سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۹ خرداد, ۱۴۰۵ ۲۰:۳۳

شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۳

لیبرالیسم خطاب به ملاتاریا: هدفی جز تو وجود ندارد

در دو قرن اخير، در غرب، بوده ‏اند فيلسوفان و جامعه شناسان و اقتصاددانانی كه كوشيده ‏اند، اين مسئله را حل كنند: چگونه مى ‏توان جامعه ‏اى را آراست كه در آن، هر فرد، در همان حال كه رشد مى ‏كند، بجاى تخريب ديگرى، در رشد او شركت كند؟ مى ‏دانيم كه ماركسيسم راه حل مسئله را در گرو سير جدالى جامعه و حل تضاد مى‏ داند. اما پويائى قدرت يا تخريب متقابل انسان ها، در عمل، بدينسان انجام مى ‏گيرد: سلطه گر از زيرسلطه مى ‏ستاند و در خود جذب مى ‏كند (چنانكه نفت را اقتصاد مسلط از اقتصادهاى زيرسلطه که اقتصادهای كشورهاى نفت خيز باشند، مى‏ستاند و در فعاليت‌ هاى خود، بكار مى ‏برد).

 

از غلط هایى که لیبرالیسم موفق شد اصلى خدشه‏ناپذیر بباوراند، یکى این‌است که رشد با تخریب شروع مى ‏شود. چنانکه نسخه‏اى که براى رشد کشورهاى «دنیاى سوم» مى‏ نوشت، این بود:

● از نظر سیاسى، استبداد نوگرا بجاى استبداد سنتى. 

● از نظر اقتصادى، خصوصی سازی کامل و سپردن ابتکار به سرمایه‏هاى خارجى، به ترتیبى که بخش نویى در اقتصاد پدید آید و این بخش اقتصاد سنتى را نخست متلاشى ‌کند و آنگاه عناصر قابل جذبش را در خود جذب ‌کند. و

● از نظر اجتماعى، توسعه شهرهاى مصرف کننده و تابعیت مالکیت شخصی از مالکیت خصوصی یا مزدورى کردن کار بر محور اقتصاد نو. و

● از نظر فرهنگى، از میان برداشتن سنتها و باورهاى مزاحم رشد و «غربى کردن فرهنگ» و دقیق بخواهی، ایجاد اعتیاد به مصرف انبوه. و

● با تغییر طرز فکرها و تبدیل انسان تابع طبیعت به انسان مسلط بر طبیعت، انسان آزاد و رشدپذیر پدید مى ‏آید.

اما واقعیت، تن به تغییرِ مطلوبِ ایدئولوژی سرمایه‌داری نمی ‌دهد. این ‌است که در جریان «جهانی شدن» یا سلطه بر اقتصاد جهان از راه به مهار درآوردن نیروهای محرکه، «شوک درمانی» روش سرمایه‌داری می‌ گردد. در باب چونی و چرائی فاجعه محور شدن سرمایه‌داری، کتاب نائومی کلاین (دکترین شوک، ظهور سرمایه‌داری فاجعه محور)، بس خواندنی است و ترجمه آن در اختیار ایرانیان است. 

نسخه‌ای که لیبرالیسم برای همه اقتصادها نوشته ‌است و نسخهِ «مکتب شیکاگو» کامل شده آن ‌است را، پیش و پس از جنگ جهانى دوم، قدرتهاى غربى در کشورهاى زیر‌سلطه خود، به اجرا گذاشته ‌اند. «دیکتاتوری هاى مدرن» میزان غارت منابع و تخریب طبیعت را تا توانستند بالا بردند. اما مراحل چهارگانه رشد که لیبرالیسم وعده مى ‏داد، واقعیت نجستند:

در مرحله اول، سرمایه ‏هاى خارجى وارد مى ‏شوند و موازنه پرداخت ها را منفى مى ‏کنند. در مرحله دوم، سرمایه‏ هاى خارجى همچنان وارد مى ‏شوند اما حاصل سرمایه‌هائى که در مرحله اول وارد شده‏ اند، بدست آمده و کشور صادرات جدید (براى مثال نفت) پیدا کرده ‏است. در مرحله سوم، صادرات جدید بازهم افزایش مى ‏یابد. نیاز به سرمایه خارجى کاهش مى ‏پذیرد. چرا که اقتصاد جدید خود سرمایه پدید مى ‏آورد. با وجود این، موازنه پرداختها منفى است. در مرحله چهارم، صادرات اقتصاد جدید بدان‌ حد مى ‏رسد که موازنه پرداخت ها مثبت مى ‏شود. در این مرحله، کشور به رشد اقتصادى رسیده ‏است و مى ‏تواند نیروهاى محرکه رشد را ایجاد کند.

این نسخه، در کشورما، رژیم پهلوى را پدید آورد و اینک نیز رژیم ملاتاریا به همان نسخه عمل مى ‏کند. در حقیقت، «تا ویران نشود کار به سامان نرسد»، طرز فکر حاکم است. چنان‌که:

 ● زورپرستان می‌ گویند: در کوتاه مدت، خشونت را براى برداشتن موانع استقرار «اسلام ناب محمدى» ضرور می‌ دانند.  

● اصلاح طلبان: در همان ‌حال که انقلاب را خشونت و اصلاح را عدم خشونت مى ‏شمارند، قول خود را با درآمدن به محدوده دولت خشونت ‌طلبان نقض مى‏ کنند. بدیهى است آن را توجیه مى‏ کنند: در کوتاه مدت، مصالحه و در دراز مدت، رسیدن به نظام قانونى و جامعه مدنى.

● هر دو دسته همان نسخه اقتصادى را بکار مى ‏برند که پهلوی ها بکار مى ‏بردند: گرفتن قرضه و وارد کردن سرمایه خارجى، سرمایه گذارى کردنشان و پرداختشان از محل تولید!

مى ‏دانیم که در کشورهاى مختلف، میزان رشد را با افزایش تولید ناخالص ملى اندازه مى‏ گیرند. چرا با افزایش تولید خالص ملى اندازه نمى ‏گیرند؟ زیرا قدرت سرمایه و دولت در خدمت آن می ‌خواهند واقعیت را از مردم هر کشور و مردم جهان بپوشانند. در حقیقت، اگر براستى تولید ملى را خالص کنند، کشورى که رشد اقتصادش منفى نباشد، نمى ‏توان یافت. حال اگر فرآورده‏هاى ویرانگر را که اقتصاددانان آگاه دو سوم کل تولید برآورد مى ‏کنند، نیز، از تولید ناخالص بکاهند، میزان واقعى‏ تر رشد منفى اقتصادها بدست مى ‏آید. و نیز اگر اثر «مصرف کن تا بیکار نمانى» را بر اندازه «مصرف ناخالص ملى»، از آن بکاهند، میزان رشد منفی بازهم به واقعیت نزدیک‏تر مى ‏شود. بدین‌قرار، شعار «رشد با ویران کردن آغاز مى ‏شود»، در مقیاس جهان، خطر ویرانگرى عمومى طبیعت و تنگ و تنگ‏تر کردن عرصه زندگى را، پدپد آورده ‏است. اما آیا مى‏ توان «رشد با آباد سازى آغاز مى ‏شود» را جانشین کرد؟:

۱. هر عمل هستى سوز، ضد رشد است. مى‏ توان گفت: انسانى که کار مى ‏کند، نیروى کار خویش را از دست مى ‏دهد. تن او فرسوده مى ‏شود. بنابراین، تحصیل علم نیز، با تخریب تن و نیرو آغاز مى ‏شود. این سخن ظاهر فریب است که جامعه ‏ها را به پرستش اسطوره رشد در آورده ‏است. از راه فایده تکرار، یادآور مى ‏شوم که نیرو بى‌کار نمى‏ ماند. نیروئى که در ساختن بکار نمى‏ رود، در ویرانگرى بکار مى ‏رود. بدین‌قرار، وقتى زندگى فعالیت‌ هاى استعدادهاى آدمى و عمل به حقوق ذاتى حیات مى ‏شود، نه تنها هستى او نمى‏ سوزد، بلکه رشد او دائمى مى‏ گردد. چرا که هم جریان رشد، نسل به نسل ادامه مى ‏یابد و هم فعالیت‌هاى رشد، تا هستى هست، بر خود مى ‏افزایند. عمل انسان بر طبیعت نیز وقتى رشد است که هستى طبیعت را ویران نکند و هستى منابع طبیعت را نیز نیستى نگرداند. زبان فریب این حکم را منطقى نمى ‏پندارد. زیرا مواد موجود در طبیعت، با بکار رفتن در تولید فرآورده ‏ها، به پایان مى‏ رسند. در باره واقعیت دوم، جهانیان وجدان پیدا کرده ‏اند که در مصرف منابع طبیعت اسراف و تبذیر مى‏ شود. و حق این ‌است که‌ سرمایه‌سالارى حاکم مواد موجود در طبیعت را به ترتیبى بکار مى ‏برد که سود را بحد اکثر برساند و مصرف انبوه را میسر بگرداند. وگرنه، در کشت و کار و در صنعت، مى ‏توان روش هستى‌ساز را جانشین روش هستى‌سوز کرد. اگر بنا را بر این بگذاریم که در طبیعت، از هر چیز، به اندازه وجود دارد، این ساخت هاى جامعه‏ها هستند که باید تغییر کنند و این عقل ها هستند که باید مستقل و آزاد شوند. از این‌جا، رشد هستى‌ساز مى ‏شود. فعالیت‌هاى هستى‌سوز ضد رشد مى ‏شوند. در عمل بر طبیعت و در کاربرد مواد طبیعت نیز، هر اندازه به این اصل نزدیک‏تر، میزان ویرانگرى کمتر و اندازه رشد بیشتر مى ‏شود.

۲. بدین‌قرار، وقتى در یک فعالیت میزان تخریب به صفر مى ‏رسد و این فعالیت سبب تخریب فعالیت دیگرى نمى ‏شود، رشد به حد مطلوب رسیده ‏است. مى ‏دانیم که کشورهاى ثروتمند براى آنکه به تعهد خود عمل نکنند و از فعالیت‌ هائى نکاهند که محیط زیست را آلوده مى ‏کنند، برآن می ‌شوند از کشورهائى که محیط زیست را کمتر از سهمیه خود آلوده مى ‏کنند، سهمیه بخرند! و یا هستند اقتصاددانانى که پیشنهاد مى ‏کنند صنایع آلوده کننده محیط زیست به کشورهاى «جنوب» انتقال داده شوند. و بنابر روابط قوا، در جامعه‏ها، هرکس ساختن خویش را در ویرانى دیگرى مى ‏جوید. به ترتیبى که، در این مطالعه دیدیم، انسانها در خود نیز، هر ساختنى را با ویران کردن همراه مى ‏کنند. بدین‌قرار، از بارزترین مشخصه‏هاى ویرانگرى بنام رشد، پیدایش روابط خصمانه سلطه‌گر – زیرسلطه و پویائی هاى آن‌است: هگل مى ‏پنداشت، در جامعه، هر فرد هدفى جز خود ندارد و فرد دیگر، از دید او، آلت رسیدنش به هدف او است. بنابراین، فردها، هم‌زمان، آلت یکدیگرند. و او غافل بود که در روابط قوا، انسان ها، آلت قدرت مى ‏شوند. بنابراین، پویائى اولِ رابطه سلطه‎گر – زیرسلطه، پویائى قدرت و یا تخریب متقابل است. پس، رشد با پایان دادن به رابطه سلطه‎گر – زیرسلطه و متوقف کردن پویائى قدرت آغاز مى ‏شود.

۳. در دو قرن اخیر، در غرب، بوده ‏اند فیلسوفان و جامعه شناسان و اقتصاددانانی که کوشیده ‏اند، این مسئله را حل کنند: چگونه مى ‏توان جامعه ‏اى را آراست که در آن، هر فرد، در همان حال که رشد مى ‏کند، بجاى تخریب دیگرى، در رشد او شرکت کند؟ مى ‏دانیم که مارکسیسم راه حل مسئله را در گرو سیر جدالى جامعه و حل تضاد مى‏ داند. اما پویائى قدرت یا تخریب متقابل انسان ها، در عمل، بدینسان انجام مى ‏گیرد: سلطه گر از زیرسلطه مى ‏ستاند و در خود جذب مى ‏کند (چنانکه نفت را اقتصاد مسلط از اقتصادهاى زیرسلطه که اقتصادهای کشورهاى نفت خیز باشند، مى‏ستاند و در فعالیت‌ هاى خود، بکار مى ‏برد). این ستاندن و در خود جذب کردن را پویائى جذب و ادغام مى ‏نامیم. اما زیرسلطه که نیروهاى محرکه خود را (مغزها و «نیروى کار» و سرمایه‏ها و ثروت هاى طبیعى) در اختیار سلطه‎گر مى ‏نهد، متلاشى مى ‏شود. جریانى که در آن، نیروها را مى ‏دهد و در ازاى آن، از سلطه‎گر فرآورده ‏ها و «خدماتى» را مى ‏ستاند که بکار قدرت حاکم مى ‏آیند را، پویائى متلاشى شدن مى ‏خوانیم. تضادهاى داخلى و خارجى که معلول پویائی های روابط سلطه گر – زیرسلطه هستند، با کدام معجزه حل مى ‏شوند؟ آیا این پویائی ها خود خویشتن را نفی می کنند و به نظام سلطه‎گر – زیرسلطه پایان مى‏ بخشند؟ برای مثال، آن خشونت که، در جریان بکار رفتن، خود را نفى می کند، کدام است؟ قائل شدن به این دیالکتیک، حاصل غفلت از این واقعیت است که روابط قوا میان انسان ها بر قرار مى ‏شوند و خشونت را انسان ها بر ضد یکدیگر بکار مى ‏برند. اما قدرتى که انسان ها را آلت مى ‏کند، در بیرون و درون آدمیان بر آنها فرمان مى ‏راند. پویائى قدرت، تخریب متقابل است و جریانى است که مى ‏تواند تا تخریب کامل انسان و طبیعت ادامه پیدا کند. بنا براین،تصمیم را انسان مى ‏گیرد و رشد با تغییر کردن انسان شروع مى ‏شود و این تغییر با بیرون آمدن از روابط سلطه‎گر – زیرسلطه آغاز مى ‏شود. بطور مشخص، با متوقف کردن پویائى جذب و ادغام و پویائى تجزیه و تلاشى است که جریان رشد آغاز مى ‏شود.

۴. در دنیاى واقع، مى ‏بینیم که در نظام سلطه‎گر – زیرسلطه، هم در مقیاس یک ملت و هم در مقیاس جهان، سه پویائى دیگر بیانگر پویائی هاى پیشین می شوند: پویائى نابرابرى و پویائى فقر و پویائى خشونت. مى‏دانیم که در نظریه‏هاى رشد، نابرابرى نقش فعال داشته‏است و دارد: لیبرالیسم، تمرکز ثروت را نزد اقلیت سرمایه دار عامل رشد مى‏خواند. زیرا امکان مى ‏دهد ثروت هاى جامعه متمرکز و از سوى اقلیتى که مالک آن مى ‏شود، بکار افتند. و نیز، نخبه‏هاى تحصیل کرده زمامدار رشد مى ‏شوند و جامعه را به پیش مى ‏برند. و نیز، مارکس استعمار را مترقى تصور مى ‏کرد. چرا که نظام هاى ایستاى جامعه ‏هاى مستعمره را به نظام هاى پویا بدل مى ‏کند. و از دید او، در جامعه داراى نظام سرمایه دارى، رسیدن به مرحله‏اى که در آن، یک اقلیت صاحب سرمایه و یک اکثریت صاحب «نیروى کار»، بیش، باقى نماند، تضاد نیروهاى مولد با روابط تولیدى، انقلاب منتظر را به بار مى ‏آورد. در جامعه‏ هاى داراى نظام زیرسلطه، تبعیض ها که بسود اقلیت صاحب امتیاز برقرارند، موجب صدور ثروت ها شدند اما سبب سرمایه شدن و بکار افتادن ثروت ها نشدند. در جامعه‏هاى داراى نظام سلطه گر نیز از ثروت هاى نجومى که تشکیل مى ‏شوند، سهم بسیار کوچکى به سرمایه بدل مى ‏شود. ثروت ها در بورس ها بکار مى ‏افتند. پویائی هاى نابرابرى و فقر و خشونت مشخصه همه جوامع جهان گشته ‏اند. در این جوامع نیز انقلاب منتظر روى نداد. انقلاب منتظر روى نداد. زیرا حتى اگر به ظاهر قانع شویم، تضاد اکثریت فقیر و اقلیت غنى، حاصل این پویائی هاست و این پویائی ها نه بیانگر تضاد نیروهاى مولد با روابط تولیدى که ترجمان ایجاد و انحلال قدرت در سطح جامعه‏ ها و سطح جامعه جهانى هستند. بدین‌قرار، بار دیگر به این نتیجه مى ‏رسیم کهعدالت هدف نیست، میزان است و از آغاز باید بکار سنجش رابطه‏ها و فعالیت‌ها آید. پویائی هاى نابرابرى و فقر و خشونت بیانگر عمومیت پیدا کردن جریان تخریب در مقیاس جامعه‏ها و در مقیاس جامعه جهانى هستند. بنابراین، عدالت میزانى است که اندازه از میان برداشتن این پویائی ها را نشان مى‏ دهد. افراد هر جامعه ‏اى که فعالیت‌ هاى خود را با این میزان سازگار مى ‏کنند، در رشد هستند.

تاریخ انتشار : ۱۹ آذر, ۱۴۰۰ ۹:۲۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

۳۰ مه؛ روزی برای یادآوری زنانی که صدایشان جرم تلقی شد اما خاموش نشد 

بازتعریف «ضد امپریالیسم» در عصر جدید…

🎙 پادکست رادیو مرز: کمک رساندن | روایت کسانی که در جنگ به دیگران کمک کردند.

آغاز تغییرات با آزادی زندانیان سیاسی ملی اندیش

رفیق نازنین مان، داود عسگر پور عزیز بدرود

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…