سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۸:۲۸

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۲۸

 کسی راز مرا داند…. 

ساعدی‌نیا: تنبیه ساعدی‌نیا، نه فقط تنبیه یک فرد، که تنبیه هزاران کارگری بود که امروز بدون شغل، بیمه و حتی دریافت یک ریال بابت بیکاری اجباری، به حال خود رها شده‌اند. در سوی دیگر، اپوزیسیونی که مدعی رهبری دوران گذار است نیز سکوت اختیار کرده است. برای مردمانی که زیر بار استبدادند، این صحنه چیزی جز نزاع قدرت‌طلبان نمی‌نماید.

اخوان ثالث شعری دارد به نام «کتیبه». شعر، روایتگر گروهی از مردمان است که غل و زنجیرشده، در رنج، پا کِشان راه می‌پیمایند. در مسیر به تخته‌سنگی رازآلود و مهیب – انگار نه سنگ، که کوه– برمی‌خورند. بر روی تخته‌سنگ نوشته شده‌است:«کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند.» همت می‌کنند به گرداندن سنگ. مردمان با نیمه‌جانیشان هر آنچه در توان دارند به کار می‌گیرند تا تخته سنگ را تکان داده و به آن رازش دست یابند، که آن راز بی‌شک کلید همۀ آن غل و زنجیرهایی‌ست که اسیرشان کرده‌است. سرآخر با همهٔ سنگینی سنگ، پیروز می‌شوند. وقت آن می‌رسد که راز رهایی مردمان که بر طرف دیگر سنگ نبشته است آشکار شود. یکی می‌رود بالا، راز را می‌خواند و مبهوت بازمی‌گردد؛ طرف دیگر سنگ هم همان نوشته شده:«کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند.» آزادی رنگ می‌بازد. صبح نشده، شب ادامه پیدا می‌کند.

امروز و هم‌زمان با وقوع آنچه رسانه‌ها «انقلاب ملی شیر و خورشید» می‌نامند، علیرغم تابش خیالین خورشید آزادی برای بسیاری، ما مردمانِ غل‌وزنجیرشده در وضعیتی مه‌آلود به سر می‌بریم. در چنین زمانه‌ای تنها کنشی می‌تواند کارساز باشد که پیش از وقوع، تناسبی با موقعیت واقعی خود پیدا کند. از این‌رو ناگزیر باید صحنه را از ابهام زدود و با جسارتی که از واقعیت موجود مایه می‌گیرد، دربارهٔ چندوچون این انقلاب پرسش‌هایی مطرح ساخت. آیا آنچه در پیش است حقیقتاً به گشودن زنجیرهایمان خواهد انجامید؟ آیا غلتاندن این سنگ مهیب ـ که تا امروز هزاران جان از ما گرفته و خون‌های بسیار ریخته است ـ به بهروزی می‌انجامد؟

آن‌ها که رفته‌اند، آن که گلوله بر جمجمه‌اش نشسته یا بر قلبش، آن که در زندان جان داده یا بر چوبهٔ دار، آن‌همه مردم ستم‌دیده، به‌راستی چه می‌خواستند جز جایی برای بودن، نانی برای خوردن و آسایشی برای زیستن؟ آیا رهایی در این مسیر نهفته است، یا ما تنها بازیگرانی در صحنه‌ایم؛ فراموش‌شدگانی که مقرر است «تلفات جنگی» نام بگیرند؟ در این جدال مرگ‌بار، آیا زندگی هرگز به ما بازخواهد گشت؟ پاسخ تنها از آنِ کسانی است که چشم‌هایی تیزبین دارند.

به‌واسطهٔ فساد سیستماتیک حکومتی که طی دهه‌ها شیرهٔ جان مردمان را کشیده است، اقتصاد در عرصهٔ کلان و حیات در سطح معیشت در سراشیبی سقوطی مهارناپذیر افتاده است. آنچه آشکار است، ضرورت کنارزدن حکومتی است که بقای خود را با همین فساد گره زده و ماندگاری‌اش را تنها از طریق اعمال خشونتی عریان علیه مردم ممکن می‌سازد. جمهوری اسلامی طی قریب به پنج دهه با سیاست‌های ویرانگر خود طبقات بسیاری را بر لبهٔ سقوط به فقر نشانده است. اکنون خروش خشم مردمان به گوش می‌رسد. در هفته‌های آغازین دی‌ماه، با اعتصاب کسبهٔ بازار در اعتراض به ناتوانی دولت در کنترل نرخ ارز، دامنهٔ اعتراضات به شهرها و گروه‌های دیگر گسترش یافت. پس از تهران، تبریز، کرمانشاه، مشهد، شیراز، رشت، ایلام، آبدانان، ملکشاهی و بسیاری شهرهای دیگر صحنهٔ حضور مردمانی جان‌به‌لب‌رسیده از محروم‌ترین طبقات جامعه شدند.

در چنین شرایطی و پس از گذشت حدود هفت روز از آغاز اعتراضات، شاهِ خودخواندهٔ آمریکانشین، پس از تعطیلات کریسمس، در پیامی ویدئویی حمایت و همبستگی خود را با اعتراضات اعلام کرد. او فرصت را مناسب دید تا از طریق رسانه‌هایی که سال‌ها به بوقچی‌های سلطنت خیالینش بدل شده‌اند، جنبش را مصادره کند و آن را به سود سلطنت‌طلبی مصادره‌ای تمام‌عیار سازد.

فراخوان‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه در چنین فضایی صادر شدند. رضا پهلوی با ادعای ریزش گسترده در نیروهای نظامی جمهوری اسلامی و با اتکا به حمایت پرزیدنت ترامپ از جنبش ایرانیان، از مردم خواست به خیابان بیایند. او وعده داد که ارتباطش با داخل کشور قطع نشده و ایستادگی مردم به عقب‌نشینی نیروهای سرکوبگر خواهد انجامید. در پی این فراخوان، خیابان‌های تهران و بسیاری دیگر از شهرها در روز پنج‌شنبه ۱۸ دی شاهد حضور هزاران نفر شدند؛ مردمی که رنج به نهایت رسیده و تحمل وضعیت موجود را ناممکن یافته بودند. اما در همین نقطه حکومت ماشین کشتار خود را به شکلی بی‌سابقه به کار انداخت. کشته‌های این دو شب بی‌شمار بودند؛ از گزارش رسمی دولت که بیش از ۳۰۰۰ کشته را تأیید می‌کرد تا گزارش‌های غیررسمی که شمار قربانیان را تا ۳۶۵۰۰ نفر و حتی بیشتر اعلام می‌کردند. هیچ‌یک از وعده‌ها تحقق نیافت: نه ریزشی در کار بود، نه راه ارتباطی‌ای میان داخل و خارج ایجاد شد و نه نیروهای حکومت عقب نشستند. آنچه باقی ماند، رد پاک‌نشدنی خون جوانانی بود که دیگر نیستند؛ تلی از اجسادی که امید رهایی داشتند و اکنون رهبر اپوزیسیون بی‌هیچ شرمی آن‌ها را «تلفات جنگی» می‌خوانَد. جان‌هایی که برای طرفین چیزی جز عدد نبودند؛ ابزاری برای وزن‌کشی سیاسی.

یک روز مانده به فراخوان ۱۸ دی، تمامی شعبات مجموعهٔ ساعدی‌نیا از طریق شبکه‌های اجتماعی اعلام کردند که در روزهای پنج‌شنبه و جمعه فعالیت نخواهند داشت؛ تصمیمی که بدیهی است از سوی محمد ساعدی‌نیا گرفته شده بود. پس از وقایع آن دو روز و در شرایط قطع سراسری اینترنت، خبرگزاری‌های داخلی اعلام کردند که به علت حمایت او از فراخوان‌ها و با اتهام اقدام علیه امنیت ملی، اموالش به ارزش ۲.۷ هزار میلیارد تومان توقیف شده است. با وصل تدریجی اینترنت، این خبر نیز در کنار سیل اخبار دیگر منتشر شد و تصویری قهرمانانه از او ساخته شد؛ چهره‌ای از «سرمایه‌دار شریف» که پیش‌تر نیز در روایت‌هایی مشابه ساخته شده بود. حال آنکه هنوز زمان زیادی از روزگاری نگذشته بود که کافه‌های او در مناطق بالانشین تهران محل تجمع رانت‌خواران و فرزندانشان شناخته می‌شد و اصطلاح «ساعدی‌نیازاده» در میان جوانان به همین نسبت اشاره داشت.

با گذشت بیش از یک ماه از وقایع خونین دی‌ماه، شعبه‌های این مجموعه تعطیل شدند. به‌نظر می‌رسد زیان هنگفتی به شخص ساعدی‌نیا وارد شده است، اما نباید فراموش کرد که چنین اقدامی نه از سر ساده‌اندیشی، بلکه در پیوند با محاسبه‌ای در بستر وضعیت موجود صورت گرفته است. هر سرمایه‌داری در ایران امروز می‌داند که تقابل با حاکمیت هزینه دارد. عافیت‌طلبی سرمایه‌داران در زمان بحران در همین زمینه معنا می‌یابد، و هر اقدام ظاهراً تقابلی نیز باید در همین چارچوب تحلیل شود. سرمایه‌دار ناگزیر است برای حفظ سرمایه‌اش در نسبت با وضعیت موجود عمل کند. ساعدی‌نیا شاید نخستین کلان‌سرمایه‌داری بود که سقوط نظام را محتمل دید و برای کسب موقعیتی بهتر در آینده دست به اقدام زد: «امروز چیزی را از دست می‌دهم تا فردا سهم بیشتری بردارم.»

اما فارغ از نیت‌های واقعی، آنچه کمتر دیده شد سرنوشت نزدیک به دو هزار کارمند و کارگری بود که در میانهٔ یکی از سهمگین‌ترین بحران‌های اقتصادی یک سدهٔ اخیر شغل خود را از دست دادند. بی‌تردید رژیم سرکوبگر مقصر نخست این وضعیت است؛ رژیمی که برای تحمیل خفقان در همهٔ سطوح از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کند. با این‌حال وجه تاریک دیگر ماجرا، خاموشی کارگرانی است که در هیاهوی تجلیل از عمل «قهرمانانه» کارفرما، صدایشان شنیده نشد. کارگران به سیاهی‌لشکر نمایشی بدل شدند که صحنه‌گردانانش هر سه در ساختار قدرت و منفعت جای دارند. دستگاه حاکمه پاسخ‌گو نیست و تنها «دستور» و «تنبیه» می‌شناسد: تعطیلی، پلمب، توقیف.

تنبیه ساعدی‌نیا، نه فقط تنبیه یک فرد، که تنبیه هزاران کارگری بود که امروز بدون شغل، بیمه و حتی دریافت یک ریال بابت بیکاری اجباری، به حال خود رها شده‌اند. در سوی دیگر، اپوزیسیونی که مدعی رهبری دوران گذار است نیز سکوت اختیار کرده است. برای مردمانی که زیر بار استبدادند، این صحنه چیزی جز نزاع قدرت‌طلبان نمی‌نماید. در این میان، سرمایه‌دار نیز با سرمایه‌ای قمار می‌کند که خود از کار همین نیروهای رهاشده انباشته شده است؛ اگر ببازد، سرنوشت آنان را نیز باخته، و اگر ببرد، حاصل این برد تنها نصیب خود او خواهد شد.

آنچه مغفول مانده، فشاری است که از پاشنهٔ پای بالادستان ـ حاکمیت، اپوزیسیون و سرمایه‌دار ـ بر گلوی کارگران وارد می‌شود. پاسخ هر سه به پرسش دربارهٔ زندگی‌های از دست‌رفته یکی است: «این جنگ است و هر جنگی تلفات دارد.»

اما آنچه در پیش خواهد آمد می‌تواند چیز دیگری باشد. پهلوان‌پنبهٔ این نمایش، هرچند امروز در باد شهرت خفته است، دیر یا زود با خشم کارگرانی روبه‌رو خواهد شد که پایهٔ این شهرت را ساخته‌اند. در آینده‌ای نه‌چندان دور، کارگران، خسته از نقش سیاهی‌لشکر، به نیروی تعیین‌کنندهٔ خود پی خواهند برد. آنان خواهند فهمید مخاطب این تنبیه نه سرمایه‌دار، بلکه خودشان بوده‌اند. با بازیابی نیروی همبستگی میان ستمدیدگان، کابوسی شکل می‌گیرد که خواب آرام حاکم و سرمایه‌دار را برهم می‌زند. از دل همین همبستگی است که آنان که تا دیروز «تلفات» نامیده می‌شدند، لباس قربانیان را از تن بیرون می‌آورند و با اتکا به توان جمعی خود، حقوق ازدست‌رفته‌شان را بازمی‌ستانند.

February 23, 2026
تاریخ انتشار : ۶ اسفند, ۱۴۰۴ ۱۱:۴۶ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی