آنچه امروز در ونزوئلا، و بهویژه در کاراکاس، جریان دارد را نمیتوان صرفاً بهعنوان بحرانی داخلی یا پیامدی از ناکارآمدیهای حکمرانی تفسیر کرد. تحولات این کشور، بهویژه حملات، تهدیدها و اقدامات خصمانه اخیر ایالات متحده علیه آن، بخشی از یک الگوی گستردهتر در نظام بینالملل است؛ الگویی که در آن قدرتهای بزرگ، بهویژه آمریکا، همچنان خود را محق میدانند با ابزارهای گوناگون سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی در سرنوشت ملتهای مستقل مداخله کنند. ونزوئلا در این میان نه استثناست و نه نخستین قربانی، بلکه نمونهای برجسته از تداوم منطق امپریالیستی در قرن بیستویکم به شمار میرود.
ونزوئلا از ابتدای قرن جدید، بهویژه پس از روی کار آمدن دولتهایی که بر کنترل ملی منابع طبیعی، سیاستهای اجتماعی گستردهتر و فاصلهگیری از هژمونی آمریکا تأکید داشتند، بهتدریج در جایگاه «مسئله» برای واشنگتن قرار گرفت. کشوری با بزرگترین ذخایر اثباتشده نفت جهان، که میکوشید سهم بیشتری از ثروت ملی را به بازتوزیع اجتماعی اختصاص دهد و همزمان در سیاست خارجی خود به دنبال تنوعبخشی به روابط بینالمللی و کاهش وابستگی به آمریکا بود، نمیتوانست از واکنش ساختار قدرت جهانی در امان بماند. از این منظر، فشار بر ونزوئلا نه محصول تصمیمهای مقطعی، بلکه نتیجه تعارضی عمیق میان منطق استقلال ملی و منطق سلطه جهانی است.
سیاست آمریکا در قبال ونزوئلا طی دو دهه گذشته، مجموعهای بههمپیوسته از ابزارهای بیثباتساز بوده است. از حمایت آشکار و پنهان از تلاشهای کودتایی و ایجاد دولتهای موازی گرفته، تا تحریمهای گسترده مالی و نفتی، عملیات روانی رسانهای، و تهدیدهای مستقیم یا غیرمستقیم نظامی. حملات اخیر آمریکا به کاراکاس، فارغ از شکل دقیق آنها، باید در تداوم همین راهبرد کلان فهمیده شوند؛ راهبردی که هدف نهاییاش نه اصلاح وضعیت دموکراسی یا بهبود حقوق بشر، بلکه واداشتن یک کشور به بازگشت به مدار نظم مطلوب قدرتهای مسلط است.
تحریمها در این میان نقش محوری ایفا کردهاند. برخلاف روایت رسمی که تحریمها را «هوشمند» و «هدفمند» معرفی میکند، تجربه ونزوئلا نشان میدهد که این ابزار بیش از هر چیز به سلاحی علیه جامعه بدل شده است. محدود شدن دسترسی دولت به منابع مالی، انسداد داراییهای ملی در خارج از کشور، و ممنوعیت مبادلات بانکی و نفتی، بهطور مستقیم زندگی میلیونها شهروند عادی را تحت تأثیر قرار داده است. کمبود دارو، اختلال در واردات کالاهای اساسی، افزایش تورم و فقر، پیامدهایی هستند که نمیتوان آنها را از سیاستهای تحریمی جدا کرد. با این حال، همین پیامدهای انسانی اغلب در گفتمان رسمی قدرتهای تحریمکننده یا نادیده گرفته میشوند یا بهطور کامل به دولت هدف نسبت داده میشوند.
در کنار جنگ اقتصادی، تهدید و اقدام نظامی نیز همواره بهعنوان سایهای سنگین بر سر ونزوئلا حضور داشته است. منطق امپریالیسم معاصر الزاماً بر اشغال مستقیم نظامی استوار نیست؛ بلکه با ترکیبی از فشارهای امنیتی محدود، عملیات مخفی، حمایت از نیروهای نیابتی و نمایش قدرت نظامی عمل میکند. حملات اخیر به کاراکاس، حتی اگر در مقیاس محدود انجام شده باشند، حامل پیامی روشناند: هیچ کشوری که از قواعد نظم مسلط تخطی کند، از خطر مداخله مصون نیست. این پیام نهتنها برای ونزوئلا، بلکه برای کل آمریکای لاتین و فراتر از آن، برای کشورهای جنوب جهانی ارسال میشود.
نکته مهم در تحلیل وضعیت ونزوئلا، پرهیز از دوگانهسازیهای سادهانگارانه است. بحرانهای داخلی این کشور، از مشکلات اقتصادی و مدیریتی گرفته تا محدودیتهای سیاسی و نارضایتیهای اجتماعی، واقعی و انکارناپذیرند و نیازمند نقد جدی و صریحاند. اما تبدیل این نقدها به توجیهی برای مداخله خارجی، تحریمهای فلجکننده یا حملات نظامی، نهتنها کمکی به حل بحران نمیکند، بلکه آن را تعمیق میبخشد. تجربه تاریخی در آمریکای لاتین، از شیلی و نیکاراگوئه گرفته تا گواتمالا و کوبا، بهروشنی نشان میدهد که مداخلههای امپریالیستی نه دموکراسی پایدار به ارمغان آوردهاند و نه رفاه اجتماعی، بلکه اغلب به سرکوب، وابستگی و ویرانی ساختارهای ملی انجامیدهاند.
سیاستهای آمریکا در قبال ونزوئلا را باید در چارچوب بحران گستردهتر نظام سرمایهداری جهانی نیز دید؛ نظامی که در آن کنترل منابع، بازارها و مسیرهای ژئوپلیتیک همچنان اولویت اصلی قدرتهای مسلط است. در چنین نظمی، استقلال اقتصادی و سیاسی کشورهای پیرامونی تحمل نمیشود و هر تلاشی برای بازتعریف این مناسبات، با واکنشی سخت مواجه میگردد. محکوم کردن سیاستهای امپریالیستی آمریکا در ونزوئلا، در واقع دفاع از اصل حق تعیین سرنوشت ملتها و مخالفت با نظمی است که زور، تحریم و تهدید را جایگزین گفتوگو و احترام متقابل کرده است.
در نهایت، مسئله ونزوئلا فراتر از مرزهای این کشور معنا مییابد. آنچه امروز در کاراکاس رخ میدهد، هشداری است درباره آینده روابط بینالملل: جهانی که یا بهسوی نظمی چندقطبی، عادلانهتر و مبتنی بر احترام به حاکمیت ملتها حرکت خواهد کرد، یا همچنان در چرخه تکراری مداخلات امپریالیستی، بیثباتسازی و مجازات جمعی جوامع گرفتار خواهد ماند. محکومیت روشن سیاستهای امپریالیستی آمریکا در قبال ونزوئلا، نه یک موضع احساسی، بلکه ضرورتی اخلاقی و سیاسی در دفاع از عدالت، استقلال و کرامت انسانی در سطح جهانی است.



