سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۳ شهریور, ۱۴۰۵ ۰۲:۲۹

دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۲:۲۹

نوروز جان، بهار خانوم، امسال پربارتر و معطرتر از همیشه بر این خاک قدم بگذار

بهار خانوم، به یاد همۀ ما بیاور که این سرزمین نه زیر چکمه‌ها و بمب‌های بیگانه و قدرت‌مداران هستی‌ بر باده‌ده از پا خواهد نشست و نه در آتش کینه و خشم خواهد سوخت. عطر شکوفه‌هایت را همه‌جا بپراکن؛ این سرزمین داغ‌دیده اما استوار را با عطر نرگس‌های شیرازت لبریز کن و پایان زمستان را به یادمان بیاور؛ به یاد همۀ ما بیاور که مردمان سرزمین‌مان سوگوار اما استوار ایستاده‌اند تا بر بیهودگی مرگ گواهی بدهند؛ آنان امسال خونین‌دل‌تر از همیشه، با چشمانی اشک‌بار، اما امیدوار و بیدار ایستاده‌اند تا آتش زندگی را در هر گوشه‌ای از این خاک روشن نگه دارند.
Getting your Trinity Audio player ready...

شاعری که از نوروز خواست قدم  بر سرزمین‌اش نگذارد، بی‌گمان رنج را تا ژرفای جان زیسته بود. اما  با حرمت به اندوهش، می‌خواهم از او اجازه بگیرم و از نوروز  بخواهم؛ نه، فراتر از آن، اصرار کنم که امسال حتما به سرزمین من بیاید. بیاید و بر گوشه‌گوشۀ  ایران قدم بگذارد و گواهی بدهد بر گران‌بهایی خاکی که در آن مردمانی زندگی می‌کنند سرشار از کرامت انسانی و تشنۀ زندگی در صلح و آزادی.

گواهی بدهد بر حضور مردمانی که سوگ عزیزان‌شان را به آتش زندگی بدل کردند؛ که پای بر زمین کوبیدند، دست افشاندند و دست‌ها بر آسمان بردند تا  با ترنم موسیقی پیام بدهند که نه در آتش خشم خواهند سوخت و نه این سوگ عظیم آنان را از پای درخواهد آورد. آنان سرودخوانان دستمال‌های عزای‌شان را در هوا چرخاندند که  کرامت انسانی و زندگی را پاس بدارند و بر تباهی مرگ گواهی دهند.

نوروز جان، قرن‌هاست گورستان‌های گوشه گوشۀ این سرزمین هنگام بهار و در آستانۀ ورودت پر از عطر تو می‌شوند؛ چه بسیارند خانواده‌هایی که سفره‌های انتظارشان برای رسیدن تو را همان‌جا گسترده‌اند؛ اما امسال حال و هوای گورستان‌های ایران دیگرگونه‌اند؛ دی‌ماه و اسفندماه خونینی بر خاک ما گذر کرده و بسیارانی در آتش کینه و خشم و جنگ و جنون سوخته و بر خاک خفته‌اند.

امسال جوانی بلندبالا در یکی از گورستان‌های این سرزمین آرمیده است؛ همان‌که که در میانۀ آتش‌باران کینه و خشم، زخمی‌ها بر دوش می‌کشید و گویی تمام توان و شور زندگی‌اش را یک‌جا گرد آوده بود، و به تعبیر زیبای هنرمندی، گویی ایران بر دوش گرفته بود و در پی نجاتش می‌دوید. و اسفندماه مردمان دیگری از سلاله همان مرد در راه بیرون کشیدن ایران از زیر آوار، بر خاک گورستان‌های دیگری خفته‌اند. مهربان باش با آنان که انسانیت را معنا بخشیدند و حکم بر بطلان شر و کینه دادند.

این سرزمین زنان و مردانی دارد که کودکان مضطرب از باریدن بمب‌های ویرانگر را چنان آرامشی می‌دهند که کودک دل کندن از آغوش‌شان را تاب نمی‌آورد؛ و چه تصویر زیبایی می‌آفریند، آرامش کودک و خندۀ از ژرفای جان امدادگری  سرفراز از امنیتی که بخشیده است.

نوروز جان، امسال سخاومت‌مندانه‌تر از همیشه بر  گوشه‌گوشۀ خاک ما قدم بگذار اما آرام‌تر از هر سال برو؛ تو خوب می‌دانی که گوهرهای گران‌بهایی در دل این خاک خفته‌اند؛ به هر گوشۀ ایران که رسیدی، قدری درنگ کن، دست‌های سبز و پرنورت را بر خاک بکش و به آنان بگو که فراموش نشده‌اند؛ هیچ‌کدام‌شان. نور درخشان بهاری‌ات را بر سر زاگرس، بر البرز زیبا، بر دماوند، بر آب‌های خلیج فارس جنگل‌های سرسبز گیلان و مازندران و دریای خزر و بر دشت‌های کویری ببار.

و آن‌گاه که به خلیج فارس رسیدی، میناب‌اش را از یاد مبر؛ امسال دخترکان و پسرکانی در آن‌جا خفته‌اند که بی‌صبرانه برای آمدنت روزشماری می‌کردند؛ به یاد دارم روزهای چهاردهم  هر سال و آغاز دوبارۀ مدرسه‌ها را. هر سال در پایان تعطیلات نوروزی، وقتی قدم به کلاس‌های درس‌ می‌گذاشتیم، روی تخته‌های سیاه و سبزمان رقم می‌زدیم که ۳۵۲ روز به نوروز مانده و  با همین عدد گواهی می‌دادیم بر بی‌قراری‌مان بر رسیدن دوبارۀ تو؛  بر رسیدن دوبارۀ تعطیلات نوروزی، شور و شادی جشن‌ها و دیدوبازدیدهای نوروزی، گرفتن عیدی و… .

نوروز جان، نمی‌دانم هنوز دانش‌آموزان دبستانی و دبیرستانی این انتظارشان را بر تخته‌های رنگ و رو رفتۀ مدرسه می‌نویسند یا نه؛ نمی‌دانم یکی از کودکان دبستانی میناب، با دست‌های کوچکش این انتظار را  بر تختۀ کلاس حک کرده بود یا نه؛ اما می‌دانم که آنان همراه میلیون‌ها کودک دیگر در ماه‌های پایانی سال بی‌تاب آمدن تو بوده‌اند. آنان پارۀ تن ایران‌اند، در تسلای مادران و پدران‌شان مهربان‌تر از همیشه باش.

نوروز جان، یادت نرود امسال سری هم به اقیانوس هند و ساحل سریلانکا بزنی، آن‌جا دریانوردانی خفته‌اند که میهمان بودند و بی‌سلاح در راه بازگشت به خانه؛ آنان را خشم و کینۀ جانیانی به عمق دریا فرستاد که  بی هیچ‌ شرمی چشم در چشم جهانیان دوختند و با افتخاری بیمارگونه از کوبیدن اژدرهای مرگ‌شان بر کشتی‌‌ای که آرام بر ساحل نشسته بود، سخن گفتند. مادران و پدران آنان را نیز دریاب که هم‌چون هزاران هزار ایرانی، امسال اولین نوروزی است که در سوگ جگرگوشه‌های‌شان نشسته‌اند.

بهار خانوم، تو نیک می‌دانی، این سرزمین مادرانی دارد که حتی زیر آوار نیز دل‌نگران جگرگوشه‌های خویش‌اند؛ مادرانی که نخستین پرسش‌شان از نجات‌دهندگان، حال فرزندشان است؛ ایران مادرانی دارد که به هر زبانی که می‌دانند، با صدایی سرشار از بیم و امید، در برابر خواهش صبورانۀ امدادگران برای بیرون امدن از زیر آوار، ابتدا  می‌خواهند از زنده بودن دخترک‌شان مطمئن شوند.؛ با آنان نیز مهربان باش.

مهربان باش با مادرانی که امسال با دلی لبریز از رنج و نگرانی، در پناه‌گاه‌هایی در گوشه گوشه ایران تلاش می‌کنند، اتش امید و زندگی را زنده نگه دارند؛ اشک‌های‌ اضطراب و سوگ‌شان را پنهان می‌کنند، چون می‌دانند چشم و چراغ خانه‌اند، چون می‌دانند غبار بر خانه و بر دل آنان، غبار بر دل دیگر اهالی خانه خواهد نشاند پدران را نیز از یاد مبر؛ پدرانی که در سبدهای کوچک خریدشان گلی کوچک و  در حد توانایی‌شان، شیرینی‌ای اندک جای می‌گیرد تا بر تداوم زندگی و پایان زمستان جنگ و جنون گواهی بدهند.

بهار خانوم، نیک می‌دانی که در گسترۀ جهان ایرانیان مهاجر مضطرب و نگران سرزمین‌شان و عزیزان‌شان زندگی می‌کنند؛ امسال بسیاری از آنان حتی محروم خواهند بود از شنیدن صدای خانواده‌های‌شان و خجسته‌بادهایی که در مقدمت برای هم فرستاد می‌شوند؛ آنان را نیز فراموش نکن و سخاومت‌مندانه بر دل و جان مضطرب‌ و منتظرشان ببار.

بهار جان، امسال اما  شگفتی‌هایی از مردمان سرزمین‌ام دیدی که برخی از آنان شاید تو را هم به گریه بیاندازد؛ اما دل تو بزرگ و مهربان است. آنان را که استیصال و خشم چشم‌های‌شان را بر ویران‌گری جنگ و تجاوز بیگانه بر خاک کشور بسته، فراموش نکن؛ به یادشان بیاور که کینه و خشم راهنماهای‌ خوبی نیستند، به یادشان بیاور جانیانی که بمب‌های کورشان هستی و جان و مال ایران را هدف گرفته‌اند، ارمغانی جز مرگ و نابودی ندارند؛ به یادشان  بیاور سرمستان از قدرت زرادخانه‌ها و بمب‌های ویران‌گرشان، کمر به نابودی این سرزمین کهن بسته‌اند و دارند باران خشم و چنون بر سر زن و مرد و کودک این سرزمین می‌بارند.  به یادشان بیاور که جنگ هستی‌سوز است، بمب‌ها ویران‌گرند؛ به یادشان بیاور که کرامت انسانی از آن همه است، انسان‌ها برابرند و لایق زندگی در آرامش. به یادشان بیاور که تفاوتی میان کودکان مینابی و جان‌باختگان اسفندماه با جان‌باختگان دی‌ماه وجود ندارد؛ به یادشان بیاور که دلت در سوگ همۀ آنان خون است و آمده‌ای که بر بیهودگی جنگ و جنون گواهی بدهی.

بهار خانوم، به یاد همۀ ما بیاور که این سرزمین نه زیر چکمه‌ها و بمب‌های بیگانه و قدرت‌مداران هستی‌ بر باده‌ده از پا خواهد نشست و نه در آتش کینه و خشم خواهد سوخت. عطر شکوفه‌هایت را همه‌جا بپراکن؛ این سرزمین داغ‌دیده اما استوار را با عطر نرگس‌های شیرازت لبریز کن و پایان زمستان را به یادمان بیاور؛ به یاد همۀ ما بیاور که مردمان سرزمین‌مان سوگوار اما استوار ایستاده‌اند تا  بیهودگی مرگ را گواهی بدهند؛ آنان امسال خونین‌دل‌تر از همیشه، با چشمانی اشک‌بار، اما امیدوار و بیدار ایستاده‌اند تا آتش زندگی را در هر گوشه‌ای از این خاک روشن نگه دارند.

نوروز جان، بهار خانوم، نه ما و نه تو آنان را که دل به دریا افکندند فراموش نمی‌کنیم؛ آنان که پیشاپیشِ مرگ، تباهی را در بلندای خاطره‌شان شرمسار کردند؛ أنان که خاک این سرزمین را چنان معطر ساختند که بهارش. جاودانه خواهد ماند. مقدمت مبارک بهار جان!

پروین همتی

ساعات پایانی زمستان خونین ۱۴۰۴

 

 

 

 

تاریخ انتشار : ۲۹ اسفند, ۱۴۰۴ ۶:۴۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

جنایت جنگی آمریکا در سیریک و جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را شدیداً محکوم می‌کنیم

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تأکید می‌کند که تقویت سرمایهٔ اجتماعی و افزایش تاب‌آوری ملی، تنها زمانی ممکن است که مجموعه‌ای از اقدامات فوری و ساختاری به‌صورت هم‌زمان پیش برود. رفع فشار سنگین اقتصادی از زندگی مردم، به‌ویژه کارگران، بازنشستگان و طبقات میانی و پایین جامعه، اولویت انکارناپذیر است؛ زیرا هیچ جامعه‌ای زیر بار فقر، ناامنی معیشتی و نابرابری گسترده نمی‌تواند تاب‌آوری واقعی داشته باشد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

گفت‌وگوی یرواند آبراهامیان درباره آینده ایران؛ تغییر حکومت و ثبات آن

از نظر تاریخی، حتی تندروها نیز همیشه آمادگی رسیدن به توافق با آمریکا را داشته‌اند. [آیت الله] خمینی، حتی زمانی که آمریکا و اسرائیل را «شیطان» می‌خواند، در پشت پرده رفتاری بسیار عمل‌گرایانه داشت. فقط کافی است ماجرای ایران‌کنترا را به یاد بیاوریم. درباره آیت‌الله خامنه‌ای نیز همین مسئله وجود داشت. با وجود تمام شعارها، نمایندگان او حاضر به مذاکره و رسیدن به توافق بودند.

مطالعه »

دعوت به بازگشت؛ آغازی برای آشتی ملی یا گشایشی از سر درماندگی؟

گودرز اقتداری: اظهارات اخیر مقام‌های دولت مسعود پزشکیان درباره ایرانیان خارج از کشور، در نگاه نخست شاید تکرار همان دعوت‌هایی به نظر برسد که در دولت‌های مختلف درباره «بازگشت ایرانیان» شنیده‌ایم. اما این بار یک تفاوت مهم وجود دارد: سخن فقط از متخصصان، سرمایه‌گذاران یا ایرانیان غیرسیاسی نیست. نام کسانی مطرح شده که سال‌ها منتقد جدی جمهوری اسلامی بوده‌اند و برخی نیز هزینه‌های سیاسی سنگینی پرداخته‌اند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بلوک چپ در انتخابات پارلمانی سوئد با اختلاف کمی پیشتاز است

وجدان های بیدار

سیاست خارجی چندبعدی و استراتژی توازن

حاکمیت استعمارستیز و مردم‌کُش – «چپ» چه باید بکند؟

اگزیستنسیالیسم؛ آزادی است، یا ترس و مرگ؟

وجدان‌های بیدار!