سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۸:۵۹

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۹

من این روزها به مهدیه فکر می‌کنم

بعد از روزها بالاخره وقتی زیدآبادی اجازه پیدا کرد که تلفن بزند، به مهدیه از احساس شرمساری‌اش در برابر او گفت. مهدیه با قدرت همیشگی و با جملاتی رسا پشت تلفن گفته بود: «احمد تو به من و بچه‌ها فکر نکن... تو فقط اجازه نده که تو را له کنند، اجازه نده که تو را به لجن بکشند. من فقط از تو انتظار دارم که مثل همیشه محکم باشی.»احمد وقتی به سلول انفرادی بازگشت، دوباره همان احمد زیدآبادی همیشگی بود، همان‌قدر آرام و صبور و محکم. صدای پرانرژی مهدیه به او انرژی دیگری داده بود.

احمد زیدآبادی، پس از پایان شش سال زندان مستقیم از زندان به تبعید برده شده است و این روزها خیلی‌ها از احمد می‌نویسند، من اما می‌خواهم از همسرش مهدیه بنویسم، مهدیه محمدی گرگانی. از همان لحظه که شنیدم احمد را به تبعید می‌برند چهره مهدیه یک‌ لحظه رهایم نمی‌کند. مهدیه صبور و خوب.

معمولاً در این‌جور مواقع بیشتر زندانی سیاسی را می‌بینیم و کمتر همسرش را.

مهدیه را خیلی وقت است می‌شناسم. آشنایی‌ام با بسیاری از خانواده‌های زندانیان سیاسی به سال ۸۸ باز می‌گردد اما چندنفری را خیلی پیش از آن می‌شناسم و آشنایی‌ام با آن‌ها به خاطر ضرورت زندان و روزهای ملاقات و دردهای مشترک زندان نبوده است. مهدیه و خانواده‌اش یکی از این افراد معدود است. هم خودش را بارها دیده بودم و هم‌خانواده بزرگوارش را. مادری دارد مهربان، صمیمی، دل‌نشین، دانا و باتجربه که محال است یک‌بار ببینی و مهرش برای همیشه به دلت نیفتد. و اما پدر مهدیه… پدری مهربان و اندیشمند که همیشه به اینکه دانشجویش بوده‌ام افتخار می‌کنم. دکتر محمدی گرگانی از آن استادانی بود که دانشجویان به عشق استادش سر کلاس می‌روند و حتی دانشجویانی مثل من که همیشه از درس و کلاس فراری بودند، سعی می‌کردند کلاس را از دست ندهند.

مهدیه آیینه پدر و مادری صبور، شجاع و شریف است که سال ۷۹ روزی که احمد زیدآبادی را به اتهام تبلیغ علیه نظام بازداشت کردند و به شعبه ۱۴۱۰ دادسرای کارکنان دولت بردند، با شجاعت بر سر قاضی مرتضوی فریاد می‌زد: «از آینده‌ات بترس آقای مرتضوی…. چرا کسی را به زندان می‌اندازی که جز خدا، پیامبر و دین حرفی نمی‌زند و فقط به فکر منافع کشورش است.»و البته خیلی حرفهای دیگر که به مذاق مرتضوی خوش نیامد…

مرتضوی عصبانی شده و گفته بود: «خانم! همین حالا دستور بازداشت تو را هم می‌دهم و به زندان می‌اندازمت.» مهدیه در پاسخش گفته بود: «تو مرا از زندان می‌ترسانی؟ من را که جلوی در زندان‌ها بزرگ‌ شده‌ام. من را که یک چریک زاده هستم.»

مهدیه هشت‌ماهه بود که پدرش توسط ساواک شاه بازداشت شد و وقتی تازه سه سالش شده بود مادرش، عفت خانم موسوی را هم بازداشت و روانه زندان کردند. زهرا، خواهر دیگرش دو سال از او بزرگ‌تر بود. مهدیه درست می‌گفت. او از وقتی چند ماهه بوده برای دیدن پدرش و بعدها برای دیدن مادرش از این زندان به آن زندان رفته است. خودش می‌گوید: «بعدها که پدر و مادرم از زندان آزاد شدند، تقریباً معنای پدر و مادر را نمی‌دانستم، عادت کرده بودم همیشه در خانه مادربزرگ و خاله‌ها و عموها و بقیه اقوام باشم. فکر می‌کردم زندگی یعنی همین.»

پدر و مادر مهدیه در اوایل دهه پنجاه و به خاطر مبارزه با رژیم شاه توسط ساواک بازداشت شدند، آن‌ها از مبارزان سازمان مجاهدین خلق بودند، مادرش عفت خانم(فاطمه موسوی) همان کسی است که در فراری دادن اشرف دهقانی چریک فدایی خلق از زندان قصر نقش اساسی را بازی کرد (در منابع متعدد به آن اشاره‌شده است.) و به جرم فراری دادن اشرف دهقانی بازداشت و به ده سال زندان محکوم شد.

سال ۸۸ احمد زیدآبادی را بار دیگر به زندان بردند که داستانش را همه می‌دانیم، آن انفرادی‌ها و آن فشارها و اعتصاب غذای احمد…. بعدها احمد تعریف کرد: برای نخستین بار احساس کرده بود که توانش نسبت به زندان‌های قبلی کمتر شده، همه‌اش به مهدیه فکر می‌کرده: مهدیه چقدر باید رنج بکشد؟ چرا من باید برای چندمین باز به زندان می‌افتادم؟

بعد از روزها بالاخره وقتی زیدآبادی اجازه پیدا کرد که تلفن بزند، به مهدیه از احساس شرمساری‌اش در برابر او گفت. مهدیه با قدرت همیشگی و با جملاتی رسا پشت تلفن گفته بود: «احمد تو به من و بچه‌ها فکر نکن… تو فقط اجازه نده که تو را له کنند، اجازه نده که تو را به لجن بکشند. من فقط از تو انتظار دارم که مثل همیشه محکم باشی.»

احمد وقتی به سلول انفرادی بازگشت، دوباره همان احمد زیدآبادی همیشگی بود، همان‌قدر آرام و صبور و محکم. صدای پرانرژی مهدیه به او انرژی دیگری داده بود.

من این روزها به مهدیه فکر می‌کنم که می‌گوید ما خیلی مظلومیم…. مهدیه در همه این سال‌ها خیلی مظلوم بود، صبورانه درد کشید و کمتر دم برآورد. کمتر کسی از مهدیه می‌داند، کمتر کسی از مهدیه می‌نویسد. مهدیه در این سال‌ها از خودش ننوشت، از خودش نگفت. اصلاً برایش مهم نبود دیده شود، چهره شود، اصلاً دلش نمی‌خواست نقش یک قربانی را بازی کند. من این روزها زیاد به مهدیه فکر می‌کنم، به مهدیه و خیلی دیگر از زنان زندانیان سیاسی که با صبوری و مظلومیت رنج کشیدند و می‌کشند.

ژیلا بنی یعقوب
پنج شنبه ۲۱ مه ۲۰۱۵

تاریخ انتشار : ۳ خرداد, ۱۳۹۴ ۴:۴۷ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی