|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
تحقق صلح مستلزم توانمند کردن ملت ایران است
یک سال پیش، دولت جنایتکار اسرائیل در هماهنگی با امپریالیسم آمریکا، حملاتی هوایی به ایران را آغاز کرد که دوازده روز ادامه یافت. در این حملات، بیش از هزار شهروند ایران، از جمله ده ها شخصیت نظامی و علمی، توسط نیروی مسلح اسرائیل که تجربه یک سال و نیم نسل کشی در غزه و کشتار حداقل هفتاد هزار غیرنظامی را داشتند، ناجوانمردانه و با نقض فاحش حقوق بین الملل به قتل رسیدند. قاتلان مردم غزه و کرانه غربی و لبنان، بر این خیال خام بودند که می توانند در ایران نیز مانند فلسطین و لبنان، بدون تحمل هزینه قابل توجهی کشتار کنند تا یک گام دیگر به تحقق اسرائیل بزرگ نزدیکتر شوند. در این نقشه حساب چندانی برای توان دفاعی نیروهای مسلح ایران دیده نشده بود. در طول جنگ دوازده روزه، موشکها و پهپادهای ایرانی امان اسرائیل را چنان برید که دولت نتانیاهو کمتر از دو هفته پس از آغاز حمله، صلاح دید با توسل به دونالد ترامپ رئیس جمهور ایالات متحده، خواستار آتش بس شود. ترامپ که به عیان بودن همدستی اش با تل آویو در انظار جهانیان واقف بود، برای نجات وجهه قدرقدرتی آمریکا و متحد همیشگی آن اسرائیل، به نیروهای مسلح ایالات متحده دستور داد مراکز هسته ای ایران را بمباران کنند. پس از حمله متقابل ایران به پایگاه نظامی آمریکا در قطر، واشنگتن به تهران پیشنهاد و به تل آویو دستور آتش بس داد و جنگ دوازده روزه خاتمه یافت.
با این حال، تنها هشت ماه بعد، در نهم اسفند ۱۴۰۴، تجاوز مجدد به ایران، این بار به طور هماهنگ توسط ارتش های آمریکا و اسرائیل، آغاز شد. شروع این تجاوز مجدد نیز پایمال کردن موازین حقوقی بین المللی بود که در نخستین ساعات آن، نه تنها رهبر جمهوری اسلامی و شماری از مقامات نظامی ایران به قتل رسیدند، بلکه یکی از بزرگترین جنایات جنگی قرن بیست و یکم در میناب صورت گرفت. ۱۶۸ کودک در یک دبستان دخترانه و یک دبستان پسرانه، با شلیک هدفمند چند موشک نیروهای مسلح آمریکا، به قتل رسیدند، تنها بدین منظور که ایران را دچار وحشت و شوک کنند. در روزهای بعد از آن نیز جنایات جنگی با کشتار هدفمند خدمه ناو ایرانی غیرمسلح دنا و دختران والیبالیست در لامرد و شماری دیگر از حملات به غیرنظامیان، ادامه یافت.
خطای محاسبه ایالات متحده در جنگ آغاز شده در نهم اسفند، در این بود که هیئت حاکمه آمریکا گمان می کرد حوادث تلخ دی ماه ۱۴۰۴، چنان رمق ایران را گرفته است که این کشور زیر ضربات هماهنگ دو قدرت اتمی و با از دست دادن بالاترین سطح فرماندهی، ظرف چند روزفرو می ریزد. همه دیدند که بر خلاف سیاستهای اقتصادی مخرب جمهوری اسلامی که زمینه فاجعه دی ۱۴۰۴ را فراهم کرد، نیروهای مسلح ایران در فاصله تیر تا اسفند ۱۴۰۴، در آماده کردن برای تجاوز مجدد به ایران، سطحی از کارآیی داشته اند که برای اکثر ناظران داخلی و خارجی غیرمنتظره بود. عامل غیرمنتظره دیگرکه سرنوشت جنگ را تغییر داد، اراده اجتماعی در ایران برای حمایت فعال از دفاع مشروع بود. میلیونها شهروند ایران، از گرایشهای سیاسی و عقیدتی مختلف، با حضور در خیابانها و جلوه های شگفت آوری از شجاعت، مانند ایجاد زنجیره انسانی برای حفاظت از زیرساختهایی که قصد حمله به آنها از سوی دونالد ترامپ اعلام شده بود، اراده مقاومت را به نمایش گذاشتند و نقشه نابودی سریع ایران را به شکست کشاندند.
با این حال، با گذشت پانزده هفته از آغاز تجاوز مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، عوامل ایجادکننده این جنگ تغییر نکرده اند. نه اسرائیل از نقشه نابودی یا تضعیف حداکثری همه کشورهای پیرامون خود دست کشیده است و نه هیئت حاکمه آمریکا با عدم توانایی در مطیع کردن ایران کنار آمده است. آنچه یک سال پس از جنگ دوازده روزه به عنوان محتوای یادداشت تفاهم ایران و آمریکا مطرح است، تضمینی برای صلح نیست. بسیار محتمل است که پاره ای محاسبات مقطعی واشنگتن مانند کاهش ذخایر نفت آمریکا به علت مسدود شدن تنگه هرمز و نیز انتخابات کنگره ایالات متحده در آبان ماه، انگیزه اصلی دولت این کشور برای تعلیق جنگ باشد.
تحقق صلح مستلزم توانمند کردن ملت ایران است. نیروی مقاومت ایران، تنها زمانی در عرصه نظامی کارآیی پایدار دارد که در عرصه های اقتصادی و سیاسی نیز، سیاستهای مخرب جای خود را به حکمرانی واقعی مردم بر سرنوشت خویش بدهد. مردم در بیش از صد روز اخیر به خیابانها نیامدند تا پس از درگیری نظامی، مناسبات اقتصادی و سیاسی حاکم بر ایران به همان شرایط ده ها ساله برگردد. در شعارها و دست نوشته های مردم، به صراحت سخن از پایان دادن به سیاستهای نئولیبرال دهه های اخیر رفته است. ملت ایران نه تنها در مناسبات خارجی، که در عرصه داخلی نیز نمی خواهند قیم ها و گروه ممتازی، سرنوشت کشور را در راستای منافع خود رقم بزنند. بی توجهی و نادیده گرفتن اراده مردم، مطامع امپریالیستی را بار دیگر جلب می کند و دشمنان خارجی ایران را بدین نتیجه می رساند که می توانند با تکرار جنگ، در نهایت ایران را به سرنوشت لیبی و سوریه دچار کنند.
حکومت جمهوری اسلامی ایران باید به جای فربه تر کردن یک اقلیت ممتاز اقتصادی، از اقشاری حمایت کند که کشور بقای خود را مدیون آنهاست. اعدامها باید پایان یابد. اعدام، ناکارآیی خود را هم در کاهش جرایم و هم در مقابله با پروژه های دشمنان ایران نشان داده است. اعدام، نتیجه ای جز تداوم چرخه خشونت ندارد. یک دولت – ملت توانمند، نیازی به اعدام ندارد.
ما امیدواریم که حکومت ایران از تجارب ناموفق گذشته درس بگیرد و به جامعه نشان دهد که در پی توانمند کردن ملت است. راهی دیگر برای بقا نیست.



