سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۶ فروردین, ۱۴۰۵ ۲۰:۱۸

یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۸

پدر ملت، قُدسیّت دینی و‌ قُدسیّت سیاسی

یا سایه سنگین «فرّه ایزدی» و «ولایت قدسی» از سر تاریخ ایران کنار رفتنی است؟ احمد خلفانی در این مقاله با نگاهی تبارشناسانه به پیوند ناگسستنی قدرت و امر قدسی در ایران می‌پردازد؛ از کتیبه‌های بیستون تا شعارهای مدارس پیش از انقلاب. او استدلال می‌کند که جایگزینی «شاه» با «ولی‌فقیه» تنها تغییر حاملِ مشروعیت بود، نه گسست از سنت مردسالارانه. نویسنده با نقد رویکردهای نوستالژیک، هشدار می‌دهد که بازگشت به الگوی پادشاهی، حتی در پوشش سکولاریسم شخصی، چیزی جز بازتولید همان ساختار «پدر مقتدر» و تکرار خطای سال ۵۷ در جهتی معکوس نیست.

تابلوی «خدا، شاه، میهن» که در مدارس ایران پیش از انقلاب، روبه‌روی دانش‌آموزان و بالای تخته سیاه خودنمایی می‌کرد، سمبلی تمام عیار بود. بعد از انقلاب ۵۷، ولی فقیه به جای شاه نشست. خدا، در حقیقت، اصل و اساس هر دو نظام است. او و اقتدار اوست که چارچوب را مشخص می‌کند. برای حفاظت از این چارچوب نیاز به یک واسطه است، به حاکمی که مثل پدری مقتدر از خانواده و زن و فرزند مراقبت کند.

در نگاهی کلی به تاریخ می‌بینیم که پادشاهان یا خود خدا بودند یا، بعدها، واسطه و سایه خدا شدند. در چین، در مصر باستان، در بین النهرین، وجود شاه از همان ابتدا با امر قدسی گره خورده بود. در ایران باستان نیز خدا «فرّه ایزدی» بوده است. به‌تدریج با رشد ادیان یکتاپرست، شاه دیگر خدا نیست، اما «به خواست خدا» حکومت می‌کند.

با وجود این نمی‌توان در این مسئله تردید داشت که سیستم پهلوی و جمهوری اسلامی بسیار با هم متفاوت هستند. تشابه در حقیقت در اصل و اساس آن‌هاست؛ در آن دیدگاهی که یک پدر مقتدر را برای حفاظت از خانواده می‌خواهد. این پدر گاهی می‌تواند مهربان باشد و گاهی بسیار ستمگر. ولی مهربان یا ستمگر بودن او از دستان مردم خارج است و بیشتر به شانس یا بدبیاری آن‌ها ارتباط دارد. وقتی تشابه در اصل و اساس یک مجموعه باشد، کاملاً طبیعی است که فروع آن هم کم‌کم شبیه هم شوند. و اگر غیر از این باشد عجیب است. به عبارت دیگر، وقتی سیستم تفکر این باشد، عملکرد آن پدر مقتدر از بالا تا پایین جامعه رسوخ می‌کند. اگر بتوانیم این قضیه را خوب درک کنیم، می‌توانیم این را هم بفهمیم که چرا هر کدام از آن‌ها‌ می‌تواند فرزند خلف آن دیگری باشد. برعکسش هم صادق است: آن کسی که بعد از ولایت فقیه باز هم شاه را بخواهد در حقیقت، آگاهانه یا ناآگاهانه، از آن تفکر جدا نشده است و آن تابلوی مدرسه هنوز بالای سر اوست.

هیچ شکی هم در این نیست که از جهاتی خمینی و خامنه‌ای با محمدرضاشاه قابل مقایسه نیستند. اصولاً جمهوری اسلامی را در میزان شرارت، جنایت، خباثت و دروغ و ریاکاریی با رژیم‌های اندکی می‌توان مقایسه کرد. ولی بخصوص بعد از جنبش «زن، زندگی، آزادی» و آگاهی به اهمیت و منطق این شعار و رسیدن به جایگاهی که بدانیم زنان در جامعه به همان شایستگی مردان هستند، تفکری که به همان سیستم مردسالار توسل بجوید، عملاً یک گام هم از اصل قضیه جدا نشده است.

اصل قضیه واضح است: از ابتدای تاریخ، هیچ پادشاهی تقریبا بدون پیوند الهی وجود نداشت. این پیوند با خدا یا تاریخی بود (از طریق جهان‌بینی اسطوره‌ای) یا سیاسی و یا اجتماعی. نظم و معنا در این تاریخ و سیاست و اجتماع از همان امر قدسی می‌آمد. سکولاریزم در حکومت‌ها‌ی پادشاهی جایی نداشت و پدیده‌ای متأخر است و به هیچ وجه قاعده‌ای تاریخی نیست. حکومت‌ها‌ی ایران نیز هرگز در این عرصه مستثنی نبوده‌اند. اگر مسیر ایران را از هخامنشی تا امروز دنبال کنیم، می‌بینیم که پیوند قدرت سیاسی با امر قدسی گسسته نمی‌شود، بلکه گاهی تغییر صورت می‌دهد؛ از «فرّه ایزدی» تا «ظل‌الله»، و نهایتاً تا «ولایت». این یک خط صاف نیست، بلکه تاریخِ دگردیسیِ مشروعیت است. شاه در ایرانِ هخامنشی در مقایسه با فرعون، خدا نیست اما مستقیماً از سوی اهورامزدا برگزیده شده است. به عنوان مثال خودِ داریوش هم در کتیبه بیستون می‌گوید: «به خواست اهورامزدا من شاه شدم.» در دورهٔ ساسانی، شاه و دین زرتشتی به‌طور نهادی یکی می‌شوند و مؤبدان، مشروعیت شاه را تضمین می‌کنند. شاه، «ایرانشهر» را نه فقط اداره می‌کند بلکه نگهبان قدسی آن هم هست. فرمول ساسانی روشن است: دین بدون شاه نابود می‌شود و شاه بدون دین بی‌ریشه است.

این الگو بعدها در ایرانِ دوره اسلامی به‌شکل‌های دیگری بازمی‌گردد. صفویه یک تحول مهم است. با رسمی شدن تشیع دوازده‌امامی، شاه صفوی هم پادشاه است، هم مرشد و هم نایب امام غایب. در این‌جا امر سیاسی، کاملاً درون یک روایت آخرالزمانی و شیعی قرار می‌گیرد. مخالفت سیاسی یعنی خروج از ایمان رسمی. و این الگو مستقیماً به سیاست شیعی مدرن متصل می‌شود.

در دوره پهلوی، قدسیتِ ملی به‌جای قدسیت دینی می‌آید و ملی‌گرایی به یک امر قدسی فرا می‌روید. پادشاهان پهلوی‌ ظاهراً سکولارند، اما قدسّیت حذف نمی‌شود بلکه جابه‌جا می‌شود: شاه«پدر ملت»، وارث کوروش و تجسم تاریخ ایران‌زمین است؛ ملیت و تاریخ، جای خدا را می‌گیرند. قدرت نمادین است و فراتر از هر نقدی. شبه‌مقدس است، و به همین دلیل، بحران مشروعیت حل نمی‌شود، تنها شکلش عوض می‌شود. در تاریخ سیاسی ایران گسست‌ها زیاد بوده است، ولی یک پدیده تقریباً هیچ‌گونه گسستی نداشته است و آن هم امر قدسی است. تاریخ سیاسی ایران، تاریخِ گسست از امر قدسی نیست، بلکه تاریخِ تغییرِ حاملِ قدسیت است.

این که رضا پهلوی سکولار باشد یا نه، تفاوت چندانی ندارد. سکولار بودنِ فرد، مسئله را حل نمی‌کند، سکولاریسم فقط موضع شخصی نیست، سکولاریسم یعنی این‌که سازوکار مشروعیت از کجا می‌آید؟ حتی اگر رضا پهلوی صادقانه بگوید که هیچ ارتباطی با دین، خدا و مذهب ندارد، باز هم پرسش اصلی این است که قدرتش از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ چرا «او» و نه هر شهروند دیگری؟ چه چیزی او را در جایگاه نماد قرار می‌دهد؟

نام «پهلوی» خود یک دالِ تاریخی–قدسیِ به ارث رسیده و منتقل‌شده است نه یک اسم خنثی. پسرِ شاه بودن خود نوعی مشروعیت غیرانتخابی است. این دقیقاً همان چیزی است که سکولاریسمِ مدرن با آن مسئله دارد. سکولاریسم بدون قطع نمادین ممکن نیست. سکولاریسم واقعی نیازمند یک قطع نهایی و نمادین است: نه فقط با دین، بلکه با هر شکل از مشروعیتی ماورای ارادهٔ شهروندان. پرسش سخت این است: آیا رضا پهلوی حاضر است بگوید: «نام من هیچ امتیاز سیاسی‌ای ایجاد نمی‌کند»؟ اگر هم به‌فرض این را بگوید، سکولاریسم در سطح گفتار باقی می‌ماند نه در سطح ساختار. به این ترتیب، حتی اگر خود او سکولار باشد، ما با انتصاب او به آن مقام، سکولاریسم را در عمل با دستان خودمان تعطیل می‌کنیم.

در این معنا، رضا پهلوی ممکن است ناخواسته حامل همان نقش قدسی شود که می‌گوید با آن مخالف است. به عبارت دیگر، سکولار بودنِ شخصیِ رضا پهلوی می‌تواند محترم باشد، اما مسئلهٔ ایران نه اعتقاد شخصی افراد، بلکه منبع مشروعیت قدرت است. نام رضا پهلوی هنوز در تاریخی ایستاده که مشروعیت و قدرت را از جای دیگری می‌گیرد نه از ارادهٔ برابرِ شهروندان. لقبِ شاهزاده، بیش از آن‌که هویتی مستقل باشد، نمادی است برآمده از خاندان و تبار؛ بر این اساس، همواره می‌بایست فرزندانِ یک کارگر را کارگرزاده و فرزندانِ یک دهقان را دهقان‌زاده بنامیم. و بدین‌سان، هر کسی نه به اعتبار خویش، بلکه با نگاه به پیشه و میراث پدران و نیاکانش محک می‌خورد و ارزیابی می‌شود.

هواداران رضا پهلوی با فکر بازگرداندن او در حقیقت همان کاری را می‌کنند که آن را به آدم‌های «پنجاه و هفتی‌‌» نسبت می‌دهند. ولی واقعیت چیست؟ مهمترین خصوصیت «پنجاه و هفتی» این بود که می‌خواست دیو برود و فرشته درآید. و از این جهت، «پنجاه و هفتی» در موقعیت فعلی کسی است که باز هم می‌خواهد دیو ببرد و فرشته بیاورد. همان تجربه تلخ و سنگین باید به ما آموخته باشد که چنین معادله‌ای از اساس غلط است، ولی هواداران پهلوی، در حقیقت همان را راست و ریست کرده‌ و آن را این بار از جهت عکس تحویل مردم می‌دهند.

 

عکس و متن: برگرفته از سایت «رادیو زمانه»

 

تاریخ انتشار : ۲۲ دی, ۱۴۰۴ ۳:۴۶ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

قانون اعدام فلسطینیان؛ نقض آشکار حقوق بین‌الملل و اصول بنیادین انسانیت

هیات سیاسی اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تصویب این قانون نقض آشکار کنوانسیون چهارم ژنو دربارهٔ حفاظت از اشخاص غیرنظامی در زمان جنگ است؛ به‌ویژه ممنوعیت اقدامات تلافی‌جویانه و اصل بنیادین منع مجازات جمعی. سازمان ما این اقدام را قاطعانه محکوم می‌کند. از نظر ما، چنین قانونی نه‌تنها تعهدات اساسی حقوق بشردوستانه را زیر پا می‌گذارد، بلکه با اصل عدم تبعیض مندرج در مواد ۲ و ۲۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز در تعارض قرار دارد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

هشدار کارشناسان حقوق بین‌الملل: احتمال ارتکاب جنایت جنگی توسط امریکا و اسرائیل در ایران

آنچه به «نظم بین‌المللی قانون‌محور» شهرت یافته است، همواره بازتابی از سلطۀ اقتصادی و نظامی غرب بوده است. تا زمانی که ایالات متحده این برتری را بدون چالش حفظ کرده بود، می‌توانست همراه با متحدانش هم قواعد را تعیین کند و هم در صورت لزوم آن‌ها را نقض کند. اما با قدرت گرفتن کشورهایی مانند چین و روسیه، رقابت میان قدرت‌های بزرگ شدت گرفته و آمریکا برای حفظ نفوذ خود بر مناطق استراتژیک، مسیرهای تجاری و منابع حیاتی، بیش از پیش به استفادۀ تهاجمی از توان نظامی روی آورده است.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

ده‌ها هواپیما در عرض چند ثانیه سوخت. وحشت آمریکا را فرا گرفت. پنهان کردن خسارات غیرممکن است.

روایت یک ظهر باورنکردنی در تهران؛ وقتی خیابان پیروزی بوی باروت گرفت

در آستانه روز جهانی کارگر و جنگ

حمله به پتروشیمی‌های ایران جنایت جنگی است

سایه جنگ و امنیتی‌شدن شهرها؛ روایت تکرار یک تجربه در ایران

نامه‌ی تاجزاده از اوین به ترامپ: ایرانیان در هر شرایطی از کیان ایران دفاع می‌کنند