|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
قرنها از غارنشینی گذشته است، اما بشر هنوز مشغول کامل کردن یکی از کهنترین پروژههای خود است: یافتن راههایی دقیقتر، سریعتر و «مدرنتر» برای کُشتن. دیروز سنگ بود و گرز و شمشیر؛ امروز موشکهای هوشمند و دکمههایی پشت میزهای براق که میتوانند در چند ثانیه شهرها را نابود کنند. غارها جای خود را به شهرهای پرزرقوبرق دادهاند و ما این جابهجایی را «تمدن» نامیدهایم؛ اما انسانیت، در بسیاری از لحظات، همچنان در همان نقطهای ایستاده است که هزاران سال پیش بود: میان ترس، قدرتطلبی، حرص و میل به حذف دیگری.
عجیب آنکه تنها خود جنگ نیست که تکاندهنده است، بلکه از بین رفتن قبح آن و عادی شدنش در زندگی ماست. در جایی، جمعیتی برای پیروزی هلهله میکنند، پرچمها را بالا میبرند و شعار میدهند. همزمان، در جایی دیگر، خانهها فرو میریزند و زندگیها زیر آوار به پایان میرسند. تراژدی واقعی آنجاست که این دو تصویر، بهتدریج برای ما عادی میشوند.
جنگ از دور، به چند خبر و عدد تقلیل مییابد؛ اما در واقعیت، تجربهای سهمناک است. بوی خاک سوخته، صدای شکستن شیشهها و سکوتی وهمناکی که پس از انفجار بر جا میماند. جنگ زندگی را در یک نفس نیمهکاره متوقف میکند.
خرابههای جنگ، تصویرهای اینترنتی نیستند؛ آنها انباشته از زندگیهای ناتماماند. دیوارهای فروریخته، وسایلی که هنوز آثار زندگی در خود دارند. هر جزئی از این خرابهها داستانی ناتمام است؛ داستانی که اغلب کسی فرصت شنیدنش را ندارد.
اما سنگینترین بخش جنگ، کودکاناند؛ کودکانی که سهمشان از زندگی باید بازی، مدرسه و رؤیا باشد، نه آژیر خطر و انفجار. چه کسی وحشت کودکان میناب را در لحظات آخر توان تصور است؟ چه کسی لحظهای را که کودکان میان آشوب و آتش، مادرشان را گم میکند، قدرت تجسم است؟
دختران ورزشکار لامرد… نامهایی که قرار بود با تلاش و رؤیا شناخته شوند، نه در میان خبرهای تلخ. این تضاد، شاید یکی از بیرحمترین تناقضهای زمانهٔ ما باشد: انسانی که برای زندگی آماده میشود، و جنگ افروزی که او را به کام مرگ فرو میبرد.
این تراژدی تلخ عصر ماست: ابزارهای کشتن هر روز دقیقتر میشوند، اما ظرفیت ما برای همدلی و انسانبودن، کمتر و کمتر میشود.
شاید مسئله فقط این باشد که برخی هنوز جنگ را از دور میبینند؛ هنوز نام عزیزی را روی سنگ نخواندهاند و هنوز مرگ را به شکل یک خبر دور تجربه میکنند. اما جنگ، دیر یا زود، از «دور» به «نزدیک» تبدیل میشود.
و در نهایت، این پرسش باقی میماند، بیآنکه پاسخی ساده داشته باشد:
وقتی همهچیز را بردید، دقیقاً چه چیزی را از دست دادهاید؟
زری



