس اعتماد متقابل، همکاری و تفاهم دموکراتیک فی ما بین خواهد بود. این روند کاملا نقطه مقابل آن سیاستی است که الان “جنبش فدرال دموکراتیک آذر با یجان” به پیش میبرد. سیاستی که محور استراتژیک آن نه بر پایه های ائتلاف با نیروهای دموکراتیک ملی و سرتاسری، بلکه بر عکس بر پایه ائتلاف به هر قیمت با افراطی ترین نیروهای ملی سیاسی آذربایجانی قرار میدهد.

هیچ انسان آزاده ای که معتقد به حقوق بشر بوده و مخالف هر گونه سیاست تبعیض آمیز باشد، نباید و نمیتواند با حقوق دموکراتیک ملیتها از قبیل برخوردای کامل امکانات تحصیل به زبان مادری، گسترش فرهنگ و موسیقی ملی و داشتن حکومت محلی خودگردان ملی خویش مخالفت بکند. کسترش پلهای ارتباطی همکاریهای دموکراتیک، پیوندها را محکمتر کرده و در مقابل گسستگیها را از بین میبرد. همه ملیتهایی که در چهارچوبه جغرافیایی ایران زندگی میکنند، به پیوند دموکراتیک سیاسی هم دیگر نیاز استراتژیک دارند.

جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان به صف مستقل نوینی احتیاج دارد. صف مستقلی که از یک طرف حقوق ملی دموکراتیک مردم آذربایجان را در همکاری و ائتلافی دموکراتیک با سازمانهای سکولار دموکراتیک سرتاسری به پیش میبرد، و از طرف دیگر تحقق تحولی دموکراتیک در سطح حکومت مرکزی از طریق عبور از نظام ولایت فقیه را بعنوان استراتژی محوری سیاسی دموکراتیک خود جهت تحقق حقوق دموکراتیک مردم آذربایجان و دیگر ملیتها به رسمیت میشناسد. باشد تا فعالین سیاسی دموکراتیک واقعی آذربایجان از پراکندگی به در آمده و سازمان شایسته خویش را تشکیل بدهند.

تاریخ انتشار : ۲۹ دی, ۱۳۸۹ ۹:۰۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

سی‌ودومین تحلیل هفته | گفتگو پیرامون بیانیه: نه به جنگ و خشونت؛ آری به صلح و آزادی | کیوان صمیمی، فرخ نگهدار

یاسمین فهیمی رئیس اتحادیه‌های کارگری آلمان، شرکت‌ها را به اعتصابات گسترده تهدید کرد.

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!