یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴ - ۰۵:۰۳

یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۴ - ۰۵:۰۳

 تاریخ تکرار نمی شود،اما رویدادهای مشابه،در آن فراوان تکرار می شوند!
. محور اصلی کتاب "نفرت"، چنانکه از نامش بر می آید، بررسی عنصر نفرت نسبت به خود انقلاب و علیه گروه ها و جریان هائی است که در انقلاب نقش...
۱۷ فروردین, ۱۴۰۴
نویسنده: ابراهیم محجوبی
نویسنده: ابراهیم محجوبی
اولین بیانیه مهدی کروبی پس از رفع حصر
مهدی کروبی در اولین بیانیه خود گفته است آن چیزی که کشور را تا آستانه جنگی ویرانگر پیش برده است پروژه جمهوریت زدایی حاکمیت است که از انتخابات سال ۸۴...
۱۶ فروردین, ۱۴۰۴
نویسنده: مهدی کروبی
نویسنده: مهدی کروبی
زن در ایران
زن در ایران، پیش از این، گویی که ایرانی نبود،. پیشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشانی نبود ...
۱۶ فروردین, ۱۴۰۴
نویسنده: پروین اعتصامی
نویسنده: پروین اعتصامی
هر حمله‌ای به ایران، حمله به ایران است!
امروزه گویی هیچ‌ قانون و مقرارات و توافقنامه‌ای برای مهار زورگویی به ملت‌های کم‌توانتر وجود ندارد. رفتن بدین راه، رفتن به سوی به ورطه‌ی تنازع بقا و خشونت و هرج...
۱۵ فروردین, ۱۴۰۴
نویسنده: امیر ممبینی
نویسنده: امیر ممبینی
واکنش ها به بسته تعرفه ای ترامپ: «این اعلامیه ها یک فاجعه کامل است»
رئیس کمیته تجارت در پارلمان اروپا: سنگین ترین بار در جنگ تجاری بر دوش مصرف کنندگان در ایالات متحده است. اگر ایالات متحده حاضر به مذاکره نباشد، یک رویارویی سخت...
۱۴ فروردین, ۱۴۰۴
نویسنده: برگردان: رضا کاويانی
نویسنده: برگردان: رضا کاويانی
دونالد ترامپ ظاهراً خروج ایلان ماسک را به افراد مورد اعتماد اعلام کرد
خروج احتمالی ماسک از سمت مشاوره‌اش در دولت ترامپ, باعث ایجاد سرخوشی در بازار سهام شد. قیمت سهام شرکت خودروهای الکتریکی تسلا ماسک در وال استریت به میزان قابل توجهی...
۱۴ فروردین, ۱۴۰۴
نویسنده: برگردان: رضا کاويانی
نویسنده: برگردان: رضا کاويانی
دولت جدید سوریه: کابینه ای که برای تحت تاثیر قرار دادن غرب طراحی شده است
دولت جدید سوریه: کابینه ای که برای تحت تاثیر قرار دادن غرب طراحی شده است، احمد الشرع رئیس جمهور موقت هم در داخل سوریه و هم در خارج از کشور...
۱۴ فروردین, ۱۴۰۴
نویسنده: برگردان: رضا کاويانی
نویسنده: برگردان: رضا کاويانی

پنج زن

دیدم که راست میگوید، دستهایش را نگاه کردم ضخیم شده بود دیگر انگشتانش حالت عادی نداشت بلکه کمی انحراف پیدا کرده بود. عمیقا به او نگاه میکنم در صورت او هزاران نگرانی از فردا با آینده ای مبهم می بینم و از او خداحافظی میکنم.

ای تارهای قالی،
انگشتان من با شما انس گرفته اند،
میبافم ورنگ می زنم همچون خون،
رجها همه خونین، در پس آن غصه ها نهفته
گریه مادرم، پدرم، خودم
شبهای بیخوابیم،
چشمان برادرم که باید شیر بخورد
در کجا، پشت دار قالی
ببافم شبی را با ستارگان زیاد
ببافم خورشید خندان را
صبح سپیده را 
ببافم گلهای سرخ وسپید، سبزو زرد
ای انگشت های نازنینم سالم می خواهمتان، زیرا باید ببافم 
این دست، دستهای من
رنج سالهای پشت دار قالی بر آن نهفته است
این است دستهای من
این است دستهای من!

*زهرا خانم یکی از زنانی قالیبافی است که است که تمام مخارج خانواده بردوشش می باشد. زندگی خود را اینگونه تعریف می کند:
– من از سه سالگی با قالیبافی آشنا شدم. اصلا نفهمیدم که بچه گی یعنی چه! چون تمام روز را در پای دار قالی بودم. بعد هم که شوهر کردم فکر کردم که تمام شد ولی تازه اول ماجرا بود. زیرا شوهر من مریض شد و دیگر نمی توانست کار کند من هم که پول آنچنانی نداشتم.
بجز همین کار، کار دیگری هم بلد نیستم. اون اول ها قالی را مزدی می بافتم. 
*می پرسم مزدی بافتن قالی یعنی چه؟ 
– خانم ما چند جور قالیباف داریم من هم اینها را میگویم شما آنوقت می فهمی. اولا قالی باف رجی داریم یعنی بابت هر رج پول می گیرد. این یعنی این که نمی تواند قالی داشته باشد وکارگر است، روزی کار میکند. ممکن است ۵ روز کار کند سه روز کار نکند بستگی دارد. همین سکینه خانم که دیدی این کارگر رجی است؛ دوم اینکه تو پول نداری، پس قالی ونخ وهم وسایل برای کس دیگری است و تو در مقابل پایین آوردن قالی در موعد مقرر پول خود را دریافت میکنی.
خانم ما چندین سال این کاررا کردیم وهمیشه از پولم کم کردند. این کسانی که دار دارند را قبلا در زمان شاه ارباب وآقا می گفتیم ولی حالا صاحبان مغازه ها درشهرهای قالی بافی چندین دار دارند مانند همین ماشاالله خان. حالا کسانی هم مثل من که دار و وسایل برای خودم است و من می بافم و می برم برای فروش پیش همین آقا یا امثال اینها. 
* خوب پس این شکل کار که بهتر از رجی است. 
– آره خانم به شرطی که بتوانی خرج زندگی را در بیاوری، مثلا همین من روزی ۱۲ تا ۱۵ ساعت باید ببافم تا بتوانم یک تابلو را در مدت زمان کوتاه تمام کنم. 
*چطوری این کار را می کنی؟ تو که بچه هم داری. 
– آره خانم الان من میگم من ازصبح زود ساعت ۵ الی ۶ بیدار میشوم صبحانه درست میکنم بچه ها را راه میاندازم بعد هم از ساعت ۶ شروع به بافتن میکنم تا ظهر البته بعضی از روزها هم سکینه خانم می آید کمکم. 
* به او چقدر می دهی؟
– رجی ۷۰ تا ۱۵۰ تومان من بیشتر از این ندارم که بدهم تازه خودم هم هستم که میبافم دوتایی تا ظهر دو تا سه خانه میبافیم البته بستگی به قالی دارد اگر ریز باشد نه، بتوانیم یک خانه ببافیم هنر کردیم تا هرچه زودتر این قالی بیایید پایین ومن بفروشم. تمام این خرجها را باید خودم بدهم حساب وکتاب زیاد داره. 
تازه باید به فکر جهیزیه دخترم هم باشم آخه آبرو داریم چیزی ته این نمیماند فقط خرج بخور ونیمر که بتوانیم زنده باشیم. 
دیدم که راست میگوید، دستهایش را نگاه کردم ضخیم شده بود دیگر انگشتانش حالت عادی نداشت بلکه کمی انحراف پیدا کرده بود. عمیقا به او نگاه میکنم در صورت او هزاران نگرانی از فردا با آینده ای مبهم می بینم و از او خداحافظی میکنم. 

*****

*معصومه خانم را دیدم او هم قالی باف است از او پرسیدم اجازه دارم چند سوال کنم. 
– درمورد چی! 
*در مورد قالی بافی. 
– باشه بیا بریم خانه مان آنجا من میبافم وتو سوالت را بکن. 
* چند سال است که قالی میبافی؟
– از کوچکی یادم نمی آید که چند ساله بودم. ولی تا حالا که می بینی.
* خودت تعریف کن که روزها را چگونه می گذرانی!
– من روزی ۱۰ تا ۱۵ ساعت باید ببافم وگرنه پولم را نمی دهند.
* کی؟
– صاحب قالی آخه این دار برای من نیست. من دار و وسایل را مجانی میگیرم با نقشه و می بافم برای مدت زمان مشخص. باید تمام شود تا پولم را بدهد وگرنه از آن کم میکند.
* روزهای آخر پایین آمدن قالی به چه منوال است؟ 
– دیگر غذا وآب معنی ندارد زیرا تو می بایستی تمام کنی حتی اگر نخوابی! ۱۰ الی ۱۶ ساعت میشود که تو در پشت این دار نشسته ای و تکان نخورده ای وبچه ها هم جرات نمی کنند که مزاحم بشوند زیرا می دانند که چه در انتظار آنها خواهد بود زیرا آخرش است. بچه ها هم باید کمک حالم باشند زیرا من نمی توانم حتی غذا درست کنم. همگی نان ویک چیزی حالا هرچه باشد میخوریم. 
*قالی را نگاه کردم وبعد اورا.
– خانم آخرش، آخرش، می بینی که چی در میاد. خانم می آیی ببینی که چی ببافتم
* آره ولی صدام کن. 
بعداز یک هفته مرا صدا کرد آخرش بود، رج آخر شد وتمام. حالا گلیم بافی ویک ساعت بعد هم قالی تمام شد. او خندید ونفس راحتی کشید انگارکه بچه اش بزرگ شده دستی به روی آن کشید و خندید. یک اثر هنری دیگری آفریده است، زیبا ولی پر از درد ورنج بی پایان.
– می دانید قالی راباید رج رج بافت ودانه دانه. انگشت سبابه نیاز دارد وشست، باید بشناسی تا بدانی یعنی چه!
هرنقش هزاران درد در خود دارد، گرسنگی، بی حسی پاها، خون مردگی، تنگی نفس، خشم، گریه، آرتروز شدید، به دستها ی خود نگریست و گفت عجب هنرمندید.
*دیدم که راست میگوید .

*****

چشمانم سو ندارد
دستهایم پینه بسته
رنج سالها را برده ام 
چین و چروک وصورتم حکایت رنج ها و دردهاست
تلخ وشیرین روزگاری است که برمن رفته است
لبخند کودکانم
جان تازهء من بود
من نگهبان رشد سروهایم بوده ام
پشتم خمیده شد از رندی روزگار
حالا من سالهاست ایستاده ام 
دیگر تاب وتوان جوانی را ندارم
برمن ستم از جوانی رفته است 
حالا که فرسوده شدم
ستم دو چندان مرا رنج می دهد 
آری من سالمند شده ام
آری من سالمند شده ام
یک زن سالمند

*****

با او درخیابان روبرو می شوم، نشسته وکیسه ولیف می فروشد.
* مادرچرا اینجا نشسته ای؟
– میگوید برو برو آمد آمد، پدرسگ آمد.
مردی می آید و می گوید خانم چه کار داری چرا جلوی کاررا می گیری.
*برو آقا خوشت می آید اومدم لیف بخرم. توکه هستی؟
با اشاره به زن می گوید: مادرم.
* تف به تو. بعد هم یواشکی رفتم پهلوی زن. 
– خانم به خدا پدرم را در آورده، باباش که مرده چیزی هم نداشتیم. بدبخت شدم آخر عمری! حالا باید بیایم خیابان تا شب روزی خودم را دربیاورم.
* روزی چقدر در می آوری که این تورا اذیت نکند؟ 
– روزی ۲ تا ۴ هزارتومان. بعد هم همه را میگیرد و یک تک نان می دهد، مثل سگ! شیرم را حلالش نمی کنم. 
بغضم میگیرد پولی می دهم ومیروم.

*****

پای صحبت طاهره خانم می نشینم او زنی ۶۰ ساله است هنوز کار میکند. فرق نمی کند چه کاری، هرچه که بتواند. سری دوزی، آشپزی، ترشی انداختن، خلاصه از این جور کارها.
– خانم خودت مرا میشناسی ما آبرو داریم، بچه داریم، نوه داریم هزار گرفتاری داریم شوهرم ۷۰ سالش است ولی هنوز کار میکند من هم باید کار بکنم. ما بازنشستگی نداریم ازاول نداشتیم. حالا هم باید کار بکنیم نمیشه که همش از بچه ها بگیرم خجالت می کشم. هزار بار می میرم و زنده میشم.
* می دانم. حالا ماهی چقدر در می آوری که کمک خرج خانه باشی؟
– متفاوت اگر سری دوزی کنم یعنی از ساعت ۶ تا ۱۲ ظهر بنشینم ۳۰۰ تا ۶۰۰ توما ن در میآورم.
* این که خیلی کم است!
– خانم از هیچی که بهتره حداقل پول نان را که درمیآورم حالا بعضی وقتها بیشتر هم می شود تا ماهی ۲۰ هزار توما ن در می آورم این خیلی خوبه دخترم. 
دستهایش را نگاه می کنم رنج سالها زحمت بر روی آن حک شده است. 

*****

صغری خانم زنی که هر روز با روی بسته به در هر خانه میرود و کمک می طلبد زنها اورا می شناسند و به او کمک میکنند. او از هر کس مقداری کمک قبول میکند وباقی را بتواند کار میکند.
* بیا با هم غذا بخوریم.
– نه خانم تو نمی آیم. هزار حرف در می آید.
* من و مادرم هستیم. کس دیگری نیست.
– پس درخانه باید باز بماند.
* چند تا بچه داری؟ آیا کمکت می کنند یا نه؟
– خانم دست روی دلم نگذار که خونه!
*ببخشید. می توانی تعریف کنی.
– من پسر و دختر دارم آنها نمی دانند که من کار میکنم چون که دست آنها هم تنگ است. نمی توانند به من کمک بکنند. فقط اجاره خانه من را بدهند من راضی هستم. چون برایم مشکل است. به هر دری بگویی زدم توانستم کمک از اینجا وآنجا کمک بگیرم ولی این کافی نیست کارهم که دیگر نمی توانم بکنم. آخه من ۶۵ سالم است. روزها این جوری غذا خودم را در می آورم. 
چشمانم پر از اشک شد که مادرم آمد وگفت بس است برای امروز.

بخش : زنان
تاریخ انتشار : ۱۹ فروردین, ۱۳۸۵ ۲:۴۰ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

آیا وجدان بشریت هنوز در مقابل این نسل کشی بیدار است؟

با آتش‌بس امیدی برای پایان جنگ و برداشتن سایه سنگین آن از سر مادران، کودکان، پیران و جوانان فلسطینی به وجود آمده بود، اما این امید با نقشه شوم جنایتکاران از بین رفت، نقشه‌ای که فراتر از یک جنگ معمولی بوده و هدف نهایی آن نابودی و آواره‌سازی یک ملت کهن از سرزمینش و تصرف باقی‌مانده خاک فلسطین است.

ادامه »
سرمقاله

ریاست جمهوری ترامپ یک نتیجهٔ تسلط سرمایه داری دیجیتال

همانگونه که نائومی کلاین در دکترین شُک سالها قبل نوشته بود سیاست ترامپ-ماسک و پیشوای ایشان خاویر مایلی بر شُک درمانی اجتماعی استوار است. این سیاست نیازمند انست که همه چیز بسرعت و در حالیکه هنوز مردم در شُک اولیه دست به‌گریبان‌اند کار را تمام کند. در طی یکسال از حکومت، خاویرمایلی ۲۰٪ از تمام کارمندان دولت را از کار برکنار کرد. بسیاری از ادارات دولتی از جمله آژانس مالیاتی و وزارت دارایی را تعطیل و بسیاری از خدمات دولتی از قبیل برق و آب و تلفن و خدمات شهری را به بخش خصوصی واگذار نمود.

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته
یادداشت

قتل خالقی؛ بازتابی از فقر، ناامنی و شکاف طبقاتی

کلان شهرهای ایران ده ها سال از شهرهای مشابه مانند سائو پولو امن تر بود اما با فقیر شدن مردم کلان شهرهای ایران هم ناامن شده است. آن هم در شهرهایی که پر از ماموران امنیتی که وظیفه آنها فقط آزار زنان و دختران است.

مطالعه »
بیانیه ها

آیا وجدان بشریت هنوز در مقابل این نسل کشی بیدار است؟

با آتش‌بس امیدی برای پایان جنگ و برداشتن سایه سنگین آن از سر مادران، کودکان، پیران و جوانان فلسطینی به وجود آمده بود، اما این امید با نقشه شوم جنایتکاران از بین رفت، نقشه‌ای که فراتر از یک جنگ معمولی بوده و هدف نهایی آن نابودی و آواره‌سازی یک ملت کهن از سرزمینش و تصرف باقی‌مانده خاک فلسطین است.

مطالعه »
پيام ها

پیام تبریک سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) به‌مناسبت پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در صعود به جام جهانی!

با کمال تاسف روی‌کرد سیاسی مقابله با ایران از سوی برخی کشورهای ذی‌نفوذ در جهان در کنار تحریم‌های غیرقانونی و ظالمانه علیه کشور ما، مانعی عمده در برابر برگزاری دیدارهای دوستانه در مقابل تیم‌های قوی جهان، حتی امکان برگزاری اردوهای آمادگی، و وجود تجربهٔ بازی در این سطح برای ملّی‌پوشان ایران است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

 تاریخ تکرار نمی شود،اما رویدادهای مشابه،در آن فراوان تکرار می شوند!

اولین بیانیه مهدی کروبی پس از رفع حصر

زن در ایران

هر حمله‌ای به ایران، حمله به ایران است!

واکنش ها به بسته تعرفه ای ترامپ: «این اعلامیه ها یک فاجعه کامل است»

دونالد ترامپ ظاهراً خروج ایلان ماسک را به افراد مورد اعتماد اعلام کرد