سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۳:۱۴

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۴

زهرا قائمی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، قربانی دیگری در چرخه‌ی بی‌پایان خشونت خانگی؛ سکوت قانون تا کی؟

شهناز قراگزلو: قتل زهرا قائمی و منصوره قدیری نشان داد که خشونت علیه زنان، طبقه و تحصیلات نمی‌شناسد. این دو زن، هر دو بخشی از نخبگان فرهنگی جامعه بودند؛ یکی قلم در دست داشت، دیگری دانش و آگاهی. اما هیچ‌کدام در برابر خشونتی که از دل همان ساختارهای مردانه بیرون می‌آید، در امان نماندند. این واقعیت دردناک یادآور آن است که مشکل، «رفتار مردان خشمگین» نیست؛ بلکه نظامی است که به آنان این حق نانوشته را داده است که زن را مجازات کنند.

در فاصله کمتر از یک سال، دو زن تحصیل‌کرده، مستقل و شناخته‌شده در عرصه عمومی قربانی خشونت خانگی شدند: منصوره قدیری، خبرنگار ایرنا که به‌دست همسر وکیلش با ضربات دمبل و چاقو کشته شد، و زهرا قائمی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و مدرس مطالعات زنان که شوهرش او را خفه کرد. این دو قتل، نه تصادفی و نه استثنایی، بلکه نشانه‌ای از بحرانی عمیق در دل خانه‌ها، جایی که باید امن‌ترین نقطه زندگی باشد.

زن‌کشی در ایران امروز، دیگر حادثه‌ای فردی نیست؛ آینه‌ای است از ساختارهای مردسالارانه و بی‌عدالتی‌های نهادینه‌شده‌ای که خشونت علیه زنان را ممکن، مشروع و مکرر کرده‌اند.

وقتی زنی که در جهان رسانه کار می‌کند و زنی که در دانشگاه به آموزش و تحلیل وضعیت زنان مشغول است، هر دو قربانی خشونت خانگی می‌شوند، دیگر نمی‌توان این پدیده را به «فقر فرهنگی» یا «اختلاف خانوادگی» تقلیل داد. این خشونت، نه در حاشیه جامعه، بلکه در متن زندگی روزمره ما جریان دارد.

تکرار چنین فجایعی نشان می‌دهد که آگاهی و موقعیت اجتماعی به‌تنهایی از زنان در برابر خشونت محافظت نمی‌کند، زیرا مشکل، رفتاری یا فردی نیست؛ ریشه در ساختارهای حقوقی و فرهنگی دارد که هنوز قدرت و اختیار را به مرد می‌سپارد و زن را تابع می‌خواهد.

در ایران هنوز قانون جامعی برای منع خشونت خانگی وجود ندارد. بسیاری از مردانی که به همسر یا دختر خود آسیب می‌زنند، از مجازات سنگین در امان می‌مانند. در نظامی که پدر می‌تواند فرزندش را بکشد و با حداقل مجازات روبه‌رو شود، یا شوهر از «حق تمکین» برای اعمال کنترل استفاده می‌کند، خشونت به امتیازی نانوشته و مشروع بدل شده است. سکوت قانون، خود شکلی از همدستی با خشونت است.

در پس این خلأ حقوقی، فرهنگی ریشه‌دار وجود دارد که زن را نه به‌عنوان انسانی مستقل، بلکه در نسبت با مرد تعریف می‌کند؛ در این فرهنگ، زنان «متعلق» به مردان‌اند، پدر، برادر یا شوهر. استقلال زن تهدیدی برای اقتدار مردانه تلقی می‌شود و کنترل او، حقی طبیعی. حتی در میان زنان، این تبعیض درونی شده است؛ بسیاری از مادران هنوز ترجیح می‌دهند «مادر پسر» باشند تا از سرزنش‌های فرهنگی در امان بمانند. این درونی‌سازی تبعیض، چرخه خشونت را بازتولید می‌کند؛ چرخه‌ای که در آن زن قربانی و ناظر خاموش خشونت است.

وابستگی اقتصادی زنان نیز این خشونت را تداوم می‌بخشد. زنان بسیاری به‌دلیل نداشتن درآمد مستقل یا ترس از فقر و بی‌پناهی، ناچار به تحمل خشونت‌اند. فرصت‌های شغلی نابرابر، دستمزد کمتر، و قوانین تبعیض‌آمیز در حوزه خانواده، آنان را در موقعیتی فرودست نگه می‌دارد. در کنار آن، نظام حمایتی کشور نیز ناکارآمد است: خانه‌های امن محدودند، اورژانس اجتماعی توان مداخله فوری ندارد و ترس از قضاوت یا بی‌اعتمادی به پلیس، بسیاری از زنان را از گزارش خشونت بازمی‌دارد.

قتل‌های پی‌درپی زنان، تنها نوک کوه یخ‌اند. زیر سطح این حوادث، واقعیتی نهفته است از سکوت، انکار و بی‌تفاوتی جمعی. هر بار که خبری از زن‌کشی منتشر می‌شود، جامعه چند روزی خشمگین می‌شود و بعد همه‌چیز به روال گذشته بازمی‌گردد، بی‌آن‌که تغییری در قانون یا سیاست‌گذاری رخ دهد. نهادهای مسئول ترجیح می‌دهند این فجایع را «اختلاف خانوادگی» بنامند تا مجبور به بازنگری در ساختارهای مردسالارانه نشوند.

قتل زهرا قائمی و منصوره قدیری نشان داد که خشونت علیه زنان، طبقه، تحصیلات و آگاهی نمی‌شناسد. این دو زن، از نخبگان فرهنگی جامعه بودند؛ یکی قلم در دست داشت، دیگری دانش و آگاهی. اما هیچ‌کدام در برابر خشونتی که از دل همان ساختارهای مردانه بیرون می‌آید، در امان نماندند. این واقعیت دردناک یادآور آن است که مشکل، «رفتار مردان خشمگین» نیست؛ بلکه نظامی است که به آنان این حق نانوشته را داده است که زن را مجازات کنند.

مقابله با این وضعیت، نیازمند اصلاحات هم‌زمان و ساختاری است: تصویب قانون جامع منع خشونت علیه زنان، ایجاد سازوکارهای حمایتی گسترده از خانه‌های امن تا سامانه‌های گزارش‌دهی محرمانه، آموزش عمومی درباره برابری جنسیتی، و مهم‌تر از همه، اراده‌ای سیاسی برای به رسمیت شناختن خشونت علیه زنان به‌عنوان بحران ملی. تا زمانی که قانون و فرهنگ دست در دست هم ندهند، زن‌کشی ادامه خواهد داشت و هر چند ماه، نام زنی دیگر به فهرست قربانیان افزوده می‌شود.

امنیت زنان، پیش‌شرط سلامت و عدالت در جامعه است. جامعه‌ای که زنانش در خانه ناامن‌اند، در دانشگاه، خیابان و رسانه نیز امنیت نخواهد داشت. زن‌کشی فقط مرگ یک زن نیست؛ مرگ اعتماد، مرگ آرامش و مرگ وجدان جمعی است. قتل زهرا قائمی و منصوره قدیری، زنگ خطری است که اگر شنیده نشود، تکرار آن نه استثنا، بلکه قاعده خواهد شد.

بخش : زنان
تاریخ انتشار : ۲۱ مهر, ۱۴۰۴ ۹:۱۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی