در اصل، این توافق، وضعیت را به جایی میرساند که قرار بود پس از اعلام آتشبس اولیه باشد
به نقل از سایت موسسه کوئینسی برای کشورداری مسئولانه ۲۳ مه ۲۰۲۶
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری
من دیروز نوشتم که ایالات متحده و ایران در آستانه توافق هستند. به نظر میرسد ترامپ چند ساعت پیش با یک پست اجتماعی حقیقتا غیرمعمول و منظم – از نظر دستوری منسجم، از نظر دیپلماتیک سنجیده و به ویژه عاری از نمایشهای معمول یا تحقیرهای معمولیاش از طرف مقابل – این موضوع را تأیید کرد.
این خویشتنداری مهم است. برخلاف اعلامیههای قبلی او در مورد پیشرفتهای خیالی، این بیانیه لحن یک سیگنال دیپلماتیک جدی را به جای بیانضباطی سیاسی داشت. علاوه بر این، زمانبندی آن به نظر میرسد که از ملاحظات بازار یا نمایشهای داخلی جدا باشد. منابع خود من در تهران نیز تأیید میکنند که یک پیشرفت بزرگ حاصل شده است، اگرچه همچنان منوط به تأیید نهایی است – دقیقاً همانطور که ترامپ اشاره کرد.
پس همه اینها به چه معناست؟ ما واقعاً در مورد خطوط کلی این توافق چه میدانیم؟ نقش بازیگران منطقهای در دستیابی به این موفقیت چقدر مهم بود و چه چیزی بیربط بودن تقریباً کامل اروپا در این روند را توضیح میدهد؟ اگر این توافق صرفاً یک تفاهمنامه است، آسیبپذیریهای اصلی در حالی که مذاکرات وارد مرحله دوم میشوند، در کجا قرار دارند؟
علاوه بر این، آیا ترامپ میتواند با موفقیت این توافق را در داخل کشور خود بقبولاند؟ اسرائیل چه گامهایی میتواند – و احتمالاً برای خرابکاری در این توافق بردارد؟ و اگر توافق نهایی حاصل شود، شکست استراتژیک اسرائیل چقدر عمیق خواهد بود؟
اجازه دهید سعی کنم به این سؤالات یکی یکی بپردازم.
اول از همه، جزئیات کامل هنوز مشخص نیست. اما طبق گزارش Amwaj.media – که بخش زیادی از آن را من به طور مستقل تأیید کردهام – این توافق مستلزم توقف کامل خصومتها، از جمله در لبنان؛ آزادسازی تدریجی داراییهای مسدود شده ایران؛ و پایان دادن به “محاصره دریایی” آمریکا در تنگه هرمز است.
ترافیک دریایی از طریق تنگه تحت نظارت مشترک ایران و عمان از سر گرفته خواهد شد. پس از اجرایی شدن این اقدامات، طرفین ۳۰ روز دیگر فرصت خواهند داشت تا برای توافق نهایی مذاکره کنند. انتظار میرود که این توافق مرحله دوم هم به مسئله هستهای و هم به وضعیت بلندمدت تنگه هرمز بپردازد.
با این حال، به نظر میرسد که پیشرفت قابل توجهی در پرونده هستهای حاصل شده است و تا آنجا که من میدانم، اصول کلی برای حل آن تا حد زیادی مورد توافق قرار گرفته است.
در اصل، این توافق، وضعیت را به جایی که قرار بود پس از اعلام آتشبس اولیه باشد، بازمیگرداند. از ابتدا، قرار بود آتشبس در محدوده منطقهای باشد و لبنان را نیز شامل شود. هرگز قرار نبود “محاصره دریایی” وجود داشته باشد – طرحی پوچ که توسط بنیاد دفاع از دموکراسیها ابداع شده بود و فقط به تضعیف موقعیت استراتژیک آمریکا کمک کرد.
همچنین قرار نبود ترافیک تجاری از طریق تنگه هرمز مختل شود. عناصر واقعاً جدید، کاهش محدود تحریمها برای تهران و تعهد رسمی برای حل مسئله هستهای ظرف ۳۰ روز آینده است.
با این حال، اگرچه رسیدن به این نقطه بدون شک قابل توجه است، اما تا زمانی که توافق نهایی حاصل نشود، هنوز هیچ توافق واقعی وجود ندارد. و این فرصت ۳۰ روزه، هرچند کوتاه، اما فرصت کافی برای خرابکاران از هر طرف برای خرابکاری در این روند را فراهم میکند.
حمایت منطقهای – و این واقعیت که ترامپ این توافق را تنها پس از صحبت با طیف وسیعی از رهبران کلیدی منطقهای، از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین، علاوه بر تماس جداگانه با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، اعلام کرد – بسیار قابل توجه است. این موضع منطقهای به ترامپ درجهای از مصونیت سیاسی در واشنگتن میدهد. در مواجهه با اتهامات اجتنابناپذیر از سوی تندروها مبنی بر اینکه این توافق به معنای شکست یا خیانت به اسرائیل است، او میتواند به حمایت گسترده منطقهای به عنوان مدرکی مبنی بر اینکه شرکای اصلی آمریکا در خاورمیانه دیپلماسی را به تشدید تنش ترجیح میدهند، اشاره کند.
در واقع، در مقایسه با توافق هستهای برجام در سال ۲۰۱۵ پرزیدنت اوباما، تعامل منطقهای پیرامون توافق ترامپ به طور عینی عمیقتر، گستردهتر و از نظر سیاسی مهمتر است. توافق اوباما علیرغم مقاومت اسرائیل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی مذاکره شد. به نظر میرسد توافق ترامپ با حمایت فعال منطقهای در حال شکلگیری است. با این وجود، غیبت تقریباً کامل اروپا از این روند قابل توجه است – هرچند به سختی مشکلساز است. در حال حاضر، بیربط بودن دیپلماتیک اروپا در دیپلماسی اصلی خاورمیانه چنان عادی شده است که حذف آن به سختی قابل توجه است.
با این حال، برای جنگطلبان اسرائیل و محافل طرفدار اسرائیل، ۳۰ روز آینده احتمالاً از نظر سیاسی برای ترامپ بیرحمانه خواهد بود. FDD آشکارا به او حمله میکند. AIPAC در حال تقویت قانونگذارانی است که توافق را محکوم میکنند. لیندسی گراهام مشاور ولیعهد سابق ایران، ترامپ را به “تسلیم کامل” متهم کرده است. بسیاری از همان متحدانی که با اشتیاق از تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ استقبال کردند، اکنون به دلیل انتخاب دیپلماسی به جای تشدید دائمی اوضاع، از او رویگردان شدهاند.
با این حال، سیاستمداران ارشد اسرائیلی ممکن است رویکرد محتاطانهتری را انتخاب کنند. آنها به جای رویارویی مستقیم با ترامپ، احتمالاً اجازه میدهند که نمایندگانشان در واشنگتن از طرف آنها نبرد عمومی را پیش ببرند.
انتخابات اسرائیل نزدیک است و ترامپ همچنان در بین رأیدهندگان اسرائیلی بسیار محبوب است، در حالی که نتانیاهو تاکنون نتوانسته محبوبیت جنگ ایران را به یک مزیت انتخاباتی تعیینکننده تبدیل کند. بنابراین، درگیری مستقیم عمومی با ترامپ بر سر توافق میتواند از نظر سیاسی برای نتانیاهو خطرناک باشد. ترامپ، در صورت تحریک، میتواند صرفاً با اعلام حمایت از یکی از رقبای نتانیاهو، آسیب قابل توجهی به او وارد کند.
ترامپ ممکن است چند روز پیش، زمانی که ظاهراً از ناکجاآباد به خبرنگاران گفت که از «میزان محبوبیت ۹۹ درصدی» در اسرائیل برخوردار است و میتواند خودش برای نخستوزیری آنجا نامزد شود، به این پویایی اشاره کرده باشد. در ظاهر، این حرف مانند یک بخش دیگر از جسارت خاص ترامپ به نظر میرسید. اما در عمل، این ممکن است هشداری صریح به نتانیاهو و تشکیلات سیاسی اسرائیل بوده باشد که ترامپ میتواند بسیار بیشتر از آنچه آنها میتوانند به او آسیب بزنند، به آنها آسیب برساند.
با این حال، شکی نیست که اگر توافق نهایی حاصل شود – و هر توافق پایداری تقریباً مطمئناً مستلزم کاهش قابل توجه، اگر نه کامل، تحریمهای ایران خواهد بود – یک شکست استراتژیک ویرانگر برای تل آویو خواهد بود.
دو جنگ اسرائیل، به طور متناقضی، وضعیت بازدارندگی ایران را تقویت کرده، ناتوانی اسرائیل در مقابله با ایران بدون حمایت نظامی گسترده آمریکا را آشکار کرده و خسارات غیرقابل محاسبهای به جایگاه جهانی و هاله برتری نظامی آمریکا وارد کرده است.
در واقع، اثر تجمعی رویدادها ممکن است آنقدر شدید باشد که دنبال کردن برتری جهانی بلامنازع آمریکا دیگر یک گزینه واقعبینانه نباشد. در عین حال، حمایت از اسرائیل در داخل ایالات متحده تقریباً در تمام گروههای جمعیتی به جز رأیدهندگان مسنتر جمهوریخواه به طرز چشمگیری کاهش یافته است.
مهمتر از همه، کاهش تحریمها، اقتصاد ایران را از دههها محدودیت رهایی میبخشد و به تدریج موازنه قدرت منطقهای را از اسرائیل و چشمانداز آن برای “اسرائیل بزرگ” دور میکند. دقیقاً به همین دلیل، اسرائیل تقریباً مطمئناً تمام تلاش خود را – در پشت صحنه – برای خرابکاری در توافق، قبل از اینکه غیرقابل برگشت شود، انجام خواهد داد.
اما اسرائیل تنها تهدید برای توافق نیست. هم واشنگتن و هم تهران باید نظم و انضباط فوقالعادهای را اعمال کنند تا اطمینان حاصل شود که روایتهای رقابتی آنها از پیروزی، اردوگاه مخالفان تندرو را در کشور دیگر تقویت نمیکند. در طول مذاکرات، ترامپ حساسیت بسیار کمی نسبت به اینکه چگونه پستهای تحریکآمیز او در رسانههای اجتماعی، توانایی تهران برای سازش را پیچیده میکند، نشان داده است. ایران اکنون باید از تکرار همان اشتباه اجتناب کند. پیروزی عمومی در تهران میتواند به راحتی ظرفیت سیاسی ترامپ را برای اجرای توافق در داخل کشور تضعیف کند.
توئیت اخیر سخنگوی وزارت امور خارجه ایران که نتیجه جنگ ترامپ را با تلاشهای ناموفق روم برای مطیع کردن امپراتوری ساسانی مقایسه میکند، نمونهای از این موضوع است. صرف نظر از جذابیت داخلی آن در ایران، چنین لفاظیهایی خطر تشدید مخالفتها در واشنگتن را دقیقاً در لحظهای که بیشترین نیاز به خویشتنداری و ابهام استراتژیک وجود دارد، به همراه دارد.
در نهایت، برای موفقیت مذاکرات مرحله دوم – و برای اینکه هرگونه توافقی پایدار باشد – هر دو طرف باید بتوانند ادعای پیروزی کنند.
*****
تریتا پارسی یکی از بنیانگذاران و معاون اجرایی موسسه کوئینسی برای کشورداری مسئولانه است.


