|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
@apahlavan
#گذارTranstion
کشمکشهای بزرگ قرن بیستویک، بحران انرژیست، دگرگونی اقلیمی، رقابت قدرتهای بزرگ. نبردی خاموش و نفسگیر…
یارانی قدیمی بودند و به یکدیگر وابسته، علیرغم ویژگیهای متفاوتشان و رفقای دیگری که هر کدامشان داشتند؛ در محدودهی مُلک و دیار خویش…سودبخش بودند به حال خود و اطرافیان خود… اهل کوه و کوهستان، پر فایده، بخشنده، مهربان و در دیارِ خود صاحب برو بیا و قدر و منزلتی.
قرارشان این بود که در یک مکان، دورهم جمع شوند و کار مهمی را به سر منزلِ مقصود برسانند. همیشه در گفتگوها و حرف و حدیثها، حاضر بودند از خود بگذرند برای هم. و حالا تصمیمشان بر این بود که همگی در یک جا جمع شوند. سنگهایشان را وا بکنند، اگر ناخالصی دارند پاک کنند و کاری کنند کارستان… یکی از آنان از کوهپایههای شمال میآمد و راهش به مکان مورد نظر کوتاه بود؛ گرچه سنگلاخ و صعبالعبور. آن دیگری آماده بود اما مسیرش پُر تلاطم از آب وگِل و رطوبت مدام. خصوصا که فقدان وسیلهی مناسب، کارش را کمی دشوارتر میکرد اما مصمم بود و حاضر به یراق…
دو دیگر اما از کویر میآمدند و میبایست برای رسیدن به میعادگاه، زودتر کفش و کلاه کنند و خودشان را برسانند…
سرانجام این دوستانِ دیرینه بهموقع به وعدهگاه رسیدند… خوشحال بودند و سرمست از کاری که گرچه به فداکاری تک تک آنها نیاز داشت؛ به خوبی آگاه بودند که نتیجه نیکویی برای مردمان و جامعهشان خواهد داشت! حتی میتوانست الگویی باشد ماندگار…
شروع کار همراه با مرارت و سختی بود. بایست همچون مادران و پدران زحمتکش از خواستههای خویش چشم بپوشند. چون عارفان و فیلسوفان به دیگران بیندیشند… به یگانگی که موجب رستگاریست با هر مرام واندیشهای… واقعیت این بود که نیاز به «مراقبه» داشتند و خلوصِ نیت و اینکه منّییت را از خود دور کنند. دوران سختی بود… به نوعی آزمونی سخت، در پیش داشتند…
در روزِ موعود هر کدام در مسیری مخصوص به «گُدار» نزدیک میشدند. هم خوشحال بودند و هم هیجان زده… آنچنان خود را از نظر رنگ و لباس و شکلِ ظاهری آراسته بودند که تشخیص هریک به تنهایی میّسر نبود! همرنگ و همراه و هم شکل… اما یکدستی، فقط ظاهر کار بود و هر یک، خلوصِ خود را داشت با ویژگیهای منحصر به فرد. زلال بودند و روان… این تلاطمات و تابآوری درخشان بود…
در مسیر، مردمان ترغیبشان میکردند و پاس میداشتند این حمیّت و یگانگی را… از خود گذشتن را… پس از طی طریقی طولانی و پیچیده، چهار یار قدیمی سرانجام با هم ممزوج شدند و به اوج قلهی یگانگی و دلبستگی رسیدند. چشم، چشم را نمیدید. تلالوی نور بسیار زیبا بود. گرما همه را به وجد آورده بود. یک نقطه نبود؛ یک مسیر بود. گذار بود… منطقهای با نام تزانزیشن…^^
آنچه میخواستند؛ حادث شده بود…
یاد آخرین دیالوگ فیلم «آقای هالو^^^»: «سفر چیز خوبیست؛ آدم را پخته میکند…»
پی نوشت:
^.این چهار دوست دیرینه عبارتند از سنگآهک، خاک، سنگآهن و سنگسیلیس(Al2o3، Fe2o3، Cao، Sio2) اجزا تشکیل دهنده سیمان… چهار کانی که از معادن به محل کارخانه سیمان آورده میشوند. پس از خردایش( خرد شدن سنگ به ابعاد ۶تا ۷سانت) از مسیر سنگ شکن و اختلاط به آسیاب مواد میرسند و پس از تبدیل به اندازه های میکرونی، و پیشگرم آن، به کوره (مهمترین دپارتمان سیمان) میرسند. این اجزا به شکل کلسیمآلومینات، دیکلسیم، کلسیمسیلیکات، تری کلسیم و کلسیمآلومینوفریت هستند. به طور کلی سیمان عناصر بسیاری دارد که برخی از آنها هم ثانویه هستند، شامل Na2o، K2o،Mgo و … این مواد در منطقه ترانزیشن کوره با حرارتِ ۱۴۰۰درجه سانتیگراد از جامد به مایع تبدیل می شوند… جایی که تغییرات کمی به کیفی تبدیل میگردد… و گذار اینجاست. به قول مولانا «چون ز خود رستی؛ همه برهان شدی…»
^^.گذار یا = Transition تحول، انتقال، عبور، تغییر از یک حالت به حالت دیگر
^^^. «آقایهالو» ساخته داریوش مهرجویی(۱۷ آذر ۱۳۱۸ – ۲۲ مهر ۱۴۰۲) فیلمساز، نویسنده و مترجم. او از چهرههای اصلی موج نوی سینمای ایران بهشمار میرود. مهرجویی درس خوانده فلسفه از دانشگاه (UCLA) آمریکا بود… او و همسرش را «کاردآجین» کردند…
بهمن۱۴۰۴ که امکان نشر نداشت… بهار۱۴۰۵. پهلوان
@apahlavan
#سکانسی_ماندگار_از_فیلم_آقایهالو⬇️⬇️
#عزتالله_انتظامی #علی_نصیریان
@khosroye_shirindahan
@jane_shifteham



