هیچوقت کوری عمدی دونالد ترامپ نسبت به محدودیتهای قانونی به اندازه تصمیم او برای شروع جنگ با ایران آشکار نبوده است.
بهنقل از نقد کتاب نیویورک ۶ مارس ۲۰۲۶ New York Review of Books
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری
در ژانویه، طی مصاحبه طولانی نیویورک تایمز با رئیس جمهور دونالد ترامپ، یکی از خبرنگاران این روزنامه از او پرسید که آیا «هیچ مانعی» برای «قدرت خود در صحنه جهانی» میبیند یا خیر. بله، او پاسخ داد: «یک چیز وجود دارد. اخلاق خودم. ذهن خودم. این تنها چیزی است که میتواند مرا متوقف کند، و این خیلی خوب است.» خبرنگار دیگری در مورد قوانین بینالمللی پرسید. او توضیح داد: «من به قوانین بینالمللی نیازی ندارم. من به دنبال آسیب رساندن به مردم نیستم. من به دنبال کشتن مردم نیستم.»
این نگرش – به جز دو جمله آخر – در ماههای اخیر به طرز چشمگیری به نمایش گذاشته شده است. این نگرش تاکنون به عنوان مبنایی برای اعدام فراقضایی بیش از ۱۵۰ نفر که ادعا میشود در حال حمل مواد مخدر در دریاهای آزاد بودهاند و مرگ حداقل صد نفر در جریان حمله غیرقانونی به ونزوئلا برای دستگیری رئیس جمهور نیکولاس مادورو، تحریک به تغییر رژیم و دسترسی به نفت آن کشور، عمل کرده است.
اما هیچگاه کوری عمدی ترامپ نسبت به محدودیتهای قانونی به اندازه تصمیم او برای شروع جنگ با ایران آشکار نبوده است. تا ۴ مارس، تعداد کشتهشدگان در ایران از حمله نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل که از شنبه آغاز شده است، به نزدیک به هشتصد نفر رسیده است. این تعداد شامل رهبر انقلاب، آیتالله علی خامنهای، و بسیاری از مقامات ارشد آن، و همچنین طبق گزارشها حداقل ۱۷۵ نفر در یک مدرسه دخترانه – که بسیاری از آنها کودکانی بین هفت تا دوازده سال بودند – که هنگام بمباران کلاسها برقرار بود، میشود.
جنگ ترامپ با ایران ممکن است «اخلاق» او را به خطر نیندازد، اما آشکارا غیرقانونی است. این امر آنچه را که اغلب به عنوان اولین اصل حقوق بینالملل، مندرج در منشور سازمان ملل متحد، توصیف میشود، نقض میکند. این منشور، کشورها را از استفاده یا تهدید به استفاده از زور علیه ملت دیگر منع میکند، مگر در دفاع از خود یا زمانی که توسط شورای امنیت سازمان ملل مجاز باشد. هیچ یک از این دو شرط در اینجا صدق نمیکند. صبح زود شنبه، ترامپ یک ویدیوی هشت دقیقهای منتشر کرد که در آن ادعا کرد که برای دفاع از مردم آمریکا در برابر «تهدیدهای قریبالوقوع» اقدام کرده است. برای توجیه این ادعا، او به تخلفات تاریخی ایران که به بحران گروگانگیری سال ۱۹۷۹ برمیگردد و همچنین حمایت آن از گروههای تروریستی اشاره کرد، اما هیچ تهدید قریبالوقوع واقعی را شناسایی نکرد. او بارها گفت که هرگز نمیتوان به ایران اجازه داد سلاح هستهای داشته باشد، اما همچنین اظهار داشت که حمله هوایی ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای ایران، توانایی هستهای آن را «از بین برده است». و او از مردم ایران خواست که «حکومت خود را به دست بگیرند»، که تأیید صریح تغییر رژیم است و ارتباط چندانی با دفاع از خود ندارد. (همانطور که هیچ کس انکار نمیکند، خامنهای یک رهبر واقعاً مستبد بود که مسئول تحمیل ترور و مرگ بر مردم خود و بسیاری از کشورهای دیگر بود. اما مستبدان زیادی در سراسر جهان وجود دارند و هیچ اصل حقوق بینالملل، دونالد ترامپ را به عنوان داور تعیین کننده اینکه کدام یک در قدرت بمانند و کدام یک باید کشته شوند، قرار نمیدهد.)
رئیس جمهور در نامهای که دو روز بعد به کنگره ارائه داد، ادعای قبلی و بدون پشتوانه خود مبنی بر تهدید قریب الوقوع را حذف کرد. در عوض، او به طور مبهم ادعا کرد که در دفاع از آمریکاییها در داخل و خارج از کشور و همچنین “در دفاع جمعی از متحدان منطقهای ما، از جمله اسرائیل” اقدام کرده است. اما در غیاب هرگونه حمله مداوم یا هرگونه مدرکی مبنی بر اینکه ایران در حال برنامهریزی برای یک حمله قریب الوقوع است، نه ایالات متحده و نه اسرائیل هیچ اختیاری برای شروع جنگ علیه یک کشور مستقل دیگر نداشتند.
اقدام یکجانبه ترامپ همچنین قانون اساسی را نقض کرد، که به کنگره، نه رئیس جمهور، قدرت اعلام جنگ و صدور مجوز اقدامات نظامی محدودتر (که در قانون اساسی به عنوان “اعلانات و اقدامات تلافی جویانه” نامیده میشود) را میدهد. این تخصیص مسئولیت عمدی بود. همانطور که جورج میسون در آن زمان توضیح داد، هدف «مسدود کردن جنگ به جای تسهیل آن» بود. تدوینکنندگان قانون اساسی، به حق، نگران بودند که روسای جمهور وسوسه شوند از نیروی نظامی استفاده کنند و میخواستند مطمئن شوند که رییس جمهور ملت جوان و آسیبپذیر خود را درگیر برخورد های نظامی نکند، مگر اینکه شاخه انتخابی دولت ابتدا این کار را مجاز بداند. در اینجا، مانند قوانین بینالمللی، یک استثنای باریک وجود دارد که به رئیس جمهور اجازه میدهد تهاجمات یا حملات قریبالوقوع را دفع کند، زیرا این موارد ممکن است زمانی برای دریافت تأیید از کنگره باقی نگذارند. اما ترامپ در اینجا به چنین شرایطی اشاره نکرده است.
جک گلداسمیت، استاد حقوق دانشگاه هاروارد، استدلال کرده است که حداقل برای کشورهای قدرتمندی مانند ایالات متحده قانون در مورد جنگافروزی بیربط است و از نظر سیاست واقعگرایانه، احتمالاً حق با اوست. هیچ سازوکار مؤثری برای پاسخگو کردن رئیس جمهور به دلیل زیر پا گذاشتن قانون اساسی یا منشور سازمان ملل وجود ندارد. دادگاهها از نظر تاریخی تمایلی به دخالت ندارند و شورای امنیت، که ایالات متحده عضو دائم آن است، فقط میتواند به اتفاق آرا عمل کند.
اما از یک نظر دیگر، سوالات حقوقی نه تنها مرتبط، بلکه ضروری هستند. جهانی که در آن فقط «اخلاق» ذهنی یک رهبر، هر کشوری را از انجام حملات نظامی تهاجمی علیه سایر کشورها باز میدارد، نه تنها جهانی است که توسط انسانها اداره میشود و نه توسط قانون، بلکه جهانی است که در آن قدرت مطلقاً حاکم است. اگر ترامپ میتواند هر رهبری را که دوست دارد، برکنار کند، چه چیزی میتواند روسیه یا چین را از اقدام مشابه علیه دشمنانشان باز دارد؟ (البته روسیه قبلاً در جنگ خود علیه اوکراین تلاش کرده است.) آیا این جهانی است که ما میخواهیم در آن زندگی کنیم؟
مسئولیت نهایی جنگ ایران بر عهده ترامپ است، اما راه رسیدن به آن توسط اسلاف او – از هر دو حزب – هموار شده است. پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، جورج دبلیو بوش یک «جنگ علیه تروریسم» بیشکل، جهانی و پیشگیرانه اعلام کرد و مفهوم جنگ پیشگیرانه را فراتر از هرگونه محدودیت معناداری گسترش داد. یک جنگ واقعاً پیشگیرانه به خصومتهای قریبالوقوع واقعی پاسخ میدهد. در مقابل، مفهوم «جنگ پیشگیرانه» در حقوق بینالملل به رسمیت شناخته نشده است و دلیل خوبی هم دارد. این مفهوم، مفهوم پیشگیری را به توجیه مداخلات در غیاب تهدید قریبالوقوع گسترش میدهد؛ این مفهوم بسیار گمانهزنتر و بنابراین بسیار خطرناکتر است.
بر اساس این نظریه، بوش حق حمله به هر سازمان تروریستی بینالمللی در هر کجای جهان را برای خود قائل شد و عملاً یک جنگ جهانی اعلام کرد. اقدامات «پیشگیرانه» دولت شامل ناپدید کردن مظنونان در «مکانهای سیاه» مخفی سیا بود که در آنجا شکنجه میشدند، از جمله با غرق مصنوعی[i]. همچنین بیش از هفتصد مسلمان عرب را در ایالات متحده با استفاده از اتهامات مهاجرتی بهانهجویانه بازداشت کرد و تنها پس از آن از آنها تحقیق کرد تا مشخص شود که آیا روابط تروریستی دارند یا خیر. هیچکس از میان آنها به هیچ جرم مرتبط با تروریسم متهم نشد.
پذیرش اقدام نظامی پیشگیرانه توسط بوش همچنین منجر به آغاز جنگی فاجعهبار علیه عراق شد، که نه به ما حمله کرده بود و نه تهدید معتبری برای انجام آن داشت. بوش ادعا کرد که صدام حسین، رئیس جمهور عراق، یک مستبد است، که مطمئناً درست بود – اما هیچ توجیهی برای تهاجم به اندازه اتهام مشابه ترامپ علیه خامنهای نداشت. او همچنین ادعا کرد که عراق سلاحهای کشتار جمعی دارد، که درست نبود – و در هر صورت، بدون وجود تهدید معتبری مبنی بر اینکه عراق قصد دارد از آنها برای حمله قریبالوقوع به ایالات متحده استفاده کند، هیچ توجیهی برای جنگ عراق وجود ندارد.
دولت ترامپ نیز در حال بهکارگیری مفهوم گسترده مشابهی از پیشگیری است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، نوعی پیشدستی درجه دو را به عنوان توجیهی برای شروع جنگ با ایران مطرح کرد. او گفت که اسرائیل احتمالاً حتی بدون ما به ایران حمله خواهد کرد و پس از آن حمله (که خود غیرقانونی بود)، این خطر وجود دارد که ایران با حمله به اهداف آمریکایی پاسخ دهد. اما همانطور که الیاو لیبلیچ، استاد حقوق دانشگاه تلآویو، توضیح داده است، این دفاع از چندین جهت شکست میخورد. این امر به طور مضاعف حدس و گمان است، زیرا به پیشبینی اقدامات آینده اسرائیل و ایران بستگی دارد. این فرض، به غلط، فرض میکند که ایالات متحده، با وجود وابستگی عمیق اسرائیل به حمایت ایالات متحده هیچ اهرم فشاری بر تصمیم اسرائیل نداشته است. و در هر صورت، فرضیه واقعی آن توسط خود ترامپ نقض شد، که انکار کرد که اسرائیل ما را به جنگ کشانده است. این نوع استدلال دقیقاً به همین دلیل است که مفاهیم گسترده جنگ پیشگیرانه را نمیتوان با قوانین بینالمللی تطبیق داد.
وقتی مفاهیم آکاردئونمانند پیشگیری با پیشرفتهای فناوری مدرن همراه میشوند، خطرات جنگافروزی غیرقانونی به طرز چشمگیری افزایش مییابد. باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا، در مبارزات انتخاباتی خود خواستار پایان دادن به جنگ در عراق شد و در سال ۲۰۱۱ از خروج طولانیمدت نیروها خبر داد. اما او نه مفهوم جنگ پیشگیرانه را کنار گذاشت و نه سعی کرد مقامات دولت بوش را به خاطر جنایاتی که به نام آن مرتکب شده بودند، پاسخگو کند. یکی از ماندگارترین میراثهای اوباما، استفاده از ترورهای از راه دور توسط حملات پهپادی است. تا زمانی که او دفتر خود را ترک کرد، طبق گزارشها، ۵۴۲ حمله پهپادی را برای اعدام افرادی که سازمانهای امنیتی بر اساس ادعاهای مخفی مبنی بر تروریست بودن آنها در “لیستهای کشتار” قرار داده بودند، مجاز کرده بود. این حملات در نهایت حدود ۳۷۹۷ نفر را کشتند. از آنجا که قرار دادن در لیست کشتار نیازی به محاکمه یا محکومیت نداشت، هر کسی که توسط برنامه پهپادی کشته شد، حداقل بیگناه فرض میشود. علاوه بر این، بسیاری از قربانیان اصلاً در لیست نبودند. آنها فقط در زمان نامناسبی در مکان نامناسبی بودند که حمله پهپادی رخ داد.
اوباما ادعا کرد که این تاکتیک برای جلوگیری از اقدام تروریستها علیه ایالات متحده در آینده توجیهپذیر است. اما این حملات در پاسخ به هیچ حمله واقعی یا قریبالوقوعی به اشخاص یا منافع ایالات متحده نبود. آنها بر پیشبینی نامعلومی مبنی بر اینکه افرادی که هدف قرار داده بودند در مقطعی از آینده به ما آسیب خواهند رساند، استوار بودند. متأسفانه، ارتباط مستقیمی بین فهرست کشتار اوباما و اعدامهای غیرقانونی قاچاقچیان مواد مخدر توسط ترامپ وجود دارد. در هر دو مورد، رئیس جمهور بدون هیچ محاکمه عمومی یا حتی حسابرسی، ادعا میکند که شخصی تهدیدی در آینده برای ایالات متحده محسوب میشود و به کسی میگوید که دکمهای را فشار دهد که به زندگی آن شخص (و همچنین اطرافیانش) پایان دهد. هواداران اوباما ممکن است بگویند بین هدف قرار دادن تروریستهای ادعایی مرتبط با گروهی که به ما حمله کرده بودند و هدف قرار دادن مظنونان به قاچاق مواد مخدر تفاوت وجود دارد و آنها حرف درستی میزنند. اما منطق قانونی و مفهومی – و روش تکنولوژیکی – یکسان است.
اهمیت پایبندی به محدودیتهای قانونی تنها با پیشرفتهای فناوری که اوباما از آنها بهره برد، بیشتر میشود. قبلاً اینطور بود که اگر رهبر یک ملت از رهبر ملت دیگر ناراضی بود، بعید بود بتواند او را بدون اعزام نیروهای قابل توجه به این هدف از قدرت برکنار کند، که نتیجه احتمالی آن تلفات قابل توجه جانی در میان سربازان کشورش بود. عدم محبوبیت قربانی کردن مردم خود احتمالاً محدودیت مؤثرتری نسبت به قوانین بینالمللی بود.
در مقابل، امروزه، جنگ افروزی نیازی به حضور نیروهای زیاد در میدان ندارد. ماموریتهای هوایی پیشرفته، جنگ پهپادهای از راه دور و حملات سایبری، همگی هزینههای انسانی مداخله نظامی را به طور چشمگیری کاهش دادهاند، حداقل تا زمانی که مخالفانی را انتخاب کنیم که فاقد توانایی لازم برای پاسخ مشابه علیه مردم خود باشند. هیچ سرباز آمریکایی در حملات پهپادی اوباما یا اعدامهای ترامپ در دریاهای آزاد جان خود را از دست نداده است. تاکنون کشته شدن شش سرباز آمریکایی در جنگ ایران تأیید شده است. همانطور که هر اقتصاددانی میتوانست پیشبینی کند، با کاهش هزینههای انسانی برای طرف خودی، تقاضا برای چنین اقداماتی – حداقل توسط روسای جمهور – افزایش یافته است.
نیازی به گفتن نیست که جنگها، حتی جدا از ویرانی و مرگ و میر ناشی از آنها در کشورهای هدف، هنوز هزینههای قابل توجهی را بر کشورهایی که آنها را آغاز میکنند، تحمیل میکنند. حملات به ونزوئلا و ایران میلیاردها دلار برای مالیات دهندگان آمریکایی هزینه خواهد داشت – میلیاردها دلاری که صرف ایجاد شغل، ساخت خانه یا ارائه مراقبتهای بهداشتی، یعنی چیزهایی که مردم آمریکا واقعاً از دولت خود میخواهند، نخواهد شد. بنابراین اگرچه ترامپ معتقد است که تنها محدودیت در جنگافروزیهایش «اخلاقیات» خودش است، اما ممکن است متوجه شود که عامل دیگری نیز وجود دارد که نادیده انگاشته شود و آن منافع مردم آمریکاست.
جنگها معمولاً وقتی شروع میشوند محبوب هستند و تنها با گذشت زمان حمایت خود را از دست میدهند: به عراق یا افغانستان فکر کنید. این جنگ در حال حاضر به شدت نامحبوب است؛ به سختی کسی ترامپ را برای حمله به ایران انتخاب کرده است. اگر مردم اخلاق ترامپ را مانعی ناکافی بر ماجراجوییهای اجرایی بیابند، فرصتی برای قضاوت در میاندورهای خواهند داشت. اما تا نوامبر راه درازی در پیش است و علیرغم آن، آخرین ماجراجویی دولت همچنان دلارهای مالیاتدهندگان ما را هدر میدهد و جانهای بیشماری را میگیرد.
*****
دیوید کول، استاد عالیرتبه حقوق و سیاست عمومی جورج جی. میچل در مرکز حقوق دانشگاه جورج تاون و مدیر حقوقی ملی سابق اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا (ACLU) است.
تصویر شاخص: آتشسوزی پس از حملات هوایی اسرائیل به یک مزرعه خورشیدی و نیروگاه برق در صور، لبنان، در پنجمین روز جنگ مشترک ایالات متحده و اسرائیل با ایران، ۴ مارس ۲۰۲۶ از کاونات هاجو/خبرگزاری فرانسه/گتی ایمیجز
[i] Water Boarding



