سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۷ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۸:۲۰

چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۲۰

تناقض در تحلیل: نقدی بر مواضع شیرین عبادی درباره رفراندوم و قانون اساسی

اگر به گفته‌ی ایشان حتی طرح رفراندوم در نظام جمهوری اسلامی در تضاد با اصول تغییر‌ناپذیر قانون اساسی است و نیازمند تأیید رهبری، چگونه ممکن است همین رژیم اجازه برگزاری رفراندومی با محتوای براندازانه را، آن هم تحت نظارت سازمان ملل، صادر کند؟
Getting your Trinity Audio player ready...

۱-  نقد مواضع شیرین عبادی درباره رفراندوم و قانون اساسی
۲-  تأکید بر ضرورت تحمیل خواست رفراندوم در شرایط بحرانی کنونی
۳–  پرسش از پیامدهای رفراندوم و لزوم درک ساختار واقعی قدرت در ایران

اخیراً خانم شیرین عبادی، فعال حقوق بشر، در یادداشتی به بیانیه‌ای واکنش نشان داده‌اند که به امضای ۸۳۰ تن از کنشگران اجتماعی در حمایت از دیدگاه‌های اخیر میرحسین موسوی درباره ضرورت برگزاری رفراندوم رسیده است. متن ایشان تلاشی است برای رد، یا دست‌کم به پرسش کشیدن، امکان‌پذیری حقوقی و سیاسی رفراندوم در جمهوری اسلامی ایران. اما نکته تأمل‌برانگیز آن‌جاست که تحلیل خانم عبادی در پایان خود دچار یک تناقض بنیادین می‌شود که نقد آن ضروری است.

خانم عبادی در این نوشته استدلال خود را بر اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی بنا کرده‌اند و به‌ویژه با تکیه بر اصل ۱۷۷، نتیجه می‌گیرند که امکان تغییر بنیادین در ساختار نظام – از جمله گذار به حکومتی دموکراتیک، سکولار و ملی – عملاً وجود ندارد. در این اصل تصریح شده است که مفاد مربوط به «اسلامی بودن نظام»، «ولایت امر»، «مذهب رسمی» و نظایر آن غیرقابل تغییر است. در نتیجه، به باور ایشان، طرح برگزاری رفراندوم در چارچوب این قانون اساسی از اساس بی‌معناست، چرا که هر نوع رفراندومی نیازمند موافقت رهبر جمهوری اسلامی است، و چنین ساختاری ذاتاً با هرگونه تغییر ماهوی ناسازگار است.

از این منظر، ایشان نتیجه می‌گیرند که حتی اگر فرضاً حکومت با چنین خواستی موافقت کند – که احتمال آن نزدیک به صفر است – این رفراندوم تنها به تحکیم ساختار موجود منتهی خواهد شد و مردم را از «چاله به چاه» خواهد انداخت. به‌علاوه، ایشان تأکید دارند که جمهوری اسلامی همواره از ابزار انتخابات و مراجعه به آراء عمومی، صرفاً به‌منظور کسب مشروعیت بین‌المللی سوءاستفاده کرده است.

اما نکته تعجب‌برانگیز آن است که خانم عبادی، پس از این استدلال دقیق حقوقی و رد امکان رفراندوم، ناگهان در پایان نتیجه می‌گیرند که چنین رفراندومی، اگر تحت نظارت سازمان ملل متحد برگزار شود، می‌تواند راهگشای بن‌بست سیاسی ایران باشد. این چرخش ناگهانی در نتیجه‌گیری، بدون ارائه هیچ مکانیسم یا توضیح عملی برای چگونگی گذار از وضعیت اول به دوم، تحلیل ایشان را دچار تناقضی جدی می‌کند.

سؤال اساسی این است: اگر به گفته‌ی ایشان حتی طرح رفراندوم در نظام جمهوری اسلامی در تضاد با اصول تغییر‌ناپذیر قانون اساسی است و نیازمند تأیید رهبری، چگونه ممکن است همین رژیم اجازه برگزاری رفراندومی با محتوای براندازانه را، آن هم تحت نظارت سازمان ملل، صادر کند؟ چگونه رژیمی که از اساس هرگونه بحث درباره تغییر قانون اساسی را خط قرمز می‌داند، می‌تواند به چنین فرآیندی تن دهد؟ خانم عبادی در این بخش از تحلیل خود، از ذکر هرگونه توضیح درباره مکانیسم تحقق این «فرصت مفید» صرف‌نظر می‌کنند.

در واقع، این‌گونه نتیجه‌گیری بیشتر به یک تصور انتزاعی و غیرواقع‌گرایانه می‌ماند که نه‌تنها مسئله را حل نمی‌کند، بلکه ابهامات آن را دوچندان می‌سازد. تناقض یادشده در این تحلیل، بیانگر آن است که نمی‌توان صرفاً با تکیه بر چارچوب حقوقی یک رژیم خودکامه، به نتیجه‌گیری سیاسی معتبر رسید. مادامی‌که جمهوری اسلامی بر سر کار است و ابزار قهر و سرکوب در اختیار آن قرار دارد، هیچ رفراندومی – اعم از داخلی یا بین‌المللی – نمی‌تواند بدون تحمیل خواست عمومی بر حاکمیت برگزار شود.

رفراندوم باید تحمیل شود – و امروز می‌توان آن را تحمیل کرد

در همین نقطه است که مسئله شکل جدی‌تری به خود می‌گیرد: درخواست رفراندوم، اگر قرار است کارکردی واقعی و سیاسی داشته باشد، باید نه به‌عنوان خواهشی از رژیم، بلکه به‌مثابه فشاری سیاسی و مطالبه‌ای تحمیل‌شده بر آن مطرح شود. هیچ ساختار استبدادی‌، به‌ویژه در لحظات بحران، داوطلبانه پذیرای نظارت بین‌المللی یا تغییر در ماهیت حقوقی و سیاسی خود نخواهد بود.

اما امروز، برخلاف گذشته، زمینه‌ی چنین تحمیلی فراهم است. ایران در بحرانی‌ترین وضعیت خود در دهه‌های اخیر قرار دارد. اقتصاد عملاً فروپاشیده، شکاف میان دولت و ملت به گسستی تمام‌عیار بدل شده، مشروعیت سیاسی نظام حتی در میان بدنه‌ی سنتی حامیانش تحلیل رفته، و اعتراضات اجتماعی، به‌رغم سرکوب‌های گسترده، هر بار با شدت بیشتری بازمی‌گردند. این شرایط، که در هیچ‌یک از دهه‌های گذشته با چنین شدت و عمقی وجود نداشته، فرصتی تاریخی پدید آورده است.

در این بستر است که خواست تغییر بنیادین و رفراندوم واقعی می‌تواند بر نظام تحمیل شود؛ نه از مسیر مجادلات حقوقی در چارچوب قوانین موجود، بلکه از دل یک جنبش اجتماعی قدرتمند، هماهنگ و سازمان‌یافته که بتواند هم در سطح داخلی و هم در عرصه‌ی بین‌المللی مشروعیت لازم برای چنین فشاری را ایجاد کند. در آن صورت، نقش نهادهای بین‌المللی همچون سازمان ملل نیز از یک امکان فرضی و نمادین، به ابزاری اجرایی و تعیین‌کننده تبدیل خواهد شد.

رفراندوم، پایان راه نیست

اما ماجرا در همین‌جا متوقف نمی‌شود. فرض را بر این بگذاریم که شرایط برای تحمیل یک رفراندوم سراسری فراهم شده، و حتی این رفراندوم با نظارت بین‌المللی برگزار شود. پرسش بسیار مهم‌تری مطرح می‌شود: نتیجه‌ی آن چه خواهد بود؟

متأسفانه در اکثر بیانیه‌هایی که تاکنون منتشر شده‌اند – از جمله بیانیه‌ی اخیر میرحسین موسوی و نیز «بیانیه‌ی ۱۷ نفر از فعالان مدنی داخل کشور برای گذار دموکراتیک» – به این بخش از مسئله توجهی نشده است. همه‌ی انرژی تحلیل‌ها صرف امکان یا عدم امکان برگزاری رفراندوم شده، بی‌آن‌که به پیامدهای پس از آن اندیشیده شود. حال آن‌که پرسش از نتایج رفراندوم، و وضعیت روز بعد از آن، به همان اندازه مهم است که امکان تحقق آن.

ممکن است برخی تصور کنند که به‌هرحال، برگزاری رفراندوم قدمی به پیش است و ما را از وضعیت بحرانی کنونی خارج می‌سازد. این نگاه در ظاهر منطقی می‌نماید، اما تجربه‌ی تاریخی انقلاب ۵۷ خلاف آن را ثابت کرده است. آن زمان نیز بسیاری چنین می‌پنداشتند که «هر چه از این رژیم بیرون برویم، قدمی به جلو است»، اما غیاب شناخت دقیق از ساختار قدرت، بازیگران اصلی، و نیروهای آماده‌ی تصرف میدان، نتیجه‌ای متفاوت رقم زد و به بازتولید استبدادی از نوعی دیگر انجامید.

امروز نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. بسیاری از تحلیل‌گران و فعالان سیاسی همچنان تصویری مبهم و ناکافی از ساختار حقیقی قدرت در ایران دارند. نیروهای واقعی حاکم – از جمله سپاه پاسداران، نهادهای امنیتی، دستگاه‌های اقتصادی در سایه و ائتلاف‌های درونی رژیم – به‌ندرت در مرکز تحلیل‌ها قرار گرفته‌اند. درحالی‌که پرسش‌هایی اساسی بی‌پاسخ مانده‌اند:

  • چه کسانی پس از رفراندوم قدرت را در دست خواهند گرفت؟
  • آیا ساختارهای کنونی، به‌ویژه نیروهای نظامی و امنیتی، حاضر به واگذاری قدرت خواهند بود؟
  • آیا نیروهای سیاسی مردمی، دموکرات و سکولار، از سازمان‌یافتگی و توانایی لازم برای مدیریت شرایط پس از رفراندوم برخوردارند؟
  • چه سازوکارهایی برای جلوگیری از مصادره‌ی نتایج رفراندوم توسط نیروهای ضددموکرات وجود دارد؟

تا زمانی که به این پرسش‌ها پاسخی روشن داده نشود، رفراندومحتی اگر با نیت دموکراتیک برگزار شود—ممکن است به‌جای گشودن راه دموکراسی، زمینه‌ساز بازتولید اقتدارگرایی در شکلی تازه شود. به همین دلیل، دفاع از رفراندوم باید همراه با برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی و تدقیق ساختاری باشد، نه صرفاً در سطح شعار.

اگر واقعاً به دنبال تحولی اصیل، دموکراتیک و پایدار هستیم، رفراندوم باید در چارچوب یک نقشه‌ی راه روشن و قابل تحقق مطرح شود: با تعریف دقیق نیروهای انتقالی، تضمین نهادهای مستقل، محدودسازی نقش نیروهای نظامی، و ایجاد حداقل‌های مورد توافق ملی برای دوران گذار.

در مقاله‌ای دیگر با عنوان «ساختار قدرت در ایران و اوضاع اولین تغییرات بعد از گذار از دوره خامنه‌ای» تلاش کرده‌ام تصویری دقیق‌تر از ترکیب نیروها، موازنه‌های واقعی قدرت، و مخاطرات دوران پس از رفراندوم ارائه دهم. علاقمندان می‌توانند برای درک بهتر وضعیت، به آن رجوع کنند.

بهروز ورزنده

 

تاریخ انتشار : ۳۱ تیر, ۱۴۰۴ ۳:۲۵ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.

استر سلومان: نتانیاهو در پرونده ایران خود را پیروز جنگ معرفی می‌کرد، اما اکنون ترامپ در حال رفتن به سمت توافقی با ایران است. این یعنی به جای روایت نتانیاهو از «پیروزی کامل» باید «تحقیر شدن در جبهه ایران» را جایگزین آن کرد. حال اما ترامپ ظاهراً می‌خواهد با ایران به توافقی برسد که جنگ را متوقف کند، تنگه هرمز را باز کند و پرونده هسته‌ای را به یک روند مذاکراتی بعدی بسپارد. این نوع توافق، از نگاه نتانیاهو، ایران را نابود نمی‌کند؛ بلکه آن را از مرحله بقا وارد مرحله تثبیت می‌کند.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بازتولید خشونت و رویکرد حذفی در سپهر سیاسی ایران

بیانیه حزب اتحاد ملت در استقبال از تفاهم و پایان جنگ: توفیق در میدان، مسئولیت در حکمرانی

مطالعه‌ای جامعه‌شناختی در نگرش انسان‌محور و توسعه‌گرای هدی صابر

«عظمت دوران پهلوی»، بازسازی یک دروغ!

نقش عوامل غیرعقلانی در تصمیم‌گیری‌های نظامی آمریکا: شواهدی از ویتنام، عراق، لیبی و ایران