سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۱ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۷:۳۱

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۱

فقر و یا بی پناهی

ریشه "فقر" در مجموع احتیاج به توضیح ندارد، اما ریشه "بی پناهی" – که در اینجا مورد اصلی گفتگوست- جایی دیگر است. امروزه از واژه های مختلف برای نشاندادن آنها استفاده می شود. بهرحال در جوامع ماقبل صنعتی- سرمایه داری، دسته های "بی پناهی" از به حاشیه رانده شدگان و یا واماندگان از تعلق به روندهای بزرگ اعتقادات و عقاید – بقول امروز "اقلیت"- تشکیل شده بودند.

استثمار برخوردی فردی

پیشرفت برخوردی جمعی و آینده ساز

 

از دوران کودکی تا به امروز، در خیابانهای شهر و یا مکانهای دیگری، شاهد گروهی از اهالی بوده ایم که بطرق مختلف به آنچه “تکدی” یا عامیانه تر ” گدایی” می نامیم مشغول بوده و هستند.

 تمام این افراد را مستقل از مکان و زمان و بروز بیرونی میتوان به دو دسته تقسیم کرد. اگر بخاطر داشته باشیم، بخشی بزرگ تکیه را بر “ترحم” عابرین و “بخشش” آنها میگذاشتند و برای این منظور هم از بروزهای مختلفی – حقیقی یا نمایشی- استفاده میکردند. برای چنین انتظاری باید وضعیت خود را “ترحم پذیر” و یا “تحریک پذیر”  براساس معیار و عادتهای فرهنگی و رفتاری مخاطبین تنظیم میکردند، “ترحم” به جنبه عاطفی تکیه داشت و “بخشش” به جنبه غیرت و شخصیت افراد. بهرحال مخاطبین “ترحم” عموما گروههای مذهبی و شبه مذهبی را شامل میشدند، و مخاطبین “بخشش” عموما به گروههایی غیر از اینها عطف بودند. “ترحم برانگیزی” میتوانست یک اشگال حقیقی یا نمایشی و یا اغراقی مرکب از هردو اینها باشد.

 و اما یک گروه دیگری داشتیم که بازهم از نظر عرف اجتماعی، “تکدی گر” محسوب میشدند ولی علل و عناوین متفاوتی، و حتا بروز های بیرونی مختلفی را داشتند. مثلا گروه “دراویش”، و یا “بی پناهان”، که به جوانب دیگری از مختصات مخاطبین عطف میکردند و حتا به انتخاب این موقعیت را برگزیده بودند. این دسته از ریشه دور سرگذشت بشر میآیند و اساسا در تجزیه و ترکیبها و شکل گیریهای مذاهب و ادیان بزرگ یا پیش درآمدهای اعتراضی اعتقادات و عقاید مستقر میآمدند. ویژگی اساسی اینها، بطریقی فقر ناشی از قناعت، و یا نوعی تبلیغ و اشاعه “بی اعتباری دنیا” بود و نه احتیاج واقعی به کمکهای مخاطبین. دسته نخست را میتوانیم “فقر” و دسته دوم را “بی پناهی” بنامیم.

 ریشه “فقر” در مجموع احتیاج به توضیح ندارد، اما ریشه “بی پناهی” – که در اینجا مورد اصلی گفتگوست- جایی دیگر است. امروزه از واژه های مختلف برای نشاندادن آنها استفاده میشود. بهرحال در جوامع ماقبل صنعتی- سرمایه داری، دسته های “بی پناهی” از به حاشیه رانده شدگان و یا  واماندگان از تعلق به روندهای بزرگ اعتقادات و عقاید –بقول امروز “اقلیت”- تشکیل شده بودند. در یهودیت، مسیحیت، و بالاخره در اسلام، “بی پناهی” های بسیار شکل گرفته اند. هرچه اینها فراگیر تر جمعیتی، جغرافیایی، و یا اعتقادی بودند، بهمان نسبت نیز “بی پناهان” بیشتری در آنها شکل گرفته است. اینها اغلب از تامین احتیاجاتشان برخودار بوده اند.

دهقانان آزاد و چه وابسته بزمین و بهمین ترتیب بردگان نیز از تامین احتیاجاتشان برخوردار بودند زیرا در میان مدت و بخصوص دراز مدت، چنین گروههایی – به اختیار و یا به زور- نمیتوانستند وجود داشته باشند. باصطلاح کولی ها نیز در همین وضعیت بودند.

 اما دسته دیگری از “بی پناهان” ریشه در باصطلاح “جنبش حصارکشی” مقدمات وموجبات شکل گیری جامعه صنعتی و همراه جدایی ناپذیر نخستین اش، سرمایه داری در انگلیس برای نخستین بار، دارد. و اینها اصولا از دل تحول اشکال مالکیت ماقبل صنعت- سرمایه داری- زمین، آب، انسان، طبیعت- به مالکیت سرمایه داری، یعنی “ارزش”، که به شکل پول بروز پیدا کرده است، بیرون آمده اند. و تمام اشکال شرایط وجودی افراد و جامعه بمرور به این نوع مالکیت مبدل میگردد و عملا از دسترس مستقیم همگان خارج میگردد. چیزی که “جنبش حصارکشی” نامیده شده است عطف به این واقعه تاریخی است که مالکیت از نظر شکلی وبروز بیرونی نیز به انحصار کامل درآمد. مثلا اگر فردی گوسفندی، مرغی و یا گاوی داشت، کماکان میتوانستند از هرزمینی و چراگاهی استفاده کنند چون اینها “باز بودند” و نه تحت حصار و قفل و کلیدی حقیقی، مجازی، حقوقی، دولتی و انتظامی، بطریقی با مقاومت و زور بودند.

 زمین از دهقان جدا شد، برده از زمین و برده دار جداشد، و دقیق تر بگوییم، وجود از شرایط تحقق وجود جدا شد. وجود “آزاد” شد، و “شرایط تحقق وجود” شدیدا به انحصار درآمد. مثلا در باصطلاح اصلاحات ارضی در ایران، زمین به دهقان داده شد اما شرایط کشت و کار به انحصار در آمد. از اینجاست که برای نخستین بار پدیده یی فراگیر تا همگانی بنام “بی پناهی” شکل گرفت. این روند به نام های “سلب مالکیت” و یا “پرولتاریزاسیون” نیز نمامیده شده است.

  این آقای مارکس، در روند نقد اجتماعات ماقبل صنعت و سرمایه داری- که در شکل بروزی اروپای غربی “فئودالیسم” نامیده شده است- ظاهرا با  الهام از ریکاردو- متوجه این قضیه میشود (قانون ارزش- کار). و “سرمایه” بنیادا میبایست به این جنبه میپرداخت، اما در جمع ایشان نه در شیوه یا روش بررسی، و نه در این زمینه به تعاریفی مشخص دست نیافت- ظاهرا عمر کوتاه و غلبه ضروریات “تغییر” بر “تفسیر” موجب شدند (البته پدر فلسفی او هگل نیز جدا کردن روش اش از موضوع اش را ظاهرا خود حل نکرده است). از سوی دیگر، فرد دیگری به این هسته دست یافته بود و در حوزه “تفسیر” برای “تغییر”، پیآمدهای آن را در “بالاترین مرحله”  نشان داده است (ضرورت تفکیک لنین نظریه پرداز از لنین رهبر سیاسی، و بطور کلی نظریه پردازی از استنتاجات سیاسی و سیاستی از نظریه های پایه). هنوز مارکس و لنین و تجربیات اتحاد شوروی و انقلاب اکتبر زیر دست و پای این نکته به اینطرف و آنطرف پرتاب میشوند (از انگلس تا گرامشی، و بسیاری نویسندگان مشهور امروزایرانی و جهانی که اساسا میتوان “چپ فقر- پایه” نامید  که موضوع مرکزی شان “ترحم و بخشش” است، در مقابل بی همتایی مارکس و لنین که میتوان “چپ بی پناهی- پایه” نامید که موضوع مرکزی شان جدایی و سلب وجود از شرایط تحقق وجود میباشد، چیزی که در حوزه برخورد فردی – لیبرال، بخطا استثمار نامیده شده است- “شانه راست” مانیفست).

 اما این تفاوت “فقر” با “بی پناهی” که اولی همسن بشر است و توضیحات خاص و پاسخهای خاص خود را یافته است – در همین ایران خودمان صندوقهای صدقه کنار خیابانها- ولی دومی موضوع مناقشه ایست که حتا طرفداران آن اشخاص و وقایع را نیز رودروی همدیگر قرار داده است. از آن جمله، جنبشی که به سوسیال دموکراسی نخستین شناخته شده بود و بسیاری از تجزیه و ترکیب ها و انشعابات نیز نهایتا بر سر این درگیری بین “فقر” و “بی پناهی” شکل گرفته اند. بزبان دنیای دوران “انسان- طبیعت”، “فقر” یک مشگل است، اما از پس از رنسانس، و در عصر صنعت و پیشرفت (حتا در همین خود سرمایه داری موجود)، اولا “فقر” یک “مسئله” است، همانطور که “زنان” هم یک مسئله است، و نه دیگر مشگل یعنی “نمیدانیم و نمیتوانیم” و بهمین ترتیب نیز، “بی پناهی” که خود در دوران ما- عصر “بالاترین مرحله”- به مسئله همگانی تبدیل شده است، و اجبارا راه حل خود را نیز دارد و مستقر خواهد کرد. “بی پناهی” یعنی تمام شرایط بقاء و تداوم وجود فرد و گروههای اجتماعی، و کلا خود جامعه از این وجود ها منتزع شده اند، و حال نوبت سازماندهی جامعه براساس اداره همگانی این شرایط میباشد. به حاصل این برگرداندن شرایط تحقق وجود به خود وجود، “عدالت اجتماعی”، “سوسیالیسم” و “کمونیسم” نیز گفته میشود. اینجاست که “نوع علمی از غیر علمی” از یکدیگر تفکیک یافته و بشر از طریق روندی مختار از طبیعت، به خود و تامین اش میپردازد- شاید اینرا روندی “بازمالکیتی” و نه “ضد سلب مالکیت” بخوانیم و بدانیم صحیح تر باشد، زیرا اساسا از مسیر سلب مالکیت، یعنی جدایی شرایط تحقق وجود از خود وجود میگذرد.

 انقلاب آمریکا، “شانه راست” مانیفست را به تحقق رساند، و انقلاب اکتبربه  تحقق “شانه چپ” مانیفست پرداخته است. تجربیات عظیم چین و دوران مائو، تجربیات مینیاتوری در آسیا، و در اروپا و آمریکا، اساسا روی شانه “فقر” شکل گرفته اند و تحولات را تا شانه “بی پناهی” و حل آن رساندند، و تجربیات بی همتای اتحاد شوروی، با خواستگاه حل مسئله “بی پناهی” شروع شده اند، و بزرگترین تحول دوران ماست. انقلاب آمریکا دیوارساروجی ماقبل صنعت و سرمایه داری را شکافت و بالاخره فرو انداخت (شکست انگلیس و ممکن کردن انقلاب فرانسه)، و انقلاب اکتبر دیوار بتونی ماقبل سوسیالیسم را شکافت و امروز شاهد فروریختن آن هستیم. و ایندو امروز در چین در مسابقه هستند و جهان را به سوی انفجارتناقضات و تضادها و دیدن و یافتن پاسخ ها میکشند و میبرند. بهمین دلیل چین از یکسو بروز اوج سرمایه داریست و صنعت، و از سوی دیگر دروازه یی گشوده بسوی آینده- “شانه راست” و “شانه چپ” مانیفست در درگیریی فراگیر و همگانی که عملا جهانی- تاریخی شده است.

 و اما ایران ما، مضمونا ایران نیز در چنین درگیریی دچار امده است، و تردید ها و دودلی ها از یکسو، و یقین ها و سرسختی ها از سوی دیگر روزگار و کشمکش هایش را رقم میزنند. اینگونه تحولات در سرگذشت بشر حداقل به سادگی اتفاق نیافتاده اند، اما شاید بحران همگانی جهانی، امکان جنگهای بزرگ برای پیشگیری این تحولات را تا همین چند سال پیش و بدهکاری جنگ به صلح برای باز پس گرفتن گذشته، آورده باشد-  و امروز بهرحال باید عوض شد و عوض کرد، و یا عوض کرد و عوض شد- فراستی که آمریکا و بسیاری باید به آن برسند؛  پایان عصر تفسیرو درگیری عصر تغییر که روزگار ماست. ایران در گره گاهی عظیم و هولناک و امید بخش و آینده ساز به “دام” افتاده است – هم میشود رفت و ساخت، و هم ماند و باخت. ایران چکار خواهد کرد.

تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن, ۱۳۹۱ ۹:۵۸ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

محاکمه مجدد احمدرضا حائری هم‌زمان با ادامه حبس او در قزل‌حصار

زادروز دکتر محمد مصدق؛ کابوس جاودانِ مستبدان، وابستگان و دشمنانِ حاکمیت ملت ایران، گرامی و مبارک باد

پیش به سوی اتحاد گسترده «چپ»:  برای میهن، نان، کار، خانه؛ برای کودک، مرد، زن، زندگی، آزادی

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز