سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۱ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۴:۵۹

پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۹

فرهنگ سازان بیمار، بیماران فرهنگ ساز

در فلسفه سیاسی گفته می شود که بی نظمی و نبودن تعادل در یک جامعه یا در یک سازمان موجب بیماری می گردد. اینها مثال هایی بودن که سوزان زونتاگ برای استعاره شدن بعضی از بیماریهای علاج ناپذیر در گذشته را نشان می دهد. او در پایان می نویسد جامعه هیچ گاه خواهان یک بیماری مرگ آور نیست. در پایان امید است نقل خرافات در باره بعضی از بیماریها در اروپای قرون 20-17 میلادی برای خواننده فارسی در اینجا مسری و همه گیر نشود!

 

خانم سوزان زونتاگ، نویسنده، منتقد و فیلمساز امریکایی، در کتاب کوچک “بیماری بشکل استعاره” نشان می دهد که از قرن ۱۷ میلادی در اروپا در بین طبقه اریستوکراتی، بیماری هایی مانند سل و سرطان، بشکل استعاره، صفتی مثبت میان بعضی از ادیبان و اندیشمندان شده بودند. دکتر آنتون نیومایر، پزشک و مورخ فرهنگی در اطریش نیز، در کتاب “شاعران و رنج هایشان” به مشاهیری اشاره میکند که گرچه دچار بیماری جسمی یا روانی بودند، ولی دست از خلاقیت ادبی فرهنگی برنداشتند و بخشی از فرهنگسازان اروپا شدند، مانند روسو، شیلر، استریندبرگ، تراکل، گوته، هلدرلین، هاینه، گورکی، چخوف، نیچه، کافکا، ریلکه، ویرجینیا ولف، و دهها هنرمند و اندیشمند دیگر.

سوزان زونتاگ(۲۰۱۴-۱۹۳۳.م.)، که خود در پایان عمر به بیماری سرطان دچار شده بود، میگفت بیماری طرف دیگر و سیاه زندگی است. باید از چهره بیماری ماسک برگرفت و بیمار را سعی نمود به میان انسانهای سالم ومعمولی جامعه بازگرداند، باید بتوان بشکل سالمی بیمار بود. بعضی از بیماری ها مانند وبا، سل، و سرطان از زمان باستان و در سددهای میانه و در عصر جدید، در فرهنگ بشر بشکل استعاره درآمده اند ویا خرافاتی پیرانون آنان تنیده شده.

دکتر آنتون نیومایر(۲۰۱۷-۱۹۲۰.م) در رابطه با ادبیات و علم پزشکی می نویسد، ناهنجاری های جسمی و روانی روی ساختار شخصیتی نویسندگان و متفکران بیشماری اثر گذاشتنه و آنان را میان نبوغ و جنون،  شکست و نوستالژی قرار داده. غالب این فرهنگ سازان با وجود درد و رنج فراوان،که بی تاثیر روی خلاقیت و آثار ادبی و فلسفی شان نبود، به کوشش خود ادامه دادند. نیچه گرچه غالب سالهای عمرش بیمار بود، در آثارش ولی مدام شعار، نبرد و قهرمانی و تراژدی و نابودی خدا، از طریق ابرمرد و انسان برتر و ابرانسان میداد، و از زنان چنان میترسید که میگفت بدون شلاق سراغ آنان نروید! نامه ها و یادداشت های روزانه روسو، متفکر فرانسوی نشان میدهند که او مشکلات روانی و جسمی داشته. روسو، معلم روبسپیر، خالق نظریه فردگرایی مدرن و آزادی فردی، پایه گذار استقلال قانونی هر انسان. شیلر روسو را معلم و پیام آور تقوا و بیداری و وجدان اجتماعی میدانست. روسو به پیروزی اتوپی “جهانی رمانتیک” و تکامل یک فلسفه اخلاق کمک نمود. گروه دیگری او را یهودای عصر روشنگری میدانند که، بدلیل بیماری های جسمی روحی، و از طریق تبلیغ اخلاقی جزمی، موجب اشاعه خشونت در انقلاب فرانسه شد.

شیلر،شاعر آلمانی، نیز مانند موتزارت، بدلیل ابتلا به بیماری سل جوانمرگ شد. او با تکیه بر افکار روسو مخالف آزادی فردی و فردگرایی نامحدود بود. شیلر را به سبب اشعار انقلابی فلسفی اجتماعی و استتیک اش، شاعر ملی آلمان و جنگهای آزادی بخش ضد مذهبی می دانند. استریندبرگ، نمایشنامه نویس سوئدی، همچون روسو و شیلر، نویسنده ای اجتماعی سیاسی بود. او خالق تئاتر اتوبیوگرافیک “من دراماتیک” و مشوق تئاتر ناتورالیستی با تاکید روی تجزیه و تحلیل های روانشناسانه بود. وی دچار بیماری اسکیزوفرنی و افسردگی بود. تضاد و تناقش، تغییر مدام جهانبینی ها در آثارش را ناشی از ناهنجاری های روانی درونی او می دانند. گئورگ ترکل، شاعر اکسپرسیونیتی اطریش، بدلیل استعمال الکل و مواد مخدر دجار مشکلات روانی شد و جوانمرگ گردید. او در اشعارش به جنبه های سیاه سرنوشت و زندگی مانند درد و رنج و ناامیدی و سقوط و گذر عمر و ترس و احساس گناه می کرد. برای حل معمای اشعارتیره و مه آلودش، در نیمه دوم قرن ۲۰، غیر از ادیبان و منتقدان و خداشناسان، پزشکان نیز وارد معرکه قضاوت شدند. در آثار بعضی از نویسندگان یا قهرمان داستان بیمار است و یا موضوع داستان در باره بیماری است یا پیرامون رابطه خلاقیت ادبی فلسفی با بیماری نظریه هایی داده اند، از جمله استاندال، تورگنیف، تولستوی، هابس، ماکیاولی، گراماشی، تروتسکی، رایش، شلی، و غیره.

آنزمان بهتر میبود بیمار علاج ناپذیر از وضعیت بیماریش بی خبر میبود. کافکا در سال ۱۹۲۴ مینویسد گرچه در آسایشگاه مسلولین بود، پزشکان حاضر نبودند بیماری او را سل بنامند چون بیماری مترادف بود با مرگ. کافکا ۲ ماه بعد از این خبر فوت نمود. سوزان زونتاگ در کتاب کوچگ خود “بیماری بشکل استعاره” مینویسد، پیروان مکتب رمانیک بین قرون ۱۹-۱۷ فکر میکردند بیماری سل نوعی بیماری عشقی است که عاشقان به آن دچار میشوند. عنوان یکی از کتابهای سال ۱۶۷۶ میلادی” وقتی عشق به بیماری تبدیل میشود” بود. اینسارف، قهرمان رمان تورگنیف در سال ۱۸۶۰ در هتلی در شهر ونیز بدلیل سرخوردگی عشقی و نوستالژی دیدار معشوق به بیماری سل مبتلا میشود طبق ادعای نویسنده، ولی شور و شوق اینسارف که موجب مرگ وی شد، ایده آلیسم بود. در مورد ابتلا به بیمار سرطان این عقیده و اسطوره وجود داشت که فشار و سانسور احساسات موجب این بیماری می گردد. گاهی فکر میکردند خشم و عصبانیت مورد رشد سرطان میگردد. نورمان میلر که دچار وحشت و سرطان فوبی بود، میگفت اگر زنش را نمی کشت، دچار سرطان میشد!

ویلهلم رایش دلیل سرطان را سرخورده گی احساسی و ناامیدی میدانست و میگفت دلیل دلیل سرطان فروید نارضایی اش در ازدواج بود. مرگ ایوان ایلیچ اثر تولستوی را مثالی برای رابطه میان بیماری سرطان و سرخوردگی شخصیت میدانند. در رمان” کلبه عمو تام”، اثر آن خانم امریکایی مسیحی، حوا، قهرمان داستان چند روز قبل از مرگ به پدرش میگوید بر اثر ناامیدی دچار ضعف جسمی شده و باید برود . سوزان زونتاگ میگفت سل بیماری کسانی است که ذاتا قربانی باشند، انسانهای پاسیو منفعل حساس که به اندازه لازم بشاش و سرزنده برای ادامه زندگی نباشند. استفاده ابزاری از استعاره سل موجب لوث شدن مقوله سلامتی،حتی بشکل مبتذل شده.

سوزان زونتاگ مینوبیسد از میانه قرن ۱۸ میلادی حالات رمانتیسم و بیماری سل را با هم مترادف می دانستند. سل نشانه لطافت و ادب و احساس و غالبا یک بیماری در شهرها بود. شلی در سال ۱۸۲۰ در نامه ای می نویسد شنیده ام خیلی ها سعی می کنند ظاهری مسلولانه داشته باشند یعنی مودب و آرام و بی اشتها. از جمله نشانه های خودشناسی باور بر این بود که لباس دکور و زیبایی بیرون جسم، و بیماری سل نشانه وضعیت درون جسم است. شوپن نیز مدتی مسلول بود ولی جان سالم بدر برد، گرچه سلامتی کامل، امری شیک و مدرن و دلپسند نبود! مدل و مثال جدید برای اشرافی بودن، ظاهری مسلول وار بود. درجه اشرافیت دیگر موضوع قدرت نبود بلکه معروف و مشهور به چیزی، مانند مسلولیت مهم بود. رمانتیک نمودن بیماری سل در میان اشرلف و قشری از روشنفکران و تحصیل کردگان، مثالی برای کوشش جدید بود که انسان مسلول، زیبا و جالب بنظر می آمد. کیش لاغری مدهای زنانه در قرن ۲۰ نیز آخرین استعاره ای بود که با رمانتیک نمودن بیماری سل در قرون ۱۸ و ۱۹ گره خورده بود. خیلی از انواع رفتارهای ادبی و اروتیک که معروف به درد و رنج رمانتیک هستند، از دستاوردهای بیماری سل بشکل استعاره ناشی شده اند. تئوفیل گاوتیر، منتقد ادبی می گفت، شاعری که بیش از ۵۵ کیلو باشد، را قبول ندارد. انسان واقعی رمانیک در فرهنگ طبقاتی و مرفه اشراف اروپا در آنزمان، کسی بود که میبایست بد لیل ابتلا به بیماری سل، جوانمرگ می مرد. بیماری امکان و شانسی بود تا اشراف زادگان برای اطرافیان جالب شوند. امروزه اشاره میشود که از طریق سرگرمی و اشتغال به موضوع مرگ خود، انسان آگاهتر میشود، که موجب فردگرایی مثبت و خودمحوربینی میشود. البته بعدها در قرن ۲۰ این خودشناسی کذایی بصورت نارسیسم و خود شیفتگی درآمد. شلگل، پدر تئوری رمانتیسم آلمان می گفت، جالب بودن مهمترین صفت ایده آل شعر مدرن رمانتیک است. نوالیس میگفت آن چیزی جالب است که بیمار باشد و نه علمی! جالب بودن دلیل منحصر بفرد بودن است. نیچه در کتاب “اراده برای کسب قدرت” نشان میدهد چقدر بیماری و بیماران می توانند جالب باشند، نه زوال و خستگی های فرهنگی و ضعف های فردی. لرد بایرون، شاعر ملی و رمانتیک امریکایی، در سال ۱۸۲۰ در آتن نوشت،من رنگ پریده هستم، جالب و منحصر بفرد مانند یک مسلول، ایکاش مرگم بدلیل بیماری سل می بود! افسردگی و غم زدگی بچه پولدارهای اشرافی و شکم سیر را جالب نشان میداد.

اکتاو، قهرمان داستان در رمان استاندال، نه بدلیل بیماری سل بلکه بسبب افسردگی انتقادی و ارضاء نشده کامل، رنج میبرد. غم و افسردگی نیز مترادف با گرفتاری به بیماری سل شده بودند. در پایان قرن ۱۹ میلادی منتقدی ادبی مدعی شد چون بیماری سل علاج پذیر شده است دیگر ما آثار ادبی و هنری برجسته ای نخواهیم داشت! بدلیل کلیشه ای شدن فرهنگ،بیماری سل و خلاقیت ادبی هنری بهم گره خورده بودند. بدلیل استعاره شدن بعضی از بیماری هاست که شکسپیر میگفت دولت عفونت کرده. گراماشی در سال ۱۹۱۶ نوشت عادتهای فکری است که دانش دائرت المعارفی را می سازد، و اینگونه فرهنگ موجب روشنفکربازی ضعیف و بیمار، و آدمهای توهمی و رویایی میگردد، که برای یک زندگی سالم اجتماعی مضر هستند. ماندلشتام ۱۹۱۹ نوشت اشعار پاسترناک مانند هوای تازه برای شش های یک آدم مسلول می باشد. در فلسفه سیاسی گفته میشود که بی نظمی و نبودن تعادل در یک جامعه یا در یک سازمان موجب بیماری می گردد. اینها مثال هایی بودن که سوزان زونتاگ برای استعاره شدن بعضی از بیماریهای علاج ناپذیر در گذشته را نشان می دهد. او در پایان می نویسد جامعه هیچ گاه خواهان یک بیماری مرگ آور نیست. در پایان امید است نقل خرافات در باره بعضی از بیماریها در اروپای قرون ۲۰-۱۷ میلادی برای خواننده فارسی در اینجا مسری و همه گیر نشود!

 

تاریخ انتشار : ۹ دی, ۱۴۰۰ ۹:۰۸ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تیم ملی فوتبال ایران، سرمایه مشترک مردم ایران و نمادی از توانایی، تلاش و امید میلیون‌ها ایرانی است. این تیم، فراتر از هر دولت و نظام سیاسی، متعلق به مردم ایران و نماینده کشور و فرهنگ ما در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال جهان است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
از ناحیه تا تهران

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

محمد مالجو: تهاجم اخیر اسرائیل به ضاحیۀ جنوبی و واکنش موشکی ایران به اسرائیل در چند ساعت پیش دوباره منطقه را در آستانۀ ورود به چرخۀ تصاعدیِ خطرناکی قرار داده است.

استدلال ایران دربارۀ نقض آتش‌بس با تهاجم اسرائیل به لبنان به‌تمامی صحیح است. اما پاسخ ایران در قالب تبادل آتش عملاً لبنان را به سوی یک میدان جنگی شدیدتر سوق می‌دهد، میدانی که ظرفیت تخریبی دارد بس فراتر از توان یک جامعۀ بحران‌زده.

اما مسئله فقط لبنان نیست. همین مسیر عملاً ایران را نیز در معرض لغزش به یک رویارویی فزاینده و پرهزینه قرار می‌دهد. گسترش دامنۀ درگیری به‌ طور همزمان در لبنان و ایران نه به بازدارندگی پایدار …

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

مراقبت از وطن در مسیر آشتی | با زبانی سخن بگوییم که پُل می‌سازد، نه دیوار

استراتژی کلان نتانیاهو در حال فروپاشی است

ترامپ و نتانیاهو؛ از بازطراحی خاورمیانه تا خطر بحران دائم

وقتی انسانیت از تمدن عقب می‌ماند!

تجدید نظرطلبی یا بازاندیشی در مفهوم امپریالیسم و ضد امپریالیسم