سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۶:۳۴

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۶:۳۴

فاجعۀ میناب؛ لحظه‌ای که سکوت، نقاب از چهره یک سیاست برداشت

فاجعۀ میناب فقط یک جنایت علیه کودکان نبود. این فاجعه آینه‌ای بود که نشان داد چگونه برخی پروژه‌های سیاسی، وقتی به جنگ و قدرت خارجی گره می‌خورند، می‌توانند حساسیت اخلاقی و انسانی را در پیروان خود تضعیف کنند. و این شاید یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای سیاستی باشد که برای رسیدن به قدرت، حتی مرگ کودکان را هم به حاشیه می‌راند.

فاجعه کشتار ۱۶۷ کودک و معلم در مدرسه میناب، چهره واقعی جریان سلطنت‌طلب ایران را آشکار کرد. بسیاری از چهره‌های این جریان، از جمله هواداران جنگ‌طلب، در برابر چنین جنایتی سکوت کردند و همچنان به روایت جنگ رهایی‌بخش وفادار ماندند. این سکوت نشان‌دهنده یک فرهنگ سیاسی است که وفاداری به رهبر، بالاتر از قضاوت اخلاقی فردی قرار می‌گیرد. فاجعه میناب نه تنها یک جنایت علیه کودکان بود بلکه آینه‌ای از ضعف اخلاقی برخی جریان‌های سیاسی بود که جان کودکان را به‌جای حرفهای ملتبس قرار می‌دهند.

لحظاتی در تاریخ هست که مثل نورِ تندِ یک آذرخش، تاریکی‌های پنهان را برای چند ثانیه روشن می‌کند. لحظاتی که سال‌ها تبلیغات، پروپاگاندا و تصویرسازی‌های رسانه‌ای ناگهان فرو می‌ریزد و چیزی عریان و ناخوشایند از دل آن بیرون می‌زند: خصلت واقعی یک نوع سیاست‌ورزی.

فاجعه کشتار کودکان مدرسه میناب یکی از همان لحظه‌هاست.

در آن حمله، ۱۶۷ کودک و معلم ــ انسان‌هایی که هیچ نقشی در جنگ و سیاست نداشتند ــ با موشک‌هایی کشته شدند که به یک مدرسه اصابت کرد. آن‌ها شهروندان غیرنظامی بودند؛ کودکانی با دفتر و مداد، معلمانی با رؤیای آموزش. هیچ توجیه نظامی، هیچ محاسبه ژئوپولیتیکی و هیچ شعار سیاسی نمی‌تواند چنین مرگی را قابل قبول کند. در هر نظام اخلاقی و در هر گفتمان حقوق بشری، کشتار کودکان یک فاجعه است؛ فاجعه‌ای که باید بی‌درنگ و بدون اما و اگر محکوم شود.

اما واکنش‌ها به این فاجعه، چیزهای مهمی را آشکار کرد.

بخش قابل توجهی از چهره‌ها و هواداران جریان سلطنت‌طلب، به‌ویژه کسانی که در سال‌های اخیر جنگ و حمله خارجی را به‌عنوان «راه‌حل» برای مسئله ایران تبلیغ می‌کردند، در برابر این فاجعه سکوت کردند. سکوتی که نمی‌توان آن را صرفاً یک غفلت یا بی‌خبری دانست. وقتی یک جریان سیاسی سال‌ها تلاش کرده باشد جنگ را به‌عنوان مسیر «نجات» معرفی کند، طبیعی است که هر واقعه‌ای که چهره واقعی و غیرانسانی جنگ را نشان دهد، به یک معضل تبلیغاتی تبدیل شود.

کشتار کودکان، جنگ را از سطح شعارهای ژئوپولیتیکی پایین می‌آورد و آن را به چیزی بسیار ملموس تبدیل می‌کند: بدن‌های بی‌جان، کلاس‌های ویران‌شده، خانواده‌هایی که فرزندانشان را از زیر آوار بیرون می‌کشند. چنین تصاویری با روایت «جنگِ رهایی‌بخش» سازگار نیست. به همین دلیل هم بسیاری ترجیح دادند درباره آن حرف نزنند یا با فرافکنی و توجیه از کنار آن عبور کنند.

مسئله فقط سکوت نبود. مسئله این بود که حتی همدردی ساده انسانی هم دیده نشد.

حتی اگر کسی باور داشته باشد که عامل این حمله جمهوری اسلامی بوده است، واکنش انسانی چه باید باشد؟ پاسخ روشن است: همدردی با قربانیان و خانواده‌هایشان. یک فعال سیاسی که به حقوق بشر باور دارد، پیش از هر تحلیل سیاسی باید بگوید: کشتار کودکان جنایت است. اما در اینجا هم سکوت غالب شد. سکوتی که به نظر می‌رسد هدفش این بود که تصویر «راه‌حل جنگ» خدشه‌دار نشود و سرخوشی برخی هواداران در برابر سفارتخانه‌های آمریکا و اسرائیل متوقف نگردد.

در همین حال، گزارش‌ها و تحقیقات چند رسانه معتبر غربی نیز منتشر شد که نشان می‌دادند این حمله به نیروهای آمریکایی نسبت داده شده است. اما برای بخشی از این جریان، این گزارش‌ها هم اهمیتی نداشت. آن‌ها ترجیح دادند خرد و تفکر انتقادی خود را کنار بگذارند و همچنان به روایت مطلوب رهبر سیاسی خود وفادار بمانند.

در اینجا مسئله به شخص یا یک موضع سیاسی محدود نمی‌شود؛ مسئله به نوعی فرهنگ سیاسی مربوط است.

سلطنت و ولایت فقط یک ساختار حکومتی نیستند. این دو سامانه برای بقا، نوعی گفتمان و منش فرهنگی نیز تولید می‌کنند. فرهنگی که در آن وفاداری به رهبر بر تفکر انتقادی مقدم می‌شود و شهروند به‌تدریج به رعیتی تبدیل می‌شود که وظیفه‌اش تأیید و تبعیت است. در جامعه‌ای مانند ایران که قرن‌ها زیر سایه استبداد زیسته، این الگوها به شکل‌های مختلف بازتولید می‌شوند.

به همین دلیل است که پادشاهی در ایران الزاماً همان چیزی نیست که در برخی کشورهای اروپای غربی دیده می‌شود. در آن کشورها، پادشاهی مشروطه محصول قرن‌ها مبارزه با استبداد، انقلاب‌ها، جنبش‌های دموکراتیک و محدود کردن قدرت بوده است. اما در جامعه‌ای که هنوز فرهنگ سیاسی آن عمیقاً با سنت‌های اقتدارگرایانه شکل گرفته، بازگشت به الگوی سلطنت می‌تواند همان الگوهای قدیمی اطاعت و شخصیت‌پرستی را بازتولید کند.

واکنش به فاجعه میناب دقیقاً یکی از نشانه‌های همین مسئله بود.

وقتی شخص رضا پهلوی در برابر مرگ ده‌ها کودک و معلم هیچ ابراز همدردی روشنی نمی‌کند، بسیاری از هوادارانش نیز همان مسیر را انتخاب می‌کنند. نه به این دلیل که نمی‌توانند درد آن خانواده‌ها را بفهمند، بلکه به این دلیل که در یک فرهنگ سیاسی مبتنی بر رهبری و ولایت، موضع رهبر تعیین‌کننده است. در چنین فضایی، وفاداری به «منجی» یا رهبر بر قضاوت اخلاقی فردی غلبه می‌کند.

و این همان نقطه‌ای است که یک شهروند به رعیت تبدیل می‌شود؛ جایی که انسان حتی به خرد و داوری اخلاقی خود نیز پشت می‌کند تا تصویر رهبر یا پروژه سیاسی‌اش خدشه‌دار نشود.

فاجعۀ میناب فقط یک جنایت علیه کودکان نبود. این فاجعه آینه‌ای بود که نشان داد چگونه برخی پروژه‌های سیاسی، وقتی به جنگ و قدرت خارجی گره می‌خورند، می‌توانند حساسیت اخلاقی و انسانی را در پیروان خود تضعیف کنند. و این شاید یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای سیاستی باشد که برای رسیدن به قدرت، حتی مرگ کودکان را هم به حاشیه می‌راند.

چنین لحظاتی به ما یادآوری می‌کنند که معیار واقعی هر جریان سیاسی، نه شعارهای بزرگش درباره آزادی و دموکراسی، بلکه واکنش آن به رنج انسان‌های بی‌دفاع است. اگر جریانی نتواند در برابر مرگ کودکان سکوت خود را بشکند، ادعای دفاع از آزادی و حقوق بشرش از همان ابتدا تهی از معناست.

 

از کانال تلگرامی «ملی مذهبی»

تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند, ۱۴۰۴ ۱۱:۴۶ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی