|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
جنگ است؛ چرا نباید فریاد زد، وقتی نان، کار، کرامت و حق زیستن زیر فشار نابرابری و سلطه له میشود؟ جنگ است؛ چرا نباید معترض بود؟ سکوت یعنی پذیرفتن نظم موجود؛ نظمی که در آن منافع اقلیت از حق اکثریت تغذیه میشود. اعتراض آگاهانه به معنای حرکت به سوی تغییر ِمناسبات جامعه و بهبود شرایط زندگی انسانها است.
در بک جامعهٔ پویا و زنده اعتراض جرم نیست؛ و مردم میتوانند بدون ترس، علیه بیعدالتی و ساختارهای استبدادیِ قدرت، حقوق و خواستههای خود را طلب کنند؛ و همهٔ اینها نیازمند ظرفی است. اعتراض در خلأ صورت نمیگیرد. اعتراض در مسیر و مکان واقعیِ زندگی اتفاق میافتد، مکانی که آن را میهن، وطن و خانه نام دارد.
میهن فقط خاک و مرز نیست؛ یک واقعیت زندهٔ اجتماعی است. جایی که مردم در آن زندگی و کار میکنند، تاریخ، زبان و فرهنگ دارند و روابط اقتصادی و اجتماعی مشخصی قرار دارند. وطن محل زندگی روزمره و مکان کشمکش و تضادها و مشترکات انسانهاست. وطن خانه است. در واقع خانه، وطن و میهن از هم جدا نیستند. وقتی که دشمن به قصد تجاوز و سلطه به وطن حمله می کند، راهی جز دفاع از آن باقی نمی ماند؛ دفاع نه بهخاطر بقای حکومت، بلکه برای حفظ خانه و ادامهٔ زندگی.
دفاع در مقابل تجاوز بیگانگان جای خود، اعتراض هم جای خودش. ممکن است که اعتراض علیه بیعدالتی و استبداد، به هنگام جنگ کمرنگتر شود اما بایستی توجه داشت که گرسنگی بیشتر میشود برای هزینه جنگ حتی از سفرههای کوچک مردم هم نمی گذرند. کارها به دلیل تخریب محل کار و کارخانه ها و یا نرسیدن مواد اولیه میخوابد، احترام به کرامت انسان فراموش می شود و سرکوب به بهانه وضیعت جنگی شدت پیدا می کند. جنگ نعمت میشود و حاکمیت برای تثبیت و بقای خود، با ایجاد ترس و هراس، هر اعتراضی را خفه و سرکوب میکند، معترضین را دستگیر و زندانی و اعدام میکند.

تجربهٔ تاریخی نشان میدهد که جنگ و تجاوز خارجی، جامعه را تضعیف میکند؛ مناطق مسکونی ویران و پیر و جوان کشته میشوند؛ زیرساختها و منابع ملی نابود میشوند. جنگ بحران میآورد و جسم و روان را مجروح میکند، و امکان مبارزه اجتماعی و تغییر داخلی را هم تقلیل میدهد. جنگ، حتی آنگاه که با شعار آزادی یا نجات و رهایی همراه میشود، در عمل به بیثباتی و رنج بیشتر انسانها منجر میشود.
باید توجه داشت که «وطندوستی» همیشه یک معنا ندارد. از بک سو ابزار قدرت حاکمه و حکومتها برای بسیج مردم در جنگها، و از سوی دیگر بیان واقعیِ پیوند مردم با سرزمین و زندگیشان در برابر جنگ و تهدید خارجی است. مهم این است که این دو را از هم جدا ببینیم.
در نهایت، اگر خانه، وطن و میهن از بین برود، دیگر نه اعتراضی میماند و نه امکانی برای تغییر. به همین دلیل، هم اعتراض علیه بی عدالتی حق است و هم دفاع در برابر تجاوز و سلطه خارجی الزامی!
در نهایت، مردم هوشمند ایران خوب میدانند: رهایی را هدیه نمیدهند؛ آنان سالهاست در راه رسیدن به آن تلاش و مبارزه میکنند. در زمان جنگ، مردم در حالی که خود را موظف میدانند با تمام وجود از خانه و وطن دفاع کنند، نه جنایات و سرکوبهای سالیان دراز، فاجعهٔ ملی، فاجعهٔ دیماه ۱۴۰۴ و کشتار مردم توسط گلولههای جمهوری اسلامی را توجیه و فراموش میکنند و نه به موشک بستن کودکان مینابی و هزاران انسان بیگناه توسط آمریکای جنایتکار و اسرائیل کودککش.




1 Comment
این دیدگاه را میتوان بر اساس یک تحلیل دیالکتیکی و طبقاتی چنین بررسی کرد که دفاع از میهن و مبارزه برای عدالت اجتماعی، دو ستیزِ جداگانه نیستند، بلکه یک نبرد واحد و ناگسستنی را تشکیل میدهند. از این منظر، وطن بسترِ حیاتیِ زندگی و کارِ تودههاست و دفاع در برابر تجاوز امپریالیستی یک ضرورتِ ملی محسوب میشود؛ اما این دفاع نباید به پوششی برای توجیه استبداد یا نادیده گرفتن شکافهای طبقاتی تبدیل گردد. در واقع، حاکمیتها غالباً از شرایط جنگی برای تثبیت قدرت و سرکوب نیروهای مترقی بهرهبرداری میکنند، در حالی که بارِ اصلی ویرانی و قحطیِ ناشی از جنگ همواره بر دوش زحمتکشان است. بنابراین، پیوند میان «نان، کار و آزادی» با «حفظ استقلال ملی» به این معناست که تنها با دگرگونی مناسبات قدرت در داخل و تأمین کرامت انسانی است که میتوان سدی نفوذناپذیر در برابر سلطهی خارجی ساخت. ایستادگی در برابر متجاوز بیگانه زمانی معنای واقعی و مردمی پیدا میکند که با افشای ماهیتِ بهرهکشِ ساختارهای داخلی همراه باشد؛ چرا که سپردن سرنوشت جامعه به هر یک از دو لبهی قیچیِ «استعمار خارجی» یا «استبداد داخلی»، در نهایت به نابودیِ همان خانهای میانجامد که قرار است از آن دفاع شود.