سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ تیر, ۱۴۰۵ ۱۶:۲۶

پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ - ۱۶:۲۶

روایت جنگ از درون: از سنگینی لوسترها تا ویرانه‌‌های میدان رسالت

اعظم صوفیانی: هنوز یادداشتم به پایان نرسیده که یکی از دوستانم، مدیرعامل یک شرکت تعاونی در استان گلستان با ۲۰۰ زن کارآفرین تحت پوشش، پیامک می‌دهد. هم جویای احوالم است و هم برای خرید محصولات زنان، یادآوری می‌کند. روز معلم در پیش است: «به مناسبت روز معلم، خوشحال می‌شویم اگر برای تهیه هدیه، مجموعه ما را انتخاب بفرمایید …»
Getting your Trinity Audio player ready...
جنگ ما را به آدم‌های بلاتکلیف با کارهای ناتمام تبدیل کرد
این روزها ذهن به‌شدت شلوغی دارم. تصاویری که می‌بینم، مطالب رسانه‌ها، گفتگو با دوستانم، آنچه می‌خوانم، تجربه‌ها و دانسته‌های پیشینم از ارتباطات، شهر و رسانه و هزاران داده از هر جا و هر چیز، برایم در هم تنیده شده است؛ گویا همه به هم وصل شده و کلافی پیچیده ساخته‌اند که هرچه تلاش می‌کنم سر و سامانش دهم، بیشتر گره می‌خورد و گره‌هایش کورتر می‌شود. تمرکز کردن، مثل جان‌کندن شده است. با خیلی‌ها حرف می‌زنم، حس و حالشان کم و بیش همین است. درگیر جنگی هستیم که ابعاد بسیار زیادی از زندگی‌مان و در واقع تمام زندگی‌مان را تحت تأثیر قرار داده است. بخش کوچکی از این شلوغی و درهم‌برهمی را اینجا برایتان می‌نویسم.

 

جمعه ۲۸ فروردین

از دو هفته مهلت آتش‌بس، چند روزی بیشتر باقی نمانده است. بالاخره امکان رفتن به بهشت‌زهرا بر سر مزار پدر و عمویم را پیدا می‌کنم. به خواهرم می‌گویم: «بیا بعدش یه سر بریم لاله‎‌زار».

قبل از عید تصمیم داشتم برای اتاقم آویز بخرم، اما جنگ نگذاشت. در مسیر برگشت از جاده بهشت‌زهرا، روی یک تابلو نوشته شده «شهر لوستر»، خواهرم می‌پیچد و می‌گوید: «بیا همین‌جا بریم». مغازه‌های شهر لوستر تازه افتتاح شده‌اند؛ پر از نور، زرق و برق و اجناسی نو، اما تقریباً سوت‌وکور و بی‌مشتری. با ذوق تمام لوسترها را نگاه می‌کنم. دختر جوان فروشنده‌ با علاقه توضیح می‌دهد: «این کارها وارداتیه، اما اون قسمت صددرصد تولید خودمونه؛ سه رنگ نسکافه‌ای، دودی و کرم داره… مبل‌هاتون چه رنگیه؟»

 

 

محو تماشای لوسترها و زرق‌وبرقشان هستم که ناگهان یادم می‌آید در جنگ به سر می‌بریم. لبخند تلخی می‌زنم و می‌گویم: «خیلی زیباست، ولی راستش بیشتر از قیمت و زیبایی‌اش، به سنگینی لوستر فکر می‌کنم… اینکه اگه در اثر انفجار بیفته، چی می‌شه.»

برخلاف انتظار، فروشنده که باید در پی راضی‌کردن مشتری باشد، حرفم را تأیید می‌کند و می‌گوید: «واسه همین کار و بارمون رونق نداره، با اینکه نسبت به پارسال افزایش قیمت هم نداشتیم…»

 

یکشنبه ۳۰ فروردین

دو روز تا پایان آتش‌بس موقتی باقی مانده است. با دوستم قرار کاری داریم؛ پروژه‌ای که از مدت‌ها پیش شروع کرده بودیم و ناتمام مانده بود را می‌خواهیم ببینیم با توجه به شرایط جنگ می‌توانیم دوباره از سر بگیریم یا نه. می‌گوید: «بیا قبل جلسه بریم ویرانه‌های بمباران رسالت را ببینیم.»

 

در سطح شهر ساختمان‌های ویران شده دیده بودم اما اینجا هولناک است. به دوستم می‌گویم «به نظرم پنجاه بمب ریخته شده، چهار یا پنج بمب که نباید چنین خرابی‌ای ایجاد کند! مگر چه نوع بمبی بوده؟!» تردید دارم که بتوانم عکسی بگیرم، اما ظاهراً مشکلی نیست. گویا قرار است این منطقه به عنوان بخشی از موزه جنایت‌های جنگی حفظ شود. کل کوچه ویران شده است؛ خانه‌های روبرو، خانه‌های کوچه‌های پشتی، خودروها، تشک مبل‌ها که از میان آوار بیرون زده‌اند، و حتی کولر و ماشین لباسشویی که در گوشه‌ای پرتاب شده‌اند. به زندگی تک‌تک افرادی که در این کوچه ساکن بودند، می‌اندیشم. مردم می‌آیند، می‌روند، عکس می‌گیرند و در مورد اتفاقی که افتاده تحلیل می‌کنند. هنرمندی مشغول نقاشی است و گروهی نیز در حال تصویربرداری و ساخت مستند هستند.

 

دوشنبه ۳۱ فروردین

ساعت نه و نیم شب است، در خیابان ولیعصر زیر نم نم باران از اغذیه‌ای کنار خیابان غذا سفارش داده‌ایم. قرار است مهناز، دختر افغانستانی‌مان را راهی کشورش کنیم. جمع کوچکی دور هم جمع شده‌ایم. کافه‌ای که قرار بود برویم، با آغاز جنگ، تعطیل شده است. دائم قول می‌دهیم از جنگ و تلخی چیزی نگوییم، اما دو جمله خارج از جنگ می‌گوییم و باز بحث جنگ شروع می‌شود.

««رادیو تراژدی»، گزارش میناب را منتشر کرده، گوش دادم و زار زار گریه کردم.»

«وای نه! من تحمل شنیدنش را ندارم. هنوز با تصویر چهره خندان و برق چشمان ماکان و ضجه‌های مادرش از بدنی که دیگر نیست کنار نیامده‌ام …»

چهارشنبه اول اردیبهشت

فروردین، ماهی که قرار بود با پیاده‌روی در هوای پاک و کوچه‌های سرسبز تهران، بازدید از موزه‌ها، گشت‌وگذار در منوچهری، ولیعصر، کاخ سعدآباد و پارک ملت، پر از لذت باشد، با سردرگمی فراوان به پایان رسید. مهلت آتش‌بس، دیشب تمام شد و جنگ، در وضعیتی نامعلوم ادامه دارد. برای صحبت درباره‌ی یک پروژه‌ی کاریِ ناتمام، با دوستم تماس گرفتم؛ قرارمان نهم اسفند بود که جنگ همه چیز را به هم ریخت. تعجب می‌کنم که هنوز به تهران برنگشته است، می‌گوید: «۱۵ اسفند، خانه‌مان با انفجار ویران شد. خانه‌ام را مثل گُل تمیز کرده بودم … وقتی برگشتم، دود و برف و باران همه جا را گرفته بود. کل یازده طبقه برج، دیوارهایش فرو ریخته.

مبلی که تازه خریده بودم، فرش‌های دستبافم، کاغذ دیواری‌های نو … من آدمِ مادی‌گرایی نیستم، اما ۱۵ سال زحمت کشیده بودم برای این خانه و زندگی …»

ژیلا پیام می‌دهد و دوباره یادآوری می‌کند: «این همه عکسی که از ویرانی‌های محله رسالت گرفتی، لااقل یادداشتی برایش بنویس.» گفتم که تمرکز کردن، جان‌کندن است. دوست دارم یادداشتم کمی رنگ‌وبوی علمی داشته باشد. می‌خواهم به خودِ دانشگاهی‌ام قبل از این جنگ برگردم. اما هیچ‌چیزی از دانسته‌های قبلی در حافظه‌ام نیست. در کتابخانه‌ام جستجو می‌کنم شاید مطلبی پیدا کنم. از وقتی ویرانی‌های رسالت را دیدم، ذهنم خیلی بیشتر درگیر چگونگی بازسازی این همه خرابی است. حالِ شهر پس از اینهمه فاجعه چگونه خواهد شد؟

کتاب «شهر از نو؛ شهرها با کدام روایت از پس فاجعه بر می‌آیند» را برمی‌دارم. سخن ناشر [نشر اطراف] را می‌خوانم: «فارغ از احساس عشق، تنفر، تعلق، همذات‌پنداری یا حتی بی‌تفاوتی، وقتی به شهری که در آن به دنیا آمده‌ایم و زندگی می‌کنیم، می‌اندیشیم، آن را موجودی زنده می‌یابیم که بخشی از هویت فردی و جمعی ماست و دردِ زخمی را که بر می‌دارد در جان‌مان حس می‌کنیم. انگار ما همان شهری هستیم که در آن زندگی می‌کنیم. …

بازسازی در و دیوار و خانه و مغازه‌ی شهرهای فاجعه دیده، همیشه التیامی بر زخم ساکنان شهر نیست. بازسازی موثر علاوه بر توجه به زمان، سرعت و نوع بازسازی و عوامل مهم دیگری که در کتاب به آنها اشاره شده، نیازمند انتخاب روایتی هوشمندانه است‌. چه بسیار شهرهایی که بر اساس روایت‌هایی ناسازگار با روح شهر بازسازی‌ شده‌اند یا غلفت از بازسازی عاطفی شهروندان، پروژه‌ی احیای شهر را با شکست روبه‌رو کرده است.»

 

 

نوید پور محمدرضا» در سخن مترجم می‌گوید اگر می‌خواهید بدانید «که چطور، در چه شرایطی و با توسل به چه روایت‌هایی، شهرها و ساکنان‌شان موفق شده‌اند شکل‌های مختلف فاجعه را در طول تاریخ تاب بیاورند و بعد از تحمل دوره‌ای تلخ و جراحت‌بار از ناکامی‌ها و خم شدن‌ها و فرو ریختن‌ها، دوباره قد راست کنند …» شش مقاله میانی کتاب را بخوانید. الان ذهنم شلوغ‌تر از آن است که بتوانم تمرکز کنم، «شاید وقتی دیگر»… .

سوی دیگری از حافظه‌ام شعر شاملو را می‌خواند: «شهر من رقصِ کوچه‌هایش را باز می‌یابد؟» و سوی دیگر با تعجب و پرسش می‌گوید: «به نظرت باز می‌یابد؟!» اصلا شهر را ساختیم، روحمان را چطور بازسازی کنیم؟ با تصویر ماکان چطور کنار بیاییم؟ تصویر از بالای گورهای خالی کودکان میناب و تصویر ۴۰ روز بعد، گورهای پر شده و خانواده‌های اطراف آن‌ها … صداهایی که شنیدیم و در عمق جانمان رفت. گریه‌ها و ویرانی‌ها.

وسط نوشتن این یادداشت، استوری فاطمه را می‌بینم؛ پوستری به انگلیسی با پس‌زمینه قرمز و پولیور آبی پسرانه وارفته بر روی زمین با یک لنگه کفش خونین و نوشته‌ی
«Where is Makan’s body?»

(بدن ماکان کجاست؟). تلاشی برای اینکه جهان از اینهمه جنایت‌های اسرائیل و امریکا، تکانی بخورد. غزه، لبنان، سوریه، عراق، افغانستان، لیبی و … کافی نیست؟!

 

 

این روزها وضعیت ذهنم اینگونه است و این، تنها بخش کوچکی از آشفتگی‌های درونی من است. پیش از این جنگ ویرانگر، علی‌رغم همه‌ی مشکلات، می‌توانستم به کار و زندگی‌ام سر و سامانی بدهم. اما این بی‌ثباتی که به همه شئون زندگی‌ام رخنه کرده، مرا به آدمی بلاتکلیف تبدیل کرده است.

هنوز یادداشتم به پایان نرسیده که یکی از دوستانم، مدیرعامل یک شرکت تعاونی در استان گلستان با ۲۰۰ زن کارآفرین تحت پوشش، پیامک می‌دهد. هم جویای احوالم است و هم برای خرید محصولات زنان، یادآوری می‌کند. روز معلم در پیش است: «به مناسبت روز معلم، خوشحال می‌شویم اگر برای تهیه هدیه، مجموعه ما را انتخاب بفرمایید …» اواخر آذر ماه بود که در نمایشگاهی با او آشنا شدم. قرار بود برای حمایت از محصولات زنان، نمایشگاهی ایجاد کنیم و مقدماتش را هم چیده بودیم که ناتمام ماند

بلاتکلیفم و یادداشتم هم ناتمام … کجای این اوضاع می‌توانم نقطه پایان بگذارم؟ چندین موضوع برای نوشتن دارم که همه ناتمام‌اند. اگر این یادداشت دست و پا شکسته را نیز همینجا تمام شده در نظر نگیرم، به موضوعات ناتمام دیگر می‌پیوندد …

 

متن و عکس‌ها: اعظم صوفیانی

تاریخ انتشار : ۷ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۱:۵۲ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، در پی تلاش امریکا برای ایجاد مسیر جنوبی کشتیرانی و حملات متقابل دو کشور، تفاهم‌نامه را در معرض فروپاشی قرار داده است؛ وضعیتی که بدون خویشتنداری و دیپلماسی می‌تواند روند مذاکرات و ثبات منطقه را به‌شدت تهدید کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

فصل چهارم؛ رازی که قرار بود قفل جهان را بگشاید!

هشدار به شیفتگان قدرت؛ آنگاه که “قدرت” نقاب‌ها را کنار می‌زند

نه جنگ، نه استبداد؛ جامعه ایران و جست‌وجوی راه سوم نجات ملی

«دولت – ملت» به مثابه برساختی تاریخی از قدرت و همبستگی – بخش ۱

بیانیه جبهه اصلاحات ایران: حفظ صلح، مسئولیت مشترک همه ارکان حاکمیت و نیروهای سیاسی کشور است

آیا رضا پهلوی ناخواسته روایت منتقدانش را تأیید کرد؟