غبار حادثه در حال فرو نشستن است. عمق حادثه و فاجعه را اما پایانی نیست. بر درد و رنج افزوده میشود. مردمان این سرزمین هم گویا نقطه پایانی نمیتوان گذاشت.
مویه کردن و گریستن بر کشتگان دی، اگرچه سزاوار سوزناکترین سوگها هستند، اما سوگواری در فضایی که ابرهای سیاه حادثه در آسمان وطن همچنان پرسه میزنند و عوامل فاجعه همچون ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا باز باد بکارند و در موسمی دیگر، از جامعهای به شدت قطبیشده، طوفان درو کنند، ضمانتی بر بیتکراری گردابهای هولی نیست که از آن گذشتهایم.
ما از آبان ۹۸ تا مهر ۱۴۰۱ و از مهر ۱۴۰۱ تا دی ۱۴۰۴، مدام فاجعه را در ابعادی بزرگتر تکرار کردهایم! متأسفانه جانباختگان دیماه ۱۴۰۴ به عدد فروکاسته شدهاند و اکنون دعوا بر سر اعداد است، نه عوامل ساختاری و حاکمیتی و انسانی که این فاجعه شوم را رقم زدهاند.
ما ایرانیان همچنان در برزخ «دو انکار» سرگردانی میکشیم:
انکار اول، از سوی اپوزیسیون وابسته برانداز، خصوصاً سلطنتطلب است که هر مطالبه صنفی و یا ملی ایرانیان را مصادره میکند و به نفسهای کثیف و واپسگرایانه خویش میآلاید و خون پاک جوانان ایرانی را وجهالمصالحه پس گرفتن تاج و تخت میکند و از پس هر شکست، در فراخوانهایش به پستوی افسردگی میخزد و نقش خویش در وقوع فاجعه را انکار میکند!
رضا پهلوی این بار هم، در هنگامه اعتراض ایرانیان نسبت به فقر و گرانی و فساد، همچون پیرکودکی نادان، در نقش عروسک خیمهشببازی موساد و سیا در صحنه ظاهر شد و به فرمان اربابانش موجسواری آغازید. جمعی از ایرانیان را فریفت و به خیابانها کشاند تا با حمله به مراکز دولتی و نظامی، درهای قلعه قدرت را به رویش بگشایند تا حضرت ایشان در پناه بمبافکنهای آمریکایی بتواند از آمریکا به کاخ موروثی پدرش اسبابکشی کند!
اما آنگاه که هزاران کشته و زخمی از پس این شورش کور بر جای ماند، رضا پهلوی نقش خویش را در برافروختن آتش فاجعه و کشته شدن ایرانیان انکار کرد و مسئولیت کشتار را تنها به گردن طرف مقابل انداخت! رضا پهلوی با وقاحت تمام، هنوز به امکانپذیری راه رسیدن به تاج و تخت فکر میکند؛ راهی که از ویرانی ایران میگذرد، راهی که با بمباران و حمله آمریکا و اسرائیل به ایران باید هموار شود!
از سوی دیگر، در اواخر شهریور و اوایل مهر ۱۴۰۱ و به دنبال بالا گرفتن اعتراضات موسوم به زن، زندگی، آزادی بر سر لغو حجاب اجباری، تلویزیون ایران اینترنشنال بهعنوان بازوی رسانهای سعودی و موساد به میدان آمد و جنبش ارگانیک زنان ایرانی را به منافع خارجی و شعار براندازی گره زد و در پایان هم نقش خویش را در بروز خشونت و کشتار انکار کرد!
انکار دوم، که چهبسا مهمتر از انکار اول است، انکار و مسئولیتناپذیری ساختار قدرت در ایران است که نمیخواهد تبعات تصمیمات خویش را بپذیرد؛ چراکه اگر چنین درایت و مسئولیتپذیری از قبل وجود میداشت، نباید در پرالتهابترین لحظه تاریخی، چنین تصمیمات ناشیانهای در عرصه اقتصاد میگرفت!
حکومت، بنا به تجارب شکستخورده پیشین و واکنش احتمالی جامعه، در شرایط جنگی و اوج تحریم خارجی، نباید دست به جراحی اقتصادی و آزادسازی قیمتها میزد. دولت بدترین زمان را برای آزادسازی قیمتها انتخاب کرد و واکنش اعتراضی مردم و سوءاستفاده اپوزیسیون برانداز را دستکم گرفت. در این نوشته کوتاه به نقش الیگارشها و تراستیها و خصولتیها در به گروگان گرفتن نان و سفره و معیشت مردم و همچنین نقش آنها در ریلگذاری سیاستهای اقتصادی دولت نمیتوان پرداخت؛ اما صورت مسئله بسیار ساده است:
مدیریت و سازماندهی ۱۰ تا ۲۰ میلیارد دلار ارز از سوی دولت برای کالاهای اساسی و تأمین رزق و روزی مردم، از اقتصاد ۴۰۰ میلیارد دلاری ایران، نباید کار سخت و پیچیدهای باشد. آزادسازی و به بازارسپاری همهچیز، در شرایط جنگی و محدودیت منابع ارزی، رها کردن فرودستان و طبقه متوسط در وادی بیرحم تورم و گرانی و بیآیندگی است.
در این خصوص بسیار میتوان گفت و نوشت، اما ساختار قدرت هم در بخش مدیریت کلان اقتصادی و مدیریت امنیتی و مدیریت سیاسی، علیرغم عمق فاجعه اتفاقافتاده، همچنان در فضای انکار به سر میبرد و تنها به قاضی میرود و راضی برمیگردد!
دولت و تیم اقتصادیاش هم همچنان در فضای انکار به سر میبرند؛ گویی آب از آب تکان نخورده است و نمیخواهند سهم خود را در بسترسازی برای فجایع دردناک و غیرقابل توصیف دیماه امسال بپذیرند. دولت با چشم بستن بر بهای هولناکی که کشور و جامعه در دیماه امسال پرداخت کرده است، حتی نمیخواهد تبعات نابهنگامی تصمیمش در آزادسازی نرخ ارز را بپذیرد!
خطر همآیندی و همزمانی بحران اقتصادی و التهاب و شورش سیاسی را بارها شخصیتها و گروههای دلسوز به دولت گوشزد کرده بودند، اما دولت و شخص رئیسجمهور همچنان با وعده معجزه اقتصادی در آینده نزدیک، سعی میکنند با کلیدواژه حذف رانت، ارتباط عمق فاجعه با عواقب تصمیم خویش را انکار کنند.
مدیریت کلان امنیتی و اطلاعاتی کشور هم باید از انکار واقعیت بپرهیزد و به بازخوانی تجارب خود در دو سه دهه اخیر بیندیشد. اگرچه بسیاری از نیروهای امنیتی و انتظامی و بسیجی در کنار هموطنان بیگناه دیگر، در کف خیابان یا در مقرهای خویش قربانی خشونت کور و حملات تروریستی شدند و شاید الان زمان مناسبی برای انتقاد در این بخش نباشد، اما به این پرسش اساسی در حوزه امنیتی باید پاسخ گفته شود:
اگر نهادهای عالی تصمیمگیر در نهادهای امنیتی و اطلاعاتی اشراف امنیتی و اطلاعاتی بر گستردگی هستههای خفته شورش و سازماندهی وسیع آن بر بستر فضای مجازی و هدایت آن از خارج داشتهاند، چرا پس از دو هفته از شروع اعتراضات و تنها در دقیقه نود که کار از کار گذشته است، اینترنت قطع میشود؟ بدیهی است که اینترنت بستر اصلی سازمانگری آشوبها در داخل و خارج کشور بوده است. بستن دیرهنگام اینترنت و باز ماندن فضای ارتباطی برای آشوبگران، منجر به شعلهورتر شدن آشوبها و درگیریها و خونریزیهای فراوان از پس فراخوان رضا پهلوی شد.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، ساختار یکپارچه حکومت و دولت که قلمرو ملی را کنترل می کند و انحصار استفاده از سلاح هم در ید قدرت اوست، مسئولیت حفاظت از تک تک شهروندان هم به عهده ی اوست. در نهایت امر، نمی تواند از پذیرش مسئولیت سنگینی که در این عرصه بر دوشش بوده شانه خالی کند و راه انکار در پیش بگیرد و تنها مسئولیت کشتار ایرانیان را بر دوش طرف مقابل بگذارد.
طرح این مسئله به منزله سرپوش نهادن بر نقش مخرب و برنامهریزیشده دشمنان ایران و تروریستها و فریبخوردگان داخلی در این میان نیست. نگارنده این سطور معتقد است وارد نشدن ایران (به شمول هم ساختار قدرت و هم معترضان) در این تله مرگبار و خانمانبرانداز کاملاً اجتنابپذیر بوده، اما مانند همیشه، مانند کبوتری گرسنه و تشنه، دام را ندیدهایم و به هوای دانهای فریبنده (نجاتبخشی بازار آزاد) با سر به طرف تله مرگ رفتهایم.
باری، با این بازی مرگبار اما تکراری انکار، در هر دو سوی ماجرا (چه حکومت و چه معترضان)، ما ایرانیان همگی شکست خوردهایم.
شوربختانه ما همچنان در برزخ دو انکار، چشمانتظار هاویه و دوزخی مرگبار هستیم!
انکار جامعه ناراضی و غیریتسازی سیاسی، ابزاری در خدمت دوقطبیسازی جامعه است. حتی خوشبینترین جامعهشناسان هم ترمیم شکاف و دره عمیقی را که حوادث خونبار اخیر در جامعه ایرانی ایجاد کرده است، بهسادگی امکانپذیر نمیدانند. طرفه آنکه ساختار قدرت بهصورتی یکپارچه پس از ۲۲ دی اعلام پیروزی بر دشمن خارجی کرده و سیاست انکار واقعیت را برگزیده است!
صورت مسئله بسیار ساده است؛ طبق برآورد و گزارش شورایعالی امنیت ملی، ۴۰۰ شهر درگیر ناامنی و شورش بوده و تنها در تهران صد نقطه دچار تظاهرات و اغتشاشات شده است. بیش از ۳۲۰۰ نفر کشته و چندین برابر زخمی و بازداشتشده حاصل این ناآرامیها بوده است. درصد کمی از جمعیت در تخریبها و عملیات تروریستی نقش داشتهاند و عوامل دشمن از مردم معترض بهعنوان سپر انسانی استفاده کردهاند و اکثر قربانیان هم از شهروندان عادی و بیگناه بودهاند. اگر آن جمعیت کثیر معترض در سه هفته اول دیماه فرصتی برای اعتراض مسالمتآمیز میداشتند، سپر انسانی برای تخریبگران و تروریستها نمیشدند؛ لذا فجایع سهروزه آخر ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ دیماه رقم نمیخورد.
سؤال این است چرا طی پانزده سال اخیر این جمعیت ناراضی که حضور شبانه در خیابان را برای اعتراض برمیگزینند، مدام تکثیر میشوند؟
تعبیر شکستن کمر فتنه و کوبیدن بر طبل پیروزی تاریخی به شیوه صداوسیما و انکار حق اعتراض، جامعه ما را از ریشهیابی بحران و پرداختن به موجبیتهای ساختاری بروز و ظهور آن بازمیدارد، جامعه ایرانی را میفرساید و به سمت دوقطبیسازی وحشتناک میبرد. جمع کردن فتنه با هزینههای گزاف انسانی و مادی، اگرچه در حال حاضر براندازان مزدور خارجی را که این بار با پوستین کهنه سلطنتطلبی و در کنف حمایت امپریالیسم و صهیونیسم به میدان آمدهاند ناامید میسازد، اما در افق درازمدت خود اعتراف به ناکامی و شکستی بزرگ در تحقق انسجام ملی است.
شوربختانه ما هنوز در برزخ دو انکار بزرگ به سر میبریم؛ کشاکشی ادامهدار و تکرارشونده که جامعه را بهشدت قطبی میکند و مردم را به دو اردوگاه متخاصم تقسیم خواهد کرد. این وضعیت اگر فاز اول جنگ داخلی نیست، پس چیست؟
در مرحله فعلی، راه برونرفت از این بنبست، فائق آمدن بر دوگانه انکار، جلوگیری از تعمیق دوقطبیسازی جامعه و تلاش در جهت تحقق همبستگی ملی و مقابله با تهدیدات خارجی و دسیسههای امپریالیسم آمریکاست. اگر ساختار قدرت همچنان بر در بسته انکار بکوبد و انبوهه فرودستان و جامعه ناراضی و معترض را نادیده بگیرد و تنها با زبان سرکوب با معترضان سخن بگوید، به دست خود همچنان بازار صنعت اپوزیسیون برانداز را گرمتر و زمینه سوءاستفاده از جمعیت معترض را مساعدتر خواهد ساخت. در چنین فضای مهآلودی است که توده ناراضی و انباشته از خشم، کاملاً بیحفاظ در فضای هیجانی و دستکاریشده توسط امپریالیسم رسانهای و فرهنگی رها میشوند و در معرض بدترین آسیبهای جسمی و عاطفی و روانی قرار میگیرند. در این فضای دوقطبی نهتنها هیچ سیاست واقعی و رهاییبخشی در سپهر سیاسی ایران شکل نخواهد گرفت، بلکه کشور به مسیر اضمحلال و فروپاشی خواهد رفت.
ترامپ با لشکرکشی بزرگترین ناوگان جنگیاش به منطقه، با استفاده از این شکاف مهلک داخلی، به دنبال سیطره بر منابع نفتی و گازی ایران و بر باد دادن استقلال سیاسی و دفاعی و فروپاشی سرزمینی ایران است. نگذاریم تراژدی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که بر بستر فروپاشی همبستگی ملی ایرانیان اتفاق افتاد، تکرار شود.
م.نوید
دهم بهمن ماه ۱۴۰۴



